Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 7 October 2022
HOME
NEWS
ANALYSIS
INTERVIEW
POLITICS
SOCIAL
STATEMENTS
ECONOMY
SEARCH

���������� ��������


دو دو تا چهار تا - «باورها»، «مسوول» و «مسووليت پذيري»
[ علی ناظر]
[Source: Iran's Crises – English (ICE)]


در عرض يکي و دوهفته اخير يک سري تنش هايي در سايت ديدگاه به وجود آمده که برخي از کاربران تقصير آن را متوجه من مي دانند. بحث اين ياران در اين خلاصه مي شود که تا زماني که علي ناظر مسوول سايت است، «مسووليت» سايت و آنچه که در آن مي گذرد هم بر دوش اوست. من با اين گفته صد در صد موافقم.
من مسوولم. مسوول انتخاب مطلب، اما نه محتواي مطلب. اگر هادي خرسندي به حزب کمونيست کارگري (حککا) حرفي مي زند، مسووليت درج کردن يا نکردن آن به عهده علي ناظر است، اما اينکه آيا حرف ايشان درست است يا نه، مسووليت با خود ايشان است. اگر انتقادي به محتواي مطلب است بايد با ايشان برخورد شود، وگرنه روي سخن با علي ناظر خواهد بود.
در مقام مسوول و صاحب امتياز سايت ديدگاه، مي خواهم يک سري حرفهايي را که در جمع بندي «ديدگاه هفت ساله شد» زده شد،  تکرار کنم، و بعد به موضوع اين مطلب بپردازم.
1- «ديدگاه در مرور زمان تبديل شده به شرکتي «سهامي» که کاربران خود را در خير و شر آن «سهيم» دانسته و هر گاه که به خطا مي رود با انتقاد و پند و مهرباني وظايف «مدير اجرائي» را به او يادآوري مي کنند»
2- «سايت ديدگاه براي دفاع از انديشه و ايدئولوژي بخصوصي تأسيس نشده است. بقول يک دوست ديدگاه بايد «کلمه را با کلمه پاسخ داد» (البته پاسخ گلوله گلوله است). اگر شما فکر مي کنيد که نظر من غلط است، انحرافي است، ضد ميهني است، با قلم خود، با کلام خود و با انديشه پوياي خود واقعيت را آنطور که مي بينيد ارائه دهيد. مگر به شعور مردم اعتقاد نداريد؟ بگذاريد آنها قضاوت کنند. بگذاريد که آنها تصميم بگيرند که انديشه «من» ارتجاعي است يا انديشه «تو» و يا «او». خواهش مي کنم اجازه دهيم تا مردم «قدرت تشخيص و شناخت» پيدا کنند. خواهش مي کنم به من اين «مسووليت و مأموريت» را ندهيد که تعيين کنم مردم چه بخوانند و چه بشنوند و چه «بدانند».»
3- «شايد برخي توقع داشته باشند که من سانسور کنم و مطالبي را درج نکنم. همانطور که پيش از اين گفتم، من از اشتباه پيشين خود عبرت گرفته ام و حاضرم به جاي جشن هفت سالگي ديدگاه، «شب هفت» ديدگاه را بگيرم، اما «نظري»  را سانسور نکنم. اميدوارم که نظرم را به روشني بيان کرده باشم.»
4- «برخلاف 6 سال اخير که «نويسنده» يکه تاز بود و هر چه دلش مي خواست مي نوشت و «تنها به قاضي مي رفت»، حال با بودن اين «ستون» مورد بازخواست، پرسش و انتقاد خواننده قرار مي گيرد. البته اين سکّو کاملا ساخته و پرداخته نشده است. يکي از اشکالات و موانع اساسي نحوه ي برخورد خود کاربران است، که يا بلد نيستند از اين «وسيله» به نحو احسن استفاده کنند، و يا مي دانند و آن را در راستاي اهداف «نگرشي بخصوص» به کار مي گيرند.»
5- «نمي خواهم ديدگاه چماقي و ابزاري و يا پلاتفورمي براي نقد از مجاهدين و يا هر نيرويي که در حال درگيري با رژيم است بشود. اين خواست من، آنطرف سکه ي «فراسازماني» بودن ديدگاه است. اگر ديدگاه نمي خواهد مبلغ سازمان بخصوصي باشد، به همان نسبت هم نمي خواهد سازمان مشخصي را به زير ضرب ببرد (حتي اگر سلطنت طلب باشد).»

«مسووليت پذيري»
*درج مقاله سعيد سلطانپو يک «خطا» بود، به چند علت:
الف: مسوول سايت، شخصا به مواردي که در اين مقاله آمده است، باور ندارد. من هرگز نمي توانم به خود، در بدترين کابوسهايم، بقیولانم که مجاهدين کسي را زنده خاک مي کنند، و يا تير خلاص زن هستند. مجاهدين به نظر من پاک تر از اين تهمت ها هستند. اين باور من بوده، هست، و فکر نکنم کسي يا موردي بتواند آن را تغيير دهد.
ب: مجاهدين در سخت ترين شرايط به سر مي برند (بر خلاف حککا امکان پاسخگويي ندارند)، و روي ميز گذاشتن تهمت هايي اينچناني در اين مقطع از زمان، يک خطاي سياسي است، مخصوصا از سوي علي ناظر که هم ادعاي شناخت سياسي دارد و هم موضعش در قبال مجاهدين و رژيم شفاف و روشن است. درج مطلب، آنها را بيشتر تحت فشار مي گذارد. بقول يکي از ياران ديدگاه، جهانخواران، پيش از حمله به افغانستان، اول شاه مسعود را حذف کردند. مسوول ديدگاه، به ظرافت کار توجه نکرده بود.
پ: مسوول ديدگاه پيش از اين بار ها گفته بود که تا بيرون آمدن اسم مجاهدين از ليست تروريستي، به نقد آنها نخواهد پرداخت. درج مقاله سعيد سلطانپور خلاف وعده بود.
ت: با توجه به نکات بالا، و اين باور که هر تهمتي را مي توان پاسخگو بود، و نبايد از تهمت هراسيد، و اين واقعيت که ديدگاه امکان پاسخگويي را فراهم آورده است، تصميم به درج مطلب گرفته شده بود.

به مسائل ديگر بپردازيم.

باور هاي اين مسوول
*من به اين باور رسيده ام که ديدگاه، تبديل شده به يک «شرکت با مسووليت نا محدود»، که سهامداران آن در پايان هر سال، و يا در زمانهاي اضطراري، «مدير مسوول شرکت» را مي توانند عزل کنند و يا ابقا کنند. ديدگاه با توجه به اين «نگرش» راه اندازي و مديريت شده است. من اصلا خودم را «صاحب امتياز» نمي دانم، و در نتيجه «ادعاي مالکيت» ندارم. مي خواهم اين پاراگراف را يکبار ديگر بخوانيد تا از نوشته اي که به دنبال مي آيد بد برداشت نشود.
*هر «شرکتي» هم يک سري مقررات دارد. مقررات را سهامداران تعيين نمي کنند، بلکه «حقوقدانان» هستند که «مرز» را مشخص مي کنند، و «مدير» را ملتزم به آن مي کنند. اگر عدول کرد، او را عزل ميکنند، و يا حتي به «دادگاه» مي کشانند. البته «مدير» از «سهامداران» ماهيانه «حقوق» مي گيريد. «مجاني» عرق نمي ريزد.
*در عالم سياست، مخصوصا وقتي دريايي خون بين «دشمن» و «دوست» است، تنها حقوق ماهيانه اي که به «مديران» مسوول (در سازمانهاي سياسي و يا سايتهايي مثل ديدگاه) پرداخت مي شود «وجدان آسوده» است. «مسوولين» شب ها اجازه دارند راحت بخوابند، چون اميدوارند که به خلق و «آرمان» پشت نکرده اند. ساده تر اينکه، علي ناظر، هر ماه «حقوق ماهيانه» اش را دريافت مي کند، چون وقتي با خود «چک» مي کند، مي بيند که «هنوز سر موضعي» مانده و به «آرماني» که باور دارد پشت نکرده است. خوشبختانه، سهامداران نمي توانند به «مدير مسوول» بگويند که از اين پس اين «حقوق و مزد» پرداخت نخواهد شد، چون «آرمان» و «باور» مقوله ايست شخصي، و نه «جمعي» (حداقل آنطور که من زندگي مي کنم).
*از تئوري که بگذريم، و به واقعيت تلخ وارد شويم، هنوز رژيم هست، و هنوز در حال قتل و جنايت است. و چون «امر مبارزه» براي حذف «جاني» و اين «جنايات» است، مدير مسوول، «مسوول» است که هميشه باورها و اعمال خود را با «واقعيتها» چک کند. آيا کاري که انجام مي دهد، رژيم را تقويت ميکند، يا تضعيف؟ اين مهمترين سوالي است که «سهامداران» از علي ناظر ميکنند. به نظر من، و با تجربه اي که در اين چندين سال اندوخته ام، «سهامداران» هيچ مساله شخصي اي با علي ناظر ندارند، و کليه انتقاداتشان به اين «مدير مسوول» فقط و فقط از جايگاه «دشمن را فراموش نکن» است، و بس. اين باور من است، و دقيقا به خاطر همين باور است که خود را موظف به «پاسخگويي» مي دانم.
*اما نمي دانم آيا با اين واقعيت آشنا هستيد يا نه که «اثر انگشت، هر چند اگر پوست بسوزد، اثر انگشت به همان شکل مي ماند»؟ راحت تر اينکه، علي ناظر، بهتر از اين که کار مي کند، بلد نيست. مي خواهم کمي ملموس تر صحبت کنم. علي ناظر، مثل همه کاربران ديدگاه، مسائل «شخصي»، «زندگي»، «کمبودهاي فردي»، «خودبيني هاي رواني»، و...را بايد به صورت «روزمره»  حل و فصل کند. و پس از انجام و درگيري با همهء آنها، بايد در نقش «مدير مسوول» هم انجام وظيفه کند. همه ي اينها تاکنون انجام پذير بوده اند، چون بر «موجي» از «باورهاي شخصي» او سوار بوده اند. «فکر ميکنم. به يک سري آرمانها باور دارم. پس هستم». بدون اين باور ها، بدون انديشيدن آنگونه که من مي انديشم، بدون بودن آنطور که من هستم، ديگر من، من نيستم. و اگر من آنگونه که هستم نباشم، بي شک «راندمان» من به «صفر» خواهد رسيد، و ديدگاه «مي ميرد».
* بر خلاف بعضي ها که فکر مي کنند، چون من ديدگاه را مثل فرزندي بزرگ کرده ام پس «مرگ ديدگاه» را نمي توانم تحمل کنم، من هميشه بر اين باور بوده ام که اگر ديدگاه آنطور که من فکر مي کنم بايد عمل بکند، نکند، بهتر است که بميرد و «شب هفت» او را بايد با شادي گرفت. از هر کس که اين نوشته را مي خواند خواهش مي کنم که روي چند جمله بعدي من بي نهايت تأمل کند. من، علي ناظر نمي توانم سانسور کنم. شب خوابم نمي برد. ديدگاه براي بزک کردن «سانسور» به ميدان نيامده و علي ناظر «آرايشگر» خطا نمي تواند باشد. و دقيقا به همين خاطر است که دچار خطا مي شود و هر مطلبي را درج مي کنم. اين «عيب بزرگ» علي ناظر است. «باور هايم مثل اثر انگشتي است که حتي با پوست انداختن هم حذف نخواهند شد». باور هاي من نهادينه شده اند.  دقيقا به خاطر همين باور هاست که اين «يادداشت» را نوشته ام.
*برگرديم به سر خط. حال که با واقعيات آنطور که هستند روبرو شديم. «درد» را شناختيم، کمبود ها را بررسي کرديم، و به روشني پي برديم که اين «مدير مسوول» نمي تواند خط و خالش را عوض کند، و «مسووليتش» را آنطور که سهامداران مي خواهند انجام دهد، چه مي توان کرد؟ اگر از من بپذيريد که اصلا «ادعاي مالکيت» ندارم، راه حل آسان است. يا او را همينطور که هست بپذيريد و يا يک «مدير مسوول» ديگري را به کار بگماريد. خوشبختانه، علي ناظر «کليه مخارج»  شرکت را تا پنج سال آينده پرداخته است. فقط يک نفر «آرمانخواه» «ضد رژيم» که به امر «فراسازماني نگاهداشتن» ديدگاه پايبند باشد بايد قدم جلو بگذارد. البته مسوولين صفحات ديگر ديدگاه (هيات مديره اين شرکت سهامي) هم بايد بپذيرند با «مدير مسوول جديد» همکاري کنند. واقعيت اين است که مديريت ديدگاه کار آسان و «يکنفره» نيست،
*اگر اين فرد «مسوول» پيدا شد، قدمش روي چشم من. ولي اگر نشد؛ اگر کسي قدم جلو نگذاشت، چه بايد کرد؟ راهکار باز هم آسان است، «سهامداران» کليه سهام خود را به «مزايده» گذاشته و در يک شرکت ديگر سرمايه گذاري مي کنند. شرکت سهامي «ديدگاه» بالاجبار اعلان «ورشکستگي» مي کند و مي رود پي کارش، و يا به کار «تق و لق» خود ادامه مي دهد. ساده تر اينکه، اگر علي ناظر مي گويد که «من همينم که هستم»، تغيير اساسي هم نمي کنم، و کاربران معتقدند که راهي که علي ناظر مي رود به ناکجا آباد است، تنها راهي که مي ماند، «بايکوت» ديدگاه است. بگذاريد علي بماند و حوضش تا شايد به واقعيات سياست تن بدهد.
*به هر جهت، رژيم را نبايد از ياد برد. براي علي ناظر دشمن هميشه رژيم مي ماند، و به هيچوجه با رژيم سر سازش نخواهد داشت.
*اگر در چند روز اخير جمله اي نوشته ام که به کاربري اهانت شده، صميمانه پوزش مي خواهم.
علي ناظر – 18 دي 1384 - ديدگاه





[Posted comments]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©