Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Thursday 21 June 2018
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

تحلیلی

* ماهنامه دیدگاه سوم منتشر شد - شماره 2  یاران دیدگاه

* دستگاه ديپلماسي توان تاثيرگذاري بر تحولات منطقه را ندارد  مردم سالاری

* اختلاف نظرهای رئیس‌جمهور و رهبر ایران به چه فرجامی می‌رسد؟  رادیو فردا

* قيام خلق هاي عرب، آشوب در ليبي - دام هاي يک جنگ  سرجه هالیمی - Serge HALIMI



دستگاه ديپلماسي توان تاثيرگذاري بر تحولات منطقه را ندارد
[ مردم سالاری]
[منبع: مردم سالاری، 14 اردیبهشت 1390]


 دکتر محمد صدر:

 

دکتر سيد محمد صدر، معاون عربي و آفريقايي وزارت امور خارجه دوران اصلاحات در مصاحبه با ديپلماسي ايراني معتقد است دولت کنوني توان تاثيرگذاري بر تحولات منطقه را ندارد و حتي اين فرصت را به دولت هاي ديکتاتور مي دهد که با اتهام زدن به ايران به سرکوب اين جنبش ها بپردازند. تحولات اخير کشورهاي عربي، تاثيرات مهمي  بر فضاي منطقه و موقعيت کشورمان در منطقه گذاشته است. اين تاثيرات و ميزان استفاده ايران از اين تحولات را در گفتگو با دکتر سيد محمد صدر، معاون عربي و آفريقايي وزارت امور خارجه دوران اصلاحات بررسي کرده ايم که در زير مي خوانيد:
به نظر شما حرکت هايي که در کشورهاي عربي در حال وقوع است و تحولاتي را ايجاد کرده تا چه حد فرصت هايي را براي کشورمان ايجاد کرده است و ايران تا چه حد توانسته از اين فرصت ها براي افزايش قدرت خود استفاده کند؟
حرکت هايي که در حال حاضر در کشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا در حال وقوع است از يک سو مرا خوشحال مي کند و از سوي ديگر ناراحت. من از اين اتفاقات خوشحالم از اين جهت که مردم اين کشورها به يک آگاهي سياسي نسبتا بالايي رسيده اند و به دنبال احقاق حقوق مدني خود هستند. يعني مردم در اين کشورها پس از سالها به دنبال آزادي، حاکميت خود و رعايت حقوق شهروندي هستند. اين پديده مبارکي است. چرا که مردم به اين آگاهي و اين نتيجه رسيده اند که بايد با استبداد و خودکامگي و حکومت هاي مادام العمرو حکومت هاي غير انتخابي مبارزه کنند و حق خود را در انتخاب حاکميت خود خواستار شوند. بنابراين از اين منظر اين تحولات مبارک و خوشحال کننده است. خصوصا اين که تحقيري که اسرائيل بر اعراب وارد کرده بود موجب شده بود مردم کشورهاي عرب سال هاي سال، آزادي، دموکراسي، حقوق شهروندي و حق تعيين سرنوشت را فراموش کنند و همه را در پيش پاي تحقير اسرائيلي و حاکمان مستبد و خوکامه اي که از اين پديده سو» استفاده مي کردند، قرباني کنند. من بسيار خوشحالم که اين دوره به اتمام رسيد و آن اتهامي  که به مردم کشورهاي عربي زده مي شد که آزادي و دموکراسي و حقوق انسان ها براي اين مردم چندان داراي ارزش نيست، برطرف شود و آنان ضمن حفظ موضع خود در دفاع از مردم فلسطين به دنبال احقاق حقوق خود و حاکميت ملي باشند. اما متاسفم از اين که در ايران در حال حاضر دولتي بر سر کار نيست که بتواند از تحولاتي که در کشورهاي عربي در حال وقوع است به نفع ايران استفاده کند. من فکر مي کنم که اگر تداوم سياست خارجي دولت اصلاحات را شاهد مي بوديم، يعني الان دولتي در ايران قدرت را در دست داشت که داراي وجاهت بين المللي و روابط خوب با کشورهاي همسايه، اعم از دولت ها و ملت ها، بود، اين دولت مي توانست به خوبي هم در جهت منافع ايران و هم در جهت منافع ملتهاي عرب و مسلمان، نقش بازي کند و اين حرکت هاي مردمي   را به نتيجه مطلوب برساند.
در نبود چنين دولتي چه اتفاقي رخ مي دهد؟
در خلا» چنين دولتي در ايران، کشورهاي ديگر از اين فرصت استفاده مي کنند. به عنوان مثال کشور ترکيه در اين تحولات نقش مهمي  بازي کرده است و مي کند. حتي عربستان که به بحرين حمله نظامي  کرده و اين کشور را اشغال نظامي  کرده است و به عنوان يک اشغالگر در منطقه شناخته مي شود در حال ايفاي نقش در اين تحولات است.به همين ترتيب کشورهاي ديگر نيز به بازيگري مشغول هستند. ولي متاسفانه دولت نه تنها نمي تواند هيچ نقش مثبتي در اين وقايع بازي کند بلکه به گونه اي بازي کرده است که طرف هاي مقابل که مخالف حرکت هاي مردم هستند از عملکرد اين دولت سو» استفاده مي کنند و اتهام دخالت ايران را در بحرين مطرح مي کنند. به نظر من اين فرصتي است که دولت  به آنها اعطا مي کند. اگر يک دولت منطقي و با درايت در ايران بر سر کار بود حتي اگر چنين اتهامي هم به ايران زده مي شد، هيچ موقع اين اتهام جا نمي افتاد.
به هر حال نگاه دولت در چند سال گذشته اين بوده که به گسترش روابط با کشورهاي عربي بپردازد. سفرهاي آقاي احمدي نژاد به امارات و قطر و يا اعلام تمايل ايران براي ارتقاي روابط با مصر از اين دست بوده است. چرا اين تمايل منجر به گسترش روابط نشده است؟
ديپلماسي يک امر دو طرفه است. اين گونه نيست که يک طرف خواستار رابطه شود و اين ارتباط برقرار شود. وقتي آقاي احمدي نژاد به امارات سفر کرد در مقاله اي نوشتم که اين کار بسيار اشتباه بود. ايشان اولين رئيس دولت ايران بود که به امارات سفر مي کرد، بدون اين که قضيه جزاير حل شده باشد و ادعاي واهي امارات مسکوت مانده باشد. اين سفر اين تصور غلط را به امارات داد که ايشان نسبت به تماميت ارضي ايران حساس نيست و متاسفانه اين تصور را ايجاد کرد که  احمدي نژاد براي خارج شدن از انزواي بين المللي نياز به اين سفرها دارد، به ويژه اين که اصرار بر اين سفرها از جانب ميهمان بود و نه ميزبان. وقتي سياست ها منطقي نيست و تبليغاتي و جنجالي است جز اين نتيجه ديگري نخواهد داشت. يعني نتيجه سياست جنجالي اين است که از يک سو ناگهان شديدا همه دنيا را مورد هجمه قرار مي دهيم و بعد که اين اقدام جواب نمي دهد از طرف ديگر دست ها بالا مي رود و از موضع ضعف سخن گفته مي شود. همانگونه که در مورد برقراري رابطه با مصر سخن احمدي نژاد در مورد اين که ايران حاضر است ظرف 24 ساعت به برقراري رابطه با مصر و داير کردن سفارت اقدام کند، اشتباه بود. از اين رو که اين اقدام در دوران حکومت حسني مبارک در مصر که يک حکومت امنيتي بود، بيان شد و اين حکومت به هيچ وجه به سخنان آقاي احمدي نژاد توجهي نکرد.
شرکت ايشان در نشست شوراي همکاري خليج فارس در قطر و برخوردهاي توهين آميز با ايشان و بي توجهي به پيشنهادات او نيز از جمله اين اشتباهات محسوب مي شود. اين رفتارها نشان دهنده اين است که در واقع يک استراتژي منطقي و عاقلانه در ارتباط با سياست خارجي وجود ندارد. از اين جهت است که وقتي ازموضع ضعف هم رفتار مي شود و يا سخن گفته مي شود، هيچ نتيجه اي در بر نخواهد داشت.
اين مساله ناشي از چه رفتار و عملکردي است و چگونه مي توان آن را اصلاح کرد؟
اين وضعيتي که در حال حاضر ديده مي شود، نتيجه عملکرد شش ساله است. اين وضعيت يک شبه ايجاد نشده است. همان زماني که چند ملوان نيروي دريايي انگلستان به دليل تجاوز به آبهاي ايران دستگير شدند و بعد ناگهان اعلام شد که آنها مورد رافت اسلامي قرار مي گيرند و به آن شکل آزاد شدند، نشانه هاي اين سياست ديده مي شد. آن اقدام نيز همانند سفر به امارات و با اين نحوه عمل، اشتباه بود. همه اين ها نشان دهنده سردرگمي  سياست خارجي است. البته اين سردرگمي  درسياست داخلي به خصوص در سياست اقتصادي هم به چشم مي خورد. اين سردرگمي در تعيين کابينه نيزديده مي شود. اين که هر روز يک اتفاق عجيب و غريب و غير منتظره در فضاي سياسي رخ مي دهد نمادي از اين سردرگمي  در سياست هاست. بنابراين از نظر من سياست خارجي نه به معني در افتادن با همه کشور هاست و نه اين که تسليم شويم. برخي خيال مي کنند يا بايد از يک طرف بسيار تند صحبت کرد و کشورها را تهديد و تحقير کرد و يا از طرف ديگر بايد تسليم شد. در حالي که هر دو اين رويکردها غلط است. يعني هم با آمريکا و هم با ديگر کشورها بايد از موضع استغنا و محکم صحبت کرد، منتها با منطق و استدلال و دليل. اساسا سياست تشنج زدايي و گسترش روابط که در دولت اصلاحات پيگيري شد و به لطف خدا جواب داد و موقعيت ايران را بالا برد بر مبناي همين منطق بود.
دليل اصلي اختلافات اخير ايران با بحرين و شورا را چه مي دانيد؟
اين اختلاف در دو طرف قضيه دلايلي دارد. حکومت هاي کشورهاي عربي و از جمله بحرين چون در مقابل اکثريت ملت خود احساس ضعف مي کند و نمي تواند توجيهي براي سرکوب مردم خود پيدا کند و قادر نيست ورود عربستان به خاک اين کشور و سرکوب مردمش توسط اين نيروها را توجيه کند، سعي مي کند فرافکني کند و اين اعتراضات را به يک عامل خارجي مرتبط کند. اين روشي است که همه ديکتاتورهاي دنيا انجام مي دهند. همه حکومت هاي ديکتاتوري هر مخالفت و حرکت مردم را به کشورهاي خارجي منتسب مي کنند. چرا که نمي توانند بپذيرند که مردم کشورشان دنبال حقوقشان هستند. طرف ديگراين قضيه دولت  است که در سياست خارجي ناموفق بوده و هيچ گونه موقعيتي دربين کشورهاي منطقه، آسيا، اروپا،آمريکا، سازمان ملل و ... ندارد. به همين دليل هر کسي هر اتهامي به اين دولت منزوي بزند پذيرفته مي شود. بايد از آنها که اتهام دخالت ايران در اعتراضات مردمي  در بحرين را مطرح مي کنند پرسيد مگر اعتراضات مردمي  فقط در بحرين ديده مي شود؟ آيا در تونس، مصر، ليبي، يمن ، اردن، سوريه و ... هم ايران دخالت مي کند؟ واقعيت اين است که اين حاکمان خودکامه در اين کشورها نمي خواهند بپذيرند که يک حرکت آزاديخواهانه و ضد ديکتاتوري در کشورشان شروع شده است. به نظر مي رسد راه درست اين است که اين حکومت ها واقعيت هاي موجود در کشورشان را بپذيرند و سعي کنند دست به اصلاحات بزنند وگرنه با سرکوب و اتهام زدن به حرکت هاي مردم و منتسب کردن آن به دول خارجي به هيچ جا نمي رسند.
آيا اين تنش دامنه دار خواهد بود؟ آيا ممکن است به برخورد جدي منتهي شود؟
جنگ تبليغاتي و سياسي مابين ايران و بعضي از کشورهاي عربي احتمالا ادامه مي يابد، ولي من فکر نمي کنم اين فضا به درگيري نظامي  منجر شود. در ديپلماسي و روابط کشورها هميشه سو» استفاده از اشتباهات طرف مقابل وجود داشته و وجود خواهد داشت. اين کشورها همچنان به اين تبليغات و فضا سازي عليه ايران ادامه مي دهند و بعد از اين فضا عليه کشورمان استفاده مي کنند. اتحاد شوراي همکاري خليج فارس عليه ايران مستحکم تر مي شود و بحث جزاير سه گانه که يک ادعاي واهي است باز مطرح مي شود. آنچه که ما بايد مراقب باشيم اين است که حرکت هاي مردمي  در اين کشورها فداي ندانم کاري هاي طرفيني نشود و سعي شود که از طريقي عاقلانه وصحيح از اين حرکت ها حمايت شود.
اين سياست صحيح و عاقلانه چيست؟
يکي از راه هاي آن اين است که موضع و عملکرد ما در مورد همه اين کشورها چه در مورد بحرين، چه سوريه، چه ليبي، يمن، مصر و تونس يکسان و بدون تبعيض و دوگانگي باشد. چنانچه مقامات رسمي هم گفته اند حمايت از مردم بحرين همانند ديگر مردم معترض در کشورهاي عربي است نه به جهت شيعه بودن بخشي از معترضين اين کشور. مگر در بقيه کشورها هم معترضين شيعه هستنند که ايران از آنها حمايت کرده است. بحرين هم همانند مصر، ليبي، سوريه، يمن و... است. بهترين راه اين است که ما حمايتمان از مردم همه اين کشورها مثل هم باشد و مشخص شود که ما طرفدار حرکت ضد ديکتاتوري و آزاديخواهانه در همه اين کشورها هستيم و مي خواهيم که ملل منطقه به حقوق خود برسند. بنابر اين نبايد تفاوتي در نگاه ما به مردم معترض به عنوان مثال در بحرين و سوريه ديده شود.
فکر مي کنيد ممکن است اين موج اعتراضات به عربستان نيز به طور جدي کشيده شود؟
خير. عربستان با همه کشورهاي ديگر عربي فرق دارد. درعربستان مردم مشکل اقتصادي چنداني ندارند. علاوه بر اين آل سعود در چند سال اخير تغييراتي در سياست هاي خود انجام داده است و تا حدي به حق و حقوق مردم توجه کرده است. خصوصا به شيعيان عربستان رسيدگي کرده اند و به آنها حق راي در شوراهاي محلي داده اند و در اين جهت گام بر مي دارند. در روزهاي گذشته در خبرها ديدم که دختر ملک عبدالله، مصاحبه مفصلي در مورد حقوق زنان انجام داده است و حرف هاي بسيار مدرني زده است بر اين اساسا که زنان بايد در همه عرصه ها فعال باشند و حقوقشان رعايت شود. وقتي اين سخنان با رفتارهاي پيشين حکومت سعودي با زنان مقايسه مي شود مشخص مي شود که در مسير اصلاحات حرکت مي کنند. از سوي ديگر مطالبات مردم عربستان نيز متفاوت است. گروه هاي سلفي وعلماي عربستان خواستار يک نوع مطابات هستند و روشنفکران و جوانان عربستان مطالبات ديگري دارند. از اين رو چندان محتمل به نظر نمي رسد که اين موج در مدت زمان کوتاهي در کل عربستان فراگير شود. نکته ديگر اين است که به هر حال شيعيان در عربستان در اقليت هستند و همانند بحرين اکثريت را تشکيل نمي دهند. آنها در شهرهاي شيعه نشين تظاهرات هايي به حمايت از مردم بحرين انجام مي دهند، ولي در کل عربستان اين اعتراضات ديده نمي شود. ولي اين احتمال جدي وجود دارد که در اثر تحولات در کشورهاي عربي، اصلاحات در عربستان سرعت پيدا کند و تحت تاثير اين وقايع حکام عربستان نسبت به انجام اصلاحات در اين کشور جدي تر شوند.







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©