Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Tuesday 20 November 2018
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

ادمين سايت

* تست  آ آ

* نامه به رئیس کمیته بین‌المللی صلیب سرخ  علی ناظر

* An Open letter to Mrs Hillary Clinton  علی ناظر

* دیدگاه [اطلاعیه مشترک]: اعدام جنایت کارانه ی پنج زندانی سیاسی را محکوم می کنیم  علی ناظر

* اعدام 5 زندانی سیاسی
جلاد ننگت باد
  علی ناظر

* مسئولیت ستونهای دیدگاه  علی ناظر

* تا اطلاع ثانوی  علی ناظر

* کدنویسی اخیر دیدگاه  علی ناظر

* آمریکا جاده صاف کن رژیم اسلامی  علی ناظر

* تضمین امنیت مجاهدین  علی ناظر

* شعار همیشه زنده
آزادی، نان، کار، مسکن
  علی ناظر

* رژیم اسلامی علیه بشریت
جهان علیه رژیم همصدا می شود
  علی ناظر

* برای ثبت مقالات خود تقاضای کد ورودی کنید  علی ناظر

* با پوزش  علی ناظر

* چرا
در برابر تندر می ایستند
خانه را روشن می کنند
و می میرند؟
  علی ناظر

* مهم و آموزنده همایش کوثر عناصر اطلاعاتی رژیم برای کنترل بحران؟  علی ناظر

* هشدار – ویروس  علی ناظر

* حسینعلی منتظری درگذشت  علی ناظر

* انحراف اذهان از بحران فروپاشی  علی ناظر

* هراس تمامیت خواهان
از زنده شدن شعار «مرگ بر خمینی»
  علی ناظر

* 16 آذر جرقه می زند
گردآوری اخبار لحظه به لحظه
  علی ناظر

* دیدگاه: بریتانیا به دنبال درگیری نیست  علی ناظر

* دیدگاه: دستگیری 5 شهروند بریتانیایی در خلیج فارس  علی ناظر

* حمله به سپاه و قتل 60 پاسدار  علی ناظر

* سرفصل اخبار - راه پیمایی روز قدس  علی ناظر

* پاسخ عفو بین الملل پیرامون دکتر محمد ملکی  علی ناظر

* ستون نظرهای سایت دیدگاه  علی ناظر

* بازخوانی یک گزارش خبری
در حاشیه مراسم تودیع و معارفه
  علی ناظر

* تست - ستون بیانیه، پیامها، فراخوان، گردهمایی  علی ناظر

* تست  علی ناظر

* فراخوان در حمایت سریع و فوری از جان و حرمت انسانی ساکنان قرارگاه اشرف  علی ناظر

* بولتن انگلیسی - آزمایشی  علی ناظر

* بولتن فارسی - آزمایشی  علی ناظر

* بولتن بحران  علی ناظر

* بولتن بحران  علی ناظر

* فراخوان  علی ناظر

* خبر فوري حملهء عوامل رژيم با قمه به معترضان  علی ناظر

* فعاليت ستون نظر کاربران  علی ناظر

* آدرس غلط  علی ناظر

* اتومات شدن
ستونهاي يادداشت روز و يادداشت هفته
  علی ناظر

* ياداشت روز  علی ناظر

* فراسوي ديدگاه
به سوي اتومات شدن کامل
  علی ناظر

* 28 سال جنايت، 28 سال مبارزه و مقاومت
حکومت اسلامي، فصل لاله ريزان خلق ايران
  علی ناظر

* 27 سال دروغ، 27 سال خيانت، 27 سال جنايت
27سال مبارزهء سرنگوني طلبانه
  علی ناظر

* 27 سال دروغ، 27 سال خيانت، 27 سال جنايت
27سال مبارزهء سرنگوني طلبانه
  علی ناظر

* 27 سال دروغ، 27 سال خيانت، 27 سال جنايت
27سال مبارزهء سرنگوني طلبانه
  علی ناظر

* 27 سال دروغ، 27 سال خيانت، 27 سال جنايت
27سال مبارزهء سرنگوني طلبانه
  علی ناظر

* 27 سال دروغ، 27 سال خيانت، 27 سال جنايت
27سال مبارزهء سرنگوني طلبانه
  علی ناظر

* 27 سال دروغ، 27 سال خيانت، 27 سال جنايت
27سال مبارزهء سرنگوني طلبانه
  علی ناظر

* 27 سال دروغ، 27 سال خيانت، 27 سال جنايت
27سال مبارزهء سرنگوني طلبانه
  علی ناظر

* 27 سال دروغ، 27 سال خيانت، 27 سال جنايت
27سال مبارزهء سرنگوني طلبانه
  علی ناظر

* 27 سال دروغ، 27 سال خيانت، 27 سال جنايت
27سال مبارزهء سرنگوني طلبانه
  علی ناظر

* شرایط و نحوهء ثبت‌نام در بخش دیدگاه کاربران  علی ناظر

* حذف نام مجاهدين از ليست تروريستي  علی ناظر

* آخرين وداع  علی ناظر

* جملات پراکنده  علی ناظر

* ميز متقلب ها  علی ناظر

* پيام هميشگي استعمارگر پير  علی ناظر

* قُرُم...قُرُم...قُرُمساق  علی ناظر

* مسئووليت پذيري  علی ناظر

* دفاع از مدافعين آزادي  علی ناظر

* يک گام کيفي براي مريم رجوي و يارانش  علی ناظر

* سؤالات انحرافي بي بي سي  علی ناظر

* «ترورريستي» که تروريست نيست، ترورريستي که تروريست هست، و آنکه ترور مي کند  علی ناظر

* ديدگاه در راستاي اتومات شدن
ستون دیدگاه کاربران
  علی ناظر

* عبرت بگيريد  علی ناظر

* منافق  علی ناظر

* دو نکته  علی ناظر

* عليه حملهء نظامي به ايران
ودر حمايت از
مراعات دقيق حقوق ايرانيان پناهنده در عراق
  علی ناظر

* و باز کُشتند  علی ناظر

* پيامي به اپوزيسيون  علی ناظر

* خطر نزديک و دعا واجب  علی ناظر

* دعوت به همکاري و ارسال مطلب ويژه براي «سوژه نامهء ديدگاه»  علی ناظر

* تغييرات شکلي در ديدگاه  علی ناظر

* 5=2+2  علی ناظر

* اگر...  علی ناظر

* «صداي رسا»  علی ناظر

* سايت بحران و نگاهي به «نظر» کاربران  علی ناظر

* چشم انداز و نقش رسانه ها بر مبناي يک تحليل  علی ناظر

* گام بعدي  علی ناظر

* خلط مبحث  علی ناظر

* در بارهء ستون تازه ترين مطالب  علی ناظر

* انفجار اتوبوس شهري حامل كارگران قرارگاه اشرف توسط رژيم پليد آخوندي 13 شهيد و 15 مجروح برجاي گذاشت  علی ناظر

* عقب نشيني رژيم و درسي که بايد مرور کنيم  علی ناظر

* زن عليه استبداد - سوال يا پاسخ؟  علی ناظر

* P.O. Box  علی ناظر

* سومين پيام فيض مهدوي
چند لحظه پيش دريافت شد
  علی ناظر

* 3 روز ديگر، جنايتي ديگر
فيض مهدوي
توطئهء وزارت اطلاعات – نگاهي شکاکانه
  علی ناظر

* 1000 «نه» به نمايندگي «خلق در زنجير»  علی ناظر

* 4 روز ديگر، جنايتي ديگر
پيام دوم [جديد] از ولي الله فيض مهدوي (شنيداري)
  علی ناظر

* 5 روز ديگر، جنايتي ديگر
چگونه اعتراض خود را به اطلاع رسانه ها، مجامع بين المللي و مدافع حقوق بشر برسانيم؟
  علی ناظر

* فقط يک هفته - گام بعدي  علی ناظر

* وقتي امضا امضا نيست  علی ناظر

* متن و لينک به فراخوان به سه زبان فارسي، انگليسي، فرانسوي - [8 روز تا تاريخ اعدام فيض مهدوي]  علی ناظر

* فراخوان ديدگاه - سخن کوتاه  علی ناظر

* بار دیگر جنایتی دیگر  علی ناظر

* 14 روز تا اعدام ولي الله فيض مهدوي
شمارهء معکوس آغاز مي شود
  علی ناظر

* ديدگاه به کجا مي رود؟  علی ناظر

* اول ماه مه گرامي باد؟ - تصوير  علی ناظر

* شيرين عبادي: ما تا آخرين قطره خون خود از ايران دفاع مي‌‏كنيم  علی ناظر



ديدگاه هفت ساله شد - اما نه به مرغوبي شراب هفت ساله
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


خلاصه آنچه در زير خواهد آمد
در سالي که گذشت کنش و واکنش هاي زيادي در سطح جامعه، سياست، و انديشه پيش آمد و ديدگاه به سهم خود نقشي در بازتاب آنها داشت. از آنجايي که بررسي تمام اين مسائل طولاني خواهد شد و کاربر محترم مي تواند کار مهمتري از خواندن اين نوشتار خيلي طولاني داشته باشد، بطور خلاصه گزارش مي دهم که: ديدگاه به اندازه يک بچه شش ساله کارکرد داشت و به همان نسبت هم اشتباه کرد و مورد توجه قرار گرفت. امسال هم به اندازه يک بچه هفت ساله راندمان خواهد داشت. اين شد جمع بندي امسال، بيش از اين پرچانگي من است که اميدوارم اگر حوصله خواندنش را داشتيد، مرا ببخشيد، ولي چه کنم که حرف يک سال را يک جا زدن طولاني مي شود و حتما کسل آور.

از کجا آمده ايم
هفت سال پيش بالاخره تصميم گرفتم که سر از برف بيرون آورده و عملا به اين سوال پاسخ دهم که چرا انقلاب پس از انقلاب، شهيد پس از شهيد، و با داشتن تاريخي کهن و «متمدن»، هنوز در همان نقطه اي هستيم که صد سال پيش بوده ايم.
ظاهرا نمي توان روشنفکران و مبارزان را مقصر دانست چرا که آنها از مسائل سياسي-اجتماعي آگاهند؛ چرا که آنها ظاهرا «مي دانند»، کتاب «خوانده اند»، «تجربه مبارزه» دارند، و برخي حتي به زندان کشيده شده و بر تخت شکنجه حرف و عمل را محک زده اند. قاعدتا آنها مي دانند که چه مي خواهند و چه نمي خواهند. شايد بشود بخود قبولاند که روشنفکران و مبارزان مي دانند (هر چند که اگر مي دانستند امروز در اين نقطه نبوديم). اما نمي توانيم بپذيريم که «مردم» مي دانند (وگرنه به اين آساني دنباله رو اين رهبر و آن تئوريسين نمي شدند).
واقعيت اين است که ايران هميشه دستخوش درگيري هاي ايدئولوژيکي بوده و نتيجتا نگرش «مردم» به مسائل پايه اي نه از منظر «شناخت» از «حق» انديشيدن و بيان و احترام به موازين و فورمولهاي متداول سياست و بازي سياسي، بلکه از دريچه تضاد بين «حق» و «باطل» (در چارچوب ايدئولوژيکي) شکل بندي شده است. به همين «دليل» مردم نه تنها با مقوله «دموکراسي» غريبه مانده اند، بلکه و به دليل کنش و واکنش هاي بي وقفه و راديکال در جامعه، وقت براي تمرين دموکراسي نداشته اند. از سوي ديگر، نهاد هاي سياسي – ايدئولوژيک که سکان سياست را در دست داشته اند، با وارد شدن به فاز هاي مختلف، و تبديل به «اپوزيسيون سرنگوني طلب در تبعيد» امکان و مجال «آموزش» مردم را نداشته اند.
البته بر اين باورم که اکثر نهادهاي سياسي – ايدئولوژيک ايراني، هدفي به جز تغيير بنيادي نحوه نگرش «مردم» از آنچه که هست به آنچه که بايد بشود را ندارند. «هدف» اين نهاد ها «آگاه» کردن مردم نبوده، و بي اغراق بگويم که هنوز هم نيست. در فرهنگ لغات و تعاريف آنها، اگر به «انقلاب» نيانديشيم «خرده بورژوا» هستيم، اگر 5 بار نماز نخوانيم، کافر هستيم، اگر «منتقد نگرش» بخصوصي بشويم «معاند»يم و اگر به گذشته خود برخورد کنيم «واداده» ايم. خلاصه اينکه اگر در راستاي اهداف عاليه فلان نهاد سياسي – ايدئولوژيکي گام بر نداريم مردمي مي شويم که حداکثر کاربردمان ايفاي نقش چرخ «زاپاس» يک پروسه سرنگوني خواهانه است.
به هر صورت، «مردم» بعنوان اصل، پايه و آنچه که همه چيز بايد براي آنها و با آنها انجام شود، در محاسبات نقش «غير ابزاري» ندارند، و نهاد هاي سياسي - ايدئولوژيکي براي «آگاه کردن» مردم برنامه ريزي نمي کنند (نتوانسته اند بکنند). هفت سال پيش به اين باور رسيدم که «مردم» به همه چيز اشراف ندارند. خيلي چيزها را نمي فهمند، از خيلي چيزها آگاه نيستند، خيلي چيزها را تجربه نکرده اند، چپ و راست مي زنند؛ و دليل همه اين ها يک چيز است، نيروي سياسي-ايدئولوژيکي هرگز سعي نکرده که «ابزار» بررسي و تحليل مسائل – يعني «آگاهي و قدرت شناخت»، را در اختيار مردم قرار دهد. مردم را هميشه «وابسته» و مستمند تحليل و ارزيابي خود (نهاد سياسي) نگاه داشته است. «شناخت» و در نتيجه «تشخيص بد از خوب» کاناليزه و يکطرفه بوده است. در اين سيستم «اطلاع رساني»، فرد اگر بخواهد با «ديدگاه هاي» بيشتري آشنا شده و آنها را تجزيه و تحليل کند، مي بايست خود اقدام کرده و ابزار و «دانش» را بيابد. کهنه کار ها بحث مي کنند که چرا يک نهاد سياسي مي بايستي از مخالفين خودش نقل قول کرده و اعضا و کادر خود را با انديشه هاي ديگر آشنا کند، مگر بلندگوي آنهاست؟ سايت ديدگاه با انتقاد به اين «نگرش» و با درک از اين کمبود وارد کار شد، و هفت سال تمام از اشتباهات ديگران و کج روي هاي خود آموخت و در تلاطم و با وجود انواع فشار هاي سياسي و شخصي به کار خود ادامه داد.
در اين يادداشت به چند نکته اشاره خواهد شد. همانطور که پيش از اين گفته ام، منظور من از اين گزارش هاي سالانه، شريک کردن کاربران در شکل و محتواي موجود ديدگاه است، و ديگر اينکه فکر مي کنم با انتقال تجربه مي توان راهکارهاي بهتري را شناسايي کرد.

انتقاد از خود
من در عرض هفت سال گذشته مسوول ديدگاه بوده ام، و تا پارسال بيشتر کارها را به تنهايي انجام مي داده ام. بنا به جمع بندي سال گذشته به اين نتيجه رسيدم که ورود به مداري بالاتر و پايداري در آن مدار، مشروط به گسترش «کادر اجرائي» ديدگاه است. پس دست به سوي همگان دراز کردم و چه بي آلايش انسانهاي فرهيخته و با تجربه و نيک طينتي قدم پيش گذاشتند و تقبل مسووليت کردند. پس از مدتي برخي ماندند و برخي به علل مختلف کناره گيري کردند، دو نفر به علت بيماري، يک نفر به علت مشغله فراوان، و دو نفر به دليل انتقاد به کارکرد و نحوه مديريت من کناره گيري کردند (البته شايد آن 3 نفر اول هم به کارکرد من انتقاد داشتند اما تصميم گرفتند که نگويند). بي شک در انتقاد(ات) اين دو ياور ديدگاه حقايقي نهفته است که در مرور زمان بايد به آنها توجه کرد. واقعيت اين است که هر کس به شکلي از «مديريت» باور دارد. من به رسانه اي که نخواهد نقش يک سازمان را ايفا کرده و مانند آنها تشکيلات و اساسنامه و...داشته باشد باور دارم، به پاسخگويي به کاربر، حداقل کنترل بر مسوولين صفحات ديدگاه، سازش ناپذيري با رژيم، فراسازماني نگاه داشتن ديدگاه، و به مخالفت شديد با سانسور باور دارم. البته لازم مي دانم يادآوري کنم که چندماه پيش متاسفانه و آگاهانه و بخاطر «اداي احترام» به عزيزي، مطلبي را از ديدگاه حذف (نه! بهتر است که بگويم سانسور) کردم. چند هفته پيش هم نظري را در ستون نظر کاربران درج کردم که مخالف تمام باور هاي من است. در اين نظر، کاربري، نگارنده ي مقاله اي را  «ساواکي» خوانده بود و من به عنوان مسوول صفحه «نظر کاربران» آن نظر را درج کردم. البته آگاهانه نبود و در شلوغي و حجم بالاي مطالب و در نتيجه تند خواني، اين اشتباه انجام شده بود. اما اين دلايل نبايد باعث شود که من به اشتباه خود واقف نشوم. من از اين نگارنده پوزش مي خواهم، و از نگارنده اي که مطلبش را به عمد حذف کرده ام هم پوزش مي خواهم. به اميد اينکه از اين «دو اشتباه فاحش» درسي آموخته باشم.
 
نگاهي به چند پيام
*يکي از کاربران ديدگاه که مي داند با ايشان در خيلي از مسائل و نقطه نظرات همخواني و توافق ندارم و در خيلي از مسائل با ايشان شديدا مخالفم، لطف کرده و در يادداشتي کوتاه نوشته اند « با سپاس از مهر و صبوری کوهوار شما که با ظرفیت بی همتایتان افکار و اندیشه های گوناگون را در سایت می گذارید. ای کاش تعداد بیشتری چون شما را در این وانفسای از خود بیگانگی داشتیم.

با آرزوی سلامتی، سعادت و موفقیت در زندگی جاری تان »(امضا محفوظ).
 پس از تشکر از لطف ايشان و پيام پر مهر و محبت شان، مي خواهم محتواي يادداشت کوتاه شان را بهانه اي کرده و چند نکته را در مورد «خودم» يادآور شوم.  
من اگر صبورم، اگر بردباري در برابر ناسزا ها نشان مي دهم، اگر روز به روز باورم به آزادي انديشه و بيان و مطبوعات افزون مي شود، و خلاصه اگر مي بينيد که ديدگاه آن راه و روشي را برگزيده است که مورد قبول اکثر کاربران مي باشد، تنها به يک دليل است، بخاطر آموزشي است که از پيشکسوتانم آموخته ام، مجاهدين و فداييان قهرماني که جان در ره آزادي تقديم کرده اند، تا افرادي مثل من اندک نشاني از آزاديخواهي داشته باشند. مي خواهم اين واقعيت را از من باور کنيد که اگر هزاران مجاهد و مبارز که در اين چند دهه اخير در زندانهاي شاه و شيخ شکنجه شدند و جان فدا کردند نبودند، «من» امروز نگرشم اينگونه نبود. اگر صبورم، تنها به دليل مشاهده «صبر» مجاهدين و مبارزين در برابر آماجي از افتراآت و برچسب ها و دروغهاست. نه مي خواهم «تعارف» کرده باشم و نه غلو گويي کنم. آنها عيب بسيار دارند و اگر مي خواهند از هدف اصلي شان دور و منحرف نشوند،  بي شک بايد به بسياري از مسائل در اسرع وقت بپردازند، اما به اين واقعيت هم بايد تن داد که مبارزه مردم با رژيم خونريز اسلامي در اين مدار نبود اگر مجاهدين و مبارزين سرنگوني طلب در همان چند ماه و سال اول به عهد خود با خلق پايبند نمي ماندند. اگر حنيف و جزني و پويان و احمدزاده نبودند، ما هنوز بايد به حداقل تحليل هاي ايدئولوژيکي بسنده مي کرديم و سقف مبارزاتي مان نهضت آزادي و حزب توده بود.
به همين خاطر، اگر تشکر و احترامي هست، همه بايد به پيشکسوتان و مبارزين واقعي تقديم شود، و در رأس همه به محمد مصدق، که خط کشي سياسي براي دفاع از منافع ملي را خارج از حيطه «خواست هاي فردي» خويش رسم مي کرد. احترام من به او زماني بيش از حد افزون شد که با نگرش هدايت متين دفتري به «حقوق بشر» آشنا شدم. ايکاش هدايت متين دفتري بيش از آنچه ميکند، انجام دهد، و ايکاش او هم مانند بسياري از رهبران سياسي فرصت سوزي نمي کرد. هر چه هست، نگرش ايشان به «آزادي» قابل تأمل و بسيار آموزنده است.
از سوي ديگر، اگر به چنين «صبر»ي احترام مي گذاريم، از خود بپرسيم که خود تا چه حد « صبور» هستيم و حاضريم حرف مخالف را تحمل کرده و آن را بررسي کنيم؟ من هميشه بر اين باور بوده ام که «ما» همه ي «ما»، محتاج يک «انقلاب فرهنگي شخصي» هستيم. بايد با داده هايي که داريم يکبار ديگر برخورد کنيم. آنچه خوب است نگاهداشته و قدر بداريم، و انديشه و راه و روش کهنه را به دور ريزيم. من بر اين باورم که «نوگرايي اصولي» و «پوسته شکني» نه تنها مضر نيست بلکه راهگشاست. يکي از پارامتر هاي «نوگرايي اصولي» باور به «انتقاد سازنده» است. متاسفانه «ما» بجاي انتقادسازنده، به يکديگر ناسزا مي گوييم. بجاي بحث اصولي، برچسب مي زنيم. هر کس مخالف ما شد خائن مي شود. (يکي از کاربران در نظري که داده بود مي گويد که هر کس مدافع منافع کارگران نباشد خائن است). به نظر من در اين مقطع ما يک خائن بيشتر نداريم و آن «دشمن» مردم يعني رژيم اسلامي است. بقيه همه «مخالفند». خلاصه اينکه اگر به «ريشه» نپردازيم، آينده ما همچون گذشته مان، تاريک خواهد بود.
* يکي ديگر از کاربران خوب ديدگاه، انتقاد مي کند که چرا هر مطلبي از هر کس و ناکسي را در سايـت مي گذارم، وي ادامه مي دهد که اينها الکي معروف مي شوند و چند وقت که بگذرد خدا را بنده نخواهند بود و هر کدام ادعاي پيغمبري و رهبري کرده و سنگي مي شوند بر سر راه مبارزه. در پاسخ گفتم و تکرار مي کنم که ديدگاه اصلا به همين خاطر درست شد، که هر «کسي» که جا و مکاني براي ابراز عقيده ندارد درد دلش، نظرش، تئوري اش، و خلاصه «عرض اندامش» را در اين سايت بکند. البته در مرور زمان ديدگاه سعي کرده که سطح مطالب را ارتقا دهد، با نگارندگاني که در نوشتن کم تجربه اند با صبر و شکيبايي ولي دوستانه برخورد کرده و علت درج نشدن مطلب را توضيح داده است. به راستي ما چگونه با شاعر و نويسنده و آهنگساز و ... تحليل گر سياسي «جوان» آشنا شويم اگر آنها امکان و «وسيله» اي براي ارائه خود نداشته باشند؟ بي شک، اگر شعر و ترانه و تحليلي خوب نباشد، و يا داستاني از ساختار و محتواي قوي برخوردار نباشد، برخورد خواننده و نقد به آن مطلب، نويسنده را با ضعف هاي نوشتارش آشنا مي کند. ولي نبايد به او بگوييم که برو هر موقع ساعدي شدي، خرسندي شدي، و يا شاملو شدي برگرد. البته من با اين نکته موافقم که وقت کاربران ديدگاه ارزش دارد و وقتي مطلبي را باز مي کنند انتظار دارند که اگر از محتواي آن مطلب چيزي نمي آموزند، حداقل وقتشان به غلط گيري انشائي و املائي تلف نشود.
* برخي از کاربران خوب ديدگاه به من انتقاد کرده اند که چرا مطالبي در ديدگاه درج ميکني که «تو خودت هم با آن مخالفي»؟ باور کنيد که کار ساده اي نيست. براي من، مانند بسياري از شما، قطعه 33، و اسم و رسم جانباختگان مبارز، نمادي از شرف ملي است. بسيار سخت است وقتي نوشته اي را که به تمام اين باور ها برخورد ناشايست مي کند درج کنم.
اما اگر نکنيم آيا واقعيت را هم حذف کرده ايم؟ واقعيت اين است که خيلي ها فکر مي کنند خميني «امام» است، خيلي ها فکر مي کنند که رجوي «رهبر» است، خيلي ها فکر ميکنند که «شاه» وطن پرست بود، خيلي ها، با يک رويزيون فکري، به اين نتيجه رسيده اند که مهدي رضايي و يا گلسرخي و جزني و ...، تروريست بودند، خيلي ها فکر مي کنند عرفات مبارزي خستگي ناپذير بود و برخي هم فکر مي کنند که اسرائيل کشوري دموکراتيک است. «ديدگاه» در نقش قاضي عمل نمي کند، بلکه بعنوان «پلي» است بين شما و اين تفکر و انديشه هاي متفاوت. بي شک برخي از مطالب و باور هايي که در ديدگاه منتشر مي شوند ارتجاعي هستند (به نظر من، و مترقي به نظر ديگري). آنچه که مهم است بالا بردن درجه «تحمل» ماست. البته به همان نسبت، امثال اين نگارنده مورد بحث، بايد بياموزند که توهين و ناروا گفتن نه تنها روشي انساني نيست، بلکه «ضد دموکراسي» است. خلاصه اينکه بايد بياموزيم و اگر لازم شد، در اين راه، مورد آماج توهين هم قرار بگيريم. مگر در عرض اين يک سال اخير کم به ديدگاه و علي ناظر القابي چون «رژيم گاه» داده شد و در اتاق هاي پالتاک برخي «هوادار نمايان بي هويت» هر چه لايق خودشان بود به ديدگاه و غير مستقيم به همه ي کاربران و نويسندگان ديدگاه گفتند؟ تعجب من از اين است که هر چه «رژيمي» است از ميان همين «مدعيان» دروغين «دموکراسي» که خود را پشت نام شريف ديگران پنهان مي کنند، هويدا مي شود. شايد با پرداخت چنين بهاي گراني راه به فرهنگي آزاد و دموکراتيک بيابيم.

«فرهنگ چند صدايي» در عمل
ما ادعا مي کنيم که به ايراني دموکرات و تکثر گرا که افراد با انديشه هاي مختلف امکان بيان نظرات خود را داشته باشند، باور داريم. مي خواهم اين «فرض» را، در ارتباط با برخي از نظرهاي کاربران، کمي باز کنم، و همخواني تئوري با عمل را محک بزنم.
مي خواهم اول بپرسم که کدام احزاب امکان فعاليت خواهند داشت؟  آن احزابي که به نظر من و شما «انقلابي»، «مترقي» و «مردمي» اند؟ کدام يک از ما مي خواهيم اين واژه ها را تعريف کنيم؟ آنهايي که تا ديروز مجاهدين را «انقلابي» مي دانستند، و امروز آنها را «مزدور» آمريکا مي خوانند. آيا بايد تعريف اين افراد را پايه قرار دهيم؟ يا آنهايي که در گنبد براي آزادي خلق ترکمن سنگر بسته بودند، ولي چيزي نگذشت که به پاسداران براي قلع و قمع مجاهدين تبريک گفتند. آيا تعريف اينها از دموکراسي ملاک عمل است؟ و يا آنهايي که براي خميني سينه مي زدند و امام امام مي کردند و امروز «مانيفست» مي نويسند. آيا بايد مفاد مانيفست اين افراد چراغ راه بشود؟ و...
بياييم براي يکبار هم شده بپذيريم که در اين 27 سال خيلي از تعاريف و واژه هايي که استفاده مي کرديم بازنويسي و باز تعريف شده اند. در عرض اين 27 سال حرف هايمان تغيير کرده، نگرشمان تغيير کرده، مردم تغيير کرده اند، بافت و ساختار جامعه تغيير کرده، نگرش به مذهب آن نيست که 27 سال پيش بود، و... سوال اين است که پس از اين همه  جابجايي و باز نگري، آيا نبايستي بدانيم که موضع، انديشه، و تعريف  «به روز شده» چي هستند؟ اگر بايد از اين تغييرات مطلع باشيم، آيا احتياج نداريم که «بخوانيم»، «بشنويم» و «بدانيم»؟ با همه گويش هاي فکري آشنا شويم؟ آيا اين يک «احتياج» نيست؟ نه بخاطر اينکه کم خوانده و شنيده ايم و کم مي دانيم، تنها به اين خاطر که به «خواندن» و «شنيدن» حرف مخالفين خود  و به فرهنگ «چند صدايي» «عادت کنيم».
کاربري با لحني انتقادي مي گويد که از اين پس از لاريجاني و شريعتمداري هم مطلب بگذار. جهت اطلاع ايشان، ديدگاه هفت سال است که از اين قبيله آدمخوار مطلب مي گذارد. چطور مي توانيم از مواضع دشمن آگاه شويم اگر نخوانيم و نشنويم و ندانيم که چه مي گويد؟ آيا باور مي کنيد که برخي از کاربران انتقاد مي کنند که اين چه سايت فراسازماني است که فقط يک سري بخصوص از نظرات و انديشه و آرمان را تبليغ ميکند؟ برخي از کاربران در نقطه مقابل انتقاد مي کنند که چرا ديدگاه به سلطنت طلبان تريبون داده است؛ «مگر سوپرمارکت است که بايد جنسش جور باشد؟»  راستش، من اصلا اين يک سوال را نمي فهمم! کاربر محترم، در ايران آينده سلطنت طلب هم خواهيم داشت. آيا باور مي کنيد اگر بگويم که پس از سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي باز هم آخوند و روضه خواني خواهيم داشت؟ باز هم سينه زني و شب احيا و قدر خواهيم داشت؟ تاسوعا و عاشورا خواهيم داشت؟ آيا باور مي کنيد اگر بگويم که پس از سرنگوني باز هم از «جذب سرمايه گذاري خارجي» صحبت خواهد شد؟ باز هم از روابط سياسي-تجاري با انگليس و آمريکا و روسيه و...صحبت خواهد شد؟ بازهم فقر و تن فروشي و دزدي و... خواهد بود؟ اگر همه اينها را باور مي کنيد، پس بايد به راهکار ها هم توجه کرد. راهکارها براي برون رفت از اين مخمصه، و راهکارهايي که ما را بيشتر در اين باتلاق فروخواهد برد. بايد تمام اين ها را خواند، شنيد، و با آگاهي و دانش کامل تصميم گرفت. آيا باور مي کنيد اگر بگويم که همه ي مردم طرفدار «حکومت پرولتاريا» نيستند. همه ي مردم اهل «انقلاب ايدئولوژيک» نيستند؛ همه ي مردم علاقه به خواندن اطلاعيه و سياست ندارند؟ اگر همه اين ها را باور داريد، آنوقت است که مي پرسم نحوه ي برخورد ما با جامعه چه خواهد بود؟ اگر پاسخي براي اين پرسش داريد، مي پرسم که آيا نبايد اين «پاسخ» را خواند و شنيد و از آن آگاه شد؟ حتي اگر مخالف نظر ما باشد؟
سايت ديدگاه براي دفاع از انديشه و ايدئولوژي بخصوصي تأسيس نشده است. بقول يک دوست ديدگاه بايد «کلمه را با کلمه پاسخ داد» (البته پاسخ گلوله گلوله است). اگر شما فکر مي کنيد که نظر من غلط است، انحرافي است، ضد ميهني است، با قلم خود، با کلام خود و با انديشه پوياي خود واقعيت را آنطور که مي بينيد ارائه دهيد. مگر به شعور مردم اعتقاد نداريد؟ بگذاريد آنها قضاوت کنند. بگذاريد که آنها تصميم بگيرند که انديشه «من» ارتجاعي است يا انديشه «تو» و يا «او». خواهش مي کنم اجازه دهيم تا مردم «قدرت تشخيص و شناخت» پيدا کنند. خواهش مي کنم به من اين «مسووليت و مأموريت» را ندهيد که تعيين کنم مردم چه بخوانند و چه بشنوند و چه «بدانند».
در همين راستا از نويسندگان خواهش مي کنم که به باور هاي ديگران احترام بگذارند، و به آن باور ها توهين نکنند. انديشه را نقد کنيم بي آنکه شخصيت نويسنده را خرد کرده و در نتيجه سطح خودمان را پايين بياوريم.

صفحات ديدگاه
در اين هفت سال، آمار بازديد کنندگان ديدگاه هر سال نسبت به سال قبل رشد کرده است. به نظر من دليل آن را بايد در شکل و محتواي ديدگاه جستجو کرد.

در زير کارکرد صفحات ديدگاه در يکسال اخير مختصرا گزارش مي شود:
1- طرح و تنظيم سايت از سال پيش به مراتب حرفه اي تر شده است. و اين را مديون يار خوب ديدگاه هستم  که با صبر و متانت کامل و بي هيچ چشمداشتي (و در پشت صحنه) شب و روز پر ارزشش را بيدريغ در اختيار ديدگاه قرار داده و در سلامت و ناتندرستي نگذاشته ديدگاه بر گِل بنشيند. از صميم قلب از او سپاسگزارم. انساني هايي مثل او مرا بر باورم هر چه بيشتر استوار مي کنند که انسانيت و پاک سرشتي هرگز نمي ميرد حتي اگر دنيا را خميني و خميني صفتان پر کنند.
2- در عرض اين 12 ماه، صفحه حقوق بشر ديدگاه، به مسووليت ايرج مصداقي، خود به تنهايي تبديل شده به «سايتي» پر بار که به موارد مختلف نقض حقوق بشر در ايران مي پردازد. البته خود ايرج مصداقي معتقد است که در بخش خاطرات زندان کم کاري شده است.
3- صفحه سينماي ديدگاه، با مسووليت بصير نصيبي، اکنون شامل 12 شماره نشريه الکترونيکي «سينما در ديدگاه» است. جناب نصيبي بادقت و نگرشي رو به جلو و با ابداع اين نشريه، سينما در تبعيد را در داخل کشور معرفي کرده است. شنيده ام که نشريه «سينما در ديدگاه» چاپ و کپي شده و در «داخل» بين محافل علاقمند پخش مي شود.
4- يار خوب ديدگاه اسماعيل وفا يغمايي که با شوري وصف ناپذير صفحه تاريخ و تاريخ ادبيات را تنظيم و مديريت مي کرد، گاه گداري نتوانست صفحه را آنطور که مايل است به روز کند، چرا که شب و روزش را وقف بازگرداندن فرزندش از کمپ آمريکايي ها در عراق به غرب  کرده بود. خوشبختانه فرزندش عاقبت توانست به مکاني امن و دور از عناصر رژيم منتقل شود.
5- مجيد خوشدل، مسوول صفحه «ميهمان ديدگاه» هرچند به دلايل مختلف از جمله انتقاد به نحوه «مديريت» من، ديگر با ديدگاه همکاري نمي کند، اما در همان 8 ماهي که با ديدگاه بود، مصاحبه هاي بسيار ارزشمندي براي ديدگاه تهيه کرد که شايان قدرداني است.
6- بقيه صفحات ديدگاه را شخصا تهيه و تنظيم مي کنم.

دو دستاورد

يادداشت هفته
کمتر کسي با ديدگاه سر و کار دارد و نمي داند که «خواست» ديدگاه همبستگي نيروهاي سرنگوني طلب است. من در نوشتار هاي اخيرم به کارکرد ديدگاه انتقاد داشتم که چرا نتوانسته پيام «همبستگي عليه نظام جمهوري اسلامي» را هر چه بيشتر به مورد بحث بگذارد. البته بسياري از کاربران و دوستان ديدگاه در پاسخ گوشزد کردند که اين توقعي بيجا از يک سايت اينترنتي است. من هنوز بر اين باورم که ديدگاه مي تواند در نقش يک «اهرم» و يا يک پلاتفورم و يا يک «نقشه راه» آغاز کننده ي همبستگي نيروها شود.  براي نمونه به صفحه «يادداشت هفته» نگاه کنيم. مي توان به جرأت گفت که نويسندگان يادداشت هفته از گويش هاي مختلف سياسي و انديشه اي هستند. برخي از اين ياران از کادر هاي مرکزي سازمان هاي سياسي مختلفي هستند که در عمل (هنوز) حاضر به «همبستگي با يکديگر» نشده اند، اما پذيرفته اند که «عملا» نام و نوشته شان در کنار هم در سايت ديدگاه (و در اين صفحه بخصوص) بيايد. مي خواهم اين نکته را کمي باز کنم، و به اين مقوله بپردازم که چرا چنين است.
به نظر من، ما اگر بتوانيم بستري مهيّا کنيم که در آن چشمداشت، هژموني طلبي، و «خط فقط خط من» است، نباشد، اکثر فعالان سياسي حاضر به پرداخت هزينه لازم هستند. نويسندگان صفحه «يادداشت هفته» ديدگاه، مي دانند که نه ديدگاه و نه مسوول آن به دنبال سوء استفاده از نام و وزن سياسي آنها نيست. هدف ديدگاه براي تک تک اين ياران روشن است، و دقيقا به همين دليل است که به ديدگاه لطف کرده و (با توجه به مشغله فراواني که دارند) حدودا هر 13 هفته يکبار، مستمرا مطلبي ويژه تهيه و سر موقع ارسال مي کنند. در اين فصل (پائيز) فريبرز سنجري، آذر مدرسي و يدي خسروشاهي هم به جمع مينا احدي، جمال بامداد، کورش عرفاني، جعفر پويه، ياور استوار، بيژن نيابتي، بهرام رحماني، شادي امين، اسماعيل وفا يغمايي، ايرج مصداقي، هادي خرسندي و مهدي سامع پيوسته اند. اين گردهمايي، هرچند همخواني و همگرايي ايدئولوژيکي و سياسي نيست، اما گامي است مثبت و بايد آن را گرامي داشت. از اين ياران و همچنين از سعيد اطلس، سايه سعيدي سيرجاني، اسماعيل اوجي، عباس سماکار، و عبدالعلي معصومي که (در سري اول) با نوشتار خود اين ستون را مزين کردند تشکر مي کنم. به همچنين از مسعود افتخاري، امير جواهري لنگرودي، محمد حسيبي، ايرج شکري، و م. راد، که در پي دعوت ديدگاه، در «ويژه نامه ي مارس 2005 - اسفند ماه 1383»، نظرات خود را پيرامون احتمال حمله آمريکا به ايران، در کنار ديگر نويسندگان، ارائه کردند.
به اميد اينکه صفحه يادداشت هفته ديدگاه، مزيّن به نام فعالان سياسي بيشتري از ديگر سازمان هاي شناسنامه دار شده و عنوان آن از يادداشت هفته به يادداشت روز تبديل شود، و به اميد اينکه ديدگاه بتواند بار ديگر ماهنامه (ويژه نامه) ديدگاه را منتشر کند.

نظر کاربران
از شروع ستون «نظرکاربران» حدودا 6 ماه است که مي گذرد. در اين مدت بيش از 1700 نظر ثبت شده و خيلي بيشتر از اين (چون با موازين ديدگاه همخواني نداشتند - با حروف لاتين نوشته شده اند، با لحني توهين آميز نوشته شده اند، و گاها ناسزا گويي کرده اند)، ثبت نشده اند.
به هر روي، «ستون نظرکاربران» تريبوني براي برخورد «سالم» با مطالب مندرج در سايت شده است. برخلاف 6 سال اخير که «نويسنده» يکه تاز بود و هر چه دلش مي خواست مي نوشت و «تنها به قاضي مي رفت»، حال با بودن اين «ستون» مورد بازخواست، پرسش و انتقاد خواننده قرار مي گيرد. البته اين سکّو کاملا ساخته و پرداخته نشده است. يکي از اشکالات و موانع اساسي نحوه ي برخورد خود کاربران است، که يا بلد نيستند از اين «وسيله» به نحو احسن استفاده کنند، و يا مي دانند و آن را در راستاي اهداف «نگرشي بخصوص» به کار مي گيرند.
ستون نظر کاربران يک سري موازين دارد، اما برخي از کاربران با يک «دَمت گرم علي ناظر گفتن» آن چارچوب را ناديده مي گيرند، و بجاي پرداختن به موضوع مقاله( و يا متن خبر) به آن چيزي مي پردازند که عمريست گوشه ي ذهن آنها را گرفته – مشخصا مجاهدين. به نظر من انتقاد از مجاهدين نه تنها بد نيست بلکه اگر بجا و متين بيان شود خوب هم هست، اما نه وقتي که موضوع مثلا در باره پرتقال است، و کاربر عزيز ديدگاه يک جوري پرتقال را به مجاهدين وصل مي کند (بله من يک پرتقال فروشي را مي شناختم که طرفدار مجاهدين بود، و ..آن وقت بند مي کند به رهبري و استراتژي مجاهدين، و در آخر پيامش هم از علي ناظر بخاطر ايجاد چنين امکاني تشکر مي کند). اين روش نه تنها خوب نيست، بلکه ديدگاه را از عمل خود نا اميد مي کند. خواهش مي کنم از «صبور» بودن ديدگاه سوء استفاده نشود. خواهش مي کنم تمرين کنيد که به اصل موضوع بپردازيد. خواهش مي کنم بپذيريد که هميشه مستلزم به «نظر دادن» نيستيد. گاهي اوقات خوب است که آدم «ناظر» بماند و کمتر بگويد و بيشتر بشنود.
فراتر اينکه، از تمام کاربران که سري به «ستون نظر کاربران» مي زنند خواهش مي کنم که يکبار تمام نظرات (1700 خرده اي را) بالا و پايين کنند و به اين سوال پاسخ دهند که چرا درصد انتقادات به مجاهدين و يا «نظر» در باره مجاهدين از نظر و انتقاد به «رژيم» بالاتر است؟ اگر برخي از کاربران مي خواهند آسمان و ريسمان را به هم ببافند و از سن پرتقال فروش سوءاستفاده کرده و موازين ديدگاه را ناديده بگيرند، و اگر مي خواهند «ستون نظر کاربران» را به «چت روم» تبديل کنند، چرا در باره رژيم صحبت نمي کنند؟ چرا يقه رژيم را نمي چسبند؟ آخر مگر نمي گويند که سايت ديدگاه سايتي مترقي و کذا و کذا است، پس چرا از ابزاري که اين سايت در اختيار شما گذاشته به نحو احسن استفاده نمي کنيد و رژيم را هر چه بيشتر افشا نمي کنيد؟ آيا کسر شأن «روشنفکر» است که به رژيم و جناياتش بپردازد؟ آيا «روشنگري» به حساب نخواهد آمد؟ آيا همه ي آردهايمان با رژيم را الک کرده و حال نوبت آويزان کردن غربال مان شده است؟ يعني مجاهدين اينقدر مرتجع و مزدور و وطن فروش و در شق خوبش پُر از عيب هستند که انتقاد به آنها و گوشزد کردن به آنها از به زير ضرب بردن رژيم مهمتر شده است؟ چرا اخباري که در باره حرفهاي «خطرناک» احمدي نژاد است، ديدگاه را به «چت روم» تبديل نمي کند؟
اين نکته را عمدا برجسته کردم چون نمي خواهم ديدگاه چماقي و ابزاري و يا پلاتفورمي براي نقد از مجاهدين و يا هر نيرويي که در حال درگيري با رژيم است بشود. اين خواست من، آنطرف سکه ي «فراسازماني» بودن ديدگاه است. اگر ديدگاه نمي خواهد مبلغ سازمان بخصوصي باشد، به همان نسبت هم نمي خواهد سازمان مشخصي را به زير ضرب ببرد (حتي اگر سلطنت طلب باشد).
خواهش مي کنم منظور مرا بد نفهميد. صحبت از دفاع از مجاهدين نيست؛ صحبت از اين نيست که نبايد از آنها انتقاد کرد؛ صحبت از اصلي - فرعي کردن و استفاده صحيح از ابزار (سايت ديدگاه) است. شايد برخي توقع داشته باشند که من سانسور کنم و مطالبي را درج نکنم. همانطور که پيش از اين گفتم، من از اشتباه پيشين خود عبرت گرفته ام و حاضرم به جاي جشن هفت سالگي ديدگاه، «شب هفت» ديدگاه را بگيرم، اما «نظري»  را سانسور نکنم. اميدوارم که نظرم را به روشني بيان کرده باشم.
اگر امروز در اين سطح نازل حاضر نشويم به يک سري التزامات تن بدهيم فردا چگونه مي خواهيم خرابي هاي رژيم را ترميم کنيم؟ تن دادن به موازين يعني هدفمند بودن. اما متاسفانه برخي از کاربران نه تنها اسم مستعار استفاده مي کنند (چند تا اسم مستعار) بلکه اي ميلي را هم که بايد در ستون نظرکاربران قيد کنند «تقلبي» است. من اسم مستعار را تا حدي مي فهمم، ولي اي ميل تقلبي را نمي فهمم. واقعا يعني اين کاربر عزيز اينقدر «زير زميني» است که نمي خواهد «ردي» از او وجود داشته باشد؟ در اينصورت بايد هشدار بدهم که اين رسم مخفي کاري نيست. مي بخشيد که به اين صراحت منظورم را بيان کردم.
اگر «ستون نظر کاربران» درست و صحيح فانکسيون کند، بهترين پايگاه براي «تمرين دموکراسي» است. خواهش مي کنم آن را به مکاني براي برخوردهاي کليشه اي، دون و يا خارج از موضوع تبديل نکنيم، و از اين امکان براي تسويه حساب با نهادهاي سياسي مخالف خود استفاده نکنيم – در عمل ثابت کنيم که به دموکراسي معتقديم و به آن احترام مي گذاريم. «ستون نظر کاربران» براي نظر دادن در باره متن و محتواي خبر و يا مقاله است و طرف صحبت هم نگارنده مقاله است.
شايد ديدگاه بايد ستوني جديد به عنوان «بحث آزاد» با موازين خودش ايجاد کند؟


تشريک مساعي
برخي از کاربران از من تشکر کرده اند که چنين امکاني را فراهم آورده ام. در عين حال که از اين ياران تشکر مي کنم، لازم مي دانم به اطلاع برسانم که ستون «نظرکاربران» و بسياري از طرح ها در ديدگاه، چکيده و نتيجه ساعتها مکالمه تلفني ياران ديدگاه و رهنمودهاي پر ارزش آنهاست که از طريق اي ميل به من ارسال مي شود. ياران خوبي که از وقت پر ارزش خود مايه مي گذارند تا ديدگاه آن شود که بايد بشود. بجاست تا از آنها که ديدگاه را «سايت خودشان» مي دانند صميمانه قدرداني کنم.
دوباره تأکيد مي کنم که سايت ديدگاه در اين شکل و محتوايي که هست، ديگر نتيجه تراوشات فکري علي ناظر نيست، بلکه نتيجه جمع بندي صحبت ها و پند هايي است که دوستان و ياران ديدگاه در مکالمات و اي ميل ها در اختيار من مي گذارند. واقعيت اين است که علي ناظر در عرض يک سال اخير فقط «مدير اجرائي» است، و نامي است براي تنظيم رابطه. ديدگاه در مرور زمان تبديل شده به شرکتي «سهامي» که کاربران خود را در خير و شر آن «سهيم» دانسته و هر گاه که به خطا مي رود با انتقاد و پند و مهرباني وظايف «مدير اجرائي» را به او يادآوري مي کنند، بطور مثال، يار دلسوز ديدگاه، مينا اسدي، که با انتقادات بسيار تيز و روشن و بيطرفانه اش، نقاط ضعف ديدگاه را يادآور مي شود، و يا ده ها کاربر و يار و «سهام دار» ديگر ديدگاه که از تک تک آنها سپاسگزارم. خلاصه اينکه ديدگاه تبديل شده به يک پلاتفورم «خانوادگي». خانواده اي که با تمام وجود از رژيم اسلامي متنفر است و به آزادي انديشه و بيان و مطبوعات معتقد است، و هر از گاهي که «مدير اجرائي» به علت فشار هاي روزمره و کار و حجم کار ديدگاه «مي ُبرّد» و مي خواهد عطاي ديدگاه را به لغايش ببخشد، او را با «مهرورزي» (البته نه از نوع احمدي نژاد) به ادامه دادن تشويق مي کنند و برخي را که چشم به تعطيلي ديدگاه دوخته اند مأيوس مي کنند.

موضع سياسي
ديدگاه در عين حال که به اصل «فراسازماني» ماندن معتقد است، و به هيچ وجه به سازمان و نهاد سياسي اي وابسته نيست، اما در عرض 12 ماه اخير از فراخوان هاي سازمان مجاهدين براي حذف نام سازمان از ليست تروريستي حمايت کرده و اعلام کرده است که ديدگاه تا خارج شدن نام مجاهدين از اين ليست، به اين حداقل حمايت ادامه خواهد داد.
دوستي به من انتقاد مي کرد که «در زماني که همه درب ها به روي مجاهدين بسته شده، ديدگاه مي خواهد مجاهدين را از دريچه وارد کند» و در اصل سايت ديدگاه پوششي است براي انجام اين هدف. در پاسخ به ايشان گفتم که اگر ديدگاه بتواند مجاهدين را فعالانه وارد اين «خانواده» کند، نه تنهاا عيب نيست بلکه آن را گامي مثبت براي ارتقا انديشه و برخورد افکار ارزيابي مي کنم. من براي اين دوست  مشخص کردم که به نظر من مجاهدين فرزندان خلق اند، و مانند هر فرزندي بي عيب نيستند، اما عيب آنها «خيانت به خلق» نيست. با اين باور است که ديدگاه از فراخوان مجاهدين براي حذف نام سازمان از ليست تروريستي دفاع مي کند.
اما اگر بخواهيم از مقوله مجاهدين بگذريم و به موضوعي کلي تر و پايه اي تر بپردازيم، موضع (تمام مسوولين) ديدگاه در قبال رژيم است. مسوولين ديدگاه در يک نکته با هم صد در صد موافقند – اين رژيم درست بشو نيست. و دقيقا به همين خاطر، در موارد مختلف ترفند هاي رژيم نتوانسته مسوولين ديدگاه را از نگرش اصولي خود منحرف کنند. به نظر من اين مهمترين اصل و مشخصه بارز مسوولين ديدگاه است – سازش ناپذير بودن آنها در برابر رژيم و اعتقاد آنها به امر سرنگوني اين رژيم. کاربران نبايد ديدگاه را بر مبناي موضعگيري هايش در قبال سازمانهاي سياسي مخالف رژيم ارزيابي کنند، بلکه در اين هفت سال، موضع ديدگاه در برابر رژيم تا چه حدي استوار و ثابت مانده است.
* فراموش نکنيم که در اين مدت فراخوانهاي بيشمار براي «رفراندوم» هم از سوي نيروهاي مترقي از جمله مجاهدين و هم از سوي نيروهاي «اصلاح طلب» صادر شد، و ديدگاه و مسوولين آن با تمام اين فراخوان ها منتقدانه برخورد کرده اند، و در مرور زمان عملا ثابت شد که «رفراندوم» در زمان حيات اين رژيم امکان پذير نيست.
* سايت ديدگاه، برخلاف بسياري از سايت ها و نهاد هاي سياسي در «دام» انتخاب رفسنجاني براي حذف احمدي نژاد نيفتاد. ديدگاه پيش از «انتخابات خرداد» مشخصا تحليل کرد که احمدي نژاد از صندوق مارگيري نظام اسلامي بيرون خواهد آمد (تقابل دو متضاد – علي ناظر).
* سايت ديدگاه از معدود سايت هايي است که از همان روز اول تأسيس هشدار مي داد که رژيم چاره اي نخواهد داشت مگر متمايل شدن کامل به راست و «تک پايه شدن».
* مسوولين سايت ديدگاه در عين حال که خواهان آزادي تمام زندانيان سياسي هستند، اما با مقوله «اکبر گنجي» اصولي برخورد کردند.
* همانطور که مدافع حقوق بشر اند، اما با مقوله شيرين عبادي اصولي برخورد کردند و اطلاعيه و نامه تبريک صادر نکردند.
اينها شمه اي از مواضع ديدگاه در هفت سال اخير بود. شايان توجه اينکه ديدگاه يک نهاد سياسي نيست و نمي خواهد بشود، نتيجتا موضعگيري هاي صحيح ديدگاه نه بخاطر جمع بندي ها و «نشست» کادر مرکزي و يا اعضاي آن (که ندارد)، بلکه بخاطر باورهاي پايه اي مسوولين آن به آزادي، و شناخت شان از ماهيت و عملکرد رژيم است.

نگاه به جلو
اگر عمري باقي بود و سايت به حيات خود ادامه داد، ديدگاه بر همين منوال که پيش رفته، به جلو خواهد رفت و در صورت امکان و «گسترش کادر اجرايي» پروژه هاي پيچيده تري، در راستاي ارتقاي آگاهي کاربران، آماده کرده تا به مورد اجرا بگذارد. از ياراني که مايل به «همکاري جدي و مستمر» با ديدگاه هستند و مي توانند به دو شرط اساسي (سازش ناپذيري با تمام جناح هاي رژيم و فراسازماني نگاه داشتن) ديدگاه پايبند باشند، خواهش مي کنم با آدرس ديدگاه تماس بگيرند.
didgah100@yahoo.co.uk


با تشکر
ديدگاه سايت شماست، آن را از خود بدانيد.
علي ناظر – 23 آذر 1384 – ديدگاه







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©