«خیانت سکوت» - بخش 1-3
علی ناظر


«خیانت سکوت» - بخش 1


در پنجاهمین سالگرد «عملیات تت» در ویتنام، و  صدمین سالگرد بیانیه بالفور، و اعلان جنگ ضمنی «ائتلاف سعودی» علیه ایران، واکنش جمهوری اسلامی، و موضع جنگ طلبانه کیهان، به «خیانت سکوت» اشاره ای کوتاه می کنم.


نزدیک به 50 سال پیش (فوریه 1968) ولتر کرونکیت، گزارشگر جنگ ویتنام، متعاقب عملیات تت، در پیامی پیش بینی کرد: مطمئنم که تجربه خونین ویتنام با یک بیانیه خشک و خالی به پایان می رسد. چند سال پس از این گزارش، ویت کنگ ها پیروز شده و آمریکا برای مدتی به اشغال خود خاتمه داد.
تمام جنگ ها با بیانیه ای ساده و خشک و خالی به پایان می رسند. به قطعنامه 598 توجه کنید. آنچه می ماند، شهرهای ویران، مردمی عصبی، کشوری فقیر، و عقب افتاده است. سیاستبازان سیّاس می روند پی کارشان، و یا جام زهر می خورند، اما چیزی را تغییر نمی دهند.


در جنگ ویتنام، 850 هزار سرباز از جنوب ویتنام، 540 هزار سرباز آمریکایی، 50 هزار سرباز کره جنوبی، و 80 هزار سرباز از کشورهای مختلف علیه ویت کنگ ها می جنگیدند. چندین میلیون تُن بمب بر آن خاک فرود آمد. طی این جنگ خانمان سوز و ویرانگر، بین 200-400 هزار شهروند غیر نظامی در جنوب ویتنام، و 170-220 هزار سرباز از جنوب ویتنام، کشته شدند. بیش از یک میلیون نفر فقط در جنوب ویتنام، زخمی شدند. نزدیک به 58 هزار سرباز آمریکایی کشته، و 300 هزار سرباز آمریکایی زخمی شدند. در شمال ویتنام، بیش از 50 هزار شهروند غیر نظامی، بین 400 هزار تا یک میلیون ویت کنگ جان سپردند.  نزدیک به نیم میلیون نفر دیگر مجروح شدند.


آمریکا پس از آن شکست، استراتژی حضور مستقیم در جنگ را برای مدتی به کنار گذاشت تا در 2001 به بهانه صدام و طالبان و تروریسم، سه کشور تاریخی در خاورمیانه را به تلّی از خاک بدل کرد. امروز، نگاه نظامی آمریکا تا حدودی نامتعیّن است. ورود مستقیم آمریکا و اسرائیل به جنگی دیگر در خاورمیانه، تنها با استفاده از بمب اتم به پایان می رسد. بمبی که حتما باید بر خاک ایران فرود آید.


خیانت سکوت


50 سال پیش، مارتین لوتر کینگ گفت: «زمانی فرا می رسد که سکوت، خیانت است، آن روز، امروز است» (A time comes when silence is betrayal……that time has come for us.")؛ اما این فعال مشهور حقوق بشر، پیش از رسیدن به این نتیجه گیری، با وجود آگاهی از تمام جنایات در ویتنام، تمام کشتار، تمام تجاوزها و ویرانی ها، سالها «سکوت» کرد. جانسون جنایت می کرد و لوترکینگ «سکوت». بنا به گفته خودش، اطرافیان و هوادارانش به او اصرار می کردند که «ما در حال یک مبارزه تاریخساز هستیم»، «هدف ما، احقاق حقوق سیاهپوستان در آمریکا است»، «نباید بخاطر هیچ دلیل و موضوعی چشم از روی هدف برداریم»؛ و او سکوت می کرد. جنایت را می دید و سکوت می کرد - «برای هدفی عالیتر».  تا بالاخره در 4 آوریل 1967 لوتر کینگ سکوت را شکست، و علیه «جنگ» و «جنایت» در ویتنام، موضع گرفت. شکستن «سکوت» علیه جنایت، پایان یک «خیانت» بود.


در باره شما نمی دانم، اما به نظر من، مارتین لوترکینگ را می توان «هم جبهه» لیندون جانسون دانست. می توان لوتر کینگ را در کشتار فجیع قرن بیستم، شریک دانست. آری، او سکوت خود را در 1967 شکست و علیه جنگ موضع گرفت، اما خیلی وقت پیش از آن،  از روزی که می دانست این «جنگ» جنگی است ناعادلانه و مردم کُش، تا روزی که علیه آن برخاست، مارتین لوترکینگ شریک جنایت بود.


به نظر من، سکوت در قبال جنگ افروزی عربستان سعودی و جمهوری اسلامی که منافع اسرائیل و آمریکا را تأمین می کنند، «خیانت» است.
سازمان ها و احزاب سیاسی باید در یک اقدام مشترک موضع خود علیه جنگ، و مواضع جنگ طلبانه عربستان و جمهوری اسلامی را بیان کنند (حتی اگر باور دارند جنگی رخ نخواهد داد). هر اقدامی کمتر از این موضع مشترک، صاف کردن جاده جنگ، برای ویرانی ایران، است. پس از وقوع جنگ، هر موضع، له یا علیه جنگ، چیزی نیست بجز «مردم فریبی»، «میوه چینی سیاسی»، و «خودفروشی» به طراحان و مجریان جنایت.


برخی از فعالان سیاسی (دموکرات) با ورود به تله ترامپ و اسرائیل، مدعی شده اند که مواضع ترامپ به سرنگونی جمهوری اسلامی منتهی شده و در نتیجه باید از آن حمایت کرد. این نکته شایان تأمل است.


ادامه دارد....


علی ناظر


15 آبان 1396


6 نوامبر 2017


 


«خیانت سکوت» – بخش دوم


لینک به بخش 1،


 


امروز رسانه ها گزارش می دهند که محمد بن سلمان حمله موشکی حوثی‌ها را «اقدام جنگی ایران تلقی» می کند. این موضعگیری اتفاقی نیست، بلکه بخشی از یک استراتژی است. دو سال پیش در سلسله نوشتاری به ریشه های ترور کور، و نقش عربستان در تشدید بحران در خاورمیانه اشاره کوتاهی داشتم (ریشه یابی «کادرگیری» در غرب – بخش سوم). موضع امروز محمدبن سلمان مؤکد «تز» سه میم [مال، مزدور و مرید] (Mind and, Men, Money ) است. عربستان طاهرا به این نتیجه رسیده که سه میم برای «عملیات» آماده شده اند: « مال و پول را عربستان و شیخ نشینها تقبل می کنند، سربازان (مزدوران) را کشورهای بی بضاعت آفریقایی، تا به دوران پرورش اندیشه و اذهان [مرید] برسد». دو سال پیش، پارامتر «ترامپ» و همبستری عربستان و اسرائیل، خارج از بضاعت آن تحلیل بود.


 


برخی از فعالین سیاسی بر این باورند که «اگر تغاری بشکند و ماستی بریزد» به نفع پروسه سرنگونی است. در این «تز» چند اشکال دارد. نخست اینکه آن ماست (بخوانیم «قدرت و زمامداری») که قرار است بریزد، روی خاک و خون خلق ستمدیده می ریزد و بجز بیماری برای جامعه سودی نخواهد داشت؛ آن ماست نه خوردنی است و نه می توان آن را بعنوان «مایه» برای ماست بعدی استفاده کرد. دیگر اینکه، آن تغاری که قرار است بکشند (بخوانید ویرانی ایران)، هرچند بر روابط دیپلماتیک-نظامی-اقتصادی جمهوری اسلامی با جهان تأثیر منفی خواهد داشت، اما به یاد داشته باشیم که در این «تز» ارتجاعی، ایران است که باید بشکند تا ماست زمامداری جمهوری اسلامی بریزد، و «کاسه لیسان» به قدرت برسند.


برخی دیگر از فعالین سیاسی بارها و به زبان های مختلف اعلام کرده اند که مخالف حمله نظامی بیگانه به ایران هستند، اما بر این باورند که حمایت از مواضع ترامپ و عربستان، می تواند جمهوری اسلامی را یک گام به سرنگونی نزدیک کند. این دسته از سرنگونی طلبان که بیشتر پیرامون خط شورای ملی مقاومت گرد آمده اند، و می توان این «تز» را در لابلای مقالات آنها یافت، به چند پارامتر توجه نمی کنند که بعدا به آن می پردازم. برای توجه این هموطنان، یک مثال از تاریخ اسلام می آورم.


روایت می شود که در جنگ «صفین»، علی به مصاف معاویه می رود. علی نه تنها چهارمین خلیفه راشدین است، بلکه در مبارزه با جهل و فساد (آن زمان) هم تاریخچه ای روشن دارد. معاویه، به لحاظ شناسنامه مبارزاتی به گرد پای علی هم نمی رسد، و به لحاظ «اصالت قبیله ای» (که برای اعراب مهم بوده) در سطح علی نیست. ساده اینکه، علی برتر از معاویه است. اما، معاویه درک درست از زمانه، سیاست، و مردم شناسی دارد، و به همین خاطر توانسته بخش عظیمی از خطه «اسلام» را به زیر نگین خود در آورد. حال، این دو در برابر یکدیگر صف آرایی کرده اند. شواهد میدانی معاویه را متقاعد می کند که جنگ به نفع علی در حال رقم خوردن است و می خواهد از میدان بگریزد، اما مستشاران معاویه را متقاعد می کنند که متوسل به ترفندی بشود. به سربازان دستور داده می شود که قرانی بر سر نیزه کرده و بگویند «قران» بین علی و معاویه حکمیت کند. در جنگ صفین، قران بر سر نیزه رفت تا بسیاری پشت «احترام و باور» به قران، از هدف اصلی (استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی، نان و مسکن و کار) چشم بردارند. 


امروز، امپریالیزم و ارتجاع، قران بر سر نیزه نمی کند، بلکه پشت سه مقوله مورد احترام تمام سرنگونی طلبان یعنی  «میهن پرستی»، «سرنگونی» و «حقوق بشر» پنهان شده، تا به اهداف خود برسند.


صحبت در اینجا بر سر مفاهیم مورد احترام است و ترفند هایی که به کار برده می شود. در این «جنگ» محتمل، قرانی که جمهوری اسلامی بر سر نیزه خواهد کرد، «دفاع از وطن»، و «احساسات رقیق ناسیونالیستی» است؛ و با این ترفند میلیون ها ایرانی را، برای بقای خود، به خاک و خون می کشاند. قرانی که آمریکا و عربستان بر سر نیزه خواهند کرد تا چشمان ما کور شود، وعده به «سرنگونی» و احترام آمریکا به مفاد «بیانیه حقوق بشر» و حقوق دموکراتیک ملت ایران است. علی در باره معاویه می گفت «این ها نه دین می شناسند و نه قران. من با آنها بزرگ شده ام و آنها را می شناسم». خوبست که به خود یادآور شویم که ترامپ، فاشیزم و ارتجاع، نه آزادی و استقلال می شناسد و نه حقوق بشر. تاریخ ایران با اینها بزرگ شده، و بیش از یک قرن است که از استثمارگران و مرتجعین زخم خورده است. دولت ملی مصدق را همین مدافعین دروغین آزادی و حقوق بشر ساقط کردند، و مجاهدین را در لیست تروریستی قرار دادند. همین مرتجعین دینی در خاورمیانه صدام و داعش را تشویق و اجیر می کردند تا بتوانند «نفت و ثروت ملی مردم ستمدیده خاورمیانه» را به تاراج ببرند. تاریخ بارها شاهد بوده که نه امپریالیزم و نه ارتجاع، مدافع خلق های ستمدیده نبوده اند.


وعده های بولتون و گینگریچ و ترامپ به مانند «هویجی» است که کشاورز بالای سر خرش می گیرد تا بدون دردسرآفرینی «بارکشی» کند. هشدار به آنهایی که دل به فاشیزم بسته اند! آنچه در بالای سرمان نگاه داشته، «هویجی» بیش نیست که هرگز کام خلق ستمدیده ایران را شیرین نخواهد کرد.


همیشه جنگ بین «استثمارگر» و «استثمار شونده» بوده، هست و خواهد بود، و اگر این نکته از خاطرمان رفته، یا پیر و خرفت شده ایم، و یا خود را به نادانی می زنیم.


 


آنچه علی، در جنگ صفین، می خواست بکند را ما باید امروز انجام دهیم، به این «قران» و «هویج» دروغین که توسط دو عنصر پلید «امپریالیزم» و «ارتجاع» در برابر جشمان ما به رقص آورده اند، تاخته و ترفند مردم فریب که «جنگ، آزادی و سرنگونی به ارمغان می آورد» را افشا کنیم. جنگ امپریالیستی هرگز آزادی ستان نبوده، و همیشه ویرانگر است.
جنگ مردم ایران با جمهوری اسلامی، یک جنگ صد در صد ایرانی است که باید تنها توسط مردم ایران آغاز و پایان یابد. «جنگ»ی که با خیزش اجتماعی خلق آغاز شده، و با سرنگونی تمامیت نظام اسلامی به پایان می رسد. حمایت سیاسی آمریکا و ارتجاع منطقه ای نه می تواند و نه لازم است در این امر تأثیر گذار باشد.


 


می دانم که برخی از فعالین سیاسی سرنگونی طلب، با وجود تمام صغری کبری های بالا، هنوز هم بر این باورند که «راهکار» حمایت از ترامپ (بخوانید فاشیزم) ثمر بخش خواهد بود. اما آیا چنین است؟ به راستی چه کسی و با چه تفکری از «جنگ» سود می برد؟


علی ناظر
16 آبان 1396
7 نوامبر 2017


 


«خیانت سکوت» – حاشیه


لینک به بخش 1، 2


 


هموطن محترمی در صفحه فیسبوک لطف کرده و در باره این دو بخشن نظراتشان را نوشته اند. از ایشان تشکر می کنم که مرا با دیدگاه خود آشنا کرده اند. در بخشی از این «کامنت»ها نوشته اند: « هفتم ، جناب ناظر اگر همان امپریالیزم امریکا ،در ایران حاکم میشد ، و نفت و گاز و،و،و، را می برد ،یک پولی ،به اون ملت میداد و ویک رفاه و سازندگی ایجاد میکرد ، و این گونه نمی توانست ملتی را سرکوب و و، اعدام و شکنجه و تجاوز کند و حقوق ملت ایران اینطور پایمال نمیشد و جامعه وملت اینگونه ..متلاشی ،و به فقر و اعتیاد و،و،و کشیده نمیشد ..»


اگر بخواهم خلاصه پاسخ این هموطن دلسوز رابدهم در یک کلام، همانطور که قبلا نوشته ام، من باور به «کس نخارد پشت من» دارم. بدون اینکه بخواهم به خلق ستمدیده ایران اهانت کنم، می پرسم «مگر ملت شریف ایران، سگ است، که صاحبخانه (امپریالیزم) بیاید بچاپد و بخورد و یک تکه گوشت هم جلوی آنها بیندازد؟» رفیق عزیز، من مطمئن هستم که منظور شما را بد فهمیده ام، اما به آنها که نادرست فکر می کنم، عرض می کنم که هزاران هزار فدایی و مجاهد وو مبارز کُرد وو فارس و عرب و بلوچ و تُرک در برابر نظام سلطنتی و اسلامی قد علم نکردند و جان فدا نکردند تا امروز محتاج صدقه سری آمریکا بشوند. هموطن محترم، سرنگونی دیر و زود دارد اما هرگز سوخت و سوز ندارد. شاید مبارزه به درازا بکشد، اما نسل های بعدی مطمئن هستم که نظام جهل و  جنایت را سرنگون خواهند کرد.


می خواهم کمی واقع بینانه به سرنگونی، تحت لوای فاشیزم، بپردازم.
جمهوری اسلامی نزدیک به 39 سال با شعار های مردم فریبانه «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر امپریالیسم»، «نه شرقی، نه غربی»، و «یا حسین»، به حیات خود ادامه می دهد، نخست باید از خود پرسید، چگونه می توان جمهوری اسلامی را از این «ترفند فریبکارانه» خلع سلاح کرد، و سپس، آیا ساکنین روستا ها و شهرستان های کوچک همگامی نیروی سرنگونی طلب با فاشیزم و ترامپ را مقبول می دانند؟


طی چند روز اخیر سه مطلب از یاران شورای ملی مقاومت ایران (جواد نامدار، عزیز پاکنژاد، پرویز خزایی) در سایت «همبستگی ملی» منتشر شده که دو امکان را القا می کند: یا سخنان نوشته شده یک «خط» سیاسی شورای ملی مقاومت است که این هموطنان به بازگوکردن آن پرداخته اند، و یا اینکه این سه نویسنده، همزمان و اتفاقا به یک نتیجه گیری رسیده اند، و تصمیم به بازگو کردن آن نموده اند. در کل، پیام این سه مطلب در این خلاصه می شود که: با جنگ مخالفند (یکی از نویسندگان تأکید داشته اند که از این «آدم فهم تر» نمی شود موضع گرفت). نکته دوم: حال که دولت ترامپ، برخلاف دولت اوباما، به جمهوری اسلامی گیر داده، باید از حمایت سیاسی او بهره جست. نخست به چند واقعیت توجه کنیم:


آدرس غلط


آنچه در مواضع گینگریچ و جولیانی و ترامپ و تیلرسون و بولتون می خوانیم، دفاع از جناح داخلی جمهوری اسلامی است. به زبانی ساده (متاسفانه لُری بلد نیستم) آمریکا (اوباما و ترامپ) می خواهد جمهوری اسلامی بماند اما رنگ عوض کند. این را بارها و به زبانی «آدم فهم» تکرار کرده اند، و آنوقت هم که «آدم»ها «نفهمیدند»، اسم مجاهدین را در لیست تروریستی گذاشتند که «آدم»ها خوب بفهمند (از این «آدم فهم تر»؟). به نظر من، یک نیروی دموکرات و مبارز که تمام بدنه اش غرقه بخون است، نباید گول این حرفهای صدمن صنار را خورده، و آدرس عوضی را اشتباه تعریف کند. ساده تر می نویسم که همه «آدم» ها بفهمند و هم جانواران، این خلائق جهانخواران به جز قتل عام فرزندان سلحشور خلق، هیچ هدف دیگری ندارند (نداشته اند، ندارند، و نخواهند داشت). اگر این را نمی گیریم، حتما بخاطر اینست که در صحنه سیاست آنقدر رفت و آمد داشته ایم که «حرفه ای» شده ایم (با بار منفی)، برای «حرفه ای» های سیاسی هیچ زبان و منطق «آدم فهم»ی وجود ندارد، چرا که «آدم»ی که بدن خنجرخورده خودش را می بیند و می داند از چه کسی و چطوری خنجر خورده، ولی بازهم به «امیدی واهی» دل بسته، لازم است به گفته های پیشکسوتان مراجعه کند. البته دست به دامان «فاشیزم» شدن، می تواند دلیل دیگری هم داشته باشد: نمی خواهیم اقرار کنیم که برای سرنگونی این جانور هفت خط، تنها یک راه وجود دارد. تکیه به مردم.


فرض محال


اما در عالم سیاست، فرض محال محال نیست. بنابراین می خواهم با این فرض حرکت کنم که این حضرت فاشیست، عیسی بن مریم است و ناجی مردم ایران. می خواهد جمهوری اسلامی را به زیر کشیده تا خلقی ستمدیده و زخم خورده از یوغ اسارت رهایی یابد. بسیار خوب. بیاییم بپذیریم که این چنین است. اما نخست به چند سوال پاسخ دهیم:


آلترناتیو ترامپ برای پس از سرنگونی: تیلرسون تاکید دارد که «حمایت از صداهای مدرن درون ایران» در دستور کار دولت ترامپ است. اما بیاییم بازهم فرض بگیریم که نیروهای انقلابی و مردمی، وسط بلبشو، افسار سرنگونی را از جناح مغلوب درون نظامی و مورد تأیید ترامپ، ربوده و سرنگونی را به ثمر می رسانند. آیا در بلبشوی 88 که سکان دار فرد دیگری و از درون نظام هم بود، چنین کاری ممکن شد؟ آیا پرسیده شده که چرا اوباما از حمایت عقب نشینی کرد؟ جواب من مشخص و ساده است، چونکه نمی خواست نیروی انقلابی و مردمی به قدرت برسد. از این «آدم فهم تر»؟ اما و با تمام این دلایل و صغری کبری چیدن های این قلم، بیاییم باز هم فرض بگیریم که اینبار با آنبار فرق دارد. بقول یکی از گاوچران های صحنه سیاست آمریکا (شون سپایسر)، کلانتر عوض شده، و واقعا مصمم است که جمهوری اسلامی برود. خوب، یک سوال، سپاه و بسیج و کهریزکی ها را چگونه باید از سر راه برداشت؟ به زبان خوش؟ جنگ داخلی (از جنس سوریه و لیبی و عرق...)؟ و یا به کمک حملات جنگنده های عربستان و اسرائیل و ....؟ که خوشبختانه یکی از این سه نویسنده به زبانی «آدم فهم» نوشته اند که با حمله نظامی مخالفند.


راهکار ترامپ برای سرنگونی: با توجه به این نکته، شورای ملی مقاومت نمی تواند از شروع جنگی داخلی و ایران ویران کن، حمایت کند. اما این خواست من و آنها، لزوما خواست ترامپ نیست. برای اسرائیل، مهم سرنگونی جمهوری اسلامی است، و ویرانی و یا آبادانی ایران در اولویت صدم است. اگر این را نمی دانیم، نمی فهمیم، بدون شک الفبای سیاست منطقه را بلد نیستیم. یکی از این سه نویسنده نوشته که تنها خواست از ترامپ «حمایت سیاسی» است. در بالا نوشتم و خودشان هم می توانند به مواضع تیلرسون توجه کنند. حمایت سیاسی از نیروی رادیکال در دستور کار ترامپ نیست. ولی بر فرض محال، که باشد. یعنی ترامپ همانطور که از کُرد های سوریه حمایت می کند، از شورای ملی مقاومت هم حمایت کند. یعنی به آنها توپ و تیر و تفنگ و تانک و تیربار بدهد تا در جنگی داخلی شرکت کنند، و فرض بگیریم که شورای ملی مقاومت هم با «جنگ داخلی» موافق است. کُرد های سوریه پس از 5 سال توانستند فقط و فقط یک بخش کوچک از سوریه را به تصرف درآورند، ایران چندین برابر سوریه است. آیا تمام این بده و بستان ها و تقاضای «حمایت سیاسی» از یک دولت فاشیست، فقط بحاطر تصرف بخشی از ایران است؟ آیا می ارزد؟ آیا به نظر نظریه پردازان در شورای ملی مقاومت، مردم ایران از این استراتژی حمایت می کنند؟ اگر آری چرا در فروغ جاویدان نکردند، و یا در دی 88؟


گفته می شود که نیروهای انقلابی در رویداد 88 شرکت داشتند. بسیار خوب. آیا قبول داریم که زمینه ساز نیروهای انقلابی نبودند و بخشی از نظام که به «ساختارشکنی» باور نداشت، بانی آن رویداد بود؟ به راستی چرا ایستادگی در برابر سپاه و بسیج ادامه نیافت؟ چرا جمهوری اسلامی با جنایت در کهریزک توانست غائله را بخواباند؟ گفته می شود که آلترناتیو جمهوری اسلامی، سازمانیافته است. بسیار خوب، چرا این ویژگی سازمان یافتگی نتوانست صدهاهزار تظاهرات کننده در خیابان ها را سازماندهی کند؟ برای من پاسخ روشن است. چون واقعیت های میدانی با تئوری متفاوت است. چون رهبران «سبز سیدی» جاخالی دادند. چون آنچه می خواست اتفاق بیفتد را نمی پسندیدند. بسیار خوب. به هر دلیل که بود، دی 88 نتوانست آن بکند که قرار بود بکند. اگر این نکته را بپذیریم، می توانیم به این سوال پاسخ بدهیم که در (مثلا) دی 96 چه دلیلی وجود دارد که مردم از نیروهای انقلابی حمایت کنند؟ بخصوص که فاشیزم بر سر خلق بی پناه بمب می ریزد؟


هدف مشترک


بازهم می خواهم با فرضی محال، به این سه مطلب بپردازم. فرض بگیریم که جمهوری اسلامی بدون بمباران سعودی ها، و بدون جنگ داخلی و تنها با خیزشی مردمی، که مورد «حمایت سیاسی» ترامپ هم باشد، سرنگون شود. آیا از خود پرسیده ایم که چرا ترامپ حمایت می کند؟ تاجر مسلکی همچون ترامپ که به عربستان می گوید شرط آمدنش به عربستان عقد قرارداد چند صد میلیونی خرید اسلحه است، و یا فروش پدافند هوایی به کره جنوبی و یا ... آیا چنین کلانتری بدون هیچ چشمداشتی از یک نیروی مردمی رادیکال، حمایت سیاسی می کند؟ آیا پیش از حمایت، و در پشت صحنه، توقع ندارد منافع درازمدتش تأمین شود؟ به راستی هدف مشترک میلیشای مجاهد سال 1360 با ترامپ سال 2017 چیست؟ می خواهم بپرسم که اگر (مثلا) سلطانپور و یا پاکنژاد و یا حنیف و پویان و جزنی زنده بودند، و به آنها می گفتیم قرار بر اینست که با فاشیزم برای سرنگونی یکی شویم، آیا بازهم همچون دانشیان و گلسرخی می خواندند «باید یکی شویم»؟


موضع دولت ترامپ مشخص است، تغییر از درون و توسط نیروهای درون نظام  - «اصلاح طلب»، و یا «جنگ» بین کشورهای عرب جنوب خلیج فارس، و جمهوری اسلامی.  بدون شک، تمام نیروهای مردمی، رادیکال، مبارز و هوادارنشان، مخالف این دو راهکار هستند.
حال از خود بپرسیم فرق نیروی رادیکال با شعبان بی مخ چیست، اگر آمریکا از هردو حمایت سیاسی کند؟


ادامه دارد...


علی ناظر
17 آبان 1396
8 نوامبر 2017


«خیانت سکوت» - بخش سوم


لینک به بخش 1، 2 ، 3


 


 


امروز یک سری «خداپرور» سایت دیدگاه را دستکاری کردند. کمی انرژی گرفت تا راه افتاد، ولی دوباره خراب شد. برخی از لینک ها کار نمی کند. البته داستان، همان داستان قدیمی است. دوکلام حرف حساب و یا بی حساب می زنم، و دیدگاه بهای آن را می پردازد. این اراذل و اجانب نمی فهمند که در دیدگاه را می شود بست، اما در «اندیشیدن» را که نمی شود. از این «آدم فهم تر»؟ به هر روی، در حال سرو کله زدن با سایت هستیم تا شاید راهش بیندازیم. اگر نشد یک سایت دیگر، اگر آنهم نشد، یک سایت دیگر. بالاخره مگر می شود در باره «خیانت سکوت» سکوت کرد؟ گویی سربازان گمنام از موضعگیری یک پارچه «نیروهای رادیکال» علیه جنگ،  سخت هراسان شده اند. «جنگ» برای این نظام «موهبت الهی» است، و «صلح» جام زهر. بگذریم!


 


در فارسی دو ضرب المثل جالب هست: «از ترس مرگ خودکشی کرد»، و «آنقدر عقب رفت که از آنطرف پشت بام افتاد».


درس اخلاقی این دو ضرب المثل ساده است: «اصول» را نباید نادیده گرفت. باید «درک مشخص از شرایط مشخص داشت» و....


بخاطر دارم که پس از رویداد تروریستی 9 سپتامبر در نیویورک، دستگاه های امنیتی کشورهای غربی مثل سگ هار به هر در و دیواری می زدند تا ریشه یابی کنند (به برخی از خانه هواداران این نهاد  و آن نهاد وارد شده و همه چیز را چک می کردنند). در آن دوران، و همچنین آنزمانی که نام مجاهدین در لیست تروریستی گنجانده شده بود تا جمهوری اسلامی خشنود شود، برخی رابطه و هواداری خود را با نیروهای انقلابی به حداقل و یا صفر رسانده بودند. آنقدر عقب عقب رفتند تا از آنطرف افتادند. از ترس اینکه کسی به آنها «انگی» نزند، همه آنچه که باور داشتند را کتمان کردند؛ از ترس مرگ خودکشی کردند. همه چیز را کشتند تا «خود» باقی بمانند؛ تا «حصار» اطراف آنها در «امن» بماند. آنچه در آن دوران روی می داد بخاطر فشار «خارج» بر «ما» بود. برخی از اوقات «فشار» از درون و از داخل وارد می شود، ولی عکس العمل همانیست که ر در بالا اشاره شد.


بخاطر اینکه کسی به ما «انگ» نزند که «رژیمی» شده ایم، و یا اینکه «خط رژیم» را دنبال می کنیم، و یا اینکه «ناسیونالیست» شده ایم و یا «لیبرال» و یا «روشنفکر» و یا.... «خواسته» و ناخواسته، به آنچه باور داشته ایم پشت می کردیم. از ترس «انگ» و «برچسب» خودکشی می کنیم. این یک عکس العمل ساده انسانی است. «خیانت» یک عکس العمل انسانی است. همه کسانیکه «خیانت» می کنند، آدمهای ساده و معمولی هستند. از دل مادر «خائن» به دنیا نیامده اند. بلکه در یک مقطع از زمان، با خود تنها می نشینند و خود فکر می کنند، اما مسائل را بنا به «اصول»ی که باور دارند محک نمی زنند، و به «خیانت» نزدیک می شوند.
تحت فشار از «درون» و یا از «بیرون» موضعی می گیریم که هیچ موقع خوابش را هم نمی دیدیم. حرفی می زنیم که هرگز فکر نمی کردیم. یک مرتبه به خود می آییم و می بینیم که مثلا به مجاهد خلق می گوییم «خائن» یا «مرتجع» و یا... آنطرف این سناریو هم درست است. فردی را که عمری با فلان سازمان همکاری می کرده، عضو بوده است را «خائن» می خوانیم. زیر فشار، «اصول» را به فراموشی می سپاریم تا «به بقای خود» ادامه دهیم.


اکثر کسانی که با نوشته های من آشنا هستند می دانند که نه مبارزم و نه ادعای آن را دارم. می دانند که هرچه آموخته ام از پیشکسوتان بوده (چه مسلمان و چه بی خدا) چرا که ضد استثمارگر بودند و «فدایی» استثمار شونده، و هرگز و تا آخرین لحظه این «وظیفه» را فدای وعده و وعیدهای زورمندان و زرپرستان نکردند. آنهایی که اصولی آمدند، و اصولی رفتند. همچون تندر در برابر آتش ایستادند. سوختند تا در دل خلق ستمدیده روشنایی بتابند، تا نگذارند «خیانت» به باورها و اصول، یک «نُرم» و «امری عادی» شود. نقطه مشترک فدایی و مجاهد، و مبارزین فرهیخته ای چون علی شریعتی و پاکنژاد و فاطمی در این بود که «توده ای» نشدند. برای هر «خیانت»ی یک دلیلی نتراشیدند. «تئوری» در «رد بقا» را با خون خود نوشتند. شاید به همین خاطر است که آرم سازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق به رنگ خون است. هر چه باشد، تا به امروز از «ترس از آنطرف نیفتاده اند».


سازمان مجاهدین خلق ایران، در جزوه (3) «آموزش و تشریح اطلاعیه تعیین مواضع....» (تیر1358، ص 27) خیانت را چنین تعریف می کند «هر نقض تعهدی چه بزرگ و چه کوچک، همینکه آگاهانه باشد خیانت است (آیه 27 انفال)» من زیاد در باره اسلام نمی دانم اما خوانده ام که شأن نزول آیه اینست « در جنگ بدر، بعضى از مسلمانان نامه‌اى به ابوسفيان (تضاد اصلی آن دوران) نوشتند و از نقشه‌ى محمد به او خبر دادند، ابوسفيان هم از مشركان مكّه درخواست كمك كرد كه هزار نفر براى جنگ بدر به راه افتادند». برخی این شأن نزول آیه را به طایفه یهودی بنی قریظه مرتبط می دانند.


سعدی می گوید: «تا مرد سخن نگفته باشد/عیب و هنرش نهفته باشد». در عالم سیاست یک واقعیت وجود دارد و اینکه هر سخن و حرفی که امروز بزنیم و هر موضعی که امروز بگیریم تا آخر عمرمان و حتی قرن ها پس از آن دامن مان را می گیرد. شاید بد نباشد به نشریات که در سالهای 58 -60 منتشر می شد سری بزنیم. موضعگیری و یا عدم موضعگیری غلط اگر جان میلیون ها نفر را به خطر نیندازد، بطور حتم آسب رسان است. لابالی گری بوریس جانسون به جمهوری اسلامی بهانه می دهد تا بر نارنین زاغری عرصه را تنگ تر کند.


آنسوی سکه موضع گرفتن، «موضع نگرفتن» است. در این سلسله نوشتار نمی خواهم اصرار کنم که «جنگ» رخ می دهد یا نه؛ قرار است فانتوم اف_35 به ایران حمله کند یا به قطر و لبنان؛ «جوّ زده» شدن نکته نیست. پیش از این نظرم را در باره امکان رخ دادن «جنگ» نوشته ام، آنچه در این سلسله نوشتار مهم است، «عدم موضعگیری»در قبال پدیده غیرانسانی و ضد ملی «جنگ» است، و اینکه آیا «سکوت» یک «خیانت» است یا نه. رسانه ها می خواهند القا کنند که صدای ناقوس «جنگ» را پشت دروازه ایران می شنوند. موضع «ما» در قبال «جنگ» چیست، آیا آن را محکوم می کنیم؟ در بخش پیشین به «آدم فهم» بودن یک موضع اشاره داشتم. اما هستند ایرانیانی که در قبال این پدیده محتمل «سکوت» کرده، و یا «جنگ» را همچون «طناب داری» بر گردن ولایت فقیه ارزیابی و من غیر مستقیم «جنگ» را مثبت تفسیر می کنند.


پشت این پاسخ پنهان نشویم که «جنگ»ی رخ نخواهد داد. بسیار خوب، رخ نخواهد داد. حال، موضع شما هوادار و عضو مجاهد و فدایی و حزب کمونیست و ..... در قبال «جنگ»ی در ابعاد جنگ ایران-عراق چیست؟ اگر موضع اینست که باید از مواضع کنونی ترامپ و عربستان و اسرائیل دفاع کرد، دیگر مهم نیست که «جنگ» می شود یا نه؟


بیشتر اخبار، گزارش و تحلیل ها حاکی از آنست که عربستان در حال برداشتن گام بسوی «جنگ» با ایران است، هرچند اروپا مخالف هر گونه درگیری در خلیج فارس است.


 


امانوئل ماکرون در مصاحبه ای با مجله «تایم» تأکید دارد


«گر بخواهی توافق اتمی با ایران را نقض کنی، یک کره شمالی جدید را به وجود خواهی آورد. ماکرون از ترامپ دوباره پرسش می کند که گزینه دیگرش در قبال ایران چیست؟ آیا گزینه اش جنگ علیه ایران است؟ ماکرون می گوید: به او گفتم حمله به ایران دیوانگی است.»


 


نامه عربستان به ملل متحد است. در بخش هایی از این نامه آمده :


«عربستان سعودی تأکید می‌کند مطابق با طبق منشور سازمان ملل و قوانین بین‌المللی، در حال انجام اقداماتی برای پاسخدهی به اقدامات خشونت‌بار شبه‌نظامیان حوثی و محافظت از امنیت و ایمنی خودش است...... عربستان سعودی از طریق انجام بررسی‌هایی بر روی بقایای موشک شلیک‌شده در تاریخ‌های ۴ نوامبر ۲۰۱۷ و ۲۲ جولای ۲۰۱۷ نقش ایران در ساخت این موشک‌ها را به تأیید رساند.»


 


جمهوری اسلامی در اعتراض نامه به ملل متحد بیان کرده:


«ایرنا: .....در نامه روز سه شنبه غلامعلی خوشرو، دولت جمهوری اسلامی ایران قویا ادعاها و اتهام های بی اساس و بی پایه مقام های سعودی علیه جمهوری اسلامی ایران را محکوم کرده و آن را اظهاراتی مخرب، تحریک آمیز و در تناقض آشکار با بند 4 ماده 2 منشور ملل متحد در ممنوعیت تهدید به توسل به زور دانسته است.... با اقدام اخیر ائتلاف به رهبری عربستان برای بستن تمامی مسیرهای هوایی، زمینی و دریایی به یمن بیش از پیش و به ویژه در پرتو شیوع وبا و قحطی، وضعیت فاجعه بار انسانی در این کشور وخیم تر شده است. جامعه جهانی باید عربستان سعودی را برای تمامی این جنایات مسئول بشناسد.....»


حوثی ها با صدور بیانیه ای تهدید می کنند:


«در واکنش به بسته شدن مرزهای یمن از سوی عربستان سعودی و متحدانش، بنادر و فرودگاه های عربستان و امارات را هدف قرار خواهند داد».


 


جواد ظریف در پیامی کوتاه یادآور می شود:


 «به هر اندازه که در پایان دادن به کابوس سوریه از طریق گفت‌و‌گویی فراگیر نزدیک ‌می‌شویم، همین کار را برای یمن هم باید انجام دهیم. نباید بحران‌ تازه‌ای به‌وسیله بمباران، تهدید و یا استعفا تحمیل شود. هیچ بحرانی نیست که با دیپلماسی قابل حل نباشد. ما یک بار آن را ثابت کردیم. هدف ایران تأمین و حفظ صلحی است که هیچ طرفی از آن محروم و مستثنی نشود.»


کاخ سفید بنزین روی آتش می ریزد:


«کاخ سفید روز چهارشنبه ۱۷ آبان با انتشار بیانیه‌ای حمایت خود را از عربستان سعودی در برابر آنچه آمریکا «ستیزه‌جویی» ایران می‌خواند، اعلام کرد.»


جامعه فردا، در مطلبی «نه به جنگ طلبان»، با طرح سوالی می خواهد به یک پاسخ برسد


«شاید سؤال امروز مردم آن باشد که اگر یک موشک به نفتکش‌های ایران در خلیج فارس اصابت کند یا اینکه به قول سعودی‌ها آتش جنگ به مرزهای ما برسد پاسخ ایران چه خواهد بود؟ »


و سپس جواب را چنین فورموله میکند:


«مسلما ایران با موشک پاسخ موشک‌های متجاوزین را خواهد داد، اما در زمانی که جنگ در صحنه دیپلماسی فعال است، آیا ایران توانسته است به خوبی نقش خود را ایفا کند؟پاسخ مثبت است. »


 


علی ناظر


19 آبان 1396


10 نوامبر 2017



Source: سایت بحران



Iran's Crises  1998 - 2007   ©