Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 12 August 2022
HOME
NEWS
ANALYSIS
INTERVIEW
POLITICS
SOCIAL
STATEMENTS
ECONOMY
SEARCH

������ ��������


سنگ خارا – بخش چهارم - «اتهام»
[ علی ناظر]
[Source: سایت بحران]


 

در بخشهای پیشین بر این نکته تأکید داشتم که مشکل سرنگونی، کمبود طرح و پیشنهاد و منشور و رهبر و سازمان و تشکیلات و شعار های رنگارنگ نیست؛ مشکل اندیشه حاکم بر ما است. نهادهای سیاسی برای خالی نبودن عریضه، و برای پر کردن خلأ، و برای پاسخ ندادن به اینکه چرا در این 33 سال نتوانسته اند رژیم را سرنگون کنند، و یا مهمتر از آن چرا نمی توانند با یکدیگر بر سر یک میز «چای» بخورند، دست به تخطئه یکدیگر می زنند، به یکدیگر انگ می زنند، و یا ناسزا بار یکدیگر می کنند.
در میان این درگیری های کودکانه، رژیم اسلامی با اینهمه بدبختی و درگیری های درونی و بیرونی، و با این اقتصاد بهم ریخته، و در زمانیکه رئیس جمهور علیه رئیس قوه قضائیه رجز می خواند و رئیس قوه قضائیه به رئیس جمهور می گوید که حق ندارد این بکند و یا آن نکند، و در هنگامی که اسرائیل می خواهد هار تر از همیشه رفتار کند، و کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا برای نابودی ایران از هم جلو می زنند، در این دنیای وانفسای قروقاطی، اپوزیسیون سرنگونی طلب علیه یکدیگر اطلاعیه صادر می کنند و در مصاحبه ها به هم چشم غره می روند، و هیچکدام از موضع خود کوتاه نمی آیند. گویی دیالوگ برایشان از زهر هلاهل کشنده تر است.

با این اندیشه حاکم بر اپوزیسیون که بارها در خارج از کشور رفتار دموکراتیک دیگر سیاستمداران را نظاره کرده، اما هنوز نتوانسته بر این اندیشه حاکم که خودمحوری و خود پروری در مرکز آن بیغوله کرده، فائق آید، دیگر بار طرحی نو برای سرنگونی و «اتحاد» پیشنهاد شده است.

در بخش پیشین به گوشه ای از آن پرداختم. در این بخش تنها به مفهوم نهفته در آن می پردازم، اما بر این باورم که این قبیل تحلیل ها راه بجایی نمی برد، اگر آن اندیشه حاکم، مورد توجه رهبران سیاسی قرار نگیرد.

 

اقبال

 

«منشور پیشنهادی» با برخوردی شایان توجه روبرو شده است. ده ها سازمان (نه چندان قدر قدرت و به لحاظ بُرش سیاسی معتبر، و اکثرا با گرایش به سلطنت طلبی)، و چندین تجمع و سایت و رسانه (از همان جنس)، و بیش از ده هزار نفر زن و مرد، از این منشور حمایت کرده اند. چنین اقبال و استقبالی، در تمام طول ده سال اخیر، از طرح جبهه همبستگی ملی پیشنهادی شورای ملی مقاومت (حتی توسط سازمانها و نهاد های نه چندان مهم و وابسته به شورا) دیده نشده است، به دلایل آن تا حدودی در بخش های پیشین پرداخته ایم و تکرار آن کسل کننده است.

 

کُنه پیشنهاد

 

این منشور بر چند پایه اصلی استوار است. اول و مهمتر از همه، «از همه نیروهایی که بر یافتن راهی به دور از خشونت و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر تاکید دارند» دعوت می کند تا «برای گذار دموکراتیک از رژیم جمهوری اسلامی» به یکدیگر بپیوندند.

 

راه و هدف

 

این گذار دموکراتیک از طریق «سازمان دادن نهادی ملی و دموکراتیک» (نهاد هنوز شکل نگرفته و نوپا است)، و در راستای «برقراری حاکمیت ملت ایران»، پیشنهاد می شود.

 

موانع تغییر

 

چنانکه در بالا مرور شد، این پیشنهاد با تأکید بر حاکمیت ملت، به درستی به موانع واقعی که بر سر راه قرار دارند اشاره می کند - نظام حاکم، «حق تعیین سرنوشت مردم توسط خود مردم ایران را سلب کرده»، و چون «فعالیت احزاب سیاسی، نهادها و سازمان های مردمی» وجود واقعی و ملموس ندارند، و «سرکوب هرگونه گردهمایی یا اعتصاب و ممنوعیت رسانه های غیر وابسته به حاکمیت، امکان برگزاری یک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه را ناممکن کرده است»، «تصور اینکه می توان این نظام را از راه برگزاری انتخابات نمایشی و بطور تدریجی اصلاح کرد، توهمی بیش نیست»
در عین حال، و با اذعان به تمامی این موانع واقعی، و واقف بودن به ماهیت ددمنش نظام حاکم، و اینکه نمی توان از طرق قانونی و حقوقی تغییر ایجاد کرد، چرا که «قانون اساسی آن، ابزاری برای تمرکز تمامی قدرت در دست یک نفر بنام ولی فقیه»، دیگر بار بر «پرهیز از هرگونه خشونت» «برای گذار دموکراتیک» اصرار می ورزد.


تناقضی آشکار

 

«هدف» پیشنهاد کنندگان (برای من مشخص نیست که پیشنهاد کنندگان چه کسانی هستند)، از این طرح «دستیابی به شرایط مناسب برای برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» است.

همانطور که مشاهده می شود، تناقضی آشکار بین واقعیات در صحنه (آنگونه که خودشان اشاره می کنند) و راهکاری که پیشنهاد شده، دیده می شود. از یک سو، نظام حاکم «امکان برگزاری یک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه را ناممکن کرده است»، ولی همان حال، هدف پیشنهاد کنندگان - «دستیابی به شرایط مناسب برای برگزاری انتخابات آزاد» است.

در اینکه می بایست، و بهترین گزینه باید این باشد که در حد امکان از کشتار و خونریزی پرهیز کرد، اما و متأسفانه رژیم جمهوری اسلامی بارها ثابت کرده که مثل «بچه آدم» زمام قدرت را در اختیار نیروهای مردمی قرار نمی دهد، حتی اگر گفته شود که لازم نیست هرچه دزدیده ای پس بدهی، و یا برای اینهمه جنایت و ویرانی محاکمه بشوی (البته من مخالف این هستم)، اما با تمام این وجود و کوتاه آمدن ها و بخششها و فراموش کردن ها، باز هم خامنه ای و شرکاء دست از قدرت بر نمی دارند.
چه چیزی بهتر از این رؤیا که بتوان «با پیروی از ماده 
۲۱ بیانیه جهانی حقوق بشر و اعلامیه ۱۵۴ نشست شورای بین المجالس، همراه با نظارت نهادهای جهانی بی طرف مانند سازمان ملل متحد، به منظور انتخاب نمایندگان مردم در مجلس موسسان، جهت تدوین قانون اساسی نوین ایران و برگزاری همه پرسی برای تعیین نوع نظام و تصویب قانون اساسی نوین، توسط مردم ایران» از شرّ شریر این حضرات رها شد؟

جهت اطلاع و یادآوری آقای مسعود رجوی 17 سال پیش (ایرانزمین شماره 79) این انتقال صلح آمیز قدرت به مردم را مشروط «به تضمینهای ضروری، زیر نظر ملل متحد»، پیشنهاد کرده بود. در همان زمان در اینباره چند سوال مطرح کردم:

«

·         شرایط ضروری (لازم و کافی) چه می توانند باشند؟

·         نقش سیاست بین المللی و تأثیر آن در پیشبرد این طرح؟

·         دولت حاکم در طول انتخابات؟

·         آیا پیشنهاد طرح به مثابه قبول شکست مبارزه مسلحانه است؟

·         آیا این طرح از موضع قدرت بیان شده است و یا نتیجه فشار عراق برای ترک خاکش است؟

(علی ناظر - «تضمین ضروری»، منتشر در نبرد خلق 129، اول اسفند 1374، صص11-12)

 

به هر روی، پیشنهاد دهندگان معتقدند که آخوندها «شرایط مناسب» برای «گذار دموکراتیک» را «ناممکن» کرده اند. و یا بزبانی ساده «دستیابی به شرایط مناسب برای برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» ناممکن است.

 

کودتای خزنده

 

با تمام این وجود، نحوه و چگونگی مهیا شدن این «شرایط مناسب»، در بندهای بعدی «منشور» روشن تر می شود. پیشنهاد کنندگان «از آن دسته از مسئولان حکومتی، نیروهای نظامی و انتظامی و دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی کشور که هنوز به ایران و ایرانی می اندیشند دعوت » می کنند که در راستای «آشتی ملی، به آغوش پر مهر مردم ایران باز گردند».
به راستی، پس از 33 سال قتل و کشتار و رعب و وحشت و تجاوز و غارت، آیا هنوز در «دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی» کسی پیدا می شود که به «ایران و ایرانی» بیندیشد؟ برای من، پاسخ مثبت به این سوال، دشوار است.

بنا به این منشور، اولین گام پیشنهادی برای بازگشت «به آغوش پر مهر مردم»  با شکستن «سکوت» آغاز می شود، و به «پشتیبانی» عملی و ایفای «سهم مهم» خاتمه می یابد.

معنای نهفته این جملات و نقش آفرینی «نیروهای نظامی و انتظامی و دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی» در براندازی نظام حاکم، مترادف است با «کودتای خزنده» سپاه، اما اینبار به نفع پیشنهاد کنندگان این منشور؛ و می دانیم که «کودتا» همیشه همراه با «خشونت» است، مخصوصا اگر عناصر رژیم در آن دخالت داشته باشند. این پیشنهاد در نتیجه نه تنها پر از تناقض است، بلکه خواسته و یا ناخواسته بر طبل «کودتا» از درون نظام می کوبد.

 

دوگانگی در روش

 

می توان فرض بالا را نادیده گرفت و بر امکان کودتای خزنده خط بطلان کشید، و یا آن را مقبول ندانست. در اینصورت ناچار می شویم به عملی بودن و یا نبودن این «بند» پیشنهادی دقت بیشتری بکنیم.

در این منشور پیشنهادی آمده که حمایت از این منشور «در راه سازمان دادن نهادی ملی و دموکراتیک» است. واژه کلیدی «نهاد»نوپا است که قاعدتا تشکیل نشده است. ساده اینکه، و با توجه به واژه های بکار گرفته شده، در این مقطع از زمان، سازماندهی وجود ندارد. تشکیلات و نحوه شکل گیری این «نهاد» هنوز مشخص نیست. می دانیم که هر «نهادی» یک شبه شکل نمی گیرد، و سالها طول می کشد تا ساختاری محکم و استوار پیدا کند. برای تشکیل و ساختار سازی آن «نهاد ملی و دموکراتیک»، تجربه، درک درست از «امنیت» تشکیلاتی، و... لازم است. فراتر اینکه، در صدر این منشور آمده که این «نهاد» مخالف «خشونت» است. حال، به «ماهیت» نیروهای «نظامی و انتظامی و دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی» که این منشور از آنها دعوت کرده است، دقت کنیم. همگی «مسلح» هستند، و «با سلاح» عجین شده اند. حال بنیانگذاران این «نهاد» نوپا از این «نئو پیوستگان مسلح و خشن» می خواهد که اول از همه «اسلحه» را کنار بگذارند، دوم اینکه «اخلاق ددمنشی» و استفاده از «اسلحه» برای پیشبرد کارهای روزمره را فراموش کنند، سوم، اگر کسی از عناصر رژیم به آنها هجوم آورد، این «نئو پیوستگان» دست به «خشونت» نزنند، و «مدنی» عکس العمل نشان دهند.

طبیعتا، منظور من به سخره گرفتن این منشور پیشنهادی و آن «نهاد» نوپا نیست. البته که زیباست اگر همهء این حضرات یاد بگیرند که می شود بدون «خشونت» رفتار کرد. اما برای چنین منظوری، سالهای سال کار سیستماتیک و فرهنگی بر روی ذره ذره سلولهای مغزی این حضرات لازم است. بجز اینکه، عناصری که از رژیم نکنده اند، به آنها که از رژیم جدا شده اند مهلت «بازسازی فرهنگی و اخلاقی» نمی دهند.
دوگانگی فقط در روش خودنمایی نمی کند. این عناصر تا چندی پیش، و قبل از پیوستن به این نهاد نوپای مدنی، عناصر «ایدئولوژیک» و «ذوب شده در ولایت» بوده اند. امروز از آنها خواسته می شود تا یکشبه دست از خشونت برداشته، به مفاد منشور پیشنهادی، و به «جدایی ایدئولوژی از حاکمیت» و «پرهیز از هر نوع تبعیض های ایدئولوژیکی» پایبند بشوند. جهت یادآوری اینکه منظور از «عناصر»، همان پاسدارها، لباس شخصی ها، و بسیجی ها هستند. آقایان اکبر گنجی و محسن سازگارا، و سخنگویان میرحسین موسوی و مهدی کروبی (عناصر پیشین و ذوب شده در ولایت خمینی)، هنوز که هنوز است، و پس از سالها زندگی کردن در میان «متمدنین» غربی، از گفتن لعنت به خمینی طفره می روند. با توجه به این نمونه های حاضر و زنده، چگونه از آنهایی که ساندیس خور هستند، می توان انتظار داشت که برای بازگشت به «آغوش پر مهر مردم»، نان خود را آجر کنند؟

انتظار و رؤیا خوب است، اما یک استراتژی نمی تواند بر پایه رؤیا ها و «اگر»ها برنامه ریزی شود.

 

زمانبندی

 

فراتر اینکه و حتی اگر چنین امکانی پیش بیاید، «نیروهای نظامی و انتظامی و دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی» که برخوردار از سالها تجربهء سازماندهی و ساماندهی هستند، نهادی نوپا که اهدافی «دموکراتیک» دارد را (به لحاظ مدیریت) با دیدی شکاکانه ارزیابی می کنند، و قاعدتا منتظر می مانند تا راندمان آن را در «میدان عمل» برای مدتی بررسی کنند. ساده اینکه، اگر بپذیریم که منظور پیشنهاد دهندگان این منشور «کودتای خزنده» نیست، و اگر بپذیریم که این «نهاد دموکراتیک» مورد نظر آنها در عالم واقع، شکل بگیرد، و اگر بپذیریم که تعدادی از «نیروهای نظامی و انتظامی و دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی» حاضر به پیوستن هستند و تعادل خود را با کنار گذاشتن اسلحه از دست نمی دهند، و خلاصه اگر بپذیریم که تمام این اگر ها ممکن باشد، با پارامتر «زمانبندی» روبرو می شویم. عملی شدن و شکل یافتن این اگر ها به چند سال وقت و انرژی و تجربه کاری در رهبری و مدیریت و ساماندهی این عناصر احتیاج دارد. در طول این مدت، رژیم بیکار ننشسته، و دست به «خنثی سازی» می زند، عناصر خود را وارد این تشکیلات نوپا می کند. این عناصر نفوذی، در سربزنگاه یا دست به خرابکاری می زنند و یا با علنی کردن ماهیت اصلی خود باعث بی اعتباری این تشکیلات نوپا می شوند. ساده بنویسم، هرچند هدف حامیان این منشور انساندوستانه، و مبتنی بر اعلامیه حقوق بشر است، اما برای درگیر شدن با این غول با شاخ و دم «جمهوری اسلامی»، باید چند پارامتر در نظر گرفته شود:

·         درک مشخص از شرایط در صحنه

·         داشتن تجربه در سازماندهی و ساماندهی خیل بزرگ حامیان

·         داشتن استراتژی و برنامه ریزی طولانی مدت

·         داشتن توان و تجربه مدیریت پروژه های سرنگونی طلبانه

·         بکار گیری تمام ابزار برای سرنگونی

 

آشتی ملی

 

پیشنهاد دهندگان، متاسفانه واژه «آشتی ملی» را درست تعریف نکرده اند، و به این پروژه از جایگاهی «رؤیایی» که با «رئال پلیتیک» همخوانی ندارد وارد شده اند.

به نظر من، آشتی ملی در وهله اول می بایست بین نیروهای «ملی» (واژه «ملی» را کمی گل و گشاد استفاده کرده و به فرهنگ لغات سیاسی مراجعه نکرده ام) بوجود بیاید. آقای رضا پهلوی، آقای مسعود رجوی، فعالان خوشنامی همچون آقای هدایت متین دفتری، و نیروهای چپ که تاکنون با رژیم سلام و علیک نداشته اند، باید دست از بداخلاقی، خودمحوری، «من» بودن برداشته، و عملا به هفتاد و اندی میلیون مردم ستمدیده نشان بدهند که چگونه می توان «آشتی ملی» را از لابلای صفحات «فرهنگنامه» و دنیای آکادمیک بیرون کشید، و «مردم» را در اولویت قرار داد. تا این کار انجام نشود، همه طرح ها و پیشنهادات و منشورها سوخته و باطل می شوند.

 

باور به شعور مردم

 

اگر بپذیریم که مردم می فهمند و می توانند آنچه که برایشان «منفعت» دارد را «تشخیص» بدهند، این مردم هستند که در پروسه عمل برای «رهبران» سیاسی مشخص می کنند که می خواهند نظام «جمهوری» ادامه یابد و یا به «سلطنت» بازگشته شود؛ که می خواهند این رژیم «با» و یا «بی» «خشونت» سرنگون شود. توجه داشته باشیم که کارکرد موفق «مبارزه قهرآمیز» در چنین سطح و برایندی، مستلزم شرکت مستمر و فعال مردم است. بدون شرکت مردم هیچ روشی موفق نمی شود.

باور داشته باشیم که مردم «شعور» دارند. مردم به چنین «هماهنگی» بین نهادهای سیاسی با گرایشات مختلف، نظاره کرده و به آن رویکردی مثبت نشان خواهند داد. مشکل مردم در این بزنگاه تاریخی، نه ماهیت نظام آینده است، و نه روش براندازی. پاسخ به این دو مقوله در پروسه عمل و در صحنه عملیات داده می شود.
این درست است که مردم تجربه و فرهنگ همبستگی ملی ندارند (که تقصیر مستقیم آن متوجه نهاد های سیاسی است که به همبستگی و آشتی ملی، با بهانه های واهی، پشت کرده اند)، اما مردم در یک نقطه با نهادهای سرنگونی طلب مشترک هستند – مردم هم خواهان براندازی تمامیت این رژیم هستند.

 

حرف اول و آخر

 

همبستگی ملی، آشتی ملی، و یا هر واژه دیگری که تکیه بر «ملی» داشته باشد، نمی تواند و نباید، نمایندگان بخشی از جامعه را از خود دور کند، و مانع شرکت آن در روند سرنگونی شود، وگرنه «ملی» نیست. نمی توان سلطنت طلبان را بخاطر باورشان به این نظام، با این منطق که بازگشت به گذشته غیر طبیعی است،  از صحنه سیاست جدا دانست (بطور مثال به تاریخ انگلستان و دوران اولیور کرامول و پس از آن توجه شود). از سوی دیگر، برای سرنگونی نظامی وحشی نمی توان تنها با سلاح «جانم و دلم» به مصاف رفت. نمی توان به دشمن آسایش فکر داد که در برابر تمام ددمنشی ها و جنایت ها، آزادیخواهان سکوت می کنند، و آنها را گوشمالی نمی دهند. به سیاست غرب در مقابل برنامه هسته ای رژیم توجه شود، همیشه می گویند به دنبال راه حل دموکراتیک هستند، اما راه حل نظامی از روی میز برداشته نشده است. آزادیخواهان هم باید به رژیم بفهمانند که خواهان براندازی از طریق مسالمت آمیز هستند، به شرطی که رژیم دست از گردنکشی بردارد، در غیر اینصورت نیروهای رادیکال مسلح پاسخ گلوله را با گلوله خواهند داد. تأکید بر «خشونت» لزوما بر پایبندی به «اعلامیه حقوق بشر» خط بطلان نمی کشد. «دفاع از خود» بخشی از این اعلامیه است.

و اما در مورد نیروهای نظامی و امنیتی، که از رژیم بریده اند، به نظر من، از آنجاییکه پیوستن آنها به صف سرنگونی طلبان عملی نیست و ایجاد مانع و دشواری امنیتی می کند، پروسه بازگشت آنها به آغوش پر مهر مردم، از طریق صف آرایی نکردن در مقابل مردم طی می شود. اینها باید در برابر شورش ها خود را کنار کشیده و دست به سلاح نبرند.

 

اتهام

 

اما مهمتر از همه و همه اینها، پذیرفتن نیروهای سیاسی به همگامی، و پرهیز از خود محوری و «منیّت» است، چه جمهوری خواه و چه سلطنت طلب. چه مسلمان رادیکال، چه مسلمان سرخورده از نظام، و چه چپ های رادیکال، باید به این جمع بندی برسند که یک دست صدا ندارد، و مردم خلوص نیت نیروها برای «همبستگی ملی» و «اتحاد» را نه بر مبنای «وعده و وعیدهای توخالی» و «پُزهای دموکرات منشانه» و «تاریخ را به شهادت گرفتن» بلکه با عمل آنها ارزیابی می کند.

 

اتهام من به این نیروها پایبند نبودن آنها به متحد شدن برای سرنگونی، و در نتیجه بقای رژیم است. برای تبرئه خود از این اتهام، نیروهای سرنگونی طلب متحد شوند.

 

 

علی ناظر

3 ابان 1391

(این سلسله نوشتار برای سایت و رسانه ای ارسال نشده و فقط در سایت شخصی منتشر می شود. http://www.irancrises.net، هموطنان در صورت علاقه به بازتکثیر حتما منبع را قید کنند. ).





[Posted comments]

[Date: 30 Oct 2012]  [Name: علی ناظر]  [ ث ]  
تست نظر   



Iran's Crises  1998 - 2007   ©