Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Saturday 16 December 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

علی ناظر

* گامی دیگر به سوی راست میانه  علی ناظر

* اعتصاب غذا و گفتگویی دوستانه  علی ناظر

* تعهد 92  علی ناظر

* مارگزیده  علی ناظر

* ارسال ترجمه متن « مردم آزاده جهان - فراخوان برای آزادسازی گروگانها»  علی ناظر

* رنگ شکست استراتژیک رژیم  علی ناظر

* استراتژی کلان و انتظار معجزه از مجاهدین  علی ناظر

* مدیریت محترم سایت پژواک  علی ناظر

* نبردی نابرابر  علی ناظر

* از چه می ترسند؟  علی ناظر

* ما همان جمع پراکنده   علی ناظر

* در ایران فردا  علی ناظر

* دیدگاه دوباره هک شد  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پاد زهر - اسلام سیاسی (4)  علی ناظر

* از کاوه چه خبر؟  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پاد زهر - اسلام سیاسی (3)  علی ناظر

* تلاش رذیلانه، محزون و غیر اصولی  علی ناظر

* نامه ای به خواننده  علی ناظر

* تیر هوایی در جنگ زرگری  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پادزهر – اسلام سیاسی (2)  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پادزهر – اسلام سیاسی (1)  علی ناظر

* در حاشیه «اشتباه محاسبه»– «انصاف»  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – معین عمل«بختک» (بخش پایانی)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – معین عمل «فرهنگ» (9)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – مدیریت تغییر (8)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – هزینه (7)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – ارباب بی مروت، و با مروت دنیا (6)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - «اگر»های حاضر و غایب (5)  علی ناظر

* پس از 15 سال، از «فراکسیون اصلی» چه خبر؟  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – کاریسمای جنگ (4)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - «ساده سازی، شبیه سازی» (3)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – تبیین، شکل و محتوا (2)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - مفتی، مفتی (1)  علی ناظر

* فشنگ و موشک در راه خدا  علی ناظر

* انگار نه انگار  علی ناظر

* بدرود و تسلیت  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش اول-چهارم  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش چهارم - «اتهام»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش سوم - «بحران عدم اعتماد»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش دوم - «آسیب پذیری»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش اول  علی ناظر

* جبهه وسیع - بخش 1 -4  علی ناظر

* اصولی کیست؟  علی ناظر

* ناتوانی اپوزیسیون: «راه حل پيشگيرانه يا دگرديسي»  علی ناظر

* سر و ته یک کرباس  علی ناظر

* زدند و ما چیزی نگفتیم  علی ناظر

* تهاجم  علی ناظر

* پیام روشن و نهفته موشک کاتیوشا  علی ناظر

* بدهکار  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، طرح اروپا (حاشیه 1)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، طرح اروپا (بخش چهارم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، و طرح اروپا (پخش سوم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف و طرح اروپا (بخش دوم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، و طرح اروپا (بخش اول)  علی ناظر

* کمر غول  علی ناظر

* خبر خوب؟  علی ناظر

* رضا پهلوی و «نافرمانی مدنی»  علی ناظر

* حرمت قلم  علی ناظر

* والسلام؟  علی ناظر

* ناجی  علی ناظر

* «عجیب» و «غریب»  علی ناظر

* ارزیابی ناقص از سی سال مبارزه  علی ناظر

* سلام گرگ بی طمع نیست  علی ناظر

* «علی ناظر، مرز سرخ تو کجاست و چیست؟»  علی ناظر

* با خودمان جدی باشیم  علی ناظر

* چند خبر و چند نکته  علی ناظر

* جدا کردن «سر» از «بدنه»  علی ناظر

* مدل چهارم  علی ناظر

* سخنی با اساتید و صاحبان کرسی  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش چهارم  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش سوم  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش دوم  علی ناظر

* «تروریست»ها (بخش اول)  علی ناظر

* زنده باد آزادی، زنده باد دموکراسی  علی ناظر

* آقای رئیس جمهور اوباما  علی ناظر

* مرز سرخ  علی ناظر

* نیم درصدی، خس و خاشاک، زردک و خرس ها  علی ناظر

* رکن چهارم در جبهه خلق  علی ناظر

* معضل میز  علی ناظر

* گردهمایی 18 ژوئن  علی ناظر

* فصلی تازه  علی ناظر

* آن صدای بی صدا  علی ناظر

* پوزه بند  علی ناظر

* این «پیروزی قضایی» نیست  علی ناظر

* سینه زنهای گورکَن  علی ناظر

* یاری رسانی برای پیشگیری از تکرار «سربرنیتسا»  علی ناظر

* اگر مالکی ککی در تنبان ندارد...  علی ناظر

* اگر مالکی ککی در تنبان ندارد...  علی ناظر

* نگاهی به پیام دکتر کریم قصیم  علی ناظر

* نگاهی به پیام دکتر کریم قصیم  علی ناظر

* پاسخ صلیب سرخ
به نامه 330 «انسان» «مستقل»
  علی ناظر

* بحران انقلابي ، فروپاشي، يا سرنگوني؟  علی ناظر

* آزادي بيان در فرهنگ رب النوعي  علی ناظر

* چشم انداز و نقش رسانه ها بر مبناي يک تحليل«گام بعدي»  علی ناظر

* مذهب ستیزی یا مذهب زدایی  علی ناظر

* تشدید بحران یا کنترل بحران؟  علی ناظر

* جنگی آزادیبخش برای صلحی پایدار  علی ناظر

* نظام ايدئولوژيک - تضاد تئوري و پراتيک  علی ناظر

* یک خبر مهم، یک برخورد سرد - (آذر 87)  علی ناظر

* تعيين تکليف حقوقي مجاهدين  علی ناظر



«تروریستها» - بخش چهارم
[ علی ناظر]
[منبع: سایت بحران]


[کلیه منابع در کتاب «زهر و پادزهر» آمده است.]

 

 

برای مطالعه بخش اول، لطفا اینجا را کلیک کنید

برای مطالعه بخش دوم، لطفا اینجا را کلیک کنید

برای مطالعه بخش سوم، لطفا اینجا را کلیک کنید

 

سخنی کوتاه

یکی از دوستان در مکالمه ای تلفنی رهنمود داد که متن طولانی است، و بهتر است کوتاه تر شود. متاسفانه این بخشی از یک کتاب است، و هنوز قسمت قابل ملاحظه ای از این فصل ارائه نشده است. اما از انجایی که رهنمودهای این رفیق عزیز را همیشه بگوش می گیرم، این مبحث را در اینجا به خاتمه می رسانم (متاسفم که نتوانستم خلاصه نویسی کنم). اما لازم است که بر یک نکته تأکید داشته باشم.

 

هرچند در مواردی نمی شود رفقای مجاهد را با یک من عسل هم تحملشان کرد، و به برخی از کارکردهای آنها انتقاد شدید و جدی وارد است، و تا خود را در این موارد تصحیح نکنند، مورد انتقاد (حداقل این قلم) قرار می گیرند، اما با تمام این وجود، و با تمام تلخی ها، و کاستی ها، آنها رفیق و فرزند خلق هستند.

 

دشمن می خواهد آنها را تا حد امکان محدود نگاهدارد، و در حد امکان اعضای آنها را به قتل برساند. سالها نوشته ام که آمریکا در موارد متعددی ترجیح داده که با رژیم همبستر شود تا به خواستهای بحق خلق قهرمان ایران توجه داشته باشد. اینها واقعیت است. با توجه به این واقعیات هرکس باید در حد امکانش در یاری رسانی به مجاهدین برای خروج از این لیست کذایی تروریستی تلاش کند.
دشمنان در حال معامله هستند، همیشه بوده اند. رژیم از جیب منافع ملی خرج می کند، و درست در بزنگاه ها، فیلی را هوا می کند. این روزها که آمریکا قرار است برای ابقا و یا حذف مجاهدین از لیست، به تصمیم برسد، محاکمه «گروگانها»ی آمریکایی در ایران آغاز شده است.

رژیم دائما در حال باج گرفتن و معامله است، و غرب دائما در حال باج دادن و تاراج مردم ستمدیده.

 

دوستی می گفت که ممکن است امسال و برای باری دیگر نام مجاهدین در لیست باقی بماند. عرض کردم، در این پروسه طولانی، همانطور که پیروزی هست، شکست هم هست، اما تا به لحظه آخر نباید دستها را بالا برد و به دشمن تسلیم شد. گل دقیقه 90 را از یاد نبریم. ما سرنگونی طلبان در مصافی بسیار پیچیده با رژیمی ددمنش هستیم. تا به آخرین لحظه، و تا به آخرین نفر نباید دستها را بالا برد. مهم نیست که در اینسو ما و خلقی ستمدیده و تنها، و در آنسو، گله ای آدم فروش و «تروریست» صف کشیده اند. «پیروزی از آن ماست» به این باور داشته باشیم که «پیروزی از آن انقلابیون است».

 

-

به ادامه مطلب اصلی بازگردم. در بخش اول، نوشتم که دلایل ورود و یا حذف نام مجاهدین در این لیست، چند بُعدی است. به دلایل مختلف سیاسی نام مجاهدین به لیست اضافه شد، و به دلایل متعدد دیگری این نام حذف خواهد شد. در این بخش (چهارم) به یکی از این ابعاد می پردازم.

 

برخلاف دکتر مصدق که سیاستمداری متین بود و تنها دردش ایران و منافع «ملت شریف» بود، خمینی با دیدی دیگر به ایران نگاه می کرد. وی از همان شروع شهرتش که در 15 خرداد 1342 به اوج رسید، و منجر به تبعیدش به ترکیه و سپس به نجف شد، روی سه کشور بعنوان پایگاه عملیاتی حساب باز کرده بود. عراق، لبنان، و به مرور زمان افغانستان. خمینی از جمله «روحانیون»ی بود که بصورت ضمنی از گسترش فعالیتها و عملیات «فدائیان اسلام» و «مؤتلفه» حمایت می کرد، و اولین آیت الله عظمائی بود که در بحبوحه رشد و محبوبیت مجاهدین در میان قشر مسلمان ایرانی، دست رد به سینه مجاهدین خلق زد. عسگراولادی در مصاحبه ای (1) در رابطه با (بقول او) «اعدام انقلابی منصور»، به پیام خمینی در  4 آبان 43 در مخالفت با كاپيتولاسيون  اشاره کرده و می گوید « در اين نطق تكليف همه را امام مشخص كردند». نقش ایران پس از بهمن 1357، و بخصوص پس از آتش بس با عراق را می بایست با توجه به این پارامتر ها بررسی کرد.

بدون شک ایران به لحاظ ژئوپلیتیک از موقعیت حساسی برخوردار بود. اما پس از به روی کار آمدن گورباچف و تغییر استراتژی کلان شوروی، موقعیت ایران (اسلامی) از ویژگی دوچندانی برخوردار می شد.
با شروع «اصلاحات» (شفافیت و بازسازی) پایه های شوروی به لرزه درآمد و علائم «فروپاشی» نمایان می شد. شوروی متوجه «خطر» گسترش اسلام در کشورهایی مانند چچن، تاجیکستان، ازبکستان، و حتی در مسکو بود. از یک سو نمی توانست تمام و کمال از جنبش های «اسلامی» در خاورمیانه و آفریقا حمایت کند چرا که این حمایت در طولانی مدت می توانست به عنوان چراغ سبزی به مسلمانان خود شوروی برای خیزش و شورش تلقی شود. از سوی دیگر، با حمایت از ایران اسلامی می توانست موقعیت تضعیف شده خود پس از «اصلاحات» را بازسازی کند (2). در این کشاکش برای تعیین خط و مشی در قبال ایران اسلامی، اتحاد جماهیر شوروی تصمیم به کاستن حمایت خود از عراق، و تأکید بر صلح بین دو کشور، گرفت. واقعیت دیگر روی میز شوروی حمایت رژیم اسلامی از مبارزان افغانی علیه اشغالگران «کمونیست» بود. در آن دوران، شوروی همچون امروز آمریکا، در باتلاق افغانستان دست و پا می زد.
یکسال پس از قبول قطعنامه 598، در 15 ژانویه 1989، شوروی آخرین سربازان خود را از افغانستان خارج کرد. تأثیر آتش بس با عراق، خروج شوروی از افغانستان و دو سال بعد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را نباید در تعیین سرنوشت جمهوری اسلامی نادیده و یا ناچیز گرفت.

آمریکا، که در تمام مدت جنگ ایران و عراق، علنا از صدام حمایت می کرد، و در خفا به رژیم کمک نظامی می کرد (چند ماه پیش در مقاله جداگانه ای پیرامون ایران گیت و زد وبندهای پشت پرده آن نوشته بودم). فراتر اینکه، دولت ریگان در یک طرح دراز مدت که «اصلاحات در شوروی» را زمینه سازی می کرد، در راستای پایان دادن به اشغال شوروی در افغانستان، وارد یک همکاری تنگاتنگ با رژیم اسلامی شده بود. حدود 4 میلیارد دلار به سران مرتجعی چون گلبدین حکمتیار کمک کرد (3). مارگرت تاچر او را در سال 1986 «مبارز آزادیخواه» نامید (4).

هرچند این مجاهدین خلق بودند که به «عامل آمریکا» متهم می شدند، اما خمینی که در گام اول روی افغانستان و عراق متمرکز شده بود، در خفا برای برنامه های توسعه طلبانه خود از هیچ همکاری و همسویی با آمریکا خودداری نمی کرد.

اگر به برنامه های ارتش آزادی بخش ملی برای سرنگونی رژیم اسلامی، و بازتاب دستاوردها و شکستهای عملیات «فروغ جاویدان» بین سالهای 1989 – 1992 دقت کنیم، و فعالیت رژیم اسلامی و آمریکا در افغانستان را از زاویه متفاتی مورد بررسی قرار دهیم، «همکاری پنهان» آمریکا و رژیم روشن تر می شود.


آیا جای تعجب است که در سال 1994، آمریکا برای پیشبرد اهداف درازمدت خود، بناگاه به حداقل خواست رژیم اسلامی در محدود کردن مجاهدین خلق، جواب مثبت بدهد؟ بدون شک، جمهوری اسلامی، با توجه به فروپاشی شوروی، بازشدن میدان افغانستان برای تاخت و تاز، حمله نیروهای چند ملیتی به عراق، به موقعیت ویژه خود پی برده است. در چنین معادله پیچیده و کلانی، موقعیت مجاهدین را چگونه می توان ارزیابی کرد؟ بخاطر بیاوریم که همزمان با «فتح مهران» و سر دادن شعار «امروز مهران، فردا تهران»، آمریکا در حال خوش و بش با رژیم اسلامی و طراحی برنامه هایی دراز مدت برای خاورمیانه بود. اگر پته «ایران گیت» رو نمی شد، و اگر سفیر وقت آمریکا در سال 1369، فردی مثل آقای باتلر بود، حتما آمریکا را برای نشان دادن حُسن نیت به رژیم، تشویق می کرد تا کار را یکسره کرده و مواضع مجاهدین را هم بمب باران کند، و این پروژه (انحلال و متلاشی کردن مجاهدین) را دو دهه به تأخیر نیندازد.
یک نکته محرز است؛ از آن زمان تاکنون 21 سال گذشته است. از عملیات فروغ جاویدان 23 سال گذشته است. امروز، رژیم اسلامی نفت را دیگر بشکه ای 10 دلار نمی فروشد، آمریکا در دو جنگ عراق و افغانستان با مشکل جدی روبرو شده است، حزب الله در لبنان دست بالا را دارد، و «بهار عربی» رؤیای خمینی برای اسلامیزه شدن خاورمیانه را مژده می دهد. اینها واقعیات روی میز اوباما هستند.

بپذیریم که اینها نتیجه ء سه دهه فعالیت قشریون افراطی در خاورمیانه است، و یکشبه رخ نداده است.

 

پس از مرگ خمینی، جمهوری اسلامی به حداقل دستاوردهای سالهای 1990- 1988 (1367-1369) بسنده نمی کند. اما همانطور که پیش از این گفته شد، اهداف رژیم خمینی «توسعه طلبی» در حد یک امپراتوری اسلامی است، و موانع اصلی در برابر این «هژمونی طلبی در خاورمیانه» مجاهدین خلق، اسرائیل و عربستان سعودی هستند. پس از مرگ خمینی، و سکوت ارتش آزادیبخش ملی، رژیم مطمئن شد فعلا از این جبهه در خطر نیست، اما برای حذف و یا مهار این سه عامل، رژیم جمهوری اسلامی می بایست با استفاده از پارامترهای «گروگان»، «اصلاحات و استحاله»، «پروژه اتمی» و «تروریسم»، امنیت خود را تضمین کند. در بخش های بعدی به دو پارامتر خاتمی و پروژه اتمی خواهم پرداخت.

اسرائیل

 

برخلاف دیگر مناطق، در خاورمیانه، «تروریسم» به معنی اخص کلمه، از ماهیت چندگانه ای برخوردار است. در اکثر کشورها، «تروریسم» (منظور کشتار با نگاهی کور است) را هسته هایی هدایت می کنند که برای تصاحب قدرت و یا سرنگونی رژیم حاکم، باعث کشتار شهروندان خود می شوند. در این کشورها، رژیمهای حاکم، خود عامل عملیات تروریستی نیستند. کارکرد این رژیمها تلاشی هسته ها، دستگیری و شکنجه و اعدام اعضای هسته و اسرا است.

در خاورمیانه، بخصوص در مناطقی که اسرائیل مستقیما مورد تهاجم قرار می گیرد، دولت اسرائیل عملا خود «عامل ترور» است. اسرائیل مقابله به مثل کرده و از همان روشهایی استفاده می کند که «تروریستها» بکار می گیرند. این مقابله به مثل باعث می شود که پروسه درگیری با این روش در یک دور تسلسل بیفتد، و امکان «صلح» به حداقل برسد. در این موارد، «تروریسم» نوع و روشی از «جنگ کردن» شده است، و تا زمانی که اسرائیل به «مقابله به مثل» ادامه بدهد، هر دو طرف در امپاسی ناخواسته قرار دارند.
به چند نمونه اشاره می کنم. این نمونه ها بر روی دو نکته اصلی تأکید دارند. اول اینکه چگونه رژیم اسلامی از ابزار «تروریسم» و «مذاکره» برای پیشبرد اهداف خود در منطقه، و من غیر مستقیم در راستای محدود کردن فعالیتهای مجاهدین استفاده می کند. و دیگر اینکه موقعیت مجاهدین در عراق در 24 سال اخیر از پیچیدگی خاصی برخوردار شده است تا به آن حد که موجودیت آنها می تواند با کوچکترین حمایت رژیم از «عملیات تروریستی» و یا «مذاکره برای آزادی گروگانها» که خارج از کنترل مجاهدین است، به خطر بیفتد. 

مضافا، اگر به نمونه های مشابه دقت کنیم، سیاست مماشات و همسویی و همبستری کشورهای غربی و اسرائیل با رژیم اسلامی را به راحتی مشاهده می کنیم. شایان یادآوری اینکه در این سالها خمینی مرده، و حجت الاسلام خامنه ای نه تنها یک شبه آیت الله و رهبر شده، بلکه دست به یک سری سازماندهی های مهم برای کنترل کامل قدرت زده است (در فصلی دیگر به آن پرداخته ام).

 

بهانه ای بنام «آراد»

 

در 16 اکتبر 1986 سروان «ران آراد» پس از سقوط جنگنده اسرائیلی در جنوب لبنان، به اسارت «امل» در می آید. از آن تاریخ تاکنون، «آراد» بعنوان موضوعی برای مذاکره، معامله و یا تشدید فشار از سوی طرفین درگیر، بخصوص بین سازمانهای شیعی طرفدار رژیم اسلامی از یک سو، و دولت اسرائیل از سوی دیگر تبدیل شده است. واقعیت این است که از سال 1988، کسی از محل نگاه داری او و یا سلامت او با خبر نیست، اما همچنان نیروهای درگیر، در حال معامله و مذاکره «بنام آراد» هستند.

 

30 اوت 1991: بنا به گزارش نیویورک تایمز (5)، حبیب بری، رهبر گروه امل در جنوب لبنان، اطلاع می دهد که چند سال پیش آنها سروان آراد را در ازای 500 هزار دلار به سپاه پاسداران فروخته اند. این روزنامه می افزاید که هزاران سرباز ایرانی در جنوب لبنان در حال آموزش میلیشیای شیعه هستند. دنی ناوه، سخنگوی موشه آرنز وزیر دفاع اسرائیل اذعان کرد این اولین باری است که خبری رسمی در باره دخالت ایران اعلام شده است.

19 سپتامبر 1991: نیویورک تایمز (6) از قول محمد جواد لاریجانی، مشاور رفسنجانی، خبر می دهد که «بزودی یک یا دو گروگان غربی» آزاد خواهند شد. وی مژده می دهد که «راه باز شده» و در عرض دو ماه آینده بسیاری از گروگانها آزاد خواهند شد، به شرط اینکه اسرائیل 300 اسیر عرب را آزاد کند. لاریجانی قرار است که از سرنوشت «آراد» نیز خبر موثقی بدهد.

26 دسامبر 1991: نیویورک تایمز (7) از قول شیخ عباس موسوی رهبر حزب الله خبر می دهد که به گروگان گرفتن سه کماندو شیعه در لبنان توسط اسرائیل، به پروسه «تبادل گروگانها و اسرا» کمک نخواهد کرد. در همین رابطه، رئیس هیأت مذاکره کننده اسرائیلی، اوری لوبرانی، در کنفرانس مطبوعاتی ابراز تأسف کرد که دبیرکل ملل متحد، آقای خاویار پرز دکولار، در تعیین سرنوشت آراد ناموفق بوده است.

18 فوریه 1992: نیویورک تایمز (8) از تبادل شدید آتش بین اسراائیل و میلیشیای شیعه، پس از اینکه اسرائیل رهبر حزب الله، شیخ عباس موسوی را در عملیاتی غافلگیرانه در داخل خاک لبنان به قتل می رساند، خبر می دهد. شایان توجه اینکه، حذف شیخ عباس موسوی به انتخاب حسن نصرالله بعنوان رهبر حزب الله منجر می شود. نکته دیگر اینکه، قرار بود یک هفته بعد (از ترور شیخ موسوی)، طرفین مذاکره برای صلح، در واشنگتن ملاقات داشته باشند.

 

کمی از اسرائیل و خاورمیانه دور می شویم، چرا که تروریسم مرز نمی شناسد.

 

چند ماه پیش از اینکه نام مجاهدین در لیست قرار بگیرد، در 18 ژوئیه 1994 در جلوی ساختمان مرکز يهوديان آرژانتين(آمیا) در بوینس آیرس، یک وانت مملو از مواد محترقه و بمب منفجر می شود. این انفجار منجر به قتل 85 (زن و مرد و کودک) و 252 مجروح می شود.

 

در اینجا به رخدادهای پیش و پس از آن انفجار، آنگونه که گزارش و یا گمانه زنی شده، به اختصار اشاره می شود.

 

روزهای سخت و تاریکی است. «شین بت» - نهادی اسرائیلی مترادف با اف بی آی در امریکا، ام آی5 در انگلستان و یا به زبانی ساده تر، لباس شخصی ها در ایران است - در حال تدارک عملیاتی مهم است (9). در عرض ماه های اخیر اسرائیل نتوانسته سروان نیروی هوایی «رون آراد» را ردیابی کرده و نجات دهد. هیات دولت به ویژه اهود باراک (رئیس ستاد) ایشک شمیر (نخست وزیر) و موشه آرن (وزیر جنگ) در 16 فوریه 1992 (1371) به این نتیجه رسیده اند که تنها در یک توازن قوا می توانند ردی از آراد بدست بیاورند. اگر بتوانند شیخ (حجت الاسلام) عباس موسوی (دبیرکل حزب الله) را به گروگان بگیرند و او را بعنوان ژتونی برای معامله با حزب الله بکار گیرند، حزب الله چاره ای بجز تبادل اسیر نخواهد داشت. شین بت توانسته لحظه به لحظه حرکت کاروان حامل عباس موسوی به سوی دهکده (جیب شیت) را زیر نظر داشته باشد. خبر می رسد که ماشین بنز موسوی در دسترس است، اما تعداد محافظین او بیش از حد بوده و ربودن موسوی می تواند با مشکل روبرو شود. این گزارش به هیات تصمیم گیرنده (بالا) انتقال داده می شود. آنها تصمیم می گیرند که «ما که او را در چنگ داریم، چرا او را نکشیم؟» در یک لحظه نقشه ای که برای گروگانگیری و در نتیجه آزاد سازی «آراد» اسرائیلی طراحی شده بود، به «ترور» دشمن ِ در چنگ، تبدیل می شود. یکی از مسئولین شناسایی (واحد 504) اطلاع می دهد که همراه کاروان ِ موسوی همسر و پسر خردسال 6 ساله اش (حسین) هم در ماشین هستند. ظاهرا، پیام دیر می رسد، هلیکوپتری که در پرواز بوده، با شلیک دو راکت، یک ماشین از محافظین و ماشین دبیرکل حزب الله را منهدم می کند.  موسوی، زن و فرزندش به قتل می رسند.

طولی نمی کشد که حزب الله منطقه غربی (جلیلی) را به مدت 5 روز کاتیوشا باران می کند.

این «ترور» باعث می شود که حزب الله بهانه برای انجام عملیات تروریستی بیشتری داشته باشد. 7 مارس 1992، اهود صدان، مسئول حفاظتی سفارت اسرائیل در ترکیه، بر اثر بمبی که در زیر ماشینش جاسازی شده بود، کشته می شود.

ده روز بعد، در 17 مارس 1992، پس از انفجار بمبی در سفارت اسرائیل در آرژانتین، 4 کارمند اسرائیلی، 5 یهودی مقیم آرژانتین، 20 نفر دیگر (شامل محصلین مدرسه همجوار) کشته، و 242 مجروح بجا می گذارد.

موساد آن را «انتقامجویی» در رابطه با ترور موسوی ارزیابی می کند. عضو موساد که با مرکز ضد تروریستی وابسته به سیا، (سی تی سی) همکاری می کرد بوینوس آیرس را «آشفته بازاری» می نامد که جاسوسها از روی کول هم بالا می روند. همه از جمله سیا به این نتیجه رسیده بودند که قوانین بازی تغییر کرده است، و نمی توان فقط روی اطلاعاتی که مرکز جاسوسی و ضد تروریستی آرژانتین (اس آی دی ای) ارائه می کند، حساب کرد. سیا و موساد تصمیم می گیرند که موضوع را فراتر از داده های آرژانتین ارزیابی و ردیابی کنند.

در ادامه پیگیری ها، آژانس امنیت ملی آمریکا ( ان اس ای) به پیامی که از طرف سفارت ایران در مسکو به تهران مخابره شده بود برمی خورند که به «رخدادی در حال وقوع» که هدفش منافع اسرائیل در آمریکای جنوبی است، اشاره می کند. دو پیام دیگر هم از سفارت ایران در آرژانتین و برزیلا به وزارت خارجه رژیم مخابره می شود که به «عملیاتی که نزدیک» است اشاره می کند.
دکتر استانلی بدلینگتون (10)- سی تی سی (سیا) انگشت اتهام را بسوی رژیم اسلامی نشانه می گیرد. وی نحوه انجام عملیات مشابه را چنین شرح می دهد. عضو عملیاتی وابسته به حزب الله، لبنان را به سوی کشور مورد هدف با استفاده از مدارک و اسناد جعلی که در سفارتخانه رژیم اسلامی در بیروت تهیه می شود، ترک می کند. در کشور مورد نظر، از «هسته عملیاتی سمپات» که با رسم و رسوم و فرهنگ آن کشور آشنا هستند، یارگیری کرده، و به شناسایی می پردازد. پس از شناسایی «هدف»، سه یا چهار عضو دیگر حزب الله از لبنان به سوی مقصد حرکت می کنند. وظیفه این گروه انجام عملیات است.
بنا به گزارش موساد و سی تی سی، فرد مسئول این عملیات بخصوص «محمد ابو وردا»، و هسته ای که عملیات را پیاده کرد وابسته به گروه ویژه عملیاتی عماد مغنیه بود.

بنا به گزارش سیا، ایران و حزب الله چنین عملیاتی را در چندین کشور بالکان، قبرس، اسپانیا، مکزیک، تایلند، بریتانیا، اتریش، ونزوئلا و آرژانتین مورد بررسی قرار داده اند.

 

انفجار آمیا که در 18 ژوئیه 1994 رخ داد، پیامد «مذاکره»ای بود که ظاهرا به شکست انجامیده بود.

یکسال پیش از اینکه نام مجاهدین وارد لیست شود، در 1993، رژیم و اسرائیل با رایزنی آمریکا، به توافقی شامل دو ماده می رسند. اول دارائی های شاه (که در بانکها منجمد شده بود) آزاد شود، و دیگر اینکه 5 میلیارد دلار بدهی اسرائیل به ایران – بابت خرید نفت، فروش اسلحه در زمان شاه – که در حال حل و فصل در سویس بود، پس داده شود. اما مشکل همچنان (سرنوشت افسر اسرائیلی) ران آراد بود. برخی در آن زمان می پرسیدند که آیا ردیابی و یا حتی آزادی آراد میلیارد ها دلار ارزش دارد؟ واقعیت این بود که ایران از جنگ با عراق خسارت زیادی دیده بود. بدهی های ایران به مرز 24 میلیارد دلار رسیده بود. درآمد ایران از 22 میلیارد دلار به 10 میلیارد دلار رسیده بود ( 11). اسرائیل موقعیت اقتصادی ایران و سفرهای هیات های تجاری/اقتصادی رژیم به اروپا برای تجدید مدت بازپرداخت وام را از نزدیک دنبال می کرد. اسرائیل به دنبال راهی بود تا بتواند «ران آراد» را به اسرائیل بازگرداند. بدین منظور «دق الباب» آغاز شد. اسرائیل به رژیم پیغام می دهد که اگر «ران آراد» به اسرائیل بازگردانده نشود، بر سر پروژه تمدید مدت وام سنگ اندازی می کند. رژیم پاسخی نمی دهد، و اسرائیل به این نتیجه می رسد که رژیم تهدید اسرائیل را جدی نگرفته است. دکتر یوسی بیلین معاون وزیر خارجی همراه با شیمون پرز وزیر خارجه وقت، طی سفری به اروپا، مدارک و اسناد خود را به همتاهای اروپایی ارائه داده و مانع تمدید وام می شوند. رژیم اسلامی بازهم به این پروژه  و «پیامهای تهدید آمیز» اسرائیل تا ژوئیه 1994 پاسخی نمی دهد. در 18 ژوئیه پاسخ رژیم با انفجار ساختمان هفت طبقه آمیا (Asociacion Mutual Israelita Argentina ) شنیده می شود.

 

با وجود اینکه انگشت اتهام به سوی حزب الله و رژیم ایران نشانه گرفته شده بود، از عملیات انفجار بوینس آیرس حدود 9 سال می گذرد. واقعیت این است که ادواردو دوحاله، رييس جمهور (پیشین) آرژانتين پرونده را بايگانی شده اعلام کرده بود   (12). اما در ماه ژوئن 2002 نستور کريشنر، رييس جمهوری آرژانتين دستور پيگيری پرونده انفجار مرکز يهوديان را صادر می کند.

گاليانو، قاضی پرونده در مارس 2003 از پليس جنايی بين الملل می خواهد چهار مقام ايرانی را دستگير کند. از جمله افرادی که حکم جلب آنها صادر شده، هادی سليمان پور، سفير وقت ايران در آرژانتين در زمان عملیات است. هادی سلیمانپور 47 ساله که ظاهرا برای تحصیل دوره دکترا در رشته گردشگری طبیعت در شهر دارام انگلستان اقامت گزیده بود و دیگر از مصونیت دیپلماتیک برخوردار نبود، بنا به حکم دادگاه آرژانتین بازداشت، و پرونده استرداد وی مورد بررسی دادگاهی در لندن، و دولت تونی بلر قرار بگیرد.

وزیر خارجه بریتانیا جک استراو و وزیر کشور دیوید بلانکت هستند. روابط رژیم ایران و بریتانیا هر روز حسنه تر می شود، اما پرونده سلیمانپور تنش بین دو کشور را افزایش می دهد.

در اواخر اوت 2003، خرازی – وزیر خارجه وقت رژیم اسلامی، به دولت بریتانیا هشدار می دهد ، و استراو هم دیدگاه ایران را «مهم» توصیف می کند (13).
محمد خاتمی بازداشت هادی سليمانپور را دارای انگيزه سياسی اعلام می کند و از بریتانیا خواستار عذر خواهی می شود. مهدی کروبی، رييس مجلس اسلامی این بازداشت را محکوم کرده، و محسن میردامادی، رييس کميسيون امنيت ملی مجلس، در مصاحبه ای با ایرنا، دولت انگلیس را تهدید کرد که "اگر دولت انگليس شرايط را به حالت عادی برنگرداند، دولت ايران به طور طبيعی نسبت به اين مساله واکنش شديدتری نشان خواهد داد." (14)

در 19 سپتامبر 2003، با ارائه اسناد و مدارک جدید (2600 صفحه) به دادگاه، پرونده وارد مرحله جدیدی می شود (15). جالب اینکه، وکیل آرژانتین پس از ارائه این مدارک ادعا می کند که از محتوای آنها بی اطلاع است، و این اظهار بی اطلاعی اولین «سیگنال» برای آزادی سلیمانپور بود. در همان زمان گزارش می شود که اگر تا 23 اکتبر که جلسه بعدی دادگاه است، وزارت کشور به مدارک محکمه پسندی دست نیابد، قاضی دستور توقف رسیدگی قضایی را خواهد داد. آلن جونز وکیل مدافع سلیمانپور ، و متخصص قوانین استرداد، محتوای 2600 صفحه را «مرور وقایع گذشته» توصیف می کند، و دادگاه با تعیین 700 هزار پوند وثیقه حکم به آزادی مشروط سلیمانپور داد. نکته جالب اینکه از این 700 هزار پوند، پانصد هزارپوند را وزارت امور خارجه ايران و دويست هزار پوند آن را پدر و مادرش ، و پنج هزار پوند نيز همسايه آنها در دارام تأمين کرده بودند (16). ظاهرا وزارتخارجه رژیم توانایی پرداخت تمام پول را نداشته و باید از همسایه ها اعانه جمع می کردند.

نکته دیگر اینکه در این دوران، و پس از هشدار خرازی و میردامادی، سه بار به سمت سفارت بريتانيا يا ساختمان های ديپلماتيک بريتانيا در تهران تيراندازی می شود. شایعه می شود که این حملات با بازداشت و محاکمه سليمانپور در ارتباط بوده است (17). آقای رويس، قاضی دادگاه عالی انگلستان در دوازدهم سپتامبرحکم به آزادی او می دهد (18). بنا به تشخیص وی، آرژانتين نمی توانست مدارک محکمی ارائه دهد و دادگاه را قانع کند. وی ادامه می دهد که هيچ دليل مشخصی که نشاندهنده دست داشتن هادی سليمانپور در حمله باشد، ارائه نشده است (22 آبان 82).
دیوید بلانکت با توجه به این حکم، در یک چرخش نیمه علنی، پرونده قضایی را به پرونده سیاسی تبدیل می کند، و ادعا می کند که آرژانتين شواهد کافی در اختيار وی قرار نداده است و به همين دليل وی نمی تواند تقاضای آرژانتین برای استرداد را به مورد اجرا بگذارد. حمید آصفی سخنگوی وزارت خارجه این اقدام را مثبت می خواند. روابط رژیم و انگلستان که می رفت تا دوباره پشت ابرهای تیره نهان شود، با این حکم نفسی تازه می کشد.

روابط رژیم و آرژانتین اما همچنان تیره و پر تنش می ماند. رژیم روابط اقتصادی و فرهنگی خود را با آرژانتين قطع می کند، اما پس از این حکم، بناگاه رافائل بی يلسا وزیر خارجه آرژانتین اعلام می کند که طی دعوتنامه غیر مترقبه ای از سوی رژیم، قصد دارد هرچه زودتر به ایران سفر کند (19).

خبرنگار بی بی سی، طی تحلیلی گزارش می دهد که این حکم در چنین شرایط حساسی به نفع رژیم تمام خواهد شد، چرا که قرار است بريتانيا، فرانسه و آلمان رهبری ابتکار عمل اتحاديه اروپا را برای بهبود روابط با ايران در دست بگیرند (20). هرچند آژانس بين المللی انرژی اتمی در گزارش خود از مخفی کاری هسته ای ايران انتقاد می کند، اما نتيجه می گیرد که هيچ شواهدی از يک برنامه سلاح های هسته ای در اين کشور در دست نيست. رئیس مرکز یهودیان (آمیا) این حکم و تصمیمات را «تحت تأثیر منافع سیاسی» ارزیابی می کند. تا دیروز رهبران رژیم اسلامی اتهام رابطه رژیم با انفجار در آمیا را «سیاسی» می خواندند، و حال، اسرائیل آن را «سیاسی» می خواند.

در 19 نوامبر 2003، هادی سلیمانپور به ایران باز می گردد و اعلام می کند که  "تحصيلاتم تمام شده است،" و می گوید با وجود اینکه پرونده هنوز بسته نشده، "اين توطئه تا اين مرحله خنثی شده است". یهودیان مقیم آرژانتین این حکم را نتیجه زد و بندهای پشت پرده ارزیابی کردند، و معتقد بودند که در این انفجار و مراحل قضایی و سیاسی بعد از آن شمار زيادی از افسران پليس آرژانتين و ديپلماتهای ايرانی دست داشته اند، و تا متهم کردن مقامات عالی رتبه در دولت وقت اين کشور به رياست کارلوس منم پیش می روند. چند ماه بعد در مه 2004، نستور کرشنر، رئيس جمهوری آرژانتين، دولت های سابق اين کشور را متهم به پیشگیری از تحقيقات در مورد بمب گذاری می کند.

 

انفجار در آمیا، یک اقدام تروریستی بود، اما در مرور زمان و تا 2004 که 10 سال از آن انفجار می گذشت، این انفجار بیشتر به ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی، زدو بندهای بین المللی، و پوشاندن بحران ها در داخل و خارج از رژیم اسلامی تبدیل شده بود.

در اکتبر 2004 (18 آبان 1385) خبرگزاری ها از حکم جلب رفسنجانی که رئیس جمهور وقت در 1994 بود، خبر می دهند (21). آلبرتو نيسمان، دادستان کل آرژانتين پرونده را بازگشایی می کند. دستگاه اطلاعاتی کشورهای آمریکا، آرژانتین و اسرائیل، انگشت را به سوی ابراهیم حسن برو، عضو حزب الله، نشانه می گیرند. حزب الله می گوید که ابراهیم حسن برو دو ماه پس از انفجار در 8 سپتامبر 1994، در مرجعیون واقع در جنوب لبنان کشته شده است (22).

اما کیفر خواست دادستان کل آرژانتین، فقط شامل ابراهیم حسن برو نمی شد. 8 نفر از اعضای با نفوذ رژیم اسلامی هم مورد ظن هستند. ردولفو کانيکوبا کورال، قاضی فدرال آرژانتينی از رژیم اسلامی و پليس بين الملل (اينترپل) می خواهد تا متهمان پرونده را بازداشت و به آرژانتين تحويل دهند. این متهمان (اکبر هاشمی رفسنجانی، علی فلاحيان و علی اکبر ولايتی، وزيران اطلاعات و امورخارجه دولت او، محسن رضائی، فرمانده پيشين سپاه پاسداران، احمد وحيدی، فرمانده پيشين نيروی قدس سپاه پاسداران (وزیر دفاع کنونی)، محسن ربانی، رايزن فرهنگی پيشين سفارت رژیم در آرژانتين، احمدرضا اصغری، دبير سوم پيشين سفارت رژیم در آرژانتين و هادی سليمانپور، سفير سابق در آرژانتين) بودند (23). ردولفو کانيکوبا کورال معتقد بود که رژیم اسلامی در طرحريزی انفجار آميا و تأمين هزينه های اين عمليات نقش داشته است.

 

حکم جلب رفسنجانی درست در زمانی صادر می شود که احمدی نژاد در یک درگیری پر تنش سیاسی، رفسنجانی را به کناری زده و رئیس جمهور دولت اسلامی شده است. حکم دستگیری رفسنجانی، به ظاهر موقعیت رفسنجانی را می بایست تضعیف کند، اما چنین نبود. مجلس خبرگان در حال آماده شدن برای انتخاب رئیس مجلس بود. اگر رفسنجانی به هر دلیلی کنار گذاشته می شد، این حذف نتیجه «اعمال نفوذ صهیونیستها» تلقی می شد. نتیجه اینکه احمدی نژاد، هرچند به دنبال حذف کامل رفسنجانی از صحنه سیاست بود، به ناچار می بایست از وی حمایت کند، و حامیان وی در مجلس خبرگان به رفسنجانی رأی می دهند.

 

در اینجا لازم است به ترفند رژیم در «ارعاب» سیاستمداران غربی، و در نتیجه فشار بر غرب برای تغییر خط و مشی، توجه خاص بشود.


رژیم اسلامی از ابزار همیشگی دیپلماسی خود استفاده می کند. محسن بهاروند، کاردار سفارت در آرژانتین، در مصاحبه ای با ایرنا خواهان گفتگوی سازنده با آرژانتین بر سر پرونده بمب گذاری در آمیا می شود (24). وی در عین حال از ابزار ارعاب بهره جسته و در اسفند 1385 می گوید که ایران نیز ممکن است درخواست های مشابهی برای بازداشت برخی مقامات صادر کند. تهدید بهاروند در مرداد 1386 میوه می دهد. خبرگزاری های رژیم از «احضار پنج مقام سابق آرژانتینی به دادستانی تهران» خبر می دهند. بنا به این گزارش ها، کارلوس کوراچ، وزیر سابق کشور آرژانتین، روبن براخا رئیس ‌سابق انجمن همیاری اسرائیل و آرژانتین و سه قاضی به نامهای خوزه گالئانو، مولن و بارباکسیا. اتهام این 5 نفر شامل جعل اسناد، همکاری با گروههای تروریستی، پرونده ‌سازی علیه ایران، و در نتیجه اقدام علیه امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران می شد.

تک ها و پاتک های سیاسی و قضایی همچنان ادامه می یابد. چند ماه پیش از این و بنا به خواست آرژانتین، اینترپل قرار بود برای مقامات رژیم اسلامی اخطاریه صادر کند، اما تصمیم می گیرد که اتخاذ تصمیم نهایی را به مجمع عمومی اینترپل که 5 ماه بعد (آبان 86) در مراکش برگزار می شود، محول کند (25). این تصمیم شامل عماد مغنیه هم می شود. همه در حال وقت کشی هستند.

تصمیم مجمع عمومی پلیس بین الملل (اینترپل) برای صدور حکم جلب برای سه مقام و دو دیپلمات سابق ایرانی در آبان 1386، با واکنش محمد علی حسینی سخنگوی وزارت خارجه رژیم روبرو می شود (26). این بار نوبت رژیم است که تصمیمات را ناشی از فشار اسرائیل و آمریکا اعلام کند. صیپی لیونی، وزیر خارجه اسرائیل از این تصمیم استقبال کرده و می گوید که زمان آن رسیده که رهبران جمهوری اسلامی بهای حمایت از تروریسم را بپردازند. این در سال 1386 بود، یعنی 13 سال پس از وقوع جنایت، و هنوز نتیجه ای حاصل نشده است. سه سال پیش در سپتامبر 2008 خانم کریستینا فرناندز، رئیس جمهور آرژانتین خواهان محاکمه رهبران رژیم می شود.

در 27 تیر 1390، وزارت خارجه رژیم ریل همیشگی را طی کرده و اعلام می کند که برای "همکاری و گفت و گوی سازنده" با آرژانتین آماده هستیم (27). هکتور تیمرمن، وزیر خارجه آرژانتین به این تله افتاده و آن را گامی "بیسابقه و بسیار مثبت" اعلام می کند. حال اینکه انجمن یهودیان آرژانتین (آمیا) طی بیانیه ای اعلام می کند « این (پیشنهاد) را یک جوک می دانیم.» سفر وحیدی به بولیوی مؤکد این «جوک» است.  احمد وحیدی که نامش در این لیست آمده و ظاهرا تحت تعقیب اینترگل است، و هماکنون وزیر دفاع رژیم اسلامی است، ماهی پیش از این به بولیوی سفر می کند که با اعتراض شدید آرژانتین مجبور به ترک سریع بولیوی می شود.

 

روی دیگر سکه

 

رژیم اسلامی از دو اهرم دیپلماسی فعال (در راستای بقای جمهوری اسلامی، با هرکس و بخاطر هرچیز)، و ارعاب (قتل و کشتار و ترور هرکس و در هر کجا) برای پیشبرد اهداف و استراتژی خود بهره می جوید. اگر وعده ای بتواند بقای رژیم را برای لحظه ای کوتاه تضمین کند، رژیم وعده بهشت و باغ «سبز» (و حتی اصلاحات »سبز») را به هر کس و کشوری می دهد. با اسرائیل همبستر می شود در حالیکه احمدی نژاد فریبکارانه خواهان حذف اسرائیل می شوند. جیغ های گوشخراش مرگ بر آمریکا و نه شرقی و نه غربی تا به عرش می رسد، اما در پنهان کلت و کیک و انجیل داد و ستد می کنند. برای آزادی «رون آراد» وارد مذاکره با اسرائیل می شوند، و اسرائیل که رژیم اسلامی را دشمن شماره یک خود می داند می پذیرد که میلیارد ها دلار زیرلفظی به رژیم اسلامی، حامی حماس و حزب الله، بدهد تا مثلا فقط یک پرسنل هوایی آزاد شود، و چون کار بجایی نمی رسد، مانند خود رژیم اسلامی یا مصیبتا سر می دهد که رژیم اسلامی تروریست و مخل پروسه صلح در خاورمیانه و عامل ترور در این کشور و آن کشور است.

 

آیا به راستی می توان گزارش ها، و تحلیل های ژورنالیستهای مدافع اسرائیل را باور کرد؟ شاید تمام آنها را نه، اما برخی از این گزارش ها دقیق بوده، و رژیم اسلامی علنا به حمایت مالی حماس و حزب الله ادامه می دهد، و بدون شک پشت انفجار سفارت اسرائیل و آمیا بوده است.

 

آیا اسرائیل قربانی تروریسم است؟ تا حدودی آری، اما اسرائیل بارها ثابت کرده که اگر بتواند خاورمیانه را در بحران نگاه داشته و تنش ایجاد می کند؛ مگر اینکه سنبه پر زور باشد و ترور خواب را از چشمان تبعه اش برباید، و موشکهای کاتیوشا زیر گوشش صدا کنند. اسرائیل، همچون رژیم اسلامی از دو ابزار دیپلماسی و ارعاب استفاده می کند تا به حیات خود ادامه دهد. هر دو دچار بحران موجودیت هستند. هر دو با بحران زایی زندگی می کنند و هر دو در یک محیط دموکراتیک دچار بحران ماهیت می شوند. و هر دو حاضرند بر سر هر کس و مطلبی «معامله» کنند.

 

معامله کلان 1373

 

زد و بندهای رژیم با امپریالیسم جهانخوار و صهیونیسم اشغالگر فقط در چارچوب معامله های خُرد چون تعیین سرنوشت 4 تبعه ایرانی مورد علاقه رژیم و یا رون آراد اسرائیلی، و یا انفجار در اینجا و بهم زدن برنامه وام گیری رژیم در اروپا خلاصه نمی شود. اینها معاملات با اهداف کوتاه مدت هستند. معامله کلان به موجودیت و امنیت جمهوری اسلامی ربط پیدا می کند. رژیم اسلامی برای امنیت خود، حاضر به دادن هر آوانس و به رسمیت شناختن هر کشور و دولتی است، اما تنها به شرطی که امنیت و بقای رژیم اسلامی تضمین شود.

این را جک استرا از هر کس دیگری بهتر درک کرده است.

در بحبوحه متهم کردن ها و پرونده سازی ها و ارائه اسناد محکمه پسند، کشورهای اروپایی و آمریکا به دنبال خرسندی طولانی مدت رژیم بودند. واقعیت این بود که رژیم باید تغییر رفتار داده و در حد امکان از گسترش تروریسم در سطح جهان خودداری کند. امنیت منافع جهانخواران باید تضمین شود، تا امنیت رژیم اسلامی تأمین شود. در این داد و ستدها، نام سازمان مجاهدین به لیست تروریستی اضافه می شود.

 

وزارت خارجه آمریکا در (1994) 6 آبان 1373، گزارش 41 صفحه ای در باره مجاهدین به کمیته خارجی کنگره آمریکا ارائه می کند (28). مجاهدین این گزارش را فاقد پایگاه و اعتبار و در راستای پیشگیری از سرنگونی حتمی دیکتاتوری آخوندی ارزیابی می کند.

جیمز بیل که از او بعنوان منبعی برای تهیه این گزارش نام برده شده است و یکی از لابی های سازش با رژیم است در سال 1367 ادعا می کند که «این امیدواری وجود دارد که دهمین سالگرد انقلاب بیانگر دوران جدیدی باشد. دورانی که پراگماتیسم انقلابی، کنترل سیاسی کشور را در دست می گیرند و کسانی که کارشان بازسازی کشور است وارد می شوند تا نقش خود را بازی کنند»  وی در سال 1372، یکسال پیش از وقوع انفجار بوینس آیرس، از دولتمردان آمریکایی می خواهد «آمریکا باید صبری را که شایسته یک قدرت بزرگ است به کار بگیرد و باید گفتگوی سطح پایین را مورد بررسی قرار دهد» وی بدنبال «جلب اعتماد» رژیم اسلامی است. او معتقد است که «درگیری تنها به رادیکالیسم در داخل ایران کمک می رساند و بحث سازنده در مورد سیاست خارجی و داخلی را به عقب می اندازد.» این سخنان بر هشدار هایی همچون جاشوا موراوچک که «امروزه تهران برای فناتیسم اسلامی، همانند مسکو برای جهان کمونیسم است»، سایه می افکند. غرب تصمیم گرفته که با بانک تروریسم کذاکره کرده و در برابر باج خواهی رژیم کوتاه بیاید.

 

مجاهدین ناباورانه سعی می کنند تا مساله وزارت خارجه را از زاویه پراگماتیسم مورد بررسی قرار دهند «مگر در دوران جنگ سرد و مقابله با شوروی، خمر های سرخ و پل پت مورد حمایت ضمنی آمریکا نبودند(29)؟ آیا رژیم حاکم بر ایران نظام دموکراتیک است که آمریکا خواهان گفتگو و بهبود روابط با آن است؟» و به درستی نتیجه می گیرند که «مشکل نه در مجاهدین و غیر دموکراتیک بودن آنها، بلکه در واقعیت صحنه سیاسی امروز ایران نهفته است»

این نکته را می شود در چند خبر زیر جست.

وال استریت در 19 اوت 1996 چنین می نویسد(30):

در سال 1993 (یکسال پیش از اینکه نام مجاهدین در لیست قرار بگیرد) موساد از «برند اشمیدباور» یکی از معاونین اجرایی انتلیجنت سرویس آلمان در دوران هلموت کُهل، می خواهد که در رابطه با ردیابی ران آراد، با ایران تماس بگیرد. «برند اشمیدباور» پس از تماس های لازم، علی فلاحیان خوزستانی را جهت دیداری به بُن دعوت می کند و از او در اکتبر 1993 پذیرایی شایانی می کند(اسرائیل بعدها تکذیب می کند که چنین درخواستی از آلمان کرده است). روزنامه سودیتش سایتونگ – چاپ مونیخ، گزارش می کند که «برند اشمیدباور» در سال 1995 دیداری محرمانه بین دیپلماتهای اسرائیل و ایران ترتیب داده است. در همین رابطه به رژیم هشدار داده می شود که به نفع رژیم است که با کمکهای انساندوستانه (منظور رهایی رون آراد است) مراتبی را فراهم کند تا غرب بتواند به ایران یاری برساند. گفته می شود که نتانیاهو تلفنی از کُهل تشکر کرده و او را به ادامه این تلاش تشویق کرده است.

شایان توجه اینکه حجم معاملات آلمان و رژیم در سال 1993 به مرز 6 میلیارد دلار رسیده بود، و در خلائی که غیبت آمریکا ایجاد کرده بود، کشورهای اروپایی از یکدیگر سبقت می گرفتند تا با رژیم وارد معامله شوند، و بدین منظور اروپا وارد فاز «گفتگوی انتقادی» با رژیم شد. انگلستان در این سبقت ، بخاطر فتوای خمینی برای قتل سلمان رشدی، و کمکهای رژیم به  شبه نظامیان ایرلند شمالی در سال 1994 کمی عقب افتاده بود.

نکته جالب دیگر اینکه «برند اشمیدباور» تأیید کرده بود که دیدار فلاحیان در 1993، نباید به مؤاخذه او پیرامون عملیات تروریستی رژیم در میکونوس (1987) منجر شود. و این در حالی بود که رژیم شبکه گسترده جاسوسی و تروریستی خود در اروپا را از طبقه سوم سفارتخانه، و از کنسولگری هایش در فرانکفورت، هامبورگ، برلین و مونیخ هدایت می کرد. دو سال پس از این سفر، دو دیپلمات ایرانی بخاطر جاسوسی از کشور اخراج می شوند.

 

به امروز باز گردیم.

 

11 ژوئیه 2011: لئون پانتا (31) ، وزير دفاع جديد آمريکا در جريان سفر روز ۱۱ ژوئيه خود به بغداد گفت: ايالات متحده در صورتی که ضروری بداند، برای مقابله با تهديدهای شيعيان عراقی مورد حمايت ايران عليه ارتش آمريکا، به طور يکجانبه وارد عمل خواهد شد.

1 اوت 2011: مايک مالن (32)، رييس ستاد مشترک ارتش آمريکا، روز دوشنبه اعلام کرد که حملات شورشيان مورد حمايت ايران عليه نيروهای ايالات متحده در عراق به شدت کاهش يافته است.

1 اوت 2011:وزیر دفاع (33) (همان سردار احمد وحيدي معروف)گفته است که ایران براساس "دکترین گسترش امنیت در آب‌های آزاد" به تقویت نیروهای دریایی خود اقدام می‌کند.

در چنین موقعیت بسیار حساس و نا متعینی، خروج نام مجاهدین از لیست نمی تواند از اهمیت بسزایی برخوردار نباشد.

 

 علی ناظر

10 مرداد 1390







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©