آمریکا، اشرف، طرح اروپا (بخش چهارم)
علی ناظر


قرارم براین بود که این بخش را به نقش آفرینی «بازاسکان یافتگان» اختصاص دهم. اما رویدادهای دیروز آن را به روز دیگری موکول کردند.


 


دیروز سایتهای وابسته به مجاهدین، از قول خانم مریم رجوی گزارش کردند (در دیدگاه باز تکثیر شده است) که عراق در پروسه بررسی پرونده های «پناهجویان» ساکن در اشرف کارشکنی می کند. در این گزارشها آمده است که خانم رجوی و «پناهجویان» با نشان دادن انعطاف های لازم در بی اثر کردن این کارشکنی ها، پذیرفته اند که در داخل عراق موقتا «جابجا» شوند، اگر این «جابجایی موقت » زیر نظر و تحت حفاظت نیروهای آمریکا و یا کلاه آبی ها باشد. در همین گزارش آمده است که خانم رجوی بر یک اصل غیر قابل سازش اصرار داشته اند که:


« اگر ایالات متحده نمی‌خواهد به تعهدات خود که با یکایک ساکنان اشرف در مورد حفاظت آنها تا فرجام نهایی امضا کرده است عمل کند، تنها راه برای یک جابه‌جایی قابل قبول در داخل عراق، حفاظت ساکنان اشرف با نیروهای کلاه آبی و مستقر کردن ناظران ملل متحد در محل جدید تا انتقال آخرین نفر به کشور ثالث است. در غیر اینصورت جابه‌جایی در داخل عراق برای هیچکس به ویژه زنان در اشرف قابل قبول نیست و آنها شهادت در اشرف را بر مدفون شدن در نقاط دور افتاده یی که زیر دوربین و توجهات بین المللی نیست، ترجیح می‌دهند. به‌خصوص که معلوم نیست در حالیکه کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد برای احراز هویت ساکنان اشرف اعلام آمادگی کرده بود، چه توطئه یی در کار است که مالکی مانع می شود.»


 


در اینجا، می خواهم این سوال را جهت تأمل خوانندگان این سطور مطرح کنم:


اگر شما بجای رهبران مجاهدین بودید، و اگر آنچه در این گزارش آمده کاملا صحیح است، و مالکی در این پروسه کار شکنی می کند، و اگر ملل متحد و کمیساریا (ملل متحد) نمی خواهد (نه اینکه نمی تواند) تمام «پناهجویان» ساکن در اشرف را، با توجه به این شرایط و موانع، «یکجا» پناهنده سیاسی اعلام کند، اگر اینها درست باشد، و شما بجای رهبران این 3400 نفر بودید، چه می کردید؟ سوال این نیست که چه کسی و چه اندیشه و استراتژی و تاکتیک و کارکردی این موقعیت حاضر را بوجود آورده است، بلکه با توجه به این واقعیت موجود که این «پناهجویان» می خواهند (وباید) بعنوان پناهنده سیاسی به رسمیت شناخته شوند، و اعلام هم کرده اند که می خواهند عراق را ترک کنند، اما «صاحبخانه» مانع تراشی می کند، اگر شما یکی از این «پناهجویان» بودید چه می کردید؟


به باور من، پاسخ دادن به این سوال در این مقطع که هنوز اتفاقی نیافتاده - کسی به قتل نرسیده، پرونده «پناهجویی» هنوز بررسی نشده، و این «پناهجویان» هنوز محل اسکان خود را (داوطلبانه و یا با زور) ترک نکرده اند، بسیار مهم است. پاسخ به این سوال در حل معضل آن «پناهجویان»، و یا در پروسه ارزیابی پرونده آنها، و یا در حمایت از استراتژی و خطوط دیروز و امروز و فردای مجاهدین، و یا «رهبر»ی مجاهدین، نقشی نخواهد داشت، بلکه پاسخ به این سوال که «اگر بجای آنها بودید چه می کردید»، برای «خود»مان و تعیین فرهنگ مبارزاتی «خود»مان مهم است. با «خود»مان تعیین تکلیف می کنیم.


برای شروع، من موضع خودم (که نه بخشی از آنها هستم و نه اندیشه و استراتژی آنها را مقبول می دانم) را بیان می کنم. اگر فی الواقع تمام این گزارش مو به مو درست است و مالکی کارشکنی می کند و ملل متحد و آمریکا و اروپا هم بی عملانه فقط «حرف» می زنند و بیانیه صادر می کنند، اگر همه اینها درست باشد و من یک «پناهجو» و ساکن در اشرف باشم، و اعلام آمادگی ام برای بازاسکان مشروط در عراق هم پذیرفته نشده باشد، بدون برو و برگرد می گفتم «شهادت در اشرف را بر مدفون شدن در نقاط دور افتاده یی که زیر دوربین و توجهات بین المللی نیست» ترجیح می دهم.


 


انعطاف، کوتاه آمدن، و بازگشت به نقطه اول (و نادیده گرفتن میلیون ها ساعت هزینه انسانی و مالی)، بخشی از سیاسی بودن و پروسه مبارزه و «رئال پلیتیک» است، اما تنها به شرطی که اصل پایه «حقوق بشر» محترم شمرده شود - تضمین برای ادامه حیات.


انشقاق این 3400 نفر، باز اسکان آنها در مناطق مختلف در عراق، حذف چتر حفاظتی، و به خطر انداختن امنیت و جان «پناهجویان» ساکن در اشرف، به نظر نگارنده به نقض کامل تمام مفاد «بیانیه حقوق بشر» راه می برد.


بنابراین، اگر «جانباختن» می خواهد بخشی از این سناریو بشود، بهتر است که خودم مکان و زمان «جانباختن» را تعیین کنم، و نه دشمن.


تحلیل من همیشه این بوده که تمام ساکنین از اشرف خارج خواهند شد، و نام مجاهدین هم از لیست حذف خواهد شد. اما این باور من است. بارها در تحلیل هایم اشتباه کرده ام، شاید این پش بینی هم غلط باشد. در اینصورت، برای باری دیگر، از همه آزادیخواهان خاضعانه درخواست می کنم که (با حفظ اصول و باورها) این مقوله پیچیده و «انسانی» را نادیده نگیرند و در حد توان و باورهای خود، از حداقل حقوق این «پناهجویان» ساکن در اشرف دفاع کنند.


 


در بخش بعدی به نقش آفرینی «بازاسکان یافتگان» خواهم پرداخت.


 


علی ناظر


29 آبان 1390


 


 



Source: سایت بحران



Iran's Crises  1998 - 2007   ©