انگار نه انگار
علی ناظر


 بی شک، اسرائیل امنیت داخلی خود را در خطر دیده که دست به این حملات علیه شهروندان غزه زده است. می دانیم که حماس از همان جنس رژیم اسلامی است، و موشک هایی که از غزه به سوی اسرائیل شلیک می شود، اهدایی رژیم اسلامی است.

می دانیم که کودکان و نوجوانان فلسطینی امروز، همان رزمندگان فردای فلسطینی خواهند شد، و اگر امروز کودک و نوجوانی در غزه کشته شود، به همین تعداد از خیل شورشیان فردا کم خواهد شد. شاید اگر اسرائیل بتواند امروز تمام جمعیت غزه را به یکباره از سر راه بردارد و جملگی را به قتل برساند-  همانطور که نازی ها خواستند نسل یهودیان را از میان بردارند، شاید (شاید) فکرش برای تمام عمر راحت شود، و دیگر حماس و الفتح و جهاد و... د رفلسطین شکل نگیرد

می دانیم که در این 5 روز، تعداد زیادی کودک به قتل رسیده اند. می دانیم که پدر و مادر این کودکان می توانند از همان جنس حماسی ها باشند، اما تعداد زیادی از مقتولین، کودک و بی دفاع هستند.

می دانیم که اگر به همین تعداد از کودکان در اسرائیل به قتل برسند دنیای میدیا و رسانه ها چنان سرو صدا و جار و جنجالی می کنند که گوش فلک کر شود.

می دانیم که خون کودکان اسرائیلی، چون زور و زر دارند، خیلی سرخ تر از خون آن کودکان در غزه است.

می دانیم که اگر حماس تضعیف شود، قدرت رژیم اسلامی کمتر می شود.

می دانیم که اگر حماس و حزب الله از صفحه تاریخ ، همانطور که احمدی نژاد می خواهد اسرائیل را از صفحه تاریخ و جغرافیا پاک کند، پاک شوند، خیلی ها در ایران هورا می کشند. خیلی ها خارج از ایران سوت می زنند.

می دانیم که مردم برای دهان کجی به خامنه ای و جنایات بی امان او، فریاد زده اند که «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران».

اینها را می دانیم. اما نمی دانیم که آن کودکان و یا آن خانواده غزه ای که تمام افرادش در زیر بمب های اسرائیلی کشته شده اند، تا به چه اندازه بر سر راه رسیدن مردم ایران به آزادی و عدالت اجتماعی سد شده بودند. نمی دانیم، و هرگز نخواهیم دانست، چرا که این کودکان کشته شده اند.

می دانیم، اینها، این قربانیان کوچولو، نه تروریست بوده اند و نه امکان داشتند بگویند با تروریسم مخالفند.

می دانیم که برای سرنگونی رژیم باید تمام ابزار سرکوب و توانمندی رژیم را از کار انداخت، از جمله حماس و حزب الله و بشار اسد و ... و اوباما و... اما به قیمت جان کودکان؟

 می دانیم که بجنگ تا بجنگیم تا زمانی معنا و مفهوم دارد که سلاح در برابر سلاح باشد. شلیک در برابر شلیک باشد. اما، هرگز نباید کودک در برابر کودک باشد.

می دانیم که اگر دشمن کودک تو را کشت، تو نمی توانی کودک او را بکشی.

می دانیم که این دیگر مبارزه، انقلابیگری و رادیکالیسم نیست.

 در «پیام اسلامی» به تبعات «بهار عربی» مفصلا اشاره  کرده ام و در اینجا از آن می گذرم. در «سنگ خارا»، به نفوذ تروریسم کور در لایه های اجتماع، از طریق شورش ها در «بهار عربی»، اشاره کرده ام و از آن می گذرم. اما توجه عاجل را به تاریخچه مبارزاتی تمام نیروها و سازمانهای انقلابی معطوف می کنم.

جداسازی حساب شهروندان از نیروهای سرکوبگر در تک تک گفته های پیشکسوتان برجسته شده است. مجاهد و فدایی اگر شلیک می کرد، تنها سینه دشمن مسلح را نشانه می گرفت، و تنها برای شکستن سد خفقان بوده و نه به قربانی گرفتن شهروندان عادی.

در این وانفسای جنگ و کشتار و خون و رادیکالیسم مجازی، نقش ما و رسانه ها در برجسته کردن این تفاوتها، این مرزهای باریک تر از مو، و بازگو کردن اصول در چنین پیچ های تندی دو چندان می شود.

بعنوان نمونه، اشاره ای کوتاه می کنم و می گذرم.

اگر به لیست اخبار در سایت همبستگی ملی توجه کنیم، انگار نه انگار که در آن منطقه از خاورمیانه خبری است. البته که این سایت باید اهم اخبارش پیرامون ایران و تضادهای بین جناحین رژیم باشد. اما این نکته زمانی معتبر است که همبستگی ملی از آنچه در سوریه هم می گذرد (له یا علیه) خبری گزارش نکند.

به راستی موضع در قبال حمله اسرائیل و کشتار کودکان چیست؟ می دانم که مسئولین محترم این سایت می خواهند سر به تن حماس نباشد، می دانم که در جنگ حلوا پخش نمی کنند و در کنار نیروهای مسلح حماس، آدم های عادی هم کشته می شوند، و خلاصه می دانم که در جنگ «آدم» کشته می شود، اما لزوما «انسانیت» نباید کشته شود.

ما که مدافع حقوق بشر، مدافع حقوق ملیت ها، و آشنا با کنوانسیون ژنو و امثالهم هستیم، آیا نباید به گزارش بیطرفانه از آنچه در غزه می گذرد، اقدام کنیم؟ از جنایات حماس بگوییم ولی بر جنایات اسرائیل پرده ای از ابهام نکشیم؟

مشکل من با این عدم گزارش (در این حد)، بخاطر دفاع از حماس و یا اشک ریختن برای آن کودکان فلسطینی نیست. مشکل من بر سر این است که اگر رسانه های ما از هماکنون که هنوز خبری نیست، عادت کنند که مثلا آنچه در غزه می گذرد را گزارش نکنند، عادت کنند که جنایت علیه کودکان (اسرائیلی و یا غزه ای) را نادیده بگیرند، چون با «خط سیاسی» منطبق نیست، شک نکنیم که دور نخواهد بود که بر سر کودکان در ایران بمب بریزند و ما و رسانه ها، چون علیه رژیم هستیم، و چون این بمباران ها با «خط سیاسی» ما مطابقت دارد، در قبال آن بمباران ها و جنایات هم سکوت می کنیم.

به راستی در چارچوب رسانه ای و مخصوصا رسانه انقلابی (رادیکال، سرنگونی طلب و امثال این القاب دهان پر کن)، آیا گزارش از قتل کودکان سوریه ای توسط جت های بشار اسد یک بایست است اما می بایست در قبال قتل کودکان فلسطینی سکوت کرد؟ «انگار نه انگار»؟

علی ناظر
28 آبان 1391
http://irancrises.net



Source: سایت بحران



Iran's Crises  1998 - 2007   ©