«خواست مبرم همه مردم و آزادیخواهان»- نوشته شده 1396

بخش نخست

با حمله نظامی آمریکا به سوریه مخالفم، چرا که نقض قوانین بین المللی است.

مهم نیست که اسد چقدر جنایت کرده، و یا بمب باران های بشکه ای باعث قتل چند هزار نفرشده است. مهم اینست که یک کشور بیگانه حق ندارد، و به لحاظ قانونی اجازه ندارد به کشور دیگری حمله نظامی کند. اگر امروز بخاطر نفرتی که از کشتار و جنایات اسد در دل داریم، این بی قانونی را بپذیریم و بر آن مُهر تأیید بزنیم، فردا که جمهوری اسلامی را سرنگون کردیم، همین قلدر حق خود می داند که بر سر ما هم موشک بریزد.

من موضع امروز شورای ملی مقاومت که می نویسد « هدف قرار دادن و از کار انداختن پایگاهها و مراکز حملات شیمیایی و ماشین جنگی دیکتاتور سوریه خواست مبرم همه مردم و آزادیخواهان این کشور است» را دعوتی غیر مستقیم از آمریکا به حمله نظامی مشابه به ایران ترجمه کرده، و آن را در تضاد کامل با خط «نه جنگ نه مماشات» می دانم.

شاید شورای ملی مقاومت منظورش این نباشد، اما مفهوم آن یعنی دعوت از بیگانه به تجاوز به خاک ایران. با تمام علاقه ای که به این نهاد دارم، شدیدا مخالف این دعوتنامه هستم، و شدیدا اتخاذ این موضع از سوی شورای ملی مقاومت را اشتباه می دانم.

مردم سوریه، همچون مردم ستمدیده ایران، یا می توانند نظام دیکتاتور و مردم کُش حاکم بر خود را سرنگون کنند و یا اینکه در توان آنها نیست. هرچه که باشد، این مشکل مردم سوریه، عراق، لیبی و ایران است. زمان آن رسیده که با خود رک و رو راست بشویم. یا ما مخالف کودتای 28 مرداد هستیم و یا نیستیم. اگر مخالفیم و فکر می کنیم که دولتهای خارجی نباید در امور داخلی ایران دخالت می کردند، باید و حتما مخالف دخالت نظامی آمریکا در سوریه، و یا ایران باشیم. بطور حتم نباید دعوتنامه ارسال کنیم.

برخلاف مفهوم موضعگیری شورای ملی مقاومت ایران «خواست مبرم همه مردم و آزادیخواهان» دخالت نظامی نئو فاشیست ها و مرتجعین منطقه به کشور نیست. «خواست مبرم همه مردم و آزادیخواهان» سرنگونی تمامیت جمهوری اسلامی، اما، و تنها و تنها به دست توانای فرزندان خودش است.

به راستی از اتخاذ این موضع متاسف شده ام.

علی ناظر

18 فروردین 1396

ادامه دارد…

متن اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران

باید با بیرون انداختن رژیم ایران و پاسداران و مزدورانشان از سوریه و عراق و یمن تکمیل شود

پس از سالها مماشات با رژیمهای سوریه و ایران که حاصلی جز افزایش جنایتهای جنگی و جنایت علیه بشریت نداشته است، هدف قرار دادن و از کار انداختن پایگاهها و مراکز حملات شیمیایی و ماشین جنگی دیکتاتور سوریه خواست مبرم همه مردم و آزادیخواهان این کشور است. این در راستای پایان دادن به فاجعه تاریخی سوریه است که بایستی با بیرون انداختن فاشیسم دینی حاکم بر ایران و پاسداران و مزدورانش از سوریه و عراق و یمن تکمیل شود. خلع‌ید از پدر خوانده و حامی اصلی تروریسم در جهان امروز، لازمه صلح و آرامش و رخت بربستن بنیادگرایی و تروریسم در منطقه و جهان است.

دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران

18فروردین 1396 (7آوریل 2017)

<https://www.mojahedin.org/news/196338/>

«خواست مبرم همه مردم و آزادیخواهان»2

لینک به بخش نخست

بخش دوم

در پی انتشار بخش نخست، طیفی از هموطنان، مرا مورد انتقاد قرار داده اند. برخی متین، و چند نفری هم برچسب هایی همچون توده ای و یا پاسدار سیاسی را بکار برده اند. به بهانه پاسخ به این هموطنان چند نکته را بازگو می کنم شاید که مورد توجه قرار بگیرد. با تشکر از انتقادات، و با باور به این نکته که این انتقادات هدفی بجز روشنگری ندارد.

«کس نخارد پشت من»

با اجازه و بدون اینکه بخواهم به سطح دانش کسی توهین کنم، بیاییم توده ای (حتما منظور هواخواهان خط حزب توده است) را تعریف کنیم. وابستگی توده ایها (و تا حدودی طفیلی های آن اکثریت) به جماهیر شوروی، و امروز به روسیه و اقمارش، برکسی پوشیده نیست. خودشان هم به این وابستگی اذعان دارند. اما، نسبت دادن ترم «خائن» به حزب توده نه بخاطر اینست که وابسته به شوروی و روسیه است، بلکه بخاطر خطی است که این حزب در جریان کودتای 28 مرداد (پیش و پس از آن) اتخاذ کرد. توده خائن است چون ایران و منافع ملی ملت شریف ایران را در راستای «بقای» خود فروخت. توده خائن است چرا که از دخالت کشوری بیگانه در امور ایران حمایت کرد. حزب توده خائن است چرا که مصدق را تنها گذاشت، و عاقبت به دامان ارتجاع غلطید. اینها باورهای من، و یا «شعار» های احساساتی نیستند. اینها واقعیات تاریخی است که پیشکسوتانی چون جزنی و پویان و احمدزاده، و حنیف نژاد به آن باور داشتند و من آن را در چند جمله کوتاه بازگو کرده ام.

پاسدار سیاسی هم برای خودش معنا و مفهومی دارد که می بایست از آن (البته اگر منظور خود خالی کردن نباشد) به درستی استفاده شود. پاسدار سیاسی از دو واژه ترکیب شده است. حمایت و نگاهبانی از یک خط سیاسی. بطور مثال، سطه جویی آمریکا، یک سیاست است. اما این سیاست بدون قتل و کشتار، و بدون تحریف و فریب ممکن نیست. جنگ ویتنام، جنگ کره، جنگ عراق، جنگ لیبی، جنگ سوریه و یمن را می توان از دو منظر بررسی کرد. خلقی می خواهد رژیمی را تغییر داده و کشورش را با عزم و توان خود به سرمنزل آرمان ها و باورهای آن ملت برساند. به زبانی ساده تر، استقلال، و آزادی. به زبان خودمان «کس نخارد پشت من». هر راهکار و یا اقدام دیگری، هر باور دیگری بجز استقلال، آزادی و یا «کس نخارد پشت من»، فقط و فقط به «وابستگی»، به کاپیتولاسیون، و حتما و حتما به استثمار خلق می انجامد. مهم نیست «وابستگی» با چه انشا و املا و از دهان چه کسی بیرون بیاید. هر اقدامی که متکی بر «بیگانه» (امپریالیسم، ارتجاع و یا حتی کشوری دموکرات) باشد، بدون ذره ای شک، نتیجه این اقدام به وابستگی می انجامد. در چنین حالتی، پاسدار سیاسی کسی است که از «وابستگی» به بیگانه، حمایت کند.

جهت توجه آن هموطنانی که از برچسب زدن لذت می برند، و یا آشنایی با این قلم ندارند، به خلاصه می نویسم: جمهوری اسلامی در تمامیتش باید سرنگون شود. سران هر دولتی که به روی مردم آتش گشوده و آزادیخواهان را به قتل برساند باید در دادگاه، (با برخورداری از وکیل مدافع)، محاکمه شود. استفاده سلاح کشتار جمعی (از جمله بمب اتمی در هیروشیما)، جنایت علیه بشریت است و عاملان باید محاکمه شوند. اما اگر این کافی نیست ؛ با توسل به منطق مسعود رجوی (امجدیه) «آخه علامت اسلام چیه؟ جز شهادتین… اشهد ان لا اله الله…؟ »؛ می گویم «خوب مگه نه اینکه سرنگونی طلبی یعنی گفتن مرگ بر خمینی و انصارش و هرآنچه او نمایندگی می کند: پس لعن و نفرین بر آنکس که آزادی ستیز بود و هست و از ارتجاع حمایت می کرد و می کند. لعن و نفرین بر بانیان داعش و انصارش. لعن و نفرین بر جبهه نصرت و انصار و حامیانش. بر پاسداران اسلامی و انصارش». حال که «شهادتین» را گفتم و مشخص شد که به نظام اسلامی و شوروی و روسیه و آمریکا، و حتی به اسد، وابسته نیستم ، بیاییم معقول و مستند و آنگونه که برازنده یک مبارز و فعال سیاسی سرنگونی طلب است، مفهوم آنچه در بخش نخست نوشتم را بررسی کنیم.

شکاف دیپلماتیک

همیشه بر این باور بوده ام که می توان و بایست، با حفظ استقلال، از هرگونه شکاف دیپلماتیک استفاده کرده، و دشمن (جمهوری اسلامی) را هدف قرار داد. دیپلماسی (انقلابی) معنا و مفهوم خودش را دارد. دیپلماسی انقلابی یعنی رساندن پیام خلقی به پاخاسته به «جهانی که خبردار نشد». یعنی: «کس نخارد پشت من». دیپلماسی انقلابی یعنی موفقیت در سرنگونی بدون دخالت نظامی اجنبی؛ یعنی: «کس نخارد پشت من». جهت توجه برخی از هموطنانی که می خواهند هر حرف و نکته ای را به «ضد امپریالیسم»، و یا «صلح دوستی» سنجاق کرده، و من غیر مستقیم منتقدین را به لابی گری برای جمهوری اسلامی متهم کنند، باید تأکید کنم که مخالفت با دخالت بیگانه در امور یک کشور، ربطی به لابیگری، ضدامپریالیست و یا صلح طلب بودن ندارد، بلکه یک خواست ساده «ملی»، و پرهیز از وابستگی به «بیگانه» است.

از خلط مبحث پرهیز کنیم و روی این واژه ساده تأمل کنیم: «بیگانه». این بیگانه می تواند یک قبیله در نیجریه باشد و یا جت های روسی در نوژه، و یا نئو فاشیستی از جنس ترامپ. باور به آزادی، استقلال و بهار ایرانی، بدون دخالت نظامی «بیگانه»، هیچ ربطی به ضد امپریالیسم، چپ، چپ نما، و یا ….. ندارد.

نمی دانم آیا می توانم حرفم را روشن بیان کنم یا نه؟ «کس نخارد پشت من»، یک  شعار نیست. یک خط است. یک استراتژی دائمی تا روزی که ملت شریف ایران به آرزو هایش برسد. تا صدسال، دویست سال، هزار سال دیگر، نمی دانم تا به کی، ولی تا آن روز موعود، همیشه و همیشه. هر حرکت و فکر و استراتژی و باور وایدئولوژی و خطی که خلاف «کس نخارد پشت من» باشد، شدیدا محکوم است، و مهم نیست تحت چه بهانه و پشت چه ترفندی خودش را پنهان کرده باشد. اگر بازهم روشن ننوشتم خاضعانه تقاضا می کنم روی این دو واژه تأمل کنیم: استقلال، آزادی. وقتی مفهوم روشن شد، آنوقت مفهوم «کس نخارد پشت من» روشن می شود. در آن زمان است که ایراد من به اشتباهی که در بیانیه شورای ملی مقاومت آمده، روشن می شود.

جنگ و فریب

بدون شک، بسیاری از خوانندگان تمام دروغ ها و فریب های بلر و بوش، پیش از حمله به عراق، را از یاد نبرده اند. در آنروز می گفتند صدام فلان و بهمان دارد. کسی صدام رابرای کشتار هزاران شیعه و سنی و کرد محکوم نکرد. سالها عراقی ها را زندانی و شکنجه کرد. تا توانست کُشت و بلر ها و بوش ها صدایشان در نیامد. اما آن روز که استراتژی دراز مدت بلرها و بوش ها حکم کرد؛ آنروز که تصمیم گرفته شد که باید برود و عراق باید به آتش کشیده شود، در آنروز شوم، یک مرتبه صدام صاحب کیلو کیلو مواد اکتیویته و سلاح شیمیایی و … شد. روزی هم که معلوم شد همه دروغ و تزویر است، بوش ها و بلر ها و…. از ملت ستمدیده عراق پوزش نخواستند. امروز هم که عراق را به خاک و خون کشانده اند و سپاه قدس صاحب منصب شده است، کسی پوزش نمی خواهد. خوانندگان علاقمند می توانند به نشریات مجاهدین که در آن دوران منتشر می شد رجوع کنند.
به راستی، آیا آنچه کلینتون و بلر و بوش و اوباما و …. با عراق کردند، تروریسم را کم کرد یا بر این فتنه افزود؟ آیا آنچه در سوریه آغاز کردند به آزادی و استقلال و سقوط اسد انجامید یا به قتل و کشتار و ویرانی سوریه؟ دیروز نیروی هوایی بریتانیا و اردن و فرانسه و آمریکا آنجا را ویران می کردند، و امروز جت های روسیه. یک روز داعش و جبهه نصرت و حامیان سعودی و ترکیه ای آنجا را ویران می کنند و روز بعد سپاه قدس و حزب الله لبنان. همه و همه این ویرانی ها، بر یک دروغ، یک فریب بنا گذاشته شده است. فریب «بهار عربی». به قربانگاهی به نام لیبی بنگرید تا این فریب را بهتر درک کنید. به یمن و کودکان یمنی. به بمباران و قتل عام توسط عربستان سعودی. به شهرک سازی اسرائیل، و تصاحب زمین های فلسطینی ها. و امروز فریبی دیگر در دفاع از کودکان و قربانیان سوری. هیچکدام در دفاع از «بهار» برای مردم عرب نیست. فریبی برای چپاول، تاراج و استثمار تحت نام «بهار عربی».

هیچ موقع ادعا نکرده ام که «چپ» هستم، اما می دانم که در شورای ملی مقاومت نیرو و شخصیت های چپ و ملی بسیار است، و این دعوتنامه با مرام آنها و با مرام خود مجاهدین همخوانی ندارد. چگونه می شود فروغ جاویدان آفرید و امروز به نئوفاشیست خیرمقدم گفت؟ چگونه می شود «کس نخارد پشت من» گفت و امروز اذعان کرد که بهترین راهکار بمباران بیشتر یک کشور ویران شده است؟

کسی نیستم. یکنفر بیشتر نیستم، اما به اندازه قد و قواره همین یک نفر، که در ساحل امن نشسته، این «دعوتنامه» را اشتباه می دانم. آن را رد می کنم، و از شورای ملی مقاومت ایران خاضعانه درخواست می کنم تا این خط را بازبینی کنند. شاید بد نباشد که بر این نکته تأمل کنیم که هدف من از این انتقاد نه «پاچه گرفتن و به پر و پا پیچیدن» و از این قبیل حرفهای بی معنی و سخیف است. هدف ساده است، من به این عزیزان احترام می گذارم و فکر می کنم که این موضعگیری خلاف شئوناتی است که آنها به آن باورمند هستند.

نه جنگ، نه مماشات

شعار «نه جنگ، نه مماشات» را فقط یک شعار توخالی، و یا یک پُز بی اساس و قلمبه ارزیابی نمی کنم. برای من، این شعار، همچون «کس نخارد پشت من»، معنا و مفهوم دقیقی دارد، و نمی توان آن را بنا به شرایطی مشخص، و یا رویدادهای روز، بازتعریف کرد. «نه جنگ، نه مماشات» شعاری ساده اما متکی بر دو اصل است: استقلال و آزادی. استقلال و طبیعتا احترام به تمامیت ارضی ایران، و آزادی و رهایی از هر قید و بند و وابستگی؛ و در نتیجه هشدار به مماشاتگران که هیچ کدام از دو گزینه «جنگ» و «مماشات» قابل قبول نیروهای سرنگونی طلب نیست. راهکار پیشنهادی باورمندان به شعار «نه جنگ، نه مماشات» ساده است: سرنگونی به دست توانای فرزندان خلق ستمدیده ایران. به زبانی دیگر، این شعار در محتوا و ماهیت، مخالف هرگونه دعوتنامه به نئوفاشیست ها برای بمباران و تجاوز به حریم ایران است. این را من نمی گویم، این معنا و مفهوم شعار «نه جنگ، نه مماشات» است.
در بخش نخست نوشتم که بیاییم با خود روراست باشیم و اعلام کنیم که با کودتای 28 مرداد (دخالت بیگانه در امور داخلی ایران) موافقیم یا نه؟ در پاسخگویی طفره نرویم. آنهایی که از سلطنت محمدرضا پهلوی دفاع می کنند، دخالت آمریکا و انگلیس در امور داخلی کشور و ساقط کردن دولت (مهم نیست ملی یا نه) را تأیید می کنند. سوال اینست که سرنگونی طلبان جمهوریخواه در کجا قرار دارند؟ آیا دخالت خارجی – بیگانه، اجنبی، (و یا هر واژه دیگری) به نفع منافع ملی ارزیابی می کنند یا نه؟ پشت کودکان سوری که بر اثر گازهای مسموم شیمیایی جان سپرده اند سنگر نگیریم و از پاسخ فرار نکنیم. اینجا صحبت از آن کودکان نیست. در اینجا مبحث ایران است.
آیا موافقیم بیگانگان (همچون دوران محمدرضا پهلوی) در امور داخلی ایران دخالت کنند یا نه؟ آیا موافق بمباران ایران توسط آمریکا و یا روسیه و یا پاکستان و یا جزایر باهاما (مهم نیست کجا. پشت نام ها گیر نکنیم) هستیم یا نه؟ می دانیم که جمهوری اسلامی آدمکُش است. می دانیم که دست می بُرّد و جشم در می آورد و ثروت ملی را به تاراج می برد. اینها را می دانیم. حال با دانش به همه و همه این ها، آیا موافق حمله نظامی بیگانگان به ایران، و بمباران نقاط مختلف ایران توسط آمریکا و… هستیم یا نه؟ اگر آری رک و روراست بگوییم که موافقیم، وگرنه صدور هر بیانیه ای (سهوا و یا عمدا) که دعوت به بمباران می کند را  خطا اعلام کنیم.

نظام اسلامی از روز نخست که بر ایران حاکم شد، آدم کُشته تا به همین امروز. اگر دخالت بیگانگان درست است چرا «کودتای نوژه» بد بود؟ اگر حمایت روسیه از اسد که مردم سوریه را قلع و قمع می کند، بد است، چرا حمایت آمریکا از اسرائیل، که فلسطین را به آتش می کشد و زمین خواری می کند، خوبست؟ اگر شاه را محکوم می کردیم که با خریدهای تسلیحات نظامی، ثروت ملی را به تاراج داده، چرا خرید تسلیحات نظامی عربستان و ترکیه و بحرین و…. محکوم نیست؟ برای این سوالات به دنبال پاسخ نیستم. آنچه می خواهم بیان کنم یک نکته ساده است. استقلال و آزادی یعنی وابسته نبودن. وابسته نبودن به هیچکس. به زبانی ساده: «کس نخارد پشت من».

نمی توان، و نباید شعاری بدهیم که به آن باور نداریم. من به این شعار « کس نخارد پشت من» از روزی که الفبای سیاست را آموختم، باور داشته ام. در 38 سال اخیر و سالها پیش از آن تا به امروز دیده ام که چگونه فرزندان خلق، این بار گران را بر شانه های خسته خود می کشند، و در این راه چه بهای گرانی پرداخته اند؛ و دقیقا به همین خاطر، و تنها به همین خاطر، با این دعوتنامه مخالفم. آیا سخنگوی آن سلحشورانم؟ هرگز! آنها کجا و من کجا! به گرد پایشان هم نمی رسم؛ اما می دانم که اگر بر سر چوبه دار رقص آتش کردند، تنها بخاطر این بود که «کس نخارد پشت من». مهم نیست نامش مجاهد بود یا سلطانپور. مهم نیست گوهر ادب آواز بود یا پاکنژاد. نامش هرچه بود، در دوران حسن روحانی به قتل رسید، و یا در کردستان و در سالهای 1357-58، نامش هر چه بود و از هر تباری که برخاسته بود، مطمئنم که به «کس نخارد پشت من» باور داشت.
بر این باورم که بیگانگان و نئوفاشیست ها، بدون پیش شرط، ایران را بمباران نخواهند کرد. دعوت از آنها به بمباران یعنی پذیرش آن پیش شرط ها. تکرار می کنم: سخنگوی ملت شریف ایران نیستم. کسی نیستم، فقط یکنفرم که در سواحل امن نشسته، اما عمیقا بر استراتژی عقیدتی «کس نخارد پشت من» باورمندم. عمیقا بر این باورم که هرگونه تغییر در نظام سیاسی ایران اگر متکی بر مردم، و فقط مردم نباشد، ضد این شعار، و در راستای منافع استثمارگران است.
دعوت از بیگانه برای دخالت در امور داخلی، از جمله بمباران ایران، یعنی پشت کردن به آموزش های مصدق. به همین دلیل، محتوای این بیانیه را برازنده آن نهاد خلقی نمی دانم.

ادامه دارد…

علی ناظر

19 فروردین 1396

«خواست مبرم همه مردم و آزادیخواهان» – 3

لینک به بخش 1 و 2

پاسخ به دو کامنت

در میان عکس العمل ها و انتقاداتی که به دو بخش این نوشتار داشته ام، دو نکته برایم جالب بود. هموطنی نوشته بود که تو اصلا موضعگیری شورای ملی مقاومت ایران را درک نمی کنی، و دومی در ایمیلی نوشته بود که تو به علت کهولت سن، محافظه کار شده ای. 
در مورد درک اشتباه. طبیعتا این امکان همیشه وجود دارد که به لحاظ سیاسی، موضعگیری شورای ملی مقاومت راا درک نکرده باشم. اما، به لحاظ درک و فهم زبان فارسی، متن و محتوای آن بیانیه را درست درک کرده ام. در مورد کهولت سن. این هموطن چندان بیراه نفرموده اند، هرچند تا لب گور یکی دو گام فاصله دارم. 
واقعیت اینست که خیلی ها، حتی سازمانهای سیاسی، وقتی سن شان بالا می رود محافظه کار می شوند. اماا شخصا همیشه سعی داشته ام که اصلی را که 20 سال پیش باور داشته ام را همین امروز هم داشته باشم. بطور مثال، رجوع شود به مقاله ام «مرگ بر امپریالیسم، زنده باد سرمایه گذاری خصوصی» – نبرد خلق 132، (اول خرداد 1375).

شاید حرف امروزمان با فردا متفاوت باشد، اما اصول پایه نه امروز و فردا، و نه صد سال دیگر نمی تواند تغییر کند؛ مگر اینکه بگوییم آن راه و خط تا به آنروز درست بوده، اما امروز دیگر نیست. بگوییم که استقلال، آزادی، کار برای همه، مسکن برای همه، نان برای همه، عدالت اجتماعی برای همه، شعارهایی بوده اند که تا پیش از ظهور نئوفاشیسم کاربرد و خریدار داشته اند، اما امروز معادلات پیچیده شده، و برای رسیدن به هدف (سرنگونی)  می توان به هر خس و خاشاکی متوسل شد. 
 من با این فلسفه و طرز فکر مخالفم، به کهولت سن و یا کج فهمی هم ربطی ندارد. بگذریم.

محاصره

طی دو سال اخیر، اگر به رخدادهای سیاسی – نظامی که در حال شکل گیری در اطراف و مرزهای ایران است توجه کنیم، مشاهده می کنیم که جمهوری اسلامی در محاصره قرار گرفته و تنش سیاسی و یا نظامی با ترکیه، عربستان و کشور های حاشیه خلیج فارس، پاکستان، و افغانستان، دائما رو به تشدید است، به جز با روسیه که جمهوری اسلامی از آن بمثابه سوراخ موش برای فرار از تنگنا استفاده می کند. آنچه در یکی دو هفته اخیر رخ داده، تا حدودی به مسدود کردن این سوراخ موش مرتبط است. این را می شود در موضعگیری اخیر تیلرسون دریافت «روسیه بین آمریکا و متحدان اسد مثل ایران، یکی را انتخاب کند». 
یک جمع بندی، بنابراین، این می تواند باشد که باید از «هراقدامی» که به مسدود شدن این سوراخ موش منتهی شود،، حمایت کرد، و آن را در راستای منافع ملی ایران، و تسریع پروسه سرنگونی ارزیابی کرد. به زبانی دیگر، فشار بر روسیه، برای تنها گذاشتن سوریه و ایران، می تواند و باید به تضعیف دو چندان جمهوری اسلامی بینجامد.

حال اگر بپذیریم که این تحلیل درست است و «غرب» می خواهد ایران را محاصره کرده، و تنها چاره گل آلود کردن رابطه بین ایران و روسیه است، به این سوال می رسیم که این محاصره در چه راستایی طراحی می شود و بازتاب های راهبردی آن چه می تواند باشد.

چنانکه ملاحظه می شود، این نوشتار هر چه بیشتر از قتل کودکان سوری توسط گازهای شیمایی دور شده، و سعی دارد به ریشه، و در نتیجه به استراتژی منبعث از این رویداد جنایتکارانه، بپردازد.

اهداف و نتایج را شاید بتوان چنین خلاصه کرد:

رده بندی گام ها

گام اول – تغییر رفتار

یک فرض اینست که، با توجه به این محاصره، جمهوری اسلامی قافیه را باخته و به خواست غرب که بارها اعلام کرده، رفتار خود را تغییر می دهد. 
بدون شک، ما بعنوان سرنگونی طلب، باید مفهوم این تغییر رفتار را برای خودمان تعریف کنیم. آیا تغییر رفتار یعنی، آزادیی زندانی سیاسی، آزادی انتخابات آزاد، بازنویسی قانون اساسی و در نتیجه خط بطلان بر ولایت فقیه، و…. و یا منظور غرب از «تغییر رفتار»، بازگذاشتن دست غرب برای چپاول ثروت ملی، خروج از سوریه و عراق و سپردن این دو کشور به عربستان و ترکیه و در نتیجه آسوده خاطر کردن اسرائیل، و خروج از تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی و خشنود کردن امارات، و….. 
 در ازای این «تغییر رفتار»، بقای نظام اسلامی تضمین می شود.

در اینجا نمی خواهم نظر خودم را بنویسم که منظور غرب از «تغییر رفتار» چیست، اما می خواهم خواننده این سطور کمی با خودش خلوت کرده و نتیجه بگیرد که غرب چه توقعی از تغییر رفتار جمهوری اسلامی دارد. تکرار می کنم «غرب»، و نه من و تو و او که آزادیخواه هستیم.

گام دوم – حمله نظامی

سناریوی دیگر اینست که جمهوری اسلامی شروع کند به جفتک زدن، و نه تنها تغییر رفتار ندهد، بلکه به سفارش احمد خاتمی گوش کند «به نامزدی رای بدهیم که اسرائیل را ناراحت کند». در چنین سناریویی، نئوفاشیسم که منتظر بهانه است، دست به اسلحه برده و ایران را مورد تهاجم نظامی قرار می دهد. کمتر آدم عاقلی است که باور نداشته باشد در این سناریو نه از تاک نشانی می ماند و نه از تاکستان. ایران، و جمعیت آن، یا به درک واصل می شوند که سناریوی مورد علاقه تمام فاشیست هاست، و یا همچون مردم لیبی و یمن و سوریه و عراق، خاک بر سر می شوند. 
البته این سناریو یک خوبی دارد، فرد و سازمان و شورا و حزب و … مورد علاقه نئو فاشیست ها حکومت این مردم بختت برگشته را به دست می گیرد. اما راهکار سومی هم هست.

گام سوم – سرنگونی

نیروهای مردمی و انقلابی و مسلح، از این بلبشوی حمله نظامی «اجنبی ها» به خاک وطن، بهره جسته و وارد ایران شده، و سرنگونی نظام اسلامی را رقم می زنند. بر سر ایران جه خواهد آمد؟ آیا همان می شود که پس از سقوط صدام در عراق رخ داد و یا در لیبی، و یا آنچه می خواهند در سوریه و یمن رخ دهد؟ و یا آن خواهد شد که پس از سقوط شاه نصیب مردم شد؟ بطور حتم، راه به روی «مصدق دوم» بسته خواهد ماند. 
واقعیت اینست که این تغییر و این شکل از سرنگونی همچون گام دوم، به تخریب و ویرانی می انجامد. چرا که در اینن سناریو، مردم نه خواهان حمله نظامی اجنبی به وطنشان هستند و نه آمادگی مقابله نظامی با قوای سرکوبگر داخلی را دارند. این سناریو در سال 1388 آزمایش شد، و دیدیم که شکست خورد.

گام چهارم – بازسازی

در عین حال، فرض بگیریم که در گام سوم، اشتباه کرده ام. آنچه نوشتم رخ نخواهد داد. جمهوری اسلامی با یک پخ زمین را ترک گفته و گورش را گم می کند. ایران با یک مقدار ناچیز ویرانی بر اثر بمب های آمریکایی، از شر جمهوری اسلامی رها می شود. 
دوران بازسازی فرا می رسد. باز سازی پل هایی که آمریکا ویران کرده، بازسازی دریاچه رضاییه که جمهوری اسلامی خشک کرده، بازسازی رودخانه ها. حل مشکل های اجتماعی: اعتیاد.. تن فروشی…و ….. اما با کدام پول؟ پول فروش نفت؟ به چه کسی؟ به آمریکا و غرب؟ ولی مگر همین نظام اسلامی با قبول کاپیتولاسیون، «حق مسلم» اتمی را قربانی روابط بهتر اقتصادی نکرد؟ دیدیم که غرب تمامیت خواه است. تمام نفت را می خواهد. تمام ثروت ملی را می خواهد. اگر ندهی، تحریم می شوی. تحریم می شوی چون اسمت قبلا در لیست تروریستی بوده، تحریم می شوی چون با جدایی کردستان از ایران مخالفی. تحریم می شوی چون اسمت با الف شروع می شود و با …. تمام می شود. تحریم می شوی چون اصولا از قیافه ات خوششان نمی آید. آنوقت چی؟ حتما می خواهی مثل همین جمهوری اسلامی شعار اقتصاد مقاومتی بدهی؟ 
خیلی آکادمیک صحبت می کنم، نه؟ خیلی از دور دست ها صحبت می کنم، وقتی امروز، حتی جمهوری اسلامی راا سرنگونی نکرده ایم، نه؟ حق با شماست، ولی سوال ها هنوز درست هستند، و کسی پاسخی به آن نداده است. همه، از رضا پهلوی تا مجاهدین، حواله به چراغ نفتی می دهند. کسی نمی گوید، بازسازی این ایران خراب شده را چگونه انجام می دهی؟ ایرانی که نئوفاشیست ها با بمب به تلّی از خاک بدل کرده اند را چگونه با «خشت جانت» می سازی؟ اگر نمی خواهی وابسته باشی. اگر امروز دعوت به بمباران می کنی، فردا با وابستگی چه می کنی؟

خروجی در صورت اشتباه محاسبه؟

آنهایی که کمی استراتژی بلد هستند، و آنهایی که خیلی استراتژی بلد هستند، همیشه این سوال را در مقابل خود قرار می دهند: اگر اشتباه محاسبه شده باشد، راه گریز چیست؟ آمدیم و نئوفاشیست ها ایران را به مدت 6 سال، نه 10 سال بمباران کردند، ولی رژیم منحوس اسلامی هنوز بر اریکه قدرت تکیه زده باشد (سناریو سوریه)، آنوقت چی؟ تا ابد که نمی شود بر سر یک کشور و مردمش بمب ریخت. بالاخره نئوفاشیسم می خواهد در انتخابات بعدی آمریکا رأی بیاورد. باید بیلان هزینه جنگ را ارائه دهد.

اما مساله نئوفاشیسم مشکل ما نیست. مساله ما اینست که اگر میوه استراتژی همبستری با نئوفاشیسم تلخ بود، و ایران ویران شد ولی جمهوری اسلامی هم سرنگون نشد، راه خروج کدام است؟ آنوقت چی؟

بیانیه شورای ملی مقاومت ایران

بنا به آنچه در بالا گذشت، من با دعوت از نئوفاشیسم برای حمله نظامی به ایران مخالفم. من با خط «کس نخارد پشت من» و یا «نه جنگ، نه مماشات» موافقم.
محتوای این بیانیه مرا به یاد فیلم قدیمی 7 دلاور می اندازد. وقتی که طبقه محروم مکزیکی از پس دزدان مکزیکی برر نیامدند و به تکزاس رفتند تا آمریکایی ها برایشان آزادی و رهایی از ظلم بیاورد. گویی دونالد ترامپ، یول براینر آن فیلم است. البته، فیلم بدون نتیجه تمام می شود. کسی نمی فهمد سال بعد، آیا دزدان در لباسی دیگر باز می گردند و اگر آری مردم ستمدیده مکزیک چه عکس العملی نشان می دهند. واقعیت اینست که نتیجه فیلم 7 دلاور را امروز در برخورد نئوفاشیسم با مکزیک می بینیم. دزدان مکزیکی رفتند تا دزدان آمریکا به چپاول ادامه دهند.

برخلاف فیلم 7 دلاور، یول براینرهای شورای ملی مقاومت (بولتون، جولیانی، مک کین، ترامپ،…..) قرار ندارد بیاید و نظام اسلامی را سرنگون کرده و برود. قرار است که بیاید و بماند. اما آیا روسیه می پذیرد آمریکا در همسایگی جولان بدهد؟ آیا می پذیرد که جمهوری اسلامی برود و دولتی بیاید که نوچه و نوکر آمریکا باشد؟ این سوال را هم پاسخ نمی دهم. خواننده این سطور آنقدر عقل و شعور دارد که پاسخ را، با توجه به اوکراین، بیابد.

ولی همه این سطور به یک سوال از خواننده، ختم می شود: آیا موافق حمله نظامی بیگانه به ایران هستی یا می خواهی این نظام جهل و جنایت را به دست توانای فرزندان خلق ستمدیده سرنگون کنی؟ پاسخ به اخلاق و منش سیاسی و باور ها و اصول افراد و سازمان ها بر می گردد. اگر این سوال پیچیده است، سوال آسانتر اینست: می خواهی مصدقی بمانی یا توده ای وابسته به بیگانه؟

تکرار می کنم، کسی نیستم، فقط یکنفر بیشتر نیستم اما به اندازه قد و قواره ام، همیشه به کهکشانی از ستاره ها باور داشته ام، و (در کهولت سنی) قرار نیست آن ستارگان و فروغ های همیشه جاویدان را بخاطر وعده های نئوفاشیسم از یاد ببرم:

ز سرنگونی شب، کنون نگر همه‌جا

ز خشم و کینهٔ خلق، شراره گشته به پا

به نام هر یل که از سیهکل چو تندری دمد از، سرود آتش و خون

شهادت هر ستاره سازد ز سرخ چهرهٔ خویش، (تلاش و کینه فزون)

رهایی خلق ایران، نبرد ما را آئین است

و کهکشان فردای‌اش، ز خون آنان آذین است

شکوه روشنی فردا، ز خون برآرد سر

بگو به میهن که خون بیژن ستاره گشت و از آن، چه‌سان شراره دمید

به سرخی هر ستاره اکنون نشسته در تن شب، (نشان صبح سپید)

شاد باشید

علی ناظر

22 فروردین 1396