آمریکا، اشرف، و طرح اروپا (بخش اول)
علی ناظر


اخیرا دوستانی که دلشان برای وطن و همرزمان دیرینشان در اشرف می تپد، به خود اجازه داده اند که خشم و نگرانی شان، نه آنطور که از آنها انتظار می رود، بر صفحه کاغذ خودنمایی کند.


به نظر من، مجاهدین اشتباه زیاد کرده اند، همانطور که بی نهایت جان فشانی و فدا کرده اند. اما اگر بپذیریم که حتی مجاهدین هم جایزالخطا هستند، و بخاطر گزینش برخی از تاکتیکها، فعلا در این موقعیتی که هستند، قرار گرفته اند، می بایست برای یاری به آنها، و به فرزندان خلق ساکن اشرف، از برخورد هیستریک دوری گزیده، و حرف (نقد و یا راهکار) را با متانت و آرامش با مجاهدین در میان بگذاریم. اگر گوش شنوا داشتندکه چه خوب، و اگر نداشتند (که در مواقعی ندارند)، و وقعی به (نقد و) راهکارهای پیشنهادی نگذاشتند، این دل نگرانی ها باید در حد فهم همگان، و بدور از پرخاشگری بیان شود.


 


در این بخش، و پیش از پرداختن به مبحث اصلی شاید بد نباشد موضع خودم را در این باره مختصر جمع بندی کنم، هر چند که بارها در نوشتارهای مختلف از سالیانی بسی پیش این نکات را به گوشه و کنایه و گاهی به روشنی نوشته ام.


 


اشرف


من اشرف را از دو زاویه می بینم. ساکنین اشرف، که آنها را فرزندان خلق می شناسم، و حمایت از حقوق آنها را یکی از وظایف خودم می دانم. و خط (سیاسی-نظامی) برای اشرف. در اینباره پیش از این بارها نوشته ام که سرنگونی این رژیم را تنها از طریق تلفیق مبارزات اجتماعی تحت پوشش «چتر حفاظتی» نیروهای مسلح رادیکال ممکن می دانم. بنابراین، نه امروز، بلکه از همان روز تأسیس ارتش آزادیبخش ملی، اشرف را «کانون تاکتیکی» و نه «استراتژیکی» سرنگونی می دانسته ام. به نظر من، اشرف پس از اشغال عراق توسط نیروهای چند ملیتی، کاربرد بالقوه خود بعنوان کانون استراتژیکی را از دست داده است. بمب باران افسران ارتش آزادیبخش ملی توسط جت های نیروهای اشغالگر، کشتار فرزندان خلق در مرداد 1388، و کشتار ددمنشانه تعداد دیگری از این افسران در 19 فروردین 1390، شاهد مثال این باور هستند.



این نکته که اشرف فقط کانون «تاکتیکی» است و نه کانون «استراتژیکی»، مؤکد این نکته نیست و نباید باشد که کشتار ساکنین اشرف توسط نیروهای مالکی، امری خود خواسته است. این کشتار ها شدیدا محکوم است، و دولت عراق مجرم به قتل افراد بی دفاع. ساکنین اشرف از یک سری حقوق انسانی و پناهجویی برخوردارند و دولت عراق، نیروهای چند ملیتی، صلیب سرخ، ملل متحد، هرکدام در جایگاه خود و در حد نقش آفرینی شان در عراق، باید این حقوق را رعایت کنند (رعایت می کردند که نکردند). حکم دادگاه اسپانیا برای احضار مالکی عدم رعایت این حقوق را تأکید می کند.


 


آمریکا


در باره نقش مخرب آمریکا در تضعیف پروسه انقلابات و خیزش های آزادیخواهانه خلق ها، اگر صدها کتاب بنویسم و هزاران کتاب بخوانم، باز هم کم نوشته و خوانده ام. بنابراین خلاصه می نویسم، مرا به خیر او امید نیست، تا می تواند شر کمتر برساند (هرچند که به آنهم امیدی نیست). گاهی از اوقات بد نیست تعریف واژه جهانخوار را به خود یادآوری کنیم.


 


طرح اروپا


این طرح بر چندین پارامتر تأکید دارد. مهمترین آن که مورد حمایت من است، ایجاد امکان انتقال ساکنین اشرف به کشورهای اروپایی است. در این طرح، تعداد زیادی اما و اگر و متمم نهفته است که فقط دست اندرکاران از آن سر در می آورند. برای من این اما و اگر ها قابل درک نیستند (مثلا لرد کلارک می گوید « ما خواهان استقرار ملل‌متحد در کمپ اشرف هستیم.») سوال این است که اگر عراق نپذیرفت و ملل متحد هم نکرد، و ضرب الاجل هم تمام شد، آنوقت چی؟ در این مقطع، تمام این اما و اگر ها باید کنار گذاشته شده، و اصل مطلب، یعنی امکان انتقال به اروپا، بررسی شود. منظور من این نیست که ببخشیم، فراموش کنیم و از خیرش بگذریم. اصلا. اما زمان خیلی از این اما و اگرها الان نیست.


دلیل حمایت من از طرح اروپا به این خاطر است که راهکاری واقعی (اسکان ساکنین اشرف در اروپا) برای خروج از این بحران پیشنهاد شده، و این راهکار (با در نظر نگرفتن اما و اگر ها) مورد قبول مجاهدین و نمایندگانی از اروپا هم است.


 


رئال پلیتیک - مشکلات


از چند زاویه به آن نگاه کنیم.


زاویه اخلاقی: در رئال پلیتیک (که می توان خیلی از خواست ها را فدا کرد) هم نمی توان به اخلاق و اصول پشت کرد. در این مورد بخصوص، یکی از این اصول، خروج تمام ساکنین اشرف است. برای من بعنوان یک فرد غیر وابسته و بیرونی، که هیچ سنخیتی با مجاهدین ندارم و به نقش آفرینی اشرف آنطور که در بالا آمد به گونه ای دیگر می نگرم، این اصل قابل معامله و مذاکره نیست. دولت عراق و رژیم آخوندها و آمریکا و تمام دلالان سیاسی باید متوجه این اصل بشوند که همهء ساکنین اشرف باید به اروپا منتقل شوند. بلا استثناء. این انتقال باید شامل تک تک ساکنین از بالاترین رده و مسئولیت تا پایین ترین رده بشود.


زاویه امنیتی: همه ساکنین اشرف باید با هم از اشرف به اروپا منتقل شوند. البته بیماران مستثنی هستند. به لحاظ امنیتی (حفاظت و امنیت ساکنین)، و از آنجا که دولت عراق بارها ثابت کرده که به هیچ قانونی پایبند نیست، انتقال تدریجی ساکنین غیر قابل پذیرش و حتی می تواند خطرناک باشد. به نظر من، خروج ساکنین اشرف از اشرف و انتقال آنها، باید یک مرحله ای انجام شود. بدین منظور که ساکنین نباید جدا از هم، حتی برای لحظه ای از اشرف (برای انتقال به اروپا) خارج شده و در نقطه دیگری اسکان داده شوند. هرچه تعداد ساکنین کمتر بشود، توانمندی دفاع از خود برای ساکنین کمتر می شود.


زاویه سیاسی: خروج جمعی ساکنین به لحاظ سیاسی پیام مشخصی دارد. به نظر من، کلیه ساکنین لزوما نباید به یک کشور منتقل شوند (هرچند خواست مجاهدین نباشد)، اما پیش از انتقال، کشورهای میزبان باید آمادگی خود را اعلام کنند. اسامی افراد مشخص شود، و صلیب سرخ در تمام طول انتقال ناظر، همراه و مسئول باشد. امر انتقال به اروپا باید از حیطه قدرت عراق خارج و به ملل متحد سپرده شود. کلاه آبی ها مسئول حفاظت و انتقال را به عهده بگیرند.


زاویه سرنگونی طلبی: روی سخن من به مجاهدین است. اگر به توانمندی های خود باور دارید؛ اگر به آرمان خود باور دارید؛ که به نظر من این باور خدشه ناپذیر است، به این باور هم برسید که انتقال شما از اشرف به اروپا نه تنها آخر خط سرنگونی طلبی شما نیست، بلکه سرآغاز فصلی جدید است. و اگر بتوانید و بخواهید، به راهکار انتقال به اروپا از این زاویه نگاه کنید، این خود سرآغاز رشد شما در زمینه های متفاوت و البته در راستای سرنگونی رژیم اسلامی خواهد شد. به نظر من، انتقال از اشرف به اروپا، پایان یک خط، و آغاز خطی نو، اما در راستای یک هدف غیرقابل سازش و غیر قابل تغییر – سرنگونی است.


 


واقعیات روی میز


·       جان و امنیت ساکنین اشرف تا به آخرین لحظه در خطر است. آمریکا در حال زد و بند با رژیم و جناج سبز سیدی رژیم است. رژیم تا آخرین لحظه کارشکنی خواهد کرد تا ساکنین اشرف نتوانند طرح (نمایندگان) اروپا را به مورد اجرا بگذارند. رژیم برای کشتار آنها زمینه چینی می کند. وزیر خارجه رژیم در حال مذاکره با دولت عراق است. مسعود بارزانی با خامنه ای دیدار کرده است. هیلاری کلینتون گفته که می خواست از جنبش سبز سیدی حمایت کند، و می خواهد سفارت مجازی بزند (اولین گام برای گشودن سفارت واقعی). وابستگان سیاسی (و لابی) سبز سیدی، تومار علیه مجاهدین تهیه کرده اند، و سایت کلمه مقاله پشت مقاله می نویسد که مجاهدین (بقول آنها منافقین) و حسین شریعتمداری کیهان علیه سبز سیدی همسویی می کنند. اینها هر کدام به تنهایی دلیل بر نامتعّین بودن موقعیت و امنیت ساکنین اشرف است.


·       حال که بارونس اشتون پذیرفته که با تعیین مشاور، موقعیت ساکنین را کارشناسانه مورد بررسی قرار دهد؛ و با توجه به سخنان اخیر هیلاری کلینتون که انتقال ساکنین به اروپا را مشکل آفرین ارزیابی نمی کند، مجاهدین، و نماینده ساکنین اشرف، باید از موقعیت استفاده کرده، و از تک تک کشورهای اروپایی بخواهند که سهمیه کشورشان برای پذیرش ساکنین اشرف را علنا اعلام کنند. این اقدام از سوی دول اروپایی می تواند کارشکنی های محتمل دولت عراق را خنثی کرده، طرح اروپا را عملا روی میز خانم اشتون گذاشته، و «ضرب الاجل عراق» را به ضد خود مبدل کند. و به دوستانی که بصورت خشمگینانه مطلب می نویسند، پاسخگو بشوند.


·      در پایان روی سخنم به سوی دوستان دل نگران و خشمگین است. موقعیت ساکنین اشرف بسیار پیچیده است. مجاهدین بارها اعلام کرده اند که حاضرند طرح اروپا را بپذیرند (البته بهتر است که اما و اگر ها را فاکتور بگیرند). به نظر من، مشکل اصلی مجاهدین نیستند، مشکل آمریکا و عراق هم نیستند. مشکل اصلی حتی رژیم هم نیست. مشکل اصلی اروپا است. طرحی را نمایندگانش پیشنهاد کرده اند که مورد پذیرش خانم مریم رجوی هم قرار گرفته است، اما دول اروپایی این طرح را به مورد اجرا نمی گذارند. اروپا می تواند رسما به مجاهدین اعلام کند که حاضر است تا پیش از پایان ضرب الاجل ساکنین را در کشورهای خود (بعنوان پناهجو) اسکان دهد؛ و ملل متحد می تواند پرونده پناهجویی ساکنین را در اروپا مورد بررسی قرار دهد.


·  یکی از دوستان دیدگاه طی پیامی نوشته است 
«
آقای ناظر گرامی با سلام
در شرايطی که بسياری از نهاد های حقوق بشری بين المللی و پارلمانترهای غربی و بسياری از اعضای کنگره آمريکا و همچنين هموطنانمان ماهها در ژنو در تلاشند که اين اولتيماتوم و ضرب العجل نوری مالکی را خنثی و لغو کنند و برای بچه های اشرف زمان بيشتری بخرند،آيا فکر نميکنيد که آغاز شمارش معکوس اين ضرب العجل در سايت ديدگاه ميتواند به معنی به رسميت شناختن اولتيماتوم مالکی تلقی شود؟.اگر چه بخوبی واقفم که منظور شما برانگيختن دوستان مقاومت ميباشد؟.
پيروز و سر بلند باشيد»
من سعی می کنم با واقعیات آنگونه که هستند برخورد کنم. واقعیت این است که مالکی «ضرب الاجل» داده است. چه آن را جدی بگیریم و چه آن را نادرست بدانیم و به رسمیت نشناسیم، وقت ذیقیمت است. به نظر من بجای کوشیدن در طولانی تر شدن مدت ضرب الاجل، باید اروپا را تحت فشار قرار داد تا ساکنین اشرف را هرچه سریعتر و به سلامت به اروپا منتقل کند.


·      به نظر من، اروپا برای خوشایند رژیم، دارد وقت کشی می کند. اگر به سخنان نمایندگان مجلسین در انگلستان دقیق شویم، هیچکدام از خروج فوری ساکنین، و یا ورود آنها به انگلستان صحبت نمی کنند. بلکه می خواهند که از حقوق ساکنین در اشرف حمایت شود. این در ظاهر همان است که خواست منهم هست، ولی هدف آنها وقت کشی است (مراجعه شود به پارلمان انگلستان، اجلاس پارلمانی درباره اشرف، وظایف انگلستان، آمریکا، اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد).


·       بدین منظور، باید از کلیه سران این کشورها خواست که موضع دولت خود را بصورتی شفاف بیان کنند.


·       در پایان، می خواهم به یک نکته که همیشه باور داشته ام، اشاره کنم. اگر ساکنین اشرف می خواهند در اشرف بمانند و بهای ماندگاری را هم بپردازند، باید به این خواست احترام گذاشت، حتی اگر با آن مخالفیم. ساکنین اشرف، عاقل، بالغ و سرد و گرم چشیده اند. حتما نباید آن بکنند که من درست می دانم.


·       در بخش بعدی، به بررسی نظر های دریافتی خواهم پرداخت.


 


علی ناظر


9 آبان 1390



Source: سایت بحران



Iran's Crises  1998 - 2007   ©