Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Sunday 7 August 2022
HOME
NEWS
ANALYSIS
INTERVIEW
POLITICS
SOCIAL
STATEMENTS
ECONOMY
SEARCH

������ ��������


اشتباه محاسبه - «اگر»های حاضر و غایب (5)
[ علی ناظر]
[Source: سایت بحران]


 
فصل دوم – بخش اول
 
لنین در «جنگ و انقلاب» می گوید: «جنگ، ادامه سیاست است با وسایلی دیگر. همه جنگها از نظام های سیاسی زاینده شان جدایی ناپذیرند.»
 
در ارتباط با آنچه در 4 بخش فصل اول گفته شد (1، 2، 3، 4)، و اینکه «جنگ» ادامه سیاست است، و از آنجا که «قوانین و اصول مورد بحث ما، در حقیقت چیزی جز بیان "روابط" ضروری ناشی از ماهیت اشیاء مورد بحث نیستند و از جایی جز همان اشیاء یا مقولات، استخراج نشده اند.» (مسعود رجوی- خرداد61، اصول مبارزاتی حاکم بر مرحلهء کنونی انقلاب، اصولی کیست؟، ص8، 1365نشر مجدد)؛ «شناخت» از چندین پارامتر می تواند راهگشا باشد. از جمله: 
  • ماهیت طرفین جنگ؟
  • «ادامه» کدام سیاست؟
    و البته
  • اهداف کوتاه و بلند مدت طرفین «جنگ»
 پیشگفتار
 
در 5 آبان 91، آقای رجوی از تغییر دوران، و «دوران جدید» سخن گفته اند، اما در این سخنان کوتاهی که برای اطلاع عموم پخش شده، به تعریف این «دوران» نپرداخته اند (شاید هم بحث شده، اما جهت اطلاع عموم، تکثیر نشده). حال، اگر بپذیریم که ایشان درست می گویند، و وارد دوران جدیدی شده ایم، به این سوال می رسیم که بازیگران اصلی (طرفین جنگ) در این دوران جدید چه کسانی هستند؟ و البته در این دوران، چه «ویژگی»هایی «جدید» هستند، و کدام ویژگیها همان «قدیمی»ها هستند.

در «اصولی کیست» ایشان به «"اصول و قوانین مبارزاتی" ناظر بر هر دوران یا مرحله ِ مشخص (در یک مبارزه و انقلاب مشخص)» اشاره می کنند(ص9). و در تعریف «مرحله کنونی» (خرداد 61) تأکید می کنند که «انقلاب کنونی ما یک انقلاب رهائیبخش ضدامپریالیستی است...» در ادامه و در تعریف اصولی بودن، اولین اصل را باور به «مبارزه انقلابی مسلحانه» (ص16)، و دومین اصل را چنین فورموله می کنند «اتحاد همه ی نیروهای واقعا آزادیخواه و استقلال طلب در مسیر سرنگونی قطعی و قهرآمیز رژیم ضد بشری خمینی است. این اصل مستقیما از الزامات مرحله ی انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی استخراج می شود که برحسب آن، همه ی نیروهای جبهه خلق، موظفند در قبال دشمن اصلی، وحدت مبارزاتی خود را "اصل" گرفته و تضادهای عقیدتی و سیاسی خود را موقتا هم که شده عمده نسازند» (ص20).
 
ایشان هدف این انقلاب رهائیبخش  (در این مرحله کنونی) را چنین تعیین می کنند «دستیابی به یک دموکراسی مردمی و قطع هرگونه وابستگی استعماری، مقدم ترین هدف های این انقلاب است».  و ادامه می دهند «حتی نیروهای مبارزی که نمی خواهند به الزامات ناشی از مرحله ی انقلاب رهائیبخش و ضدامپریالیستی تن بدهند، آشکارا نمی توانند خصایص این مرحله را منکر شوند».(اصولی کیست، ص11).
 
ماهیت
 
به دوران جدید بازگردیم، و « ماهیت طرفین جنگ». اگر جنگ ادامه سیاست است، ماهیت طرفین این «سیاست» را چگونه ارزیابی میکنیم؟ می توان با نام بردن چند کشور مثلا آمریکا، روسیه، چین، جمهوری اسلامی ایران، و.... طرفین را نام برد. این پاسخ اذهان را به انحراف می کشاند؛ و در مقوله ارزشگذاری، دو پارامتر «جنگ» و «سیاست» را در یک مدار پائین تر تعریف کرده، و از تبیین (بیان واضح و روشن) جنگ به مثابه ادامه سیاست، دوری جسته، و خلاصه اینکه به مکانیزم جنگ می پردازد، تا به «تبیین» آن.
برای پیشکسوتان انقلابی، «طرفین جنگ»، همیشه، «استثمار کننده» و «استثمار شونده»گان بوده اند، و من بحث خود را بر همین مبنا و تعریف می چینم. بنابراین، «ادامه سیاست» یعنی استثمارکنندگان به دنبال تغییر ابزار کار برای ادامه همان سیاستهای پیشین هستند، و «استثمار شونده»گان به دنبال یافتن ابزاری «هموزن»، برای مقابله با فونکسیون «استثمار»ند.
 
با توجه به این نکات، می پرسم چرا این دوران، «جدید» است؟ مگر چه چیزی تغییر کرده است؟
آیا ویژگی ها و ماهیت طرفین جنگ (سیاست) تغییر کرده است؟ به زبانی روشن، آیا «استثمارکنندگان» به دنبال «استثمار» بیشتر هستند یا کمتر (یعنی کمّیت استثمار جدید شده است)؟ و آیا استثمار شوندگان همچنان در مسیر عصیان و اعتراض علیه «استثمار کننده» گام برمی دارند، و یا به «استثمار» و هژمونی استثمارکننده تن داده اند (یعنی کیفیّت مقابله و عصیان جدید شده است)؟
در این چارچوب و مبحث «استثمار»، می دانیم که یکی از دو طرف مورد بحث، ستمدیدگان (مردم) هستند. حال باید طرف دیگر را مشخص کنیم. قاعدتا، و بنا به تمام تعاریف و پیش زمینه ها، در نوشتارهای منسوب به لنین و مارکس، و در نوشتار های منسوب به مجاهدین و کتاب شناخت و ... طرف دیگر – یعنی طرف «استثمارکننده» - «امپریالیسم» است. به زبانی ساده، جنگ بین این دو – مردم و امپریالیسم است. ولی آیا «تضاد اصلی» مردم، امپریالیسم است؟
 
جایگاه رژیم
 
سعی می کنم با مطرح کردن یک مقایسه، منظور خودم را بهتر بیان کنم. اشغال فلسطین در اوائل قرن بیستم، و آنچه امروز در لیبی رخ می دهد را مقایسه کنیم، و با توجه به ماهیت دو سوژه، بپرسیم که آیا این دو متفاوتند؟ پاسخ من منفی است. چرا که در هر دو، یک داستان و سناریوی واحد و همگون تکرار می شود، هرچند که، در ظاهر، اشغال فلسطین توسط یهودیان مهاجر، و بنا به زد و بندهای  کشورهای عضو ملل متحد، و... انجام شد؛ حال آنکه، لیبی دچار دگرگونی توسط شهروندان لیبیایی قرار گرفت (بهار عربی کذایی). از این «زاویه دید» مکانیکی، این تفکیک درست به نظر می رسد، اما، ساده سازی است، چون، هم اشغال فلسطین و هم بهار عربی، ادامه یک سیاست هستند؛ سیاست ِ توسعه هژمونی سرمایه داری، و استثمار شهروندان یک خطه از جهان توسط «استثمار کنندگان».

از یک زاویه دید متفاوت به این مبحث دقت کنیم. تغییر سیاست از «استعمار» (Colonisation) به «استعمار نو» (New Colonisation)، تغییر رفتار و روش ِ «استعمار» بود. «استعمارگر» که تا به این دوران سربازان خود را در سرزمین اشغال شده به مدت دهه ها مستقر می کرد، حال، در دوران «استعمار نو» از «ژاندارم»ها، و عوامل «وابسته» برای «استثمار» ستمدیدگان بهره می جوید. شایان توجه اینکه، چه در آن دوران و چه در این دوران، سیاست «استثمار»گری تغییر نکرده است. آنچه امروز در لیبی، سوریه، و کلاّ در خاورمیانه در حال شکل گیری است، چیزی نیست بجز تغییر رفتار «استثمار کننده»، اما در راستای برآورده کردن همان خواست ها و «طمع»ها. آنچه رخ می دهد، یک گام مثبت برای ستمدیدگان نیست، همانند سناریوی فیلمی است که دوباره نویسی شده است؛ همان سناریوی پیشین است، اما با هنرپیشه های متفاوت، دوربین های بهتر، تصویر سه بُعدی، دیجیتال، صدابرداری بهتر، و... اما ماهیت و پیام فیلم همانند فیلم قبلی است. هدف، هنوز فروش بلیط بیشتر، و خالی کردن جیب تماشاچی است.
 
منظور در اینجا، کلی گویی، و یا شعار های غلیظ ضد امپریالیستی نیست. منظور شناخت از ماهیت طرفین جنگ است. اگر ماهیت طرفین را دقیق تعریف نکنیم، ناخواسته به ورطه تحلیل مکانیکی افتاده، و از «تبیین» (منظور من، بیان روشن و واضح) صورت مساله دور می افتیم.
 
اگر این تعریف (کلی) را، که بزرگان پیش روی ما گذاشته اند، بپذیریم، و قبول کنیم که «جنگ» بین مردم ستمدیده ایران از یک سو، و «استثمارکنندگان» از سوی دیگر است، چاره ای نداریم مگر اینکه جایگاه «رژیم جمهوری اسلامی» را هم (در این میان) تعریف کنیم. مشخص کنیم که بنا به تعریف دو ارزشی (فصل پیشین – مبحث ریاضی)، رژیم در کمپ و جبهه «خلق» قرار دارد، یا در کمپ و جبهه «استثمارکننده» (سفید است یا سیاه)، و در سیستم ارزشگذاری چند ارزشی، جایگاه «رژیم» را در روی صفحه مختصات بیشتر به خلق نزدیک می دانیم یا به «جهانخواران» (بیشتر نزدیک به 1 است یا به 0). به زبانی ساده، باید تعیین کنیم که رژیم تا کجا به «استثمارکنندگان» وابسته است، و تا چه حد به «استثمار شوندگان» نزدیک شده است، جرا که «مشی صحیح و اصولی با کشف تضاد اصلی و مرحله انقلاب مشخص می شود» (محمدعلی جابرزاده، «ائتلاف بزرگ» یا گذار به سمت رژیم؟، شورا، تیر 1377، ص42).
 
موسی خیابانی سردار جانباخته مجاهد خلق، در زیارت عاشورا می گوید «تا وقتی که اساس ظلم و ستم گری در تاریخ ریشه کن نشود، همیشه چنین است. فرصت طلبان، مرتجعین و منحرفین، پیوسته در کسوتی، در برابر صاحبان واقعی امر و صلاحیت حاضر شده و آنها را از جایگاه و منازل واقعی شان مطرود و آواره می کنند. » (پرتوی از زیارت عاشورا – آبان 61، ص43).
 
آیا امروز چنین «بلایی» بر سر « صاحبان واقعی امر و صلاحیت» آمده، و آنها را از جایگاه واقعی خود آواره کرده و به رویزیون (بازتعریف) اصول و تعاریف پایه واداشته است؟
 
مهم نیست که از کدام جایگاه و زاویه دید (لنین و یا موسی خیابانی)، به مقوله «ظلم و ستم» نگاه می کنیم، باید به توافق و درک این واقعیت برسیم که همیشه «ظلم و ستم» هست، و همیشه «جنگ»ی بین «استثمار کننده» و «استثمار شونده»گان در جریان است. (دائما بخود یادآوری کنیم که در حیطه جنگ – مُدل لیبی، و فقط در آن چارچوب بحث می کنیم، و الّا رئال پلیتیک را نمی توان نادیده گرفت).
اگر از این زاویه دید و با توجه به این یادآوری، به دوران جدید و یا دوران پیشین نگاه کنیم، شاید به این نتیجه برسیم که «دوران» عوض نشده، بلکه این ابزار (استثمار) است که تغییر کرده است. و اگر بپذیریم که وسائل استثمار و بهره کشی، و راهکارهای استفاده از این ابزار تغییر کرده اند، دیگر از حوزه «تبیین» خارج شده، و به مقوله «مکانیزم» وارد شده ایم. بنابراین، دیگر نمی توانیم بگوییم «به مکانیزم کاری نداریم» .
 
درسی از بزرگان
 
«تضاد اصلی جامعه و ماهیت مرحله آن یک واقعیت عینی است که باید کشف شود» (جابرزاده ص43). ساده اینکه، در یک مرحله مشخص از زمان (مثلا الان)، باید مشخص شود که «تضاد اصلی» بین مردم و امپریالیسم است، و یا مردم و رژیم. در عین حال، در همین مرحله کنونی و مورد بحث، باید دیگر عوامل و عناصر مداخله گر، و تأثیر گذار بر یک پدیده نیز مشخص شوند. بطور مثال، عامل «جنگ» - در مثلا مُدل لیبی. اگر این عامل می خواهد بر ماهیت «تضاد اصلی» - بین مردم و رژیم قذافی– تأثیر گذاشته و بمثابه عاملی مداخله گر، نقش ایفا کند، در چنین حالت مشخص و تعیین کننده ای، می بایست رابطه بین رژیم و امپریالیسم هم تعریف شود. (دائما در نظر داشته باشیم که موضوع این سلسله نوشتار – اشتباه محاسبه – و تضمین حداقل هزینه، با حداکثر برداشت است.)
 
از آغازین روزهای نمایش همه پسند «بهار عربی»، همیشه از خود می پرسیدم (مدل چهارم، پیام اسلامی)، که چرا استثمار کنندگان، به ناگاه، به یاد استثمار شونده افتاده و می خواهند برای او (عراق و افغانستان و سوریه و .... ایران) دموکراسی به ارمغان بیاورند، تا بالاخره این نقل قول از انگلس برایم یادآوری شد «تصرف وسایل تولید به وسیله جامعه، به تولید کالایی، و همراه با آن به سلطه تولید بر تولید کننده پایان می دهد.» (نقل از «خیانت به سوسیالیسم»، فصل، "نتیجه گیری ها و اشاره ها "، ص 292، نوشته راجر کیران، توماس کنی، ترجمه محمد علی عمویی – جهت اطلاع، این کتاب به مبحث فروپاشی شوروی، و رویزیونیزم می پردازد).
برای لحظه ای سعی کنیم ذهن را از مبحث مادی و مرسوم «تولید» خارج کنیم، و «تولید» را به شکل دیگری بیان کنیم. تولید «آزادی»، تولید «دموکراسی»، تولید «استقلال فکری» و البته «اقتصادی». حال، با این مفهوم جدید (از این زاویه دید)، اگر جامعه بتواند وسایل ایجاد این چنین «تولیداتی» را تصرف کند، از آن خود کند، بر آن ها تسلط داشته باشد، و یا به زبانی دیگر «آزادی»، «دموکراسی»، «استقلال» و... را نه آنگونه که «استثمار کنندگان» بیگانه می گویند و می خواهند، بلکه آنطور که خود مردم می خواهد، «تولید» کند، در چنین حالتی که «وسایل تولید» در دست خود مردم است، می توان تضمین کرد که سلطه بر «تولید کننده»، پایان داده می شود و «تولید» از یک کالای مصرفی که تنها برای ایجاد ارزش اضافی، و استثمار ستمدیدگان، مهیا شده، خارج شده، و «خودکفایی» نه در غالب مفهوم عام صنعتی و تجاری، بلکه در این چارچوب بخصوص، معنا و مفهوم زیبایی بخود می گیرد، و در این شرایط است که می شود گفت ستمدیدهء استثمار شونده، به دوران جدیدی گام بر خواهد داشت.
آقای رجوی در بخش یازدهم سلسله آموزشهای خود برای نسل جوان از سوره ماعون آیاتی چند مثال زده و با توسل به تفسیر شریف لاهیجی (جلد 4، ص 870) ماعون را «وسائل تولید» دانسته است، و با توجه به تفسیر آقای طالقانی نوشته اند که ریاکاران « «ماعون» را انحصار‌طلبانه به خودشان اختصاص مى‌دهند» - (علیه «ابزار تولید» اقدام می کنند) – جهت اطلاع به نوشتاری از این قلم (8 اسفند 1388) «جبهه (وسیع) مردم» و چند ماده» توجه شود.
عزت الله سحابی: «مثلاسوره ماعون مي گويد كه «رايت الذي يكذب بالدين فذلك الذي يدع اليتيم و لايحض علي طعام المسكين» و بعد دنبالش مي گويد كه «فويل للمصلين الذين هم في صلاتهم ساهون، الذين هم يراوون و يمنعون الماعون» ماعون را هم آقاي طالقاني به «اموال عمومي» ترجمه مي كند كه در اين جا مي گويد «يكذب بالدين» ماعون را به خودشان اختصاص مي دهند.» (الهه موسوی - ديدگاه هاي اقتصادي آيت الله طالقاني در گفت وگو با مهندس عزت الله سحابي/ سرچشمه هاي عدالت).
 
همانطور که ملاحظه می شود، این مبحث را می توان از جایگاه انگلس و مارکس و لنین و مائو بررسی کرد و یا از جایگاه وابستگان به اندیشه اسلام (خارج از سواد نگارنده) مورد بحث قرار داد؛ به هر صورت، به مقوله «استثمار شونده» و «استثمار کننده» بر می خوریم، و فقط با حل این معضل است که می توانیم به تبیین سوالهای سیاسی پیش روی بپردازیم.
 
بنابراین، روشن است که منظور و مقصود از «دوران جدید»، آنچنین دوران با آنچنین تعاریف و مفاهیمی نیست؛ و در این دوران جدید، «ابزار تولید» از اختیار انحصارطلبان خارج نشده است. و هنوز که هنوز است، استعمارگر به فکر تسلط بر ستمدیدگان است، خوب می شد اگر آقای رجوی مشخص می کردند که منظورشان از «دوران جدید» چیست و این دوران را چگونه «تبیین» می کنند؟
 
سوالهای سیاسی
 
در آغاز یادآور شدیم که «جنگ ادامه سیاست است».
 
آقای رجوی در سخنان خود (5 آبان 91) در کنار پرداختن به  «اگر رژیم پای جنگ بیاید...»، «اگر» های دیگری را هم روی میز «محاسبه و ارزیابی» می کنند. این اگر ها هرچند در زمینه های متفاوت و پیچیده ای مطرح می شوند و به مفروضات مختلف اشاره دارد، اما همگی در «حیطه سیاست» قرار دارند. مثلا، اگر رژیم بر سر برنامه هسته ای کوتاه بیاید/نیاید، اگر رژیم بچرخد، اگر بحران های درونی رژیم شدت بگیرد، و .... خلاصه به همه اگر ها می پردازند، و تمام آنها را سبک و سنگین می کنند.
 
متاسفانه، در تعریف و «تبیین» این اگرها، آقای رجوی پای تبیین یک «اگر» نمی روند، و متاسفانه این مبحث را باز نمی کنند که - «اگر جبهه همبستگی (جبهه وسیع) ساماندهی شود» بر سر رژیم چه خواهد آمد؟ همه اگر ها و جوانب مورد ارزیابی قرار می گیرد، بجز این اگر که غایب است. گویی که برای آقای رجوی، این «اگر» در دستور کار قرار ندارد، فاکتور تعیین کننده نیست.
 
نپرداختن به این مبحث و «اگر»، به این گمانه زنی دامن می زند که شاید به این خاطر است که مجاهدین به این باور رسیده اند که از عهده «تشکیل جبهه» بر نمی آیند، یعنی می توانند در صحنه و میدان نبرد شجاعانه بجنگند، اما در صحنه تعاطی افکار و همبستگی اجتماعی و برخورد با انتقادات از زیر مسئولیت و پاسخگویی شانه خالی می کنند.  و یا شاید به این باور رسیده اند که بدون «جبهه وسیع» خلق، هم می توان این «جنگ» را به ثمر رساند.
 
از آنجاییکه این پارامتر را ایشان «تبیین» نکرده اند، و این نکات در آن سخنان و در 5 آبان 91 دقیقا مشخص نشده است، نمی توان فراتر از گمانه زنی گامی برداشت. جهت یادآوری، همین گمانه زنی های بجا و بیجا، در 3 دهه اخیر برای مجاهدین و «جبهه»، بسیار مشکل زا بوده اند. به هر روی، می توان به گذشته رجوع کرد، و «نقض اصول» را آنطور که آقای رجوی تعریف می کنند، دقیق تر ارزیابی نمود.
«بر اساس الزامات مرحله ای انقلاب، چنانکه فوقا ذکر شد، عمده کردن "وحدت"ِ نیروهای استقلال طلب و آزادیخواه (یعنی مجموعه ی نیروهایی که به مقدم ترین آرمان های انقلاب، پایبندند) به وظیفه ی اجتناب ناپذیری تبدیل می شود که سرباز زدن از آن چیزی جز نقض "اصول" و در غلطیدن به کام انحراف و ارتجاع نیست» (اصولی کیست، ص23).
تأکید ایشان (در سال 1361) بر روی «نقض اصول» است.
آقای جابرزاده (در سال 1377) این گفته را بگونه ای دیگر تعریف می کنند «... وحدت و اتحاد، محصول بلافصل مبارزه و مقاومت بالفعل در برابر دشمن مشترک است و نمی توان ابتدا متحد شد و بعد مبارزه کرد! به همین دلیل انقلابیون و نیروهای ترقیخواه پیوسته بر شعار "وحدت در میدان عمل" پای فشرده اند. اما در آن سالها [منظورشان اوائل سال 60 است] هدف از عنوان کردن "ائتلاف وسیع" در یک کلام راه باز کردن برای عناصر وابسته گرا (تحت عنوان مجعول نمایندگان قشر میانه و طبقه متوسط) در شورا و خلاصه کسب مشروعیت از همین مقاومت بود تا در قدم بعد بتوانند آن را تحت هژمونی خود بگیرند...» (ص45).
 
شاید اگر آقای رجوی «دوران جدید»، و دلیل نپرداختن به «اگر جبهه همبستگی تشکیل شود» را تبیین کنند، بسیاری از ابهام ها و تناقض ها برطرف شود.
 
با چند سوال این بخش از فصل دوم را به پایان می رسانم. آیا رژیم جمهوری اسلامی در همان کمپی است که «استثمارکنندگان» قرار دارند؟ اگر رژیم به نحوی از انحاء، به «استثمار کنندگان» یاری می رساند، آیا مجاهدین خلق نباید در کمپ مخالف قرار داشته و «جنگ» ویرانگر (مُدل لیبی، سوریه، مصر، عراق،...) را شدیدا محکوم کنند؟ مگر نه اینکه «نفس استمرار اصرار رژیم بر جنگ یا پرهیز آن از صلح نشان می دهد که تداوم حیات ننگین رژیم به آن گره خورده است... در فقدان جنگ، به خصوص وقتی موضوع مسئولیت یک جنگ شکست خورده مطرح است، تضادهای گوناگون داخلی و جنگ گرگها چگونه رژیم را از هم می درد» (مهدی ابریشمچی، "چرا رژیم ولایت فقیه نمی تواند صلح کند؟"، شورا، تیر 1377، ص8).
از سوی دیگر، می توان گفت که هر کجا که رژیم منفعتی داشته باشد، ضرر مردم ایران در همانجا قرار دارد و باید عکس العمل صحیح نشان داد، حتی اگر منافع «استثمارکننده» محفوظ شود. دقیق تر بررسی کنیم. اگر «تضاد اصلی»، رژیم است، و همزمان «دشمن مشترک» مردم، و امپریالیسم، هم «رژیم» است، آیا «استثمار شونده» می تواند با امپریالیسم (استثمار کننده) برای ساقط کردن این «دشمن مشترک» هم پیمان شود؟ اگر پاسخ ما مثبت است، آیا رژیم را در کمپ «استثمار شونده» و خود را در کمپ «استثمار کننده» قرار نداده ایم؟
و بالاخره پرسید که «اگر» همین «امپریالیست»ِ «استثمار کننده» بتواند وسیله ای برای براندازی رژیم بشود، آیا اشتباه است که از این «وسیله» برای رسیدن به آن «هدف» بهره جست؟ از خود بپرسیم کدام هزینه (انسانی، زیرساختاری، اقتصادی) بالاتر است، ادامه حیات رژیم (و تمام اعدامها، آسیبهای اجتماعی، آسیبهای بهزیستی و بهداشتی و رشد ایدز و سالک و ...، تن فروشی، کودکان کار، خیابان خواب ها، ، و...)، و یا ویرانی ایران توسط «استثمارکننده»؟ و بپرسیم، هزینه بازسازی کدام بیشتر است؟
 
سیاست موازی
 
ترجیح می دهم که این بخش را با این نقل قول پایان داده و من غیر مستقیم به سوال جدیدی دامن بزنم «امروز ما در شرایطی هستیم که چه به دلیل آرمانهای مردمی و ملّی مان و چه به دلیل ماهیت دشمنی که با آن مواجهیم و چه به دلیل شرایط کنونی جهانی نمی توانیم و نمی خواهیم از چنین حمایتها و کمکهایی برخوردار باشیم..... مقاومت آموخته است که بی اعتنا به "ارباب بی مروت دنیا" همه نیازهای مالی، سیاسی، تسلیحاتی و... را خود تأمین کند. چیزی که من تردید نمی کنم آن را ماورای استقلال بنامم.....» (محمد محدثین، "استقلال"، شورا، تیر 1377، ص160).
 
شک ندارم که اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران با ایشان هم عقیده اند که در این «دوران جدید» و یا در هیچ دورانی، نمی توان و نباید «اصل استقلال» را بازنگری (رویزیون) کرد. با توجه به این آرمان «مردمی و ملّی»، و این داده در هندسه «نااقلیدسی» که دو خط موازی همدیگر را قطع می کنند، و در نتیجه نمی توان در موازات سیاست های «امپریالیسم»، سیاست های خود را محاسبه کرد، به سوژه اصلی این سلسله نوشتار می رسیم که «چگونه می توان از درصد اشتباه محاسبه در حیطه سیاست کاست»؟
 
ادامه دارد
علی ناظر
23 آذر 1391
 





[Posted comments]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©