Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Monday 24 January 2022
HOME
NEWS
ANALYSIS
INTERVIEW
POLITICS
SOCIAL
STATEMENTS
ECONOMY
SEARCH

* پیام یک شاعر، شعر و شعار دانشجو  علی ناظر

* فقط چند جمله  علی ناظر


ناتوانی اپوزیسیون: «راه حل پيشگيرانه يا دگرديسي»
[ علی ناظر]
[Source: سایت بحران]


یک لحظه تصور کنید که رژیم به اسرائیل حمله کرده است. (تروریستها بیکار ننشسته اند، خاک ایران آخرین خاک ریز– علی ناظر – 3 اسفند 1385). آمریکا بیکار ننشسته و بنا به تهدید هیلاری کلینتون و شرکاء (آوریل 2008)، ایران با خاک یکسان خواهد شد. حال، تصور کنید که اسرائیل به تهدیداتش عمل کرده و به ایران حمله کند، می دانیم که موضع آمریکا بی تفاوت و حتی تشویق کننده خواهد بود.

دوباره، یک لحظه تصور کنید که رژیم به اسرائیل حمله کند. بخش بزرگی از اپوزیسیون آن را محکوم می کنند و به درستی مقصر اصلی را رژیم معرفی می کنند. در همین سناریو، این بار تصور کنید که اسرائیل به ایران حمله کند، موضع بخش بزرگی از اپوزیسیون باز هم همان خواهد بود، بار اصلی موضعگیری ها متوجه رژیم می شود و اسرائیل بگونه ای نمادی محکوم می شود. ساده تر اینکه در اینجا «ایران» معنا و مفهوم خود را از دست می دهد. بحث وطن، ملت، و هر آنچه در یک قرن اخیر از بزرگان آموخته ایم، فدای موضعگیری های اپورتونیستی و سیاسی خواهد شد

نکته در این یادداشت این نیست که رژیم مقصر نیست. رژیم سرتاپا مقصر است. رژیم مادر ِ تمام فتنه ها و شرارتها و جنایت ها و ترورها است. در این شک نکنیم. اما، موضع ما در قبال حمله به خاک ایران، نباید در یک چارچوب تنگ و کلیشه شده محدود شود.

ما ضدیت آشتی ناپذیر با رژیم داریم. ما خواهان بی چون و چرای سرنگونی تمامیت نظام اسلامی هستیم. ما خواهان جدایی دین از دولت، و برپایی نظامی سکولار و مبتنی بر مفاد بیانیه حقوق بشر هستیم. ما می خواهیم که تمام هزینه هایی که برای «هسته ای شدن ایران» مصرف شده، در راستای بهبود زیر ساختارهای اجتماعی و اقتصادی می شد. ما خواهان دموکراسی، استقلال و آزادی برای ایران هستیم، چون ما اپوزیسیون سرنگونی طلب هستیم.

اما، تمام این خواست ها و اهداف کوتاه و بلند مدت «ما» نمی تواند و نباید «ما» را از اعلام این نکته منحرف کند که علیه حمله اسرائیل و یا هر نیروی نظامی «اجنبی» به ایران موضعی مخالف داریم و شدیدا آن را محکوم می کنیم. دوباره تکرار می کنم، شدیدا محکوم می کنیم و فقط به صدور یک بیانیه که، مثلا، ما در فلان اطلاعیه گفته بودیم که نه این و نه آن، بسنده کنیم. اینگونه موضعگیری های نیم بند و آبکی در قبال ایران و مردم ایران یعنی اپورتونیسم. یعنی یکی به نعل و یکی به میخ زدن. یعنی هُل دادن متهاجم به تهاجم بدون اعلام علنی این خواست، یعنی شریک دزد و رفیق قافله شدن، یعنی فراموش کردن این واقعیت که هدف وسیله را توجیه نمی کند، یعنی پشت و پا زدن به تمام آنچه بزرگان و پیشکسوتان در دفاعیات خود گفته اند. سکوت قبل از جنگ یعنی موافقت با جنگ.

بدون شک، موقعیت سیاسی و ژئوپلیتیک آنقدر پیچیده شده که نمی توان با شعر و شعار مشکلات را حل کرد. اما این سختی در پیدا کردن راه حلی انقلابی (انقلابی سرش بخورد، رادیکال هم نه، مردمی و ملی) نباید ما را از بیان علنی، تیز و شفاف موضعی که عمری به آن باور داشته ایم باز دارد.

من خواهان محو اسرائیل از صفحه تاریخ و جغرافیا و سیاست نیستم، چرا که این به مردم فلسطین مربوط می شود و باید به خواست آنها هر چه که باشد احترام گذاشت. اما خواهان فروش آرمان و ایدآل هایم به زراندوزان و زورمداران برای بیرون رفت از دست اندازهای پروسه سرنگونی هم نیستم.

به بخشی از نوشتاری که 6 سال پیش در اسفند 1385 نوشتم (و امروز لیبی و سوریه را به آن اضافه می کنم)، اشاره می کنم:

«.....

راه حل پيشگيرانه يا دگرديسي
پس چه مي توان کرد؟ پاسخ من حرف هميشگي است. پيشگيري بهتر از درمان است. به نظر من اپوزيسيون بايد متحد شود، بايد خود را هرچه سريعتر (هر چه سريعتر) منسجم و متشکل کند، بايد هر چه زودتر (هر چه زودتر) برنامه اي به ملت ايران تقديم کند. بايد با متحد شدن و منسجم شدن خود، آمريکا را از اين عمل جنايتکارانه بازدارد. بايد مردم را عليه رژيم وطن فروش بشوراند، يک صدا.
هر نيرويي که خواهان سرنگوني  اين رژيم است، هر کسي که خواهان آلترناتيوي دموکراتيک است، موظف به ياري رساني براي تشکيل جبههء وسيع است. موظف است براي برداشتن تمام سدها (سدهاي واقعي و گاه صعب العبور) اقدام کند. از آن بزرگتر ها تا آن کوچکتر ها. از آنها که ادعاي رهبري و آلترناتيو بودن دارند تا آنها که ادعاي رهبري نمي کنند، بايد فورمولي تهيه کنند که همهء نيروهاي سرنگوني طلب بتوانند در اين جبهه فعال شوند.
به نظر من، زمان تعارف گذشته است.  پس از حملهء آمريکا، ديگر دير است. تمام آنهايي که در تشکيل اين جبهه شرکت نکنند، اما بخواهند در تشکيل دولت آتي شرکت داشته باشند، دچار دگرديسي خواهند شد. يا علاوي خواهندشد، يا طالباني، يا نورالمالکي، و يا کرازي خواهند شد. تاريخ ايران اين امر را ثابت کرده است. تاريخ ايران از علاوي ها و طالباني ها و ... بسيار نام برده است. از اين ها در دربار امويه و عباسيه و مغول و رضا شاه و خميني ... بسيار داشته و داريم که همسويي با تاراجگران را در راستاي منافع ملي تعريف کرده اند. خيلي از اينها پيش از امويه و عباسيه و... همخون و هم سنخ با قدرتمداران نبودند، اما وقتي اشغالگران مغول وار بر تماميت کشور پهناور ما حاکم شد، علاوي ها و اپورتونيستها خودنمايي کردند. تاريخ را جدي بگيريم.
پس از حملهء آمريکا (اگر روزي پيش بيايد)، و اگر رژيم سرنگون شود، جايگزيني را که آمريکا براي رژيم تعيين کند «ضد خلق» است. جايگزيني که با کمک آمريکا به قدرت برسد، ضامن اهداف آمريکا است. نيروي خلقي پيش از حملهء آمريکا مواضع روشن خود را هم به مردم ايران و هم به آمريکا، صريحا اعلام مي کند. نيروي خلقي بر سر منافع خلق معامله و بازي سياسي نمي کند. نيروي خلقي، منافع ملي را به خاطر منافع تشکيلاتي و بخاطر بقاي تشکيلاتي (گاه تشکيلات چند نفره) ناديده نمي گيرد. زمان آن رسيده که هر کس، از خود نچيند، بلکه از منافع خلق بچيند. تمام سازمانهاي سرنگوني طلب در آخر اسم سازمانشان «ايران» را يدک مي کشند. يعني مدافع منافع مردم ايران (کارگران، دهقانان، مذهبي و سکولار) هستند، منافعي که با حملهء آمريکا به ايران تأمين نخواهد شد. زمان آن رسيده که با اتحاد با بقيه نيروها، جبهه اي وسيع و قدرتمند در برابر يورش آمريکا و در مقابل وطن فروشي رژيم تشکيل داده شود.
من بارها تکرار کرده ام و هر روز که مي گذرد تکرار اين جمله هشداردهنده تر مي شود:  بهانه ها را کنار بگذاريم، بين خود و ايران يکي را انتخاب کنيم. اين انتخاب بايد پيش از حملهء آمريکا صورت بگيرد. پس از آن، پس از بمباران، پس از تخريب زيربناي اقتصادي کشور، پس از تضمين فقر و تنگدستي براي ده ها سال، همبستگي ملي معني نخواهد داشت. بمباران يوگسلاوي (صربستان) را به ياد بياوريد. نتيجه چه شد؟ همه چيز همان است که بود. فقط کشور نابود شد. با تشکيل جبهه اي وسيع مي توان از انهدام کشوري جلوگيري کرد.....

.... »

علی ناظر

16 شهریور 1391

 





[Posted comments]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©