فشنگ و موشک در راه خدا
علی ناظر


امروز در اخبار آمده است که سناتورهای آمریکایی به رئیس جمهور آمریکا، بخاطر عدم استراتژی برای مقابله با «ایران» صف کشیده و بر این نکته مشترک القول مصّر هستند که آمریکا باید کاری بکند و بقول نتانیاهو «خط قرمز» برای «ایران» تعیین کند، و اینکه برنامه هسته ای «ایران» تنها مشکل نیست بلکه «ایران» بنا به گفته جان مک کین «اقدامات  تروريستی در سراسر جهان سازماندهی می کنند»، و برای خالی نبودن عریضه، رادیو فردا سه شاهد مثال آورده است. اقدام منصور ارباب سیر «در توطئه ترور عادل الجبير سفير سعودی»، گفته محمود الزهار، عضو دفتر سياسی حماس که «ايران در راه خدا» به فلسطینی ها سلاح می دهد، و بالاخره نقل قولی از زياد النخاله معاون دبيرکل سازمان جهاد اسلامی فلسطين که «از فشنگ تا موشکی که در غزه مورد استفاده نيروهای "مقاومت" است، همگی متعلق به ايران است». دقت کنیم که هیچکدام «رژیم ایران» نمی گویند.


تا اینجای خبر و موضعگیری ها که حرف جدیدی نبوده و نیست. سالهای سال است که همهء سرنگونی طلبان «ایرانی» می گویند رژیم حاکم بر مردم «ایران» بانکدار تروریسم است. سالهای سال است که گفته می شود نگاهبان آتشی که آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه روشن کرده، رژیم «ایران» است. و سالهای سال است که گفته می شود، شکنجه، اعدامهای نامحدود، و در یک کلام نقض حقوق بشر، در «ایران» بیداد می کند. اما و با وجود این، سیاست سازش با رژیم همچنان ادامه داشته است.


جان مک کین با اشاره به «سياست ضعيف آمريکا در خاورميانه»، به اوباما ایراد می گیرد که «عراق يکی از وجوه تراژيک اين قضيه است. ما در عراق بيش از چهار هزار نفر از دست داديم. ما می خواستيم که يک نيروی حداقل در اين کشور باقی بگذاريم. اما اوباما نمی خواست اين اتفاق بيفتد.» ایشان، به عمد نادیده می گیرد که آنچه در عراق رخ می دهد، نتیجه استراتژی زمامداران پیشین آمریکا از جمله بوش و دیک چینی، گیتس و رامسفیلد است. ایشان به عمد آدرس اشتباهی می دهد و خاطر نشان نمی کند که آنچه در خاورمیانه و بخصوص عراق در دوران صدام رخ می داد، پس از باز شدن دروازه های عراق توسط آمریکا به روی سپاه قدس، چند صد برابر شدت گرفته است. جان مک کین از کشته شدن 4000 سرباز امریکایی سخن می گوید اما به کشته شدن صدها هزار شهروند عراقی اشاره نمی کند. همانطور که از ضعیف بودن سیاست صحبت می کند اما به کشتار مردم «ایران» اشاره نمی کند.


مشکل جان مک کین رژیم جمهوری اسلامی نیست، آنچه برای او مطرح است تخریب «ایران» است. برای مک کین آنچه بر سر مردم ایران بیاید مهم نیست، برای او «منافع ملی» آمریکا مهم است. به آنچه در سوریه می گذرد دقت کنیم. هیچ کس از کشته شدن شهروندان آمار دقیقی در اختیار نمی گذارد. ژورنالیست ها خفقان گرفته اند. ده ها و صد ها شهروند سوریه ای بخاطر مخالفت، توسط بشار اسد کشته شده اند. ده ها و صدها شهروند دیگر سوریه ای زیر گلوله باران مخالفان بشار اسد، جان داده اند، اما اینها مشکل جان مک کین نیست. او به دنبال «سیاست قاطع» در برابر «ایران» است. این سیاست چیزی نیست به جز کشتار جمعی بخش وسیعی از شهروندان در «ایران».


 در این میان، نیروهای سرنگونی طلب، سر در گریبان کرده و گویی منتظر ظهور امام زمان هستند، تا با جت های جنگنده بر شهرهای «ایران» بمب بریزد، تأسیسات اتمی را با خاک یکسان کند و جمعیتی را در خطر تشعشعات سرطان زا قرار دهد، و زیر ساختار «ایران» را کن فیکون کند. چشم به آسمان دوخته، دست به دعا برداشته، و از مهدی زمان کمک می طلبند، و زیر لب ورد می خوانند که «مهدی بیا مهدی بیا». نیروهای سرنگونی طلب می دانند که در این 33 سال نتوانسته اند رژیم را ساقط کنند، و ظاهرا به این نتیجه رسیده اند که به تنهایی و بدون یاری «مهدی و ناجی» هم نخواهند توانست، و با آویختن به دامان از ما بهتران، در برابر این تهدید های روزافزون زبان گاز گرفته و هیچ نمی گویند. لال شده اند، و یا سکوت می کنند. از کشته شدن ناجوانمردانه ستار بهشتی بسیار می گویند و کیلو کیلو اطلاعیه صادر می کنند، اما علیه امکان تخریب و ویرانی «ایران»، و قتل مام وطن، سکوت می کنند. برای کشته شدن حسین و عاشورای حسینی برنامه های تلویزیونی تهیه کرده و سخنرانی پشت سخنرانی و اشک و لابه پشت اشک و لابه، اما یک برنامه علیه جنگ «ایران» ویرانگر تهیه نمی کنند. یک فراخوان ضد جنگ نمی دهند، و خود را «ملی» و «خلقی» می نامند.


در این میان، رژیمی که 33 سال از کشته پُشته ساخته، و از ثروت ملی «ایران» جیب همین جان مک کین ها را پر از بشکه های نفت کرده، با زرنگی رذیلانه، آکسیون ضد جنگ برنامه ریزی می کند، و آنقدر در این شیپور می دمد، تا اپوزیسیون عقیم هر «مخالف جنگی» را در لیست «مدافعان رژیم» ثبت کند و خیال خودش را از نپرداختن به این تهدید، راحت کند.


 جنگ ویتنام که پیشکسوتان ما آن را علیه بشریت ارزیابی می کردند را بخاطر بیاوریم. در آن روزگار مخالفان جنگ شعار می دادند «Hey hey LBJ, how many kids did you kill today?» (آهای، ال بی جی (لیندن جانسون)، امروز چند تا بچه را کشتی؟) ورود آمریکا به ویتنام بدون برنامه و استراتژی مشخص، و بدون داشتن برنامه و زمانبندی برای خروج از ویتنام آغاز شد، و بهای نبود زمانبندی مشخص برای خروج از ویتنام را بسیار هنگفت پرداخت.


جنگی که در سال 2002 در عراق آغاز شد، با اکثریت قابل توجهی از سوی کنگره آمریکا حمایت شد (بجز 133 عضو کنگره و فقط 22 سناتور). در آن روزگار این جماعت، از جمله جان مک کین، که بر طبل سیاست قاطع می کوبیدند، و امروز از نبود یک استراتژی، شکوه و شکایت می کنند، همچون دوران ویتنام، بدون هیچ برنامه و استراتژی مشخصی به عراق لشگر کشی کردند. در جنگ ویتنام حدود 58 هزار آمریکایی کشته شدند، و در قیاس با آن آمار، جان مک کین باید خیلی خوشحال باشد که خروج فضاحتبار لشگر آمریکا از عراق، فقط 4000 کشته هزینه داشت.


 اما اینها مشکل و مساله جان مک کین است، به خودمان برگردیم.


به راستی ما سرنگونی طلبان در کجای این صفحه مختصات قرار داریم؟ تا به کی می خواهیم در برابر این تهدیدات علیه «ایران» سکوت کنیم، گویی که اعتراض ما دو پاپاسی هم ارزش ندارد؟ آیا تا به این حد تحت جّو حاکم بر رسانه ها قرار گرفته ایم و تا به این حد به توان خود شک داریم؟ آیا به راستی مدافع جنگ ویرانگر هستیم، اگر آری چرا رک و پوست کنده اعلام نمی کنیم؟ هراس از چیست؟ از خشم مردمی که خویشاوندان خود را در زیر آوار از دست خواهند داد؟


در سیاست، یک سیاستمدار عاقل و پخته راز دلش را با کسی در میان نمی گذارد. این را درک می کنم. اما از شما می پرسم، آیا شما به مقام یک «سیاستمدار» تنزل کرده اید؟ آیا تا به این حد احساس حقیر بودن می کنید که علنا نمی گویید که جنگ، و حمله نظامی توسط بیگانگان به نفع سرنگونی است؟


از چه و یا بهتر است بگویم از که می ترسید که موضع خود را علنا، و بدون بازی با لغات ادا نمی کنید؟


به نظر من، جنگ به نفع سرنگونی نیست، به نفع مردم نیست، به نفع عدالت اجتماعی نیست، به نفع دموکراتیزه شدن «ایران» نیست، به نفع انسانیت نیست. اما سرنگونی به دست مردم ستمدیده ایران، و بدون دخالت نظامی بیگانگان، به نفع ایران است.


 علی ناظر
5 آذر 1391
http://www.irancrises.net


 


 



Source: سایت بحران



Iran's Crises  1998 - 2007   ©