Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 7 October 2022
HOME
NEWS
ANALYSIS
INTERVIEW
POLITICS
SOCIAL
STATEMENTS
ECONOMY
SEARCH

���������� ��������


«روشنفکر سرگردان در قهوه خانه»
[ علی ناظر]
[Source: Iran's Crises – English (ICE)]


پيش از اين در نشريه «آزادي» وابسته به جبهه دموکراتيک ملي ايران، نگاهم به مقوله روشنفکر را فورموله کرده ام، و ديگر به آن برنمي گردم (در صورت تمايل به مطالعه اينجا را کليک کنيد « بحث روز: قلم سرخ، زبان سرخ، خط سرخ»)، اما مايل هستم به مقوله اي «پراتيک» بپردازم – چرا «روشنفکران سرگردان» شده اند، و چرا بجاي «ميدان مبارزه» به «قهوه خانه» هاي اينترنتي (سايت ها) روي آورده اند؟
اگر کمي به عقب برگريدم و دوران محمدرضا شاه را بخاطر بياوريم، و حتي پيش از آن را، مي بينيم که پاتوق روشنفکران هميشه قهوه خانه ها بوده است؛ حتي در اروپا و آمريکا روشنفکران را مي توان در کافه هاي دود و دم گرفته پيدا کرد. البته يک تفاوت فاحش بين زمان پهلوي و دوران پس از انقلاب وجود دارد. در آن زمان «روشنفکر» مي بايستي تنها در يک جبهه  روشنگري کند – جبهه مخالفت با «حاکم مستبد». نيروها و شخصيتهاي «مبارز» مرزبندي مشخصي با روشنفکران به اين صورت که اکنون مُد شده، نداشتند. در آن زمان اگر تنها يک شعر مي سرودي و چند صباحي در زندان زخم بر تن تحمل مي کردي، دين خود به جامعه و نهادهاي سياسي-نظامي و فعال راديکال را ادا کرده بودي. اما امروز، حتي اگر در سخت ترين شرايط و فشار ها «سرموضعي» بماني، ولي به کارکرد «روشنفکري» و «روشنگري» بسنده کني، اگر «واداده » نباشي، حتما «سرگردان» خواهي بود.
متاسفانه، آنها که خود را به «مبارزان» نزديک مي دانند، هنوز به اين سوال نپرداخته اند که چرا روشنفکران سرگردان شده اند (البته اگر بپذيريم که سرگردانند)؟
آيا تزلزل در باورها و آرمانخواهي روشنفکر باعث اين «دگرديسي» شده است؟
آيا «خودفروشي» به دشمن و پيچيدگي نهادهاي «جذب مغزها» ي دشمن به اين تشتت در ميان روشنفکران دامن زده است؟
به نظر من، که نه «روشنفکرم» و نه «مبارز» ، بلکه «روشنگري» هستم فانوس به دست که گاه سوسوي نور آن فانوس تنها جلوي پاي خودم را روشن ميکند و بس، به اين نتيجه رسيده ام که «دليل» سرگرداني روشنفکران، «تند روي»، «تندخويي» و «خودبيني» مبارزان در صحنه است، که تنها به «همه چيز يا هيچ چيز» باور دارند. رنگ ها را فقط و فقط سياه و سپيد مي بينند. ناگفته روشن است که بايد جاي «دوست» و «دشمن» تيز و مشخص تعيين شود و در پروسه مبارزه نمي توان «دشمن خاکستري» هم داشت - «دشمن هميشه سياه است». اما تأکيد دارم که «کج روي» و «تند گويي» زماني ناشايست است که «مبارز» در مقابل «دشمن» قرار نگرفته است، بلکه در مقابل «منتقد»، به «پاسخگويي» فراخوانده شده است، و «مبارز» از آنجايي که «تمام وقت» و «حرفه اي» مشغول به مبارزه است، و روزي نيست که يار و ياوري را در ميدان مبارزه از دست ندهد، و غم دوري ياران وجودش را به آتش مي کشاند، «بي حوصله» و «مأيوس» از ديگران که چرا موقعيت او را درک نمي کنند، فرياد و فغان کرده و به جاي انجام وظيفه – پاسخگويي، «تشر» مي زند، ديگران را عامل و عناصر دشمن خطاب مي کند. حال آنکه «وظيفه» اش در کنار مبارزه چيز ديگري هم است.
مبارز فراموش مي کند که اصولا رو به مبارزه آورده چون «مستبدين» پاسخگو نبوده اند. مبارز فراموش مي کند که براي همين «وادادگان» و «سرگردانان» به ميدان مبارزه قدم گذاشته است. همين «سرگردانان» صداي مستمندان را «پژواک» مي کنند. آخر اگر «درد» روشنفکر خزيدن به گوشه ي تاريک و خلوت «قهوه خانه» بود که دليلي براي به «چالش» کشاندن مبارز نمي ديد. لحظه اي فکر کنيم. کدام آسان تر است؛ سکوت و در «قهوه خانه» ها به خود مشغول شدن، و يا به چالش کشاندن «مبارزين» که جان و مال و وجود خود را در راه خلق فدا کرده اند؟ کدام کم خطر تر است؟ سکوت يا به چالش کشاندن «مبارز خلق» براي روشن کردن «خط» و «انديشه» و «کارکردش»؟
برخي دوست دارند که «دگرانديشان» را فضولات و مدفوع يک سيستم خطاب کنند، و بسياري ديگر در باره آن سکوت مي کنند. مي خواهم بپرسم، کدامين در چشم «انسان بي طرف» از احترامي بيشتر برخوردار است، شلاق کش کننده ي «دگرانديشان»، و يا «روشنفکر سرگردان» اما چالش گر؟
از نمونه دادن بگذريم که بسيار است و وقت کم. به ريشه بپردازيم.
يکي از فانکسيون هاي «مبارز» ايجاد محيطي است که دگرانديشان و مخالفين «دشمن» بتوانند در آن «محيط» به «مبارزه» مشغول شوند. اگر «مبارز» چنين «محيطي» را آماده نسازد، و اگر امکانات شکوفايي را در اختيار «روشنفکران»، بي هيچ چشمداشتي، مهيا نکند، خطا کرده است. کم کاري کرده است، ديدگاهش به نقش «روشنفکر» و «دگرانديش» نادرست و «ابتر» است. مبارزي که بتواند تنها «دگر انديشاني» را گرد خود جمع کند که مثل خود او و يا در حاشيه انديشه او، مي انديشند، «خود محور» است، و اگر «خود محور» نباشد، به آن سوي در حرکت است. مبارز خلق، براي خلق با تمام انديشه ها و نگرش ها و گويش هاي فکري، «مبارزه» مي کند، در غير اينصورت «مبارزه» را براي «بقاي» خود مي خواهد. و وقتي که علنا به اين باور برسد و آن را تبليغ کند که «دگر انديشاني» که در حاشيه «من» نيستند، فضولات و مدفوع هستند، آنوقت است که بايد سريعا و صريحا به «خود بنگرد» و «از خود انتقاد» کند.
تاريخ بارها نشان داده است که «مبارزين» و «روشنفکران» و «قهوه خانه» ها مي آيند و مي روند. آنچه که بر جاي مانده و مي ماند «انسانيت» است، «رد ِپاي ما» که در راه «انسان» شدن بجاي مي گذاريم، و ياد و خاطره ي «ستارگان هميشه روشن» آسمان آزادي؛ و ديگر «هيچ».

به اميد پيروزي «مبارزان» آزادي و سرنگوني نظام «جهل و ناآگاهي».
علي ناظر – 16 دي 1384 – ديدگاه





[Posted comments]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©