Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Saturday 21 October 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

اپوزیسیون

* اشتباه محاسبه - کامل - بخش 1-11  علی ناظر

* یک اقدام و خواست فوری  علی ناظر

* آدرس عوضی یا نوشدارو پس از...  علی ناظر

* خمپاره باران لیبرتی  علی ناظر

* یاد مادر پویا گرامی باد  پیام مشترک



آدرس عوضی یا نوشدارو پس از...
[ علی ناظر]
[منبع: سایت بحران]


امروز متن «طاهر بومدرا: در یونامی سناریوهایی برای منحرف کردن اظهارات مجاهدین تهیه میشد» را در سایت همبستگی خواندم، و به دوستان پیشنهاد می کنم که آنرا مطالعه کنند (لینک به یوتیوب). در این گزارش آمده «در یک اجلاس بینالمللی که برای یادبود شهادت هفت مجاهد قهرمان در جریان حمله جنایتبار موشکی رژیم به لیرتی در اورسوراواز برگزار شد، طاهر بومدرا مسئول پرونده اشرف در سازمان ملل اطلاعات تکان دهندهیی درباره توطئههای یونامی و مارتین کوبلر علیه مجاهدین ارائه کرد.» در بخشی دیگر گزارش می شود «بومدرا فاش کرد که وقتی من در یونامی بودم، در این باره بحث میکردیم که چطور در مجاهدین « سر را از بدنه» جدا کنیم: «نقل مکان، که در واقع نقل مکان نیست بلکه یک جابجایی اجباری است. هدف واقعی انحلال اشرفیها است. اما نمیتوانید آنها را منحل کنید، بنابراین بایستی رهبری را از جمعیت کمپ لیبرتی جدا کنید. این طرز بیان و سخن ما بود، که بقیه جمعیت هر کدام راه خود را خواهند گرفت و در طبعیت محو خواهند شد. اما رهبری دستگیر خواهد شد». در جای دیگری بومدرا حاضران را تهدید می کند که «از این جایگاه من بار دیگر هشدار میدهم که حملات بیشتری خواهد بود. دستگیریهایی خواهد بود، من از این بابت مطمئن هستم. اما چرا ملل متحد سکوت کرده است؟ این طرحها وجود دارند، ما میدانیم. ما آنها را آماده کردیم. بنابراین، چرا ملل متحد سکوت کرده است.»
راستش من هرچی بالا و پایین کردم نفهمیدم ایشان چکاره هستند. اگر شریک دزد هستند و می دانستند که قرار بر این است که باید سر را از بدنه جدا کرد، و بنا به گفته خودشان یکی از طراحان بوده اند («این طرحها وجود دارند، ما میدانیم. ما آنها را آماده کردیم») پس امروز این سخنان و انقلاب درونی برای چیست، مخصوصا که ایشان صاحب منصب هستند و (بنا به موقعیت شغلی) اجازه ندارند که اسرار را بازگو کنند. ولی اگر رفیق قافله هستند، پس چرا همان روز اول که متوجه شدند حقوق حقه این پناهجویان لحاظ نمی شود، از این پست و مقام با اعلام انزجار علنی استعفا نکردند؟ این روضه خوانی و نوشداروی پس از قتل ناجوانمردانه سیاوش برای چیست؟
چرا باید 36 فرزند خلق از اشرف گروگان گرفته شود، زندانی و شکنجه شوند و ایشان لب گزیده و هیچ نگویند (از حقوقدانان می پرسم، آیا ایشان به لحاظ قانونی و حقوقی شریک جرم نیستند و نباید تحت تعقیب قرار بگیرند مخصوصا که اعتراف می کنند « این طرحها وجود دارند، ما میدانیم. ما آنها را آماده کردیم»)؟ اگر رفیق قافله هستند، چرا همین امروز راهشان را نمی کشند و بروند تا تمام ناظران سیاسی و حقوق بشری بتوانند دوست و دشمن را از هم تفکیک دهند؟ آنروز گیر ذهنی داشت، امروز که 7 نفر از فرزندان ایران به قتل رسیده اند چه عذری دارد؟
ایشان ملل متحد، کوبلر و یونامی را به چالش می گیرد که اگر دروغ می گوید او را دادگاهی کنند، وگرنه کمیته تحقیق تشکیل داده و سر و ته کمکاری ها را در بیاورند. در سالنهای دیپلماتیک و سیاسی بریتانیا یک جُک مرسوم است، می گویند اگر می خواهی روی یک قضیه سرپوش بگذاری، تقاضای «کمیته تحقیق» بکن. کمیته تحقیق یعنی حواله به چراغ نفتی.
ایشان بازگشت به اشرف را بهترین و امن ترین راهکار می دانند. یاد راهکار امن سفیر آمریکا می افتم که از مجاهدین می خواست سازمان را متلاشی کنند. نمی فهمم این کارشناسان سیّاس یکبار هم که شده یک راهکار به نفع مردم ایران پیشنهاد نمی کنند؟
ایشان یا خود را به نادانی می زند و یا فکر می کند که شنونده نادان است. فرض بگیریم که همه پذیرفتند که ساکنین لیبرتی به اشرف باز گردند. خوب حالا چی؟ دوباره همه را به صف بکشند، دوباره همه را بازرسی بدنی بکنند، دوباره همه آن کارهایی را که هنگام خروج از اشرف انجام شد تکرار کنند، تا این عزیزان عزیز تر از جان به «مکان امن» باز گردند؛ همان مکان امنی که چند روز پیش از ترک اشرف مورد حمله موشکی قرار گرفت (4 دی 1390)، همان مکان امنی که 30 تا 30 تا مجاهد را به قتل رساندند و این حضرت اجل و دیگر همقطاران او لب تر نکردند؟ همان مکان امنی که دکتر صالح مطلک طی اطلاعیه یی «اقدام جدید نیروهای امنیتی عراقی علیه ساکنان اشرف و برقراری مواضع جدید نظامی در داخل کمپ خالی از سلاح و همچنین استفاده از سلاح برای ضرب و شتم و ایجاد رعب و وحشت را اعمالی تحریک آمیز و پیش پرداخت مالکی برای دیدار قریب الوقوع وی از تهران توصیف نمود»(25 مهر 1389)؟ همان مکان امنی که 6 ماه قبل مورد حمله شبانه قرار گرفت و یا با انواع و اقسام بلندگو های رژیم احاطه شده بود «ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه شب گذشته, پنجشنبه شب ۲۶ فروردین ۱۳۸۹, نیروهای عراقی در حمایت از مزدوران اطلاعات آخوندها و نیروی تروریستی قدس که ۶۶ روز است در ورودی اشرف مستقر هستند, قصد داشتند به برخی ساختمانهای داخل اشرف حمله کنند و آنها را به اشغال در آورند. فیلمها و تصاویر مزدوران مزبور, جست و خیزها و تهدیدهای آشکار آنها به «شمارش معکوس» و «به آتش کشیدن» و«بستن» اشرف و «کشتن» مجاهدین و «بیرون کشیدن زبانهای آنها از حلقومشان» به طور مستمر در اختیار مراجع بین المللی و نیروها و مقامات ذیربط آمریکایی قرار گرفته است. این مزدوران, تحت حمایت تمام عیار گردان عراقی و سفارت رژیم آخوندها در بغداد به طور شبانه روزی با بلندگوهای فوق العاده قوی به شکنجه روانی ساکنان اشرف پرداخته و مانع از خواب و آسایش ساکنان قرارگاه شده اند. رابطین سفارت آخوندها و نیروی تروریستی قدس با کمیته سرکوب اشرف در نخست وزیری نوری مالکی از این پیشتر توسط مقاومت ایران افشا شده اند. »
به راستی بومدرا چه حرف تازه ای زد که خواجه حافظ نمی دانست؟
این نادان می خواهد همکاسه گی خود با کوبلر و رژیم و آمریکا و... را با این فرار به جلو بپوشاند. می خواهد وقت هدر کند، برای رژیم وقت بخرد، و دوباره فرزندان خلق را از این مأوا به مأوای دیگر پاس بدهد.
چرا می خواهد همه روی غرب و شرق و شمال و جنوب فشار بیاورند که افراد از لیبرتی به اشرف بازاسکان شوند، چرا نمی گوید که روی ملل متحد فشار بیاورید که تعیین تکلیف کند. فراتر اینکه، اگر کوبلر فردا منتقل شد و از عراق رفت، و یک جانی دیگری مثل او منصوب شد، آنوقت چه باید کرد؟ روز از نو، روزی از نو؟
من در 13 آذر 1390 چنین نوشتم و هنوز هم بر آن مصر هستم "راه حل چهارم که شخصا با آن موافقم مجموعه ایست از این راهکارها؛ «تعیین زمانبندی مشخص و تضمین شده از سوی کمیساریای پناهندگی، اعلان سهمیه از سوی کشورهای میزبان، تمدید ضرب الاجل از سوی عراق، و پذیرش این تعهدات از سوی ساکنان اشرف»" لطفا به ترتیب و الویت دادن مرحله ها توجه شود.
الان هم که در این نقطه هستیم، من خروج غیر سیستماتیک این عزیزان را به نفع رژیم می دانم، اما می خواهم حرف همیشگی خودم را تکرار کنم که تصمیم با خود آن افراد است. نمی توان و نباید از اینجا برای آنها نسخه پیچید، و یا برای خروج آنها از لیبرتی به سوی اشرف، و یا به سوی اروپا فراخوان گذاشت. اینها فرزندان برومند خلق هستند، نباید در باره آنها آنچنان سخن گفت که گویی ژتون بازی سیاسی هستند. تصمیم نهایی با خود آنهاست. اما می توان پیرامون خطراتی که می خواهد پیش بیاید هشدار داد. هشداری که من می دهم این است که نباید گذاشت ملل متحد از زیر مسئولیت خود شانه خالی کند و با جلو انداختن افرادی مثل بومدرا، جای دروازه را هر چند وقت یکبار عوض کند. پناهجویان ساکن لیبرتی باید در اسرع وقت تعیین تکلیف بشوند. بالاخره پناهنده سیاسی هستند یا نه؟ مگر خانم رجوی نگفتند که پناهجو خواندن این افراد «بسیار لازم، اما ناکافی» است(26 شهریور 1390)، پس چرا بر همین نکته تأمل نمی شود؟
 برای من، بومدرا همان قدر در خون جانباختگان در اشرف و لیبرتی دست دارد که بقیه اجانب انسان فروش.
من با مجاهدین خیلی اختلاف سیاسی و عقیدتی دارم، اما هرگز سکوت بومدرا و دیگر شریکان جرم، شراکت آنها و همپیمانی آنها با رژیم اسلامی را نه فراموش می کنم و نه می بخشم.
من نه حرفهای این حضرت اجل و دروغهای سیاست بازان را باور می کنم، نه وعده و وعید های صلیب سرخ و یونامی را. حرف هیچ کدام از این اراذل و اجانب، که در این کنفرانس بین المللی و در حضور خانم رجوی مثلا دارند از حقوق قانونی ساکنین لیبرتی دفاع می کنند را باور نمی کنم. همه اینها دروغ می گویند، و اگر عدالتی در این جهان پلشت وجود داشت، که ندارد، همه این حضرات باید به دادگاه احضار می شدند.
اینها، گرگهای میش نمایی هستند که یک خلق و فرزندان آنها را به گروگان گرفته اند و با آنها و منافع انسانی و حقوقی آنها بعنوان ژتون بازی می کنند، و با هزینه جان فرزندان خلق، با رژیم جانی اسلامی مذاکره هسته ای و اقتصادی و تجاری و سوری، لبنانی و ... می کنند. اینها دلالان انسان هستند.

من با پیام آقای رجوی موافقم که نباید عکس العمل غیر متعارف نشان داد، اما می دانم و عمیقا باور دارم که یک روز، اگر نه امروز و فردا، اما بالاخره یکروز، خلق قهرمان ایران به پا خواهد خواست و حق خود را از حلقوم این آدم فروشان بیرون خواهد کشید. دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.
تا به آنروز نباید چشم را از روی هدف اصلی برداشت و دچار خطای بصری شد.
شاد باشید
علی ناظر
26 بهمن 1391
 







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©