Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Monday 20 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

علی ناظر

* گامی دیگر به سوی راست میانه  علی ناظر

* اعتصاب غذا و گفتگویی دوستانه  علی ناظر

* تعهد 92  علی ناظر

* مارگزیده  علی ناظر

* ارسال ترجمه متن « مردم آزاده جهان - فراخوان برای آزادسازی گروگانها»  علی ناظر

* رنگ شکست استراتژیک رژیم  علی ناظر

* استراتژی کلان و انتظار معجزه از مجاهدین  علی ناظر

* مدیریت محترم سایت پژواک  علی ناظر

* نبردی نابرابر  علی ناظر

* از چه می ترسند؟  علی ناظر

* ما همان جمع پراکنده   علی ناظر

* در ایران فردا  علی ناظر

* دیدگاه دوباره هک شد  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پاد زهر - اسلام سیاسی (4)  علی ناظر

* از کاوه چه خبر؟  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پاد زهر - اسلام سیاسی (3)  علی ناظر

* تلاش رذیلانه، محزون و غیر اصولی  علی ناظر

* نامه ای به خواننده  علی ناظر

* تیر هوایی در جنگ زرگری  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پادزهر – اسلام سیاسی (2)  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پادزهر – اسلام سیاسی (1)  علی ناظر

* در حاشیه «اشتباه محاسبه»– «انصاف»  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – معین عمل«بختک» (بخش پایانی)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – معین عمل «فرهنگ» (9)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – مدیریت تغییر (8)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – هزینه (7)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – ارباب بی مروت، و با مروت دنیا (6)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - «اگر»های حاضر و غایب (5)  علی ناظر

* پس از 15 سال، از «فراکسیون اصلی» چه خبر؟  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – کاریسمای جنگ (4)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - «ساده سازی، شبیه سازی» (3)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – تبیین، شکل و محتوا (2)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - مفتی، مفتی (1)  علی ناظر

* فشنگ و موشک در راه خدا  علی ناظر

* انگار نه انگار  علی ناظر

* بدرود و تسلیت  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش اول-چهارم  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش چهارم - «اتهام»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش سوم - «بحران عدم اعتماد»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش دوم - «آسیب پذیری»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش اول  علی ناظر

* جبهه وسیع - بخش 1 -4  علی ناظر

* اصولی کیست؟  علی ناظر

* ناتوانی اپوزیسیون: «راه حل پيشگيرانه يا دگرديسي»  علی ناظر

* سر و ته یک کرباس  علی ناظر

* زدند و ما چیزی نگفتیم  علی ناظر

* تهاجم  علی ناظر

* پیام روشن و نهفته موشک کاتیوشا  علی ناظر

* بدهکار  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، طرح اروپا (حاشیه 1)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، طرح اروپا (بخش چهارم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، و طرح اروپا (پخش سوم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف و طرح اروپا (بخش دوم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، و طرح اروپا (بخش اول)  علی ناظر

* کمر غول  علی ناظر

* خبر خوب؟  علی ناظر

* رضا پهلوی و «نافرمانی مدنی»  علی ناظر

* حرمت قلم  علی ناظر

* والسلام؟  علی ناظر

* ناجی  علی ناظر

* «عجیب» و «غریب»  علی ناظر

* ارزیابی ناقص از سی سال مبارزه  علی ناظر

* سلام گرگ بی طمع نیست  علی ناظر

* «علی ناظر، مرز سرخ تو کجاست و چیست؟»  علی ناظر

* با خودمان جدی باشیم  علی ناظر

* چند خبر و چند نکته  علی ناظر

* جدا کردن «سر» از «بدنه»  علی ناظر

* مدل چهارم  علی ناظر

* سخنی با اساتید و صاحبان کرسی  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش چهارم  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش سوم  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش دوم  علی ناظر

* «تروریست»ها (بخش اول)  علی ناظر

* زنده باد آزادی، زنده باد دموکراسی  علی ناظر

* آقای رئیس جمهور اوباما  علی ناظر

* مرز سرخ  علی ناظر

* نیم درصدی، خس و خاشاک، زردک و خرس ها  علی ناظر

* رکن چهارم در جبهه خلق  علی ناظر

* معضل میز  علی ناظر

* گردهمایی 18 ژوئن  علی ناظر

* فصلی تازه  علی ناظر

* آن صدای بی صدا  علی ناظر

* پوزه بند  علی ناظر

* این «پیروزی قضایی» نیست  علی ناظر

* سینه زنهای گورکَن  علی ناظر

* یاری رسانی برای پیشگیری از تکرار «سربرنیتسا»  علی ناظر

* اگر مالکی ککی در تنبان ندارد...  علی ناظر

* اگر مالکی ککی در تنبان ندارد...  علی ناظر

* نگاهی به پیام دکتر کریم قصیم  علی ناظر

* نگاهی به پیام دکتر کریم قصیم  علی ناظر

* پاسخ صلیب سرخ
به نامه 330 «انسان» «مستقل»
  علی ناظر

* بحران انقلابي ، فروپاشي، يا سرنگوني؟  علی ناظر

* آزادي بيان در فرهنگ رب النوعي  علی ناظر

* چشم انداز و نقش رسانه ها بر مبناي يک تحليل«گام بعدي»  علی ناظر

* مذهب ستیزی یا مذهب زدایی  علی ناظر

* تشدید بحران یا کنترل بحران؟  علی ناظر

* جنگی آزادیبخش برای صلحی پایدار  علی ناظر

* نظام ايدئولوژيک - تضاد تئوري و پراتيک  علی ناظر

* یک خبر مهم، یک برخورد سرد - (آذر 87)  علی ناظر

* تعيين تکليف حقوقي مجاهدين  علی ناظر



اشتباه محاسبه – مدیریت تغییر (8)
[ علی ناظر]
[منبع: سایت بحران]


فصل سوم، بخش اول
 
چند نکته
 
اول، این بخش بیش از بقیه بخش ها طولانی شده است و بدین خاطر پوزش می خواهم.
دوم، آنچه می نویسم در حد و توان قلم فقیر من است. ادعا نمی کنم که صحیح می نویسم، صحیح تحلیل می کنم، و بسیار خوشحال می شوم اگر اشتباهاتم به من تذکر داده شود. البته با لحنی متین، و با استدلال و در راستای برطرف کردن کمبودهای من. اخیرا یکی از هموطنان که لطف کرده و مطالب مرا مورد توجه قرار داده اند، به این نتیجه رسیده اند که بنا به درک ایشان از این سلسله نوشتار، بنده در رده یکی از آن 30000 جاسوس و مزدبگیر و دست آموز رژیم هستم. از آنجا که به آزادی بیان و مطبوعات باور دارم گفتار ایشان را در اینجا می آورم (لینک شنیداری – 16 ژانویه 2013). دو احتمال وجود دارد. یا ایشان مغرض هستند، و یا اینکه قلم من نتوانسته حق مطلب را ادا کرده و در نتیجه ایشان به خطا افتاده اند. من به شق دوم باور دارم. و از ایشان و دیگر هموطنان بخاطر ضعف قلم خودم پوزش می خواهم. اما اگر بر فرض محال، ایشان غرضی داشته و در لباس میش، بعنوان یک هوادار نمای مجاهدین، سعی در پیشبرد اهداف وزارت اطلاعات دارد و می خواهد از رسانه ای که به آزادی بیان احترام می گذارد سوء استفاده کند، یک خبر بد می دهم. تحلیلگران سیاسی هر روز که می گذرد پیچیده تر می شوند، و جوّهای اینچنانی روی آنها کارگر نخواهد بود. در مورد خودم هم عرض می کنم که هرچند این اتهامات سخیف مرا شدیدا آزار می دهد، و برای خلق ستمدیده غمزده می شوم، اما بدانید که من به این ساده گیها پشت به فرزندان خلق نمی کنم. بهتر است ترفند دیگری بکار گرفته شود. امیدوارم که روشن گفته باشم.
سوم، سوژه این سلسله نوشتار «اشتباه محاسبه» است و می بایست تمام این متن از این زاویه بررسی شود. در نتیجه این سلسله نوشتار تحلیلی – تحقیقی – انتقادی به این زودی ها تمام نمی شود، و به مسائل ریشه ای تر دیگری هم خواهد پرداخت؛ و موانع مجازی مرا از نوشتن باز نخواهد داشت.
چهارم، طی 30 سال گذشته، در برخی از تحلیل ها، یکسری از واژه ها خواسته و ناخواسته همگون و هم معنا، و بجای یکدیگر (بدیل)، مورد استفاده قرار می گیرند. مثلا «انعطاف پذیری» را مترادف با «استحاله»، و یا «تغییر پذیری» را مترادف با «سازگارپذیری» قرار می دهند. برای دوری از «اشتباه محاسبه» باید این تفاوت های ظریف را مورد توجه قرار داد (دشمن دائما در حال ارتقاء دانش خود است). در «مدیریت تغییر» (Change Management) این واژه ها متفاوتند. در این بخش، به این مبحث پرداخته می شود.
پنجم، در صورتی که خواننده علاقه ای به نوشتار طولانی، کسل کننده و برخی از اوقات «تحقیقی» ندارد، خواهش می کنم وقت محترم خود را صرف مرور این سطور نکند که اتلاف وقت ایشان خواهد بود.
 
جنگ سیاسی
 
در فصل دو، «جنگ نظامی» با بررسی هزینه به نتایج و داده هایی انجامید، و همانطور که گفته شد، آرام آرام به مبحث سیاسی، و شاید بهتر است بگوییم به «جنگ سیاسی» می رسیم، و فاکتور ها و پارامترهایی که این «جنگ» را شکل داده و به آن معنا می دهند را مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهیم.
همانطور که پیش از این نوشته ام، من سخنان آقای رجوی در 5 آبان 91 را (لینک شنیداری) بهانه قرار داده و نکاتی که ایشان در آن نشست مطرح کرده اند را از زاویه دیگر برجسته و مورد بررسی قرار می دهم. در همین راستا، در برخی از مواقع ضروری است که به مفاهیم پایه بپردازم، که بقول برخی از دوستان این سلسله نوشتار را طولانی و کسل کننده می کند. امیدوارم که این ضعف ها را به من ببخشایند.
 
یک نکته قابل تأمل اینکه بررسی «جنگ سیاسی» در مقایسه با «جنگ نظامی» بسیار پیچیده تر است، چرا که در جنگ نظامی، داده ها تا حدود مشخصی روشن و ملموس است. هزینه مالی و انسانی با کمی زیاد و کم، ثبت می شود. اما مشکل بررسی و تحلیل و شناخت از مؤلفه های «جنگ سیاسی» در همان واژه «سیاسی» نهفته است. به بیان دیگر، موضعگیری سیاسی را می توان طوری پیچاند که در هر موقع و شرایط مشخصی معنی و کارکرد خودش را داشته باشد. دیگر اینکه در «سیاست» تا دلمان بخواهد دروغ و دغل هست که می تواند داده ها را به مجموعه ای از اراجیف و یا طلیعه ای از حقیقت و حقانیت جلوه دهد. به همین خاطر این نوشتار ناچار است دائما به نقل قولهایی از 10، 20، 30 و یا 40 سال پیش مراجعه کند و با بهره گیری از آن نقل قول ها، و مقایسه آنها با آنچه امروز رخ می دهد و یا گفته می شود، مبحث را به پیش برده و به ارزیابی جامعی دست یابد.
 
صورت مساله
 
این بخش از سخنان آقای رجوی در چند نکته و سوال ساده خلاصه می شود:
  • تأثیر تحریم ها
  • نتایج استراتژیک سقوط بشار اسد
  • انتخابات 92 - «در انتخابات قبلی دیدیم که طلسم ولایت شکست، اینبار چه خواهد شد؟»
  • «رژیم در برابر آمریکا چه خواهد کرد؟»
  • «مسیر دو سره و سه سره شدن و عواقبش»
  • «آیا رژیم در مقوله اتمی که مرز سرخ دو کاندیدا در آمریکاست [یادآوری می کنم - سخنان آقای رجوی قبل از انتخابات آمریکا بیان شده است] و جامعه بین المللی...» «مشخصا بر سر بمب اتمی جام زهر می خورد یا پای جنگ می آید، و می تواند بیاید...» «توانش را دارد یا ندارد...»؟
  • «اگر این رژیم سرنگون بشود چه مسیری را طی کرده، در چه نقشه مسیری چنین چیزی محقق شده...»؟
 ناگفته روشن است که اینها همگی سوال سیاسی هستند، که در این فصل به آن می پردازیم، و فرض را از اکنون به بعد بر این می گذاریم که «جنگ نظامی» منتفی است.
اما برای پرداختن به نکات بالا باید اول به چند سوال پاسخ بدهیم، ازجمله آیا این رژیم توان تغییر پذیری دارد؟ و البته مشخص کنیم که منظورمان از «تغییر» چیست.
به نظر من، اگر به این نتیجه برسیم که رژیم «استحاله پذیر» است، و یا «تغییر پذیر»، و یا «انعطاف پذیر» است، پاسخ ما به سوالات فوق متفاوت با آن خواهد بود اگر به «تغییر پذیری» نظام باور نداشته باشیم.
 
ایزومر
 
در جایی خواندم که «ترکیبات مختلف که دارای فرمول مولکولی یکسان باشندایزومر نامیده میشود. ایزومرها دارای تعداد مساوی از اتمهای یکسان هستند که به طرق مختلف به یکدیگر متصلند. ایزومرها ترکیباتی متفاوتند، زیرا ساختمانهای مولکولی متفاوتی دارند. به عنوان مثال می توان دو ماده اتیل الکل و دی متیل اتر را نام برد که هر دو دارای (با مسامحه) فرمول مولکولی C2H6O میباشند. اختلاف درساختمان مولکولی، باعث اختلاف درخواص آنها می شود؛ به همین علت اختلاف درخواص است که متوجه می شویم با ترکیبات مختلفی مواجه هستیم. در بعضی از موارد اختلاف درساختمان و از این رو اختلاف درخواص آنقدر زیاد هست که ایزومرها رابه خانواده های شیمیایی متفاوت نسبت می دهند....»
بطور مثال، الکل  C2H6O بعنوان حلال در دارو سازی، پزشکی، و البته نوشابه الکلی کارکردهایی دارد. حال آنکه دی متیل اتر به نظر می رسد که می رود تا در آینده سوخت نیروگاه‌ها بشود.
در عالم سیاست هم به همین شکل، بسیاری از ترکیب ها، تولیدات، و یا پدیده ها هستند که بظاهر، و بنا به عناصر تشکیل دهنده و ساختار ظاهری یکی هستند، اما در محتوا و بخاطر فونکسیون آنها، متفاوت می شوند. فدایی خلق و حزب توده، مجاهدین و رژیم اسلامی، و... از یک سری عناصر مشترک، یک «ایدئولوژی» مشترک برخوردارند، اما به لحاظ ماهوی متفاوتند. بنابراین، وقتی که می خواهیم «تغییر پذیری» رژیم را بررسی کنیم، نباید تنها به عناصر تشکیل دهنده «تغییر» و یا «تیتر تغییر» بسنده کنیم، بلکه باید فونکسیون آن را هم در نظر بگیریم و تنها در آن حالت است که می توانیم بگوییم که «تغییر» حاصل شده یا نه. حتی همین تعریف هم بنا به شرط و شروطی صادق است، مخصوصا اگر پارامتر «زمان» در «پروسه تغییر» لحاظ شود.
 
معین عمل
 
معین عمل یا کاتالیزور ها که در «تغییر پذیری» و تبدیل یک چیز به چیز دیگر نقش تسریع کننده دارند را نباید از نظر دور داشت. برای تحلیل درست از اینکه رژیم «تغییر پذیر» است یا نه، در عین حال که باید به خیلی از پارامتر ها و عناصر تشکیل دهنده ساختار نظام توجه کرد، باید بررسی کرد که آیا «معین عمل» و «کاتالیزور»هایی وجود دارند که بتوانند این «تغییر پذیری» را تشدید و تسریع کنند، و یا از شتاب آن بکاهد، و یا نه.
«این معین عمل ها آنقدر در تکامل اهمیت دارند که به راستی کلیدی هستند.... هرکدام از این آنزیم ها فقط روی یک ماده ی خاص به نام "زیر نهاده" مؤثر هستند. به عبارت دیگر، هر آنزیمی مثل کلیدی است که به یک قفل می خورد. و وقتی به آن قفل خورد بالاترین درجه استعداد آن را بارز خواهد کرد» (مسعود رجوی، تبیین جهان، دی 58، ج5، صص45-46).
 
«ارتجاع» و «تغییر»
 
به نظر من، برخی از تعاریف گذشته، در گذشته کاربرد داشتند، و با زمان حال سازگاری ندارند.
بطور مثال به این تعاریف توجه کرده، و سپس کارکرد اپوزیسیون و رژیم را بنا به این تعاریف ارزیابی کنیم:
«...
  • از آنجا که هیچگونه رابطه ی انسانی و مسالمت آمیزی، بین خلق و امپریالیزم به عنوان دشمن اصلی خلق وجود ندارد، مالا تنها پاسخ صحیح و انقلابی برای حل این تضاد، نبرد قهرآمیز مسلحانه است.....هرگونه مماشات و سازشکاری در رابطه با امپریالیزم، و پایگاه ها و عوامل داخلی آن، از سرمایه داران وابسته گرفته تا شبکه ها و عناصر ساواک، سیا، و نیز حفظ نهاد ها و مهره های سرسپرده و سرکوبگر رژیم قبلی، و همچنین حفظ مناسبات ضد خلقی ارتش شاهنشاهی، و نیز عدم لغو قراردادهای استعمار، ارتجاعی است........
  • ایجاد تفرقه و شقه کردن صفوف خلق، تحت هر عنوان و بهانه ارتجاعی است.
  • محور قرار دادن اختلافات فکری، عقیدتی، سیاسی و مسلکی؛ و فراموش کردن وحدت ضدامپریالیستی، از مظاهر این ارتجاع است....» (ارتجاع چیست؟ و مرتجع کیست؟ مرداد 59، چاپ دوم، صص29-28).
 
 
مدیریت بحران
 
بنا به باور آقای رجوی، رژیم اسلامی و در رأس آن علی خامنه ای توان «استحاله پذیری» ندارد. در تحلیلی که ایشان در آبان 1376 ارائه می دهند.
«اگر ریگی به کفش نداشت و می خواست به رأی مردم و دموکراسی تن بدهد باید با انتخابات آزاد ریاست جمهوری تحت نظر ملل متحد بر اساس حق حاکمیت مردم موافقت می کرد. بنابراین فتنه زیر سر ولایت فقیه است و به آقای استحاله چی باید گفت آقاجان مانع استحاله حاکمیت آخوند است و از قضا این که امروز تو حرف عقب نشینی می زنی و دهانت برای استحاله آب افتاده، قبل از هر چیز ناشی از حضور و فعالیت و فشار همین مقاومت است... رژیم که خودبه خود عقب نمی نشیندیا فرو نمی پاشد. یک جنبش اجتماعی هست. جنبش اجتماعی سر دارد و بدون سر نیست. این جنبش با خودش یک الترناتیو می آورد که وقتی رژیم سرنگون شود،لاجرم بجای او می نشیند...» (تحلیل وضعیت رژیم پس از سه سرگی و موقعیت مقاومت، آبان 76، ص93).
 «رو آمدن خاتمی یک مانور نیست و نمی توانیم بگوییم خامنه ای عمدا خاتمی را روی کار آورده است....بیانگر ضعف جدی رژیم و تضاد های شدید درونیش است. تا آنجا که به خامنه ای مربوط می شود، اگر زورش برسد – که نرسید – ناطق نوری را می آورد...» (تحلیل وضعیت رژیم پس از سه سرگی و موقعیت مقاومت، آبان 76، ص60).
این تحلیل حدود 15 سال پیش بیان شده، و لازم است روی آن کمی تأمل کنیم. رژیم پس از 15 سال «ضعف جدی» و کلنجار رفتن با «تضادهای شدید درونیش»، هنوز به حیات خود ادامه می دهد، و بر سر قدرت است. بنابراین، خوب است که به این نکته هم بپردازیم که آیا دلیل ادامه حیات رژیم انعطاف پذیری آن بوده، و در نتیجه آیا رژیم پتانسیل «تغییر» دارد، و یا نظامی است ارتجاعی و میرا؟ و اگر «میرا»ست، چرا توانسته به حیات خود ادامه دهد؟ و دیگر اینکه، چرا «معین عمل» ها نتوانسته اند رژیم را «تغییر» دهند؟
آیا در اینجا «اشتباه محاسبه»ای انجام شده، و یا اینکه رژیم در «مدیریت بحران» کارآزموده شده است؟ ارزیابی ما از «مدیریت بحران» رژیم چیست؟
 
«تغییر» و «تناقض»
 
پاسخ به این سوالات کمی غامض تر می شود، اگر به تعریف مرداد 1359 مجاهدین از «عملکردهای ارتجاعی» دقت کنیم. «هرگونه وابستگی یا گرایش به وابستگی به امپریالیزم اعم از سیاسی، اقتصادی، نظامی یا فرهنگی، خصوصیت ارتجاعی است» (ارتجاع چیست؟ و مرتجع کیست؟ مرداد 59، چاپ دوم، ص28).
بسیاری معتقدند که این نظام ارتجاعی است. در نتیجه و بنا به تعریف فوق باید به لحاظ سیاسی، اقتصادی، نظامی یا فرهنگی به امپریالیزم وابستگی داشته باشد. اما آیا چنین است؟
اما اگر پاسخ منفی باشد، و رژیم را وابسته به امپریالیزم ارزیابی نکنیم، مجبور می شویم با توجه به تحلیل مجاهدین که «تضاد بین رژیم وابسته به امپریالیزم و ملت، هرگز مسالمت آمیز قابل حل نیست...» (کتاب شناخت، ص50)، نتیجه بگیریم که چون رژیم وابسته نیست، روش سرنگونی باید «مسالمت آمیز» باشد.
نتیجه گیری بالا را به شکل دیگری بیان می کنم. به جملات شرطی زیر توجه کنیم:
  • اگر ارتجاعی است، وابسته است، اگر وابسته است، باید قهرآمیز سرنگون شود.
  • اگر «ارتجاعی» نیست پس «انعطاف پذیر» است، در نتیجه باید مسالمت آمیز سرنگون شود.
 حال، تناقض را خلاصه کنم. رژیم وابسته باید انعطاف پذیر باشد تا بتواند خواست های امپریالیزم را برآورده کند، اما اگر انعطاف پذیر است، نمی تواند ارتجاعی باشد، مگر اینکه بگوییم رگه های ارتجاعی در آن کمرنگ هستند، مثلا «لیبرال».
«"لیبرالیزم" یک جریان سیاسی - اجتماعی است، که پایگاه طبقاتی آن بورژوازی متوسط رو به وابستگی می باشد... که به دلیل قدرت سیستم سازی اش، چه به لحاظ سیاسی و چه در زمینه ی دموکراسی، و چه در زمینه اقتصادی و نظامی، یک تهدید استراتژیک برای انقلاب ضدامپریالیستی ما محسوب می شود...» (ارتجاع چیست؟ و مرتجع کیست؟ مرداد 59، چاپ دوم، صص32-31).
 
به هر شکل، این سوال هنوز بی پاسخ مانده که چرا عمر رژیم بیشتر از آن شده که «محاسبه» کرده ایم؟ تحلیل 15 سال پیش بر این استوار بود که «در دوران پایانی رژیم هستیم» (تحلیل وضعیت رژیم پس از سه سرگی و موقعیت مقاومت، آبان 76، ص83).   
 
شاید پاسخ را باید در این چند جمله جست «شکست امپریالیزم مستلزم یک نبرد توده ای، با شرکت همه ی اقشار و طبقات و نیروهای مردمی است؛ هماهنگی و مالا اتحاد این نیروها در رابطه با نبرد ضدامپریالیستی، یک اصل انقلابی و اجتناب ناپذیر است، تحقق چنین اتحادی (علیرغم اختلافات سیاسی و فکری)، مستلزم به رسمیت شناختن حقوق دموکراتیک همه اقشار و نیروهای خلقی است....» (ارتجاع چیست؟ و مرتجع کیست؟ مرداد 59، چاپ دوم، ص29).
ساده اینکه، اگر عمر رژیمی که وابسته به امپریالیزم است طولانی شده، و یا به زبانی دیگر، دلیل اینکه «شکست امپریالیزم» طولانی شده، به این خاطر بوده است که نبرد «توده ای» نشده است، و «همه ی اقشار و طبقات و نیروهای مردمی» در این «نبرد» و در تعیین سرنوشت دخالت داده نشده اند؟ چرا؟ به این نکته بعدا و مفصلا می پردازیم.
 
«تغییر» با حداقل هزینه
 
برای پیشبرد مبحث، سوالات آقای رجوی را اینچنین خلاصه کنیم که آیا رژیم برای تغییر پذیری «توانش را دارد یا ندارد...»؟ البته این «توان» را باید از زوایای مختلف بررسی کرد – توان درون ساختاری نظام، توان ایدئولوژیک نظام، توان اقتصادی، توان نظامی، توان هسته ای، و البته و به نظر من توان «فرهنگی و اجتماعی»، و پرداخت «هزینه» برای تغییر؛ چرا که هر تغییری یک هزینه ای دارد، و یک سیستم (رژیم و یا اپوزیسیون) باید آمادگی پرداخت هزینه را داشته باشد. بطور مثال، «آمریکای ابرقدرت با کیک، کلت، فروش موشکهای تاو و مذاکره موفق نشده آن را "اصلاح" کند. اروپا هم از سال 67 تا 76، یعنی 9 سال تمام، نتوانسته است فتوای اعدام نویسنده انگلیسی را عوض کند...» (تحلیل وضعیت رژیم پس از سه سرگی و موقعیت مقاومت، آبان 76، ص84). به زبانی دیگر، رژیم «توانش را ندارد».
البته قانونمندی «حداکثر منفعت، با حداقل هزینه» (minimax) که در فصل اول بحث شد را باید بخاطر داشته، و به کاربرد «مدیریت تغییر» (Change Management) در رابطه با پروژه های «بازسازی» (Regeneration) و «تحول گر» (Transition) باید توجه داشته باشیم. در چنین حالتی، مدیران پروژه برای پایین آوردن هزینه تا حد ممکن، از ویرانی و منهدم کردن شالوده ها خودداری کرده، و با استفاده از ساختار موجود و دوری جستن از ساختار شکنی، پروژه را به ثمر می رسانند.
در «بازسازی» (Regeneration)، مثلا اگر «A» داشته باشیم و بخواهیم به «B» برسیم، در وحله نخست به ویژگیهای «A» پرداخته و آنها را شناسایی می کنیم. مثلا اجزاء (k,m,n,p) را در آن مشخص می کنیم. حال به پدیده جدید و مورد نظرمان «B» می پردازیم و مشخص می کنیم که این پدیده چه ویژگیهایی باید داشته باشد. مثلا (x,y,n,p). حال اگر به این دو «مجموعه» ویژگیها توجه کنیم می بینیم که در این دو پدیده، دو ویژگی مشترک (n,p) وجود دارند. بنابراین، تهیه، دوباره سازی، بازتولید این دو ویژگی (جزء (n,p)) دیگر ضرورتی ندارد. فقط کافی است که این دو جزء (n,p) را در پدیده «B» ابقاء کنیم و انرژی خود را صرف تولید دو جزء جدید (x,y) بکنیم. بهترین مثال، نوسازی ساختمانهای قدیمی، و یا ورزیون های ویندوز است. در این دو مثال، تمام ساختمان یا نرم افزار ویندوز از اول ساخته و پرداخته نمی شود، بلکه آن بخشی هایی که باید نوسازی شود را مدیران پروژه (مدیریت تغییر) ساماندهی می کنند. شایان ذکر اینکه هر «تغییر»ی حتما تبعاتی دارد. تبعات منفی و یا مثبت. تغییر یا رو به درون است و یا بیرون.
 
شرایط تغییر
 
واقعیت این است که روش ها و تجارب به دست آمده در «تغییر» و مدیریت آن، تنها در سازمان ها و شرکتهای بزرگ تجاری، اداری و تولیدی قابل الگوبرداری است. در «جامعه» که عنصر «زنده» انسان در کنش و واکنش دائمی است، تغییر را می توان مدیریت کرد، اما نه با ابزار خشک مکانیکی که در بالا خاطر نشان شد. هر «عنصر» مستقل و خاصی، ویژگیهای مشخص و بارز خود را دارد، و در نتیجه نمی تواند به سهولت به «عنصر» بارز و خاص دیگر تبدیل شود.
در دوران قدیم، کیمیاگری یکی از پروژه هایی بود که شیمیدانان را بخود مشغول می داشت. هدف کیمیاگر تغییر عنصری به عنصر دیگر بود. مثلا می خواست مس را به طلا تبدیل کند. البته این تغییر و تبدیل در شرایط بسیار استثنائی آزمایشگاهی و تحت بمباردمان کردن عنصر مورد نظر، با هزینه بسیار هنگفت امکان پذیر می شود. و یا در محیط طبیعی خورشید، (مثلا) هیدرژن دائما به هیلیم تبدیل می شود. اما برای چنین تغییری، شرایط ذوب کننده و کنترل شده خورشیدی لازم است. آیا رژیم «توان» تغییر و روبرو شدن با شرایط ذوب کننده را دارد؟
 
محور زمان
 
اکثرا با مقوله «محور مختصات»، «مختصات یک نقطه» و «صفحه مختصات» آشنا هستیم. بطور مثال می توان گرافی کشید که مشخص کند هرچه تعداد ماشین زیاد شود، تعداد تصادفات خیابانی هم افزایش می یابد.
در نمودار اول، 4 نقطه قرمز و سبز و زرد و آبی دیده می شوند. مختصات این نقاط بر روی صفحه مشخص است. مثلا مختصات سبز 1 و 4 است و مختصات قرمز 2 و 5. اگر جایگاه این نقاط تغییر کند، مثلا سبز در آنجایی بنشیند که زرد نشسته است، مختصات سبز هم تغییر می کند و می شود 5 و 6. به همین شکل، اگر قرمز از جایگاه موجود خود، (2 و 5) به جایگاه آبی برسد، مختصاتش می شود 4 و 1. طبیعتا این مختصات همگی بنا به مرکز محور مختصات (0 و 0) تنظیم می شود.
حال به نمودار دوم توجه کنیم. در اینجا محور ایکس (افقی) را محور زمان فرض گرفته ام (برای ساده نویسی من از سه محور استفاده نکرده ام). آن نقاط روی این صفحه در سالهای 1979، 2000 و 2013 جایگزین شده اند. طبیعتا، و به ظاهر می بینیم که پدیده قرمز و یا آبی و یا زرد و یا سبز تغییر مکان داده اند، و ناخودآگاه فرض می گیریم که موقعیت آن پدیده ها تغییر کرده است. اما اگر کمی دقت کنیم می بینیم که مختصات (ویژگیهای) هر کدام از این پدیده ها تغییر نکرده اند. هنوز هم مختصات قرمز (در سالهای 1979، 2000، و 2013)، 2 و 5 باقی مانده است.
حال فرض بگیریم که نقطه آبی موقعیت رژیم و سطح علاقه مردم به آنرا نشان می دهد، و قرمز موقعیت اپوزیسیون را. در نمودار دوم، می بینیم که مختصات رژیم و مختصات اپوزیسیون تغییر نکرده است، هرچند که نقاط آبی و قرمز روی محور زمان در حال تغییر بوده است. این «تغییر جایگاهی» بر روی محور زمان را نباید با تغییر در «کیفیت» و یا «کمیت» پدیده ها بر صفحه مختصات نمودار 1 از یک جنس دانسته، و اشتباها، ادامه حیات این پدیده ها را دلیل بر تغییر پذیری این پدیده ها، افول و یا ترقی ماهوی آنها، و یا مثلا افزایش علاقه مردم به رژیم دانست.
 
 
 
آداپته یا سازگار پذیری
 
توان برای تغییر طبیعتا با توان «سازگارپذیری» (Acclimatise) و یا آداپته  شدن(Adapt) با شرایط و وفق دادن خود با ویژگیهای حاکم بر پدیده مورد نظر، متفاوت است. بطور مثال، نقش تحریم ها بر رژیم می تواند استراتژی اقتصادی و یا سیاسی رژیم را تغییر دهد، و رژیم دیگر آن ویژگیهای پیش از تحریم را نداشته باشد. از سوی دیگر، رژیم می تواند با وفق دادن خود و پیروی از روش «ریاضت کشی اقتصادی»، خود را با شرایط حاکم و تحمیل شده بر رژیم آداپته کرده، و تأثیرات منفی بر پدیده (رژیم) را برای مدتی به حداقل برساند. ساده اینکه، تغییر حاصل بر مناسبات و روابط تجاری و مالی رژیم، حاصل یک «سازگار سازی» است، و نه «تغییر بنیادین». حال اگر این تعریف سطحی را بپذیریم و بگوییم رژیم سازگار پذیر است، هنوز هم نمی توانیم به این نتیجه برسیم که رژیم انعطاف پذیر است؛ و من غیر مستقیم بگویم که رژیم مرتجع نیست.

از سوی دیگر، و در همان دستگاه سازگارپذیری، این جملات خامنه ای را چگونه باید ارزیابی کرد؟ آیا خامنه ای نظام را برای «سازگار پذیری» آماده می کند، و یا اینکه، بر «انعطاف ناپذیری» نظام تأکید دارد؟
«...نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری باید واقعاً وابسته و دلبسته نظام و قانون اساسی باشند و بخواهند حقیقتاً قانون اساسی را اجرا کنند...» (خامنه ای، القای «آزاد نبودن انتخابات» کمک به دشمن است، 20 دی 1391).
 
نگاهی به داده ها و شرایط
 
با چند سوال ادامه می دهیم:
  • فرض بگیریم که رژیم به این جمع بندی برسد که قرار جامعه بین المللی (معین عمل) بر این است که اگر «تغییری» ایجاد نشود، «باید برود». در چنین شرایطی، چه راهکاری برای رژیم سودمندتر است، «مدیریت بحران» و «سازگار پذیری»، و یا «تشدید بحران»؟
  • در ادامه همان فرض، اگر رژیم بخواهد به «بقا» و «حفظ تشکیلات و موجودیت» اهمیت و الویت بدهد، و خلاصه اینکه به «آداپته و سازگار پذیری» و خروج از «بحران» و خلاصه «مدیریت تغییر»، تن بدهد، «هزینه» برای ورود به این «پروژه» را چگونه برآورد می کند، و آیا دچار «اشتباه محاسبه» نخواهد شد؟
  • و در کل، «فشار» هایی که « تغییر» را بر مدیریت (رژیم) تحمیل می کند، از چه جنسی باید باشد - نظامی، اقتصادی و یا سیاسی؟ این «فشار» ها چگونه تعریف می شوند، و تا به چه حد در تصمیم گیری استراتژیک «مداخله گر» هستند؟
  • آیا تن دادن به «فشار» ها، برابر نیست با تن دادن به خواست جامعه بین الملل در مورد غنی سازی، و یا ورود به مذاکره سازنده در باره عراق، لبنان، و سوریه؟ آیا این مذاکرات، من غیر مستقیم موقعیت رژیم را تحکیم و تثبیت و عمر رژیم را طولانی نمی کند؟
  • و بالاخره آیا تغییر، و یا حتی خواست به تغییر، باعث افزایش تنش درون نظام نخواهد شد؟ رژیم چگونه می تواند از این تنش پیشگیری کند؟ آیا عامل پیشگیری «ولی فقیه» است، و یا بالعکس؟
 
پاسخ به این سوال ها را شاید باید در تعریف مجاهدین در «ارتجاعی چیست» و «مرتجع کیست» جست. اما با ورود به آن دستگاه، ناخواسته با یک سری سوال جدید روبرو می شویم. آیا آن تعاریف هنوز هم صادق هستند، و می توان آن تعاریف را هنوز هم در این «دوران جدید» بکار برد (آیا می توان در «دوران جدید» به تعاریف قدیمی بسنده کرد)؟ و آیا رابطه «ارتجاع» و «امپریالیسم» را هنوز هم می توان با واژه های 33 سال پیش تعریف کرد؟ آیا برخی از آن تعاریف و واژه ها «نخ نما» نشده اند؟ بنا به این تعاریف و مفاهیم در این «دوران جدید»، آیا «استحاله پذیری» رژیم هنوز هم امری ناممکن است؟ و بالاخره، اگر رژیم به «استحاله» تن داد، آیا رابطه اپوزیسیون و رژیم بازتعریف می شود؟
چنانکه ملاحظه می شود، برای پاسخ به سوالهای آقای رجوی (5 آبان 91)، می بایست اول به این سوالات پاسخ داد، چرا که نمی توان در «دوران جدید» نتیجه گرفت که رژیم غنی سازی را تعلیق خواهد کرد یا نه، اگر ارزیابی ما از رژیم بنا به همان ارزیابی (فلسفی - سیاسی) 33 سال پیش باشد.
«اگر رژیمی، حکومتی، قانونی، عناصری از ترقی خواهی داشت، آنوقت به همان درجه، مشروعیت تکاملی و مشروعیت تاریخی دارد و دیگر نباید تضادها را با آن مطلق کرد. به همین دلیل درافتادن با آن، با آن درجات مشروعیتش، موجب انحراف و شکست است» (مسعود رجوی، تبیین جهان، ج5، ص51).
آیا رژیم «عنصری از ترقی خواهی دارد»؟
 
«تحول پذیری»
 
یک نکته مهم و ضروری شایان توجه است. «تحول» در یک سیستم (نظام) می تواند «آنی» باشد، و یا «به مرور زمان». رژیم جمهوری اسلامی توان «تحول آنی» را ندارد. اما اگر سرنگون نشود، مثلا 30 سال دیگر به حیات خود ادامه دهد، به نظر من جمهوری اسلامی «30 سال دیگر» مانند جمهوری اسلامی «30 سال پیش» نخواهد بود. «متحول» شده است.
توجه داشته باشیم که ابزار هایی که امروز در دسترس هستند (اینترنت، فیسبوک، تویتر، ....) 33 سال پیش در دسترس نبودند. امروز رژیم در برابر انقلاب «انفورماتیک» لُنگ انداخته، و حتی خودش آن را بعنوان ابزاری برای پیشبرد اهدافش بکار می گیرد (جنگ سایبری). ساده اینکه، با پیشرفت ابزار اطلاع رسانی، دو جبهه خلق و ضد خلق وارد یک «جنگ جدید» شده، و این «تغییرات» باعث می شود تا رژیم هم خود را بنا به شرایط محیط «متحول» کند، تا آنجا که دیگر «رژیم اسلامی 33 سال بعد» مانند «رژیم اسلامی 33 قبل» نخواهد بود و کاملا متحول شده است. کارکرد جبهه خلق این است که عمر رژیم را کوتاه کند تا نتواند با توسل به این ابزار به حیات خود ادامه دهد.
 
استحاله
 
توجه به یک نکته ضروری است. «تغییر» می تواند فقط در یکی از ویژگیها فعال شود. بزبانی دیگر، تغییر پذیری، سازگار پذیری و انعطاف پذیری می توانند بصورتی گزینه ای مورد استفاده قرار بگیرند. مثلا برنامه اتمی، خصوصی سازی، ولی فقیه «شاه» شود و نخست وزیر را پارلمان منصوب کند، و امثالهم.  و یا آنطور که آمریکا خواسته، رژیم اعلام کند که رفتار خود را در مواردی همچون افغانستان بازنگری می کند، هرکدام به تنهایی می توانند قابل بررسی رژیم قرار بگیرند. سخنرانی احمدی نژاد در مجلس (مجلس 26 دی 1391) در باره «تحول» در کشاورزی برای دور زدن تحریم ها اعلام می کند. صورت مساله برای رژیم این است که کدام یک از «تغییر»های محتمل را باید انتخاب کند. کدام یک از بقیه کمتر «هزینه» خواهد داشت (مبحث  MiniMax که در فصل های پیش به آن اشاره شد). اما همه با هم، و «تغییر» در تمام  جوانب (اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی)، و یا آنطور که اصطلاحا به «استحاله» معروف است- ممکن نیست. «استحاله» نمی تواند «گزینه ای» و «آنی» انجام پذیر باشد.
 
طبیعتا برخورد ما با با رژیمی که «استحاله پذیر» است متفاوت خواهد بود.
 
«تحول» به معنای عام آن، می تواند تغییری رشد یابنده، بالارونده و مترقی، و یا بالعکس تغییری مضمحل، از بین رونده، و میرا باشد. شایان توجه اینکه، گاهی تغییر میرا، یعنی پایان یافتن یک دوره از حیات یک «چیز»، می تواند به رشد «چیز»های دیگر از همان سنخ یاری برساند. بطور مثال، سیبی به زمین می افتد، دوران پوسیدگی را می گذراند، و به «خاک» تبدیل می شود، و عاقبت به مثابه «کود» پای درخت برای رشد و توسعه دیگر «چیز»های پیرامون خود، و باروری درخت سیب، مؤثر قرار می گیرد. بنابراین، هر «مرگ»ی لزوما منفی نیست، چنانکه هر «رشد»ی نمی تواند لزوما مثبت و مترقی باشد.
با مثالی منظور خودم را روشن کنم. فرض بگیریم که پدیده مورد نظر ما A است. حال اگر این پدیده گامی به سوی «تحول» بردارد (مثبت یا منفی مهم نیست)، آن پدیده هنوز همان پدیده است، اما یک واحد از تعریف کمّی و کیفی خود فاصله گرفته است (این فاصله در اکثر اوقات محسوس نیست). بنابراین می توانیم بنویسیم که A+1 هنوز همان A است (A=A+1)، و اگر این قانونمندی را دائما رعایت کنیم می توانیم تا به بینهایت بنویسیم A=A+1، با این تفاوت که محتوا و ماهیت این A با آن A  اول بسیار زیاد است، هرچند که به لحاظ شکل یکسان است. البته توجه داریم که این پدیده دائما دچار تغییر کیفی و کمّی شده است و دائما یک گام بیشتر از موقعیت قبلی، و از «ماهیت» کیفی و کمّی اولیه خود دور شده است، تا به بینهایت که از آن «ماهیت» دور شده است. آیا رژیم اسلامی امروز همان جمهوری اسلامی 1357 است؟ آیا اسلام امروز همان اسلام زمان محمد است؟ آیا مجاهدین امروز همان مجاهدین زمان حنیف نژاد، و فدایی خلق امروز در همان رده فدایی خلق -  رفیق امیرپرویز پویان هستند؟
در اینجا یک نکته مهم است و اینکه دور شدن پدیده از «ماهیت» اولیه خود لزوما مثبت نیست. یک سیب نیمه پوسیده (که فقط نیمی از آن پوسیده است) به مرور زمان که کاملا از این «ماهیت» خود دور شود، به پدیده جدیدی تبدیل می شود که به لحاظ تعریف کمّی و کیفی، از توانمندی ها و ساختار کمتر پیچیده ای برخوردار است. ساده اینکه، استحاله یک پدیده، یعنی تغییر کیفی و کمّی یک پدیده، به هر سو، در عالم سیاست و مبارزه سرنگونی طلبانه، می تواند «مثبت» باشد، اما بنا به شرط و شروطی.
شرط اول اینکه بپذیریم استحاله به زبان ساده فرهنگ لغات، یعنی حل شدن و از بین رفتن، و تغییر حالت دادن. شرط دوم، با درک مشخص از شرایط مشخصی که در آن هستیم، بپذیریم که رژیم بدون حفظ موجودیت استراتژیک «تغییر حالت» کیفی و کمّی بدهد.
به هر روی، «استحاله» شدن رژیم مثبت است و نه منفی (اگر آنی باشد). به همین خاطر است که اصولگرایان مخالف آن هستند.
 
اما آنچه در بالا گفته شد، در سیستمی معقول، با کاربرد و بازدهی سیستماتیک، و در چارچوب های تعریف شده علمی «مدیریت» معنا دارد. ولی آیا نظام جمهوری اسلامی دارای چنین مشخصه هایی است؟ با رجوع به تیتر خبرهایی که در چند روز اخیر رسانه ای شد، به پاسخی (سطحی) می رسیم.
علی سعیدی نماینده خامنه ای در سپاه، "چارچوب‌ها و معیارها" در انتخابات را تبیین می‌کند "این به معنای دخالت در انتخابات نیست بلکه وظیفه ذاتی ما مهندسی معقول و منطقی انتخابات است." این سخنان چندان فاصله ای با سخنان خامنه ای ندارد «مبادا دچار غفلت شوید و جدول مورد نظر دشمن را پر کنید» و بر هشدار خود به منتقدین درون نظام تأکید می ورزد «همه، حتی کسانی که ممکن است از سردلسوزی درباره انتخابات توصیه های عمومی کنند حواسشان باشد که به این مقصود دشمن کمک نکنند....معلوم است که انتخابات باید آزاد باشد». وی با «امنیتی» خواندن نمایش انتخاباتی خرداد 92 روند «تغییر» را در چارچوب مشخص و مورد قبول خود چنین تعریف می کند «ممکن است کسانی سعی کنند در ایام انتخابات با بوجود آوردن حادثه ای یا ماجرایی اقتصادی، سیاسی یا امنیتی سر مردم را به چیزهای دیگری گرم کنند که این هم جزو نقشه هاست البته بنده مطمئنم که ملت ایران بسیار با بصیرت تر و با هوش تر از این است که با چنین ترفندهای خصمانه دشمنان یا عوامل آنها فریب بخورد». به زبانی دیگر در برابر تغییری که از او انتظار می رود تا در خرداد 92 کلید بزند، به «امنیت» نظام اشاره می کند، و شرط هر «تغییری» را «حفظ نظام» معین می کند. موضع خامنه ای چنین خلاصه می شود - استحاله آری، تنها به شرطی که موجودیت نظام به خطر نیفتد. از سوی دیگر، جناح مغلوب بر روی «انتخابات آزاد» سرمایه گذاری می کند. در اینجا  صحبت از بازنگری قانون اساسی و یا حذف اصل ولایت فقیه نیست. فقط «آزاد» باشد که مثلا رفسنجانی و یا کروبی بتوانند نامزد پست بشوند. بسیاری از باورمندان به «اصلاخات» روی این «تغییر» محاسبه کرده اند. آیا این یک گام دور شدن از ماهیت اصلی نظام، آنقدر کلان است که بتوان روی آن «محاسبه» کرد؟ بهتر بگویم، دچار «اشتباه محاسبه» نشد؟ به نظر من، امپریالیزم روی این گام ها (حتی کوچک) حساب باز کرده است.
 
هراس از «تغییر»
 
دستگاه فکری «نظام»، و هراس از «اهداف امپریالیستی» برای جامه عمل پوشاندن به پروژه « تغییر»، از بُعدی دیگر توسط پژوهشگر امور بین المللی، روح الامین سعیدی، مورد ارزیابی قرار می گیرد. وی در «انقلاب اسلامی و راهبرد استحاله فرهنگی» مؤلفه های عملیاتی کردن روند «دگردیسی هویتی» («تغییر») را چنین خلاصه می کند:
 
«...هدف بینادین امپریالیسم فرهنگی ایجاد وضعیت استحاله ی فرهنگی در جوامع مورد هجوم است. در جریان استحاله ی فرهنگی، ساختار فرهنگ یک جامعه از درون مضمحل شده و آن جامعه دچار مسخ فرهنگی و دگردیسی هویتی می گردد. ... کاربرد شیوه ی استحاله ی فرهنگی مزایای قابل توجهی برای کشور مهاجم دارد». خلاصه اهداف و کاربرد «استحاله فرهنگی»  از نظر وی چنین است:
1. استحاله ی فرهنگی از درون و به نحو غیرمستقیم صورت می گیرد و لذا ردپای مشهودی از عاملین خارجی بر جای نمی ماند.
2. تدریجاً و به آرامی انجام می شود لذا چندان حساسیت برانگیز نیست و واکنش سریع مخاطبان را موجب نمی گردد.
3. بنیان های فرهنگی یک جامعه را مورد هجوم قرار می دهد. در نتیجه قدرت تخریب آن بسیار بیش تر از تهاجم سخت افزاری است.
4. از طریق ابزارهای قدرت نرم صورت می پذیرد و به همین خاطر ماهیتی خاموش، غیرخشونت آمیز و بدون هیاهو دارد.
5. استحاله ی فرهنگی درنتیجه ی وقوع پیشرفت های شگرف در عرصه ی اطلاعات و ارتباطات و به کمک فناوری های نوینِ انتقال فرهنگ مانند ماهواره ها و اینترنت با سهولت بیشتری نسبت به گذشته انجام می شود.
پیامد استحاله ی فرهنگی تولید انسان های ازخودبیگانه ای است ... هم اینک جامعه ی ایرانی با یک هجوم سنگین نرم افزاری روبرو است که به جای انبارهای تسلیحاتی یا زیرساخت های صنعتی، شالوده های فرهنگی و فکری و گفتمانی آن را هدف گرفته است..
ادوارد سعید کنترل فرهنگی را پشتیبان اهداف هژمونیک دانسته و فرهنگ مسلط امروز را تداوم سیاست امپریالیستی گذشته می انگارد. ... اکنون هیچ کس را نمی توان سراغ گرفت که به نحوی از تبعات امپریالیسم فرهنگی متأثر نشده باشد. امپریالیسم هویت میلیون ها نفر را در سراسر جهان شکل می دهد....»
 
به زبانی دیگر، در سیستم هایی که هم از درون و هم از بیرون مورد «تهاجم» قرار دارند، «تغییر پذیری» به پارامترهای مختلف مشروط و وابسته است، که مهمترین آن «ادامه حیات» نظام است. شعار رژیم همیشه این بوده که تغییر آری، اگر «بقاء» تضمین شود.
 
ذبیح‏الله تجری غریب‏آبادی (چیستی، مبانی و اهداف جنگ نرم) با توسل به «قدرت نرم» جوزف نای، استحاله و راهکارهای منتج به آن را معین عمل سرنگونی ارزیابی می کند:
«...
1- استحاله فرهنگي در جهت تأثيرگذاري شديد بر افكار عمومي جامعه مورد هدف با ابزار خبر و اطلاع رساني هدفمند و كنترل شده كه نظام سلطه همواره از اين روش براي پيشبرد اهداف خود سود جسته است.
2- استحاله سياسي به منظور ناكارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخريب و سياه نمايي اركان آن نظام.
3- ايجاد رعب و وحشت از مسائلي همچون فقر، جنگ يا قدرت خارجي سركوبگر و پس از آن دعوت به تسليم از راه پخش شايعات و دامن زدن به آن براي ايجاد جو بي اعتمادي و ناامني رواني.
4- اختلاف افكني در صفوف مردم و برانگيختن اختلاف ميان مقام هاي نظامي و سياسي كشور مورد نظر در راستاي تجزيه سياسي كشور.
5- ترويج روحيه ياس و نااميدي به جاي نشاط اجتماعي و احساس بالندگي از پيشرفت هاي كشور.
6- بي تفاوت كردن نسل جوان به مسائل مهم كشور.
7- كاهش روحيه و كارآيي در ميان نظاميان و ايجاد اختلاف ميان شاخه هاي مختلف نظامي و امنيتي.
8- ايجاد اختلاف در سامانه هاي كنترلي و ارتباطي كشور هدف.
9- تبليغات سياه (با هدف براندازي و آشوب) به وسيله شايعه پراكني، پخش تصاوير مستهجن، جوسازي از راه پخش شب نامه ها و...
10- تقويت نارضايتي هاي ملت به دليل مسائل مذهبي، قومي، سياسي و اجتماعي نسبت به دولت خود به طوري كه در مواقع حساس اين نارضايتي ها زمينه تجزيه كشور را فراهم كند.
11- تلاش براي بحراني و حاد نشان دادن اوضاع كشور از راه ارائه اخبار نادرست و نيز تحليل هاي نادرست و اغراق آميز.
جنگ نرم به ابزارها و امکاناتی نیازدارد تا بتواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند.
...»
 
ادامه حیات
 
به مشکل اول بازگردیم. آیا رژیم اسلامی وابسته به امپریالیزم و در نتیجه «ارتجاعی» است، و یا رو به وابستگی «لیبرال» است؟ برای پاسخ باید به چند حوزه توجه کنیم، وابستگی اقتصادی، سیاسی، نظامی و البته فرهنگی. این تعاریف در 33 سال پیش معنی مشخصی داشتند، اما در قرن بیست و یکم و مخصوصا پس از فروپاشی شوروی، گلوبالیزاسیون، ورود به دهکده کوچک انترنت، و انقلابات انفورماتیک، «وابستگی» را چگونه تعریف می کنیم؟
آیا می توان جمهوری اسلامی را وابسته به امپریالیزم دانست، وقتی خود پنتاگون در گزارشی 64 صفحه ای توانمندی پرسنلی رژیم را در رده بالا ارزیابی کرده و آن را برابر با یک سوم قدرت جاسوسی خود اعلام می کند (1، 2، 3)؟ اگر آری و رژیم وابسته است، امپریالیزم این 30000 جاسوس رژیم را در چه راستایی بکار می گیرد؟ آیا این 30000 نفر برای سرکوب خیزش های مردمی است که امپریالیزم می خواهد رژیم وابسته اش آن را سرکوب کند؟ که در اینصورت، به نیمی از سوالهای آقای رجوی پاسخ داده ایم. رژیم برای خود تهدیدی نمی بیند که بخواهد از آن هراس داشته و خود را مجبور به تغییر ببیند.
اگر این 30000 جاسوس برای «ادامه حیات» بکار گرفته می شوند، باید پرسید ادامه حیات کدام، رژیم اسلامی، امپریالیزم و یا هر دو؟ بدون شک، این 30000 پرسنل برای سرکوب خیزش خلق است.
از سوی دیگر، اگر بگوییم که رژیم قابلیت تغییر دارد، کاربرد این 30000 جاسوس چگونه تعریف می شود، و آینده اینها، پس از «تغییر» چه خواهد بود؟ خلاصه اینکه، این 30000 جاسوس برای سرکوب مردم در راستای اهداف امپریالیزم است، و یا در راستای پیشگیری از پیشبرد اهداف امپریالیزم؟ برای پیشبرد پروسه چرخش به راست میانه است، یا پیشگیری از این چرخش؟
با توجه به اینکه «استحاله» یک پروسه است، یعنی برای به انجام رسیدن آن سالها زمان لازم است، و «تغییر» مشهود نیست. آیا «سازگارپذیری» برای ادامه حیات، همان «استحاله»، اما در زمانی طولانی تر نیست؟ به زبانی ساده، اگر رژیم به عمر خود ادامه بدهد، خواسته و یا ناخواسته و به لحاظ کیفی و ماهوی دیگر نمی تواند ویژگیهای امروز را داشته باشد، چرا که دائما «سازگار پذیر» بوده است؟
15 سال پیش (سال 1377) در نشریه آزادی شماره 13، ص39 نوشتم «اگر رژیم، درهای زندان را باز کند، و مبارزان قهرمان را آزاد کند، اگر نویسندگان، شاعران و روزنامه نگاران را به شکنجه و اعدام محکوم نکند، اگر انتخابات آزاد و بدون قید و شرط را قبول کند، و مهمتر از همه اگر حذف ولایت فقیه و استقرار حاکمیت ملی را قبول کند، آن وقت است که تجدید نظر در باره مبارزه قهرآمیز قابل بررسی است. در آن حال است که می شود مسالمت آمیز به جنایات رژیم در عرض نوزده سال اخیر نگریست...» می بینیم که پس از 15 سال، هنوز زندان پر از انسانهای معترض و ستمدیده است.
در بخش بعدی به رابطه آنچه در بالا آمد با سوال زیر، و «معین عمل»ها می پردازیم.
«اگر این رژیم سرنگون بشود چه مسیری را طی کرده، در چه نقشه مسیری چنین چیزی محقق شده» (مسعود رجوی، 5 آبان 1391).
تا بخش بعدی توجه را به یک نکته جلب می کنم «
پیش از انقلاب: خدا، شاه، میهن
پس از انقلاب: خدا، ولی فقیه، میهن
پس از سرنگونی: آیا آنقدر رشد فرهنگی کرده ایم که شخص دیگری را بجای شاه و ولی فقیه مگذاریم؟»
 
پاسخ به این سوال، به ما کمک میکند تا به سوال فوق آقای رجوی پاسخ بدهیم .... چه مسیری....؟
ادامه دارد...
علی ناظر
28 دی 1391
جهت اطلاع:
سال های پیش نوشته بودم:
 
تعرض هوايي به جز هزينهء سياسي و اقتصادي کوتاه مدت، باعث تشديد اختلافات و حتي شروع جنگ سرد بين روسيه و چين و هند از يک سو و با اروپا از سوي ديگر خواهد شد. حال آنکه آمريکا بدنبال حداکثر منفعت با حداقل هزينه است.
راه حل همه پسند، پيدا کردن «نردبان» است. اگر جهانخواران بتوانند با ارائه نردباني رژيم را از بن بست موجود نجات داده [10] (28 بهمن 1385 – آفتاب) [11] (29 بهمن 1385 -  بازتاب) تا رژيم بتواند در دقيقه 90 جام زهر را سر کشيده و با حداقل هزينه به بقاي خود ادامه دهد، هم رژيم خرسند خواهد شد و هم جهانخواران. به نظر من رژيم به دنبال آن نردبان است. البته اگر امنيت و بقاي رژيم تضمين شود. اروپا خواهان اين تضمين است و آمريکا را در آن مسير لنگان لنگان هُل مي دهند [12] (28 بهمن 1385 – آفتاب).
++++++++++++++++++++++++
هدف آمریکا از حمله به ایران نه سرنگونی رژیم است، نه امنیت منطقه علیه بمب اتم. هدفش فقط و فقط کمک به ماندگاری نظام اسلامی در منطقه برای کسب سهم بیشتر است. همانطور که در بالا خواندیم، آمریکا قبلا با «محور شرارت» مذاکره کرده است، اینبار هم می کند. رژیم اسلامی هم قبلا با «شیطان بزرگ» مذاکره کرده است، اینبار هم می کند. و همانطور که رفسنجانی گفت « فقط‌ در آن‌ حدي‌ كه‌ لازم»‌ باشد «مردم‌ مطلع‌ بشوند» امت در صحنه را با خبر می کنند. ساده تر اینکه گفتگو می کنند، زد و بند می کنند، منافع ملی را به تاراج می دهند، کشور را می فروشند، ولی فقط «در آن حدی که لازم» باشد «مردم را مطلع» می کنند، و همهء اینها را در پناه «دفاع از تمامیت ارضی» و یا «صلح دوستی» و یا «حق مسلم ملت» و یا «مبارزه ضد امپریالیستی و یا صهیونیستی» انجام می دهند. و روزی که لازم باشد، عقب می نشینند تا به عمر کثیف خود حتی برای یک روز بیشتر هم که شده ادامه دهند. امامشان زهر خورد، اینها بدترش را می خورند (حتی اگر لازم باشد یک گلوله خرج احمدی نژاد می کنند - روزنامه جمهوری اسلامی اولین گام را برداشته است) به شرطی که امنیت و بقای آنها ضمانت شود. اصلا اینها توانمندی هسته ای را می خواهند که بتوانند بیشتر بمانند. آمریکا هم می داند که اگر مردم را با رژیم اسلامی تنها بگذارد دیر یا زود مردم و فرزندانش تار و پود نظام اسلامی را در هم خواهند پیچید، و این خواست آمریکا نیست. خواست آمریکا همانطور که بارها با زبان اشهدش اذعان کرده تغییر رفتار رژیم است و بس. احمدی نژاد برود، لاریجانی بیاید. خامنه ای برود و رفسنجانی بیاید؛ همین قدر برای سازشکاران کافیست. آمریکا برای این تغییر رفتار حاضر است هر بهایی بپردازد، حتی نادیده گرفتن کلیه معاهدات و کنوانسیونهای بین المللی. قبلا برای خوشایند رژیم خوش رقصی کرده، باز هم می کند.
جنگی آزادیبخش برای صلحی پایدار - علی ناظر – 28 نوامبر 2007
+++++++++++++++++++++++
به نظر من جنگی صورت نمی گیرد، حمله ای نخواهد شد، و ارتجاع و جهانخواران در حال تقسیم سهم در برداشت از سفره به یغما رفته خاورمیانه هستند. اما این فقط نظر یک «نفر» است، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که جنگ اجتناب ناپذیر است.
ما و جنگ طلبی - علی ناظر 28 مرداد 1389
 







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©