Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 24 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

* پیام یک شاعر، شعر و شعار دانشجو  علی ناظر

* فقط چند جمله  علی ناظر



بدرود و تسلیت
[ علی ناظر]
[منبع: سایت بحران]


بانوی ارجمند و مبارز، دوست گرانمایه ما ناهید تقوائی، همسر دوست مبارزمان مهدی تقوائی پس از سالها مبارزه‌ی شجاعانه و پر رنج با بیماری، سرانجام تن وانهاد و به سفر رفت. ضربه سنگین این خبر چنان است که نمیتوانیم آنچه را که زبان دل و احساس میخواهد و میگوید بیان کنیم، امید به آینده که مجال بیان باشد، در حال حاضر همین قدر بگوئیم که اندوه زنی ارجمند را بر دل داریم که از چهل و یکسال پیش در سال پنجاه و هنگامی که در عنفوان جوانی بود و تازه باهمسرش مهدی زندگی مشترک را آغاز کرده بود سرنوشتش گذر از دهلیزهای رنج و توفانهای مبارزه و مرارت شد. همسر و همگام زندگانی اش مهدی به زندانهای شاه کشانیده شد و ناهید با چهار فرزند خردسال، و در فاصله و فرصت رفت و آمد بین شکنجه گاهها و زندانهای همسرش چنگ در چنگ زندگی افکند و کشتیبان خانواده خود شد. سال 1357 و افقی که در آن همسرش از بند آزاد شد به سرعت به سال شصت پیوست و بار دیگر در شرایطی بسیار خطیرتر و رنجبارتر سالهای دیگری از زندگی ناهید در گذر از خانه های تیمی، هر روز در انتظار مرگ بودن، دستگیری سومین دخترش سمیه، سفر به کردستان و سپس ترکیه و اتریش و فرانسه و کوششی شبانه روزی تا سال 1364 و سپس با تغییراتی که در سازمانی که در آن فعالیت داشت، سفر به عراق ادامه زندگی او بود. ناهید تا سال 1370 در سازمان مجاهدین باقی ماند و در این سال به دلیل اختلاف فکری و لاینحل ماندن این اختلاف، با همسر و تنی چند از خانواده اش از مجاهدین جدا شد و پس از مدتها به انگلستان آمد. مدت زمانی پس از آمدن به انگلستان، در زمره تبعیدیان خود خواسته و پناهندگان و همراه با حل و فصل مشکلات زندگی و بر دوش داشتن بار سنگین رنجهای جدا نشدنی گذشته بیماری سمیه سومین دخترش و سر انجام درگذشتش در عنفوان جوانی و سپس شروع بیماری جانکاهی که ناهید بیش از دهسال تمام، با تمام توان با آن جنگید برگ‌های دیگر زندگی او را نوشت. ناهید تا آخرین روزها فعال و با چهره ای که لبخند مهربانانه اش از آن هرگز محو نمی شد به کار و فعالیت و زندگی ادامه داد. آرزوی او که می دانست به سفر می رود دیدن کوچکترین دخترش سوده بود که از سال 1370 تا 1391 به دلیل باقی ماندن در عراق نتوانسته بود او را ببینید. خوشبختانه یکماه قبل ازسفر، این دیدار میسر شد و چندان زمانی نگذشت که ناهید به آرامش چشم بر هم نهاد. در سفر او اگر چه می دانیم از این سفر گریزی نیست غمگینیم. ناهید ایوب روزگار ما یا یکی از ایوبهای روزگار ما بود. او را بعنوان یک زن شجاع و مبارز ایرانی که گوشه ای از تاریخ رنج و مبارزه مردم ایران را برای آزادی و عدالت نمایندگی می کند گرامی می داریم و بعنوان یک دوست گرانمایه فراموشش نمی کنیم.

این سوگ را به رفیق نازنینمان مهدی تقوائِی، و فرزندانش آمنه، عاطفه و سوده تقوائی و سایر اعضای خانواده تسلیت میگوئیم. ادای احترام ما را بپذیرید و ما را در کنار خود بدانید.

 4نوامبر 2012 میلادی

سعید اطلس . علی ناظر. اسماعیل وفا یغمایی







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©