Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Monday 20 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

علی ناظر

* گامی دیگر به سوی راست میانه  علی ناظر

* اعتصاب غذا و گفتگویی دوستانه  علی ناظر

* تعهد 92  علی ناظر

* مارگزیده  علی ناظر

* ارسال ترجمه متن « مردم آزاده جهان - فراخوان برای آزادسازی گروگانها»  علی ناظر

* رنگ شکست استراتژیک رژیم  علی ناظر

* استراتژی کلان و انتظار معجزه از مجاهدین  علی ناظر

* مدیریت محترم سایت پژواک  علی ناظر

* نبردی نابرابر  علی ناظر

* از چه می ترسند؟  علی ناظر

* ما همان جمع پراکنده   علی ناظر

* در ایران فردا  علی ناظر

* دیدگاه دوباره هک شد  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پاد زهر - اسلام سیاسی (4)  علی ناظر

* از کاوه چه خبر؟  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پاد زهر - اسلام سیاسی (3)  علی ناظر

* تلاش رذیلانه، محزون و غیر اصولی  علی ناظر

* نامه ای به خواننده  علی ناظر

* تیر هوایی در جنگ زرگری  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پادزهر – اسلام سیاسی (2)  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پادزهر – اسلام سیاسی (1)  علی ناظر

* در حاشیه «اشتباه محاسبه»– «انصاف»  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – معین عمل«بختک» (بخش پایانی)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – معین عمل «فرهنگ» (9)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – مدیریت تغییر (8)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – هزینه (7)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – ارباب بی مروت، و با مروت دنیا (6)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - «اگر»های حاضر و غایب (5)  علی ناظر

* پس از 15 سال، از «فراکسیون اصلی» چه خبر؟  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – کاریسمای جنگ (4)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - «ساده سازی، شبیه سازی» (3)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – تبیین، شکل و محتوا (2)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - مفتی، مفتی (1)  علی ناظر

* فشنگ و موشک در راه خدا  علی ناظر

* انگار نه انگار  علی ناظر

* بدرود و تسلیت  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش اول-چهارم  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش چهارم - «اتهام»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش سوم - «بحران عدم اعتماد»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش دوم - «آسیب پذیری»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش اول  علی ناظر

* جبهه وسیع - بخش 1 -4  علی ناظر

* اصولی کیست؟  علی ناظر

* ناتوانی اپوزیسیون: «راه حل پيشگيرانه يا دگرديسي»  علی ناظر

* سر و ته یک کرباس  علی ناظر

* زدند و ما چیزی نگفتیم  علی ناظر

* تهاجم  علی ناظر

* پیام روشن و نهفته موشک کاتیوشا  علی ناظر

* بدهکار  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، طرح اروپا (حاشیه 1)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، طرح اروپا (بخش چهارم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، و طرح اروپا (پخش سوم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف و طرح اروپا (بخش دوم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، و طرح اروپا (بخش اول)  علی ناظر

* کمر غول  علی ناظر

* خبر خوب؟  علی ناظر

* رضا پهلوی و «نافرمانی مدنی»  علی ناظر

* حرمت قلم  علی ناظر

* والسلام؟  علی ناظر

* ناجی  علی ناظر

* «عجیب» و «غریب»  علی ناظر

* ارزیابی ناقص از سی سال مبارزه  علی ناظر

* سلام گرگ بی طمع نیست  علی ناظر

* «علی ناظر، مرز سرخ تو کجاست و چیست؟»  علی ناظر

* با خودمان جدی باشیم  علی ناظر

* چند خبر و چند نکته  علی ناظر

* جدا کردن «سر» از «بدنه»  علی ناظر

* مدل چهارم  علی ناظر

* سخنی با اساتید و صاحبان کرسی  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش چهارم  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش سوم  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش دوم  علی ناظر

* «تروریست»ها (بخش اول)  علی ناظر

* زنده باد آزادی، زنده باد دموکراسی  علی ناظر

* آقای رئیس جمهور اوباما  علی ناظر

* مرز سرخ  علی ناظر

* نیم درصدی، خس و خاشاک، زردک و خرس ها  علی ناظر

* رکن چهارم در جبهه خلق  علی ناظر

* معضل میز  علی ناظر

* گردهمایی 18 ژوئن  علی ناظر

* فصلی تازه  علی ناظر

* آن صدای بی صدا  علی ناظر

* پوزه بند  علی ناظر

* این «پیروزی قضایی» نیست  علی ناظر

* سینه زنهای گورکَن  علی ناظر

* یاری رسانی برای پیشگیری از تکرار «سربرنیتسا»  علی ناظر

* اگر مالکی ککی در تنبان ندارد...  علی ناظر

* اگر مالکی ککی در تنبان ندارد...  علی ناظر

* نگاهی به پیام دکتر کریم قصیم  علی ناظر

* نگاهی به پیام دکتر کریم قصیم  علی ناظر

* پاسخ صلیب سرخ
به نامه 330 «انسان» «مستقل»
  علی ناظر

* بحران انقلابي ، فروپاشي، يا سرنگوني؟  علی ناظر

* آزادي بيان در فرهنگ رب النوعي  علی ناظر

* چشم انداز و نقش رسانه ها بر مبناي يک تحليل«گام بعدي»  علی ناظر

* مذهب ستیزی یا مذهب زدایی  علی ناظر

* تشدید بحران یا کنترل بحران؟  علی ناظر

* جنگی آزادیبخش برای صلحی پایدار  علی ناظر

* نظام ايدئولوژيک - تضاد تئوري و پراتيک  علی ناظر

* یک خبر مهم، یک برخورد سرد - (آذر 87)  علی ناظر

* تعيين تکليف حقوقي مجاهدين  علی ناظر



«تروریستها» - بخش دوم
[ علی ناظر]
[منبع: سایت بحران]


 [کلیه منابع در کتاب «زهر و پادزهر» آمده است.]

 

 

برای مطالعه بخش اول، لطفا اینجا را کلیک کنید

 

تروریسم تهدید اصلی

 

ان اس اس (استراتژی امنیت ملی) وابسته به وزارتخارجه، در سپتامبر 2002 اعلام کرد که اولویت فدرال ها دفاع علیه تروریسم بعنوان تهدید اصلی است. و ادامه می دهد که در این جنگ گلوبال، اراده آمریکا برای مبارزه با این تهدید آزمایش می شود، و باید از هر وسیله ای برای مقابله با تروریسم بهره بجوید.

واقعیت این است که نام مجاهدین، سالها پیش از اعلام این «خط» در لیست تروریستی قرار گرفته بود. به همین خاطر، قرار گرفتن نام مجاهدین  در لیست را نباید از منظر خلص «تروریسم» بررسی کرد. پارامترهای دیگر هم در این موضعگیری وزارتخارجه آمریکا نهفته است، که در بخشهای بعدی به آن می پردازم.

در وهله اول، لازم است به مقوله «تروریسم»، «گلوبال تروریسم» و «جنگ علیه گلوبال تروریسم» نه تنها از زاویه «اخبار» و ژورنالیستی، بلکه از جایگاه آکادمیک و آنچه در ذهن «مبارزان علیه تروریسم» می گذرد هم پرداخته شود.

 

تروریست یا دیوانه

 

در 31 تیر 1390 (22 ژوئیه 2011) تمام رسانه ها از رخدادی دهشتناک خبر دادند. «روز جمعه یک بمب در نزدیکی ساختمان مرکزی دولت در شهر اسلو منفجر شد که حداقل هفت کشته و ۱۵ زخمی برجای گذاشت.» (1) ساعتی بعد در جزیره اوتوئیا، در شمال غرب اسلو فردی که لباس پلیس برتن داشت، با مسلسل به اردوی سیاسی جوانان حزب کارگر، حزب حاکم نروژ، تیراندازی کرد.

در این دو حادثه، نزدیک به 100 نفر کشته شدند. متهم، مردی بنام « آندرس برینگ برویک»، 32 ساله، سفید پوست، مسیحی، و با گرایش راست افراطی است. پدر وی دیپلماتی بازنشسته است. وکیل مدافع وی، آقای «گیر لیپستاد» در کنفرانسی مطبوعاتی مدعی شده است که موکلش «احساس می کند در جنگ به سر می برد» و «متاسف است که مجبور به کشتن آدمها شده است اما مجبور به این کار بوده تا "انقلابی در غرب" را آغاز کند.» وکیل مدافع برویک همچنین مدعی می شود که موکل او «دیوانه» است.

«کیت مولت هاوس» معاون شهردار لندن که مسئولیت کمیته انتظامات را بعهده دارد، در 6 مرداد 1390  (27 ژوئیه 2011)، هنگامی که موقعیت امنیت لندن را در کنفرانس مطبوعاتی اش بررسی می کرد، به این حادثه چنین اشاره می کند که «تروریستی و یا دیوانه ای» می تواند امنیت شهری را بهم بریزد.

 

آنچه وکیل مدافع «قاتل 100 شهروند غیر نظامی»، و معاون شهردار لندن می خواهند تأکید داشته باشند این نکته است که سفید پوستِ غربی ِ راست افراطی ِمسیحی فقط اگر دیوانه باشد، می تواند جنایتکار باشد. در اینجا، تأکید هنوز بر «جنایتکار» بودن است و نه «تروریست» بودن. در چنین حالتی است که «تروریسم» معنا و تعریفی متفاوت و «دوگانه» بخود می گیرد.

در لحظات اولیه که این خبر گزارش می شد، تحلیلگران حوزه تروریسم یکی پس از دیگری پشت میکروفون آمده و انگشت اتهام خود را به سوی «اسلامی های افراطی» نشانه می گرفتند. یکی آن را کار القاعده می دانست، و دیگری کار مسلمانهای نروژی. این تحلیل ها بر مبنای تاریخچه عملیات «تروریستی» که در 30-40 سال اخیر در سطح دنیا انجام یافته، ارائه می شد.

بریویک هر چه باشد - دیوانه یا تروریست، تحت تأثیر دکترینی به این نقطه کشیه شده است. آنچه که مهم و شایان تأمل است، اندیشه و باوریست که او را به انجام جنین عملی ترغیب کرده است. بریویک برای انجام این عملیات نزدیک به 6 تُن کود شیمیایی خریداری کرده بود، که مؤکد طراحی دقیق و از پیش تصمیم گرفته شده است. فردی دیوانه تا به این حد دقیق و سنجیده نمی تواند عمل کند. آنچه بریویک را به این عمل واداشت، اختلال مغزی نبود، بلکه باور به یک دکترین، اندیشه و شاید بشود گفت ایدئولوژی، که وی را به انجام این جنایت هر چند «وحشتناک» اما «ضروری» سوق داده بود. بریویک «ضرورت» این جنایت را بنا به گفته قاضی «کیم هگر» چنین توضیح می دهد «او می خواسته نروژ و اروپا را از تبدیل شدن به "مستعمره مسلمانان" نجات دهد.» و روزنامه آفتن پوستن دلیل رشد نژادپرستی و عقاید ضد اسلامی را «رکود اقتصادی و بیکاری» می داند.

 

تروریسم از زاویه مذهب

 

 هراس از روشی که اسلام به «ستمدیده» برای احقاق حقوق از «ستمگر» تعلیم می دهد، مختص به نروژ و شهروند «دیوانه»اش بریویک نمی شود. پس از 911، «مسلمان» مترادف شد با «تروریست».

جان هابرکرن(2) در سری تحقیقات خود (19/3/2004)  «مسلمان میلیتانت رادیکال» را چنین تعریف می کند:  آنکس که بنا به (تفسیر از) تعالیم اسلام لازم بداند که می بایست از یهودیان و صلیبیون ( مسیحی) و ناباوران دوری گزیده و در نتیجه آنان را دشمن خود بداند. در صورت لزوم می بایست با بهره گیری از خشونت در برابر نفوذ ناباوران مقابله کند. «جهاد اسلامی»ها نمونه ای از این تفکرند. 
جان هابرکرن در این کار تحقیقی بر «ایدئولوژی» بعنوان موتور محرکه «خشونت طلبی» تأکید می کند. وی در تأئید برداشتهای « جایلز کپل» به این نتیجه می رسد که اسلام رادیکال بخاطر دو پارامتر تاریخی نشو و نمو یافت. اول انقلاب در ایران و مقاومت مجاهدین علیه ارتش شوروی در افغانستان که به مسلح شدن طالبان و (جهاد) و خواست دیرینه تشکیل کشوری «اسلامی» انجامید. دیگر اینکه، بسیاری از مسلمانان نفوذ آمریکا در میان کشورهای منطقه را تأمل برانگیز می دانند. جان هابرکرن در 2004، بر اساس آنچه در لبنان رخ می دهد، رشد فزاینده شیعیان در منطقه پس از جنگ کویت، و آنچه در سومالی رخ می دهد، در تأئید جمع بندی «کوینتن ویکتورویژ»، نتیجه می گیرد که: چنین «دشمنی» [مسلمانان رادیکال] هرگز با زور اسلحه و یا حتی از طرق قانون و حقوقی از میان نخواهد رفت، چرا که همیشه کسان دیگری هستند که جای خالی آنها که بر خاک افتاده اند را پر کنند. تنها راه برخورد با این «خشونت گرایان» از طریق بی مقدار کردن «اندیشه» خشونت گرایان است. در یک مبارزه طولانی مدت فرهنگی، باید آنهایی را که می خواهند به این گروه های خشونت گرا بپیوندند، متقاعد کرد که «خشونت» راه و رسم اسلام نیست. در صورت موفقیت در این مبارزه فرهنگی، عضوگیری برای این گروه ها دشوار خواهد شد، و در نتیجه کنترل عملیاتی آن نهاد/هسته امکان پذیر می شود.

هابرکرن در پایان رهنمود می دهد که جنگ علیه تروریستهای مسلمان جنگ علیه «باور و ایدئولوژی» و حامیان آن اندیشه است. به همان نسبت و درجه که در برابر فاشیسم و کمونیسم تا نقطه فروپاشی آن جدیت نشان داده شد، آمریکا می بایست در مصاف با این اندیشه نیز صبر و جدیت نشان دهد، تا بالاخره روزی برسد که حامیان «خشونت طلب» به نادرست بودن باور خود متقاعد شوند. برای رسیدن به آن نقطه باید از همه ابزار «اقتصادی»، «دیپلماتیک»، «اطلاعاتی»، «قضایی/حقوقی» و نظامی بهره جست.

 

«کلنکل دیل ایک میر» (3) که از ژانویه تا آوریل 2004 روی طرح جنگ گلوبال علیه تروریسم در وزارت دفاع همکاری می کرد، در زمستان 2005، در تحقیقی دیگر در همین زمینه و در راستای نحوه پیشگیری از نفوذ «اسلامیست ها»، با اشاره به این نکته که همه روزه در افغانستان، عراق، فلیپین و دیگر کشورها سربازان آمریکایی در مصافی طاقت فرسا با «گلوبال تروریسم» هستند، می پرسد «آیا آمریکا در این مصاف موفق شده است»؟ وی به این نقل قول از وزیر دفاع وقت – دونالد رامسفلد در ژوئن 2004 اشاره می کند که «آشکارا ما برای جنگ با گلوبال تروریسم روشی معقول و منطقی اتخاذ نکرده ایم. تروریسم یک تکنیک است که توسط افراطیون بکار گرفته می شود. تروریسم به تنهایی «مشکل» نیست. مشکل این است که از تروریسم بعنوان ابزار بهره جویی می شود».

سرهنگ «ایک میر» معتقد است که در یک روش مبسوط و کامل و منطقی و همه جانبه، نه تنها باید اهداف و تاکتیکهای نظامی و دستاوردهای هر عملیات «تروریستها» بررسی و ارزیابی شود، بلکه و در کنار آن و در طولانی مدت، حمایت افکار عمومی برای «دفاع از آزادی» هم لازم و ضروری است.

«خشونت طلبان مسلمان» با توسل به شورشگری، پروپاگاندا، عملیات نظامی، و ارعاب شهروندان، آشکارا به دنبال اهدافی هستند که محدود به یک منطقه جغرافیایی نمی شود. آنها به دنبال تغییر ارزش های غربی به ارزش های اسلامی هستند. پیامی که بتواند فراتر از مرزهای جغرافیایی «جبهه جنگ علیه گلوبال تروریسم» (در خاورمیانه) شنیده شده و بگوش گرفته شود.

وی معتقد است که مسلمانهای افراطی با ایجاد رعب و وحشت، بر خط و مشی کشورهای غربی تأثیر می گذارند. در اوت 2004 اسلامیست های افراطی دو ژورنالیست فرانسوی را به گرو گرفتند و تهدید کردند که این دو را گردن می زنند، مگر اینکه دولت فرانسه از «منع روسری/حجاب اسلامی» کوتاه بیاید. ایمان الظواهری ایدئولوگ القاعده در نوار ویدیویی 29 نوامبر 2004، تهدید می کند که «شما می توانید بوش، یا کری و یا شیطان را برای ریاست جمهوری انتخاب کنید. این برای ما مهم نیست. برای ما، خط و مشی آمریکا در رابطه با مسلمانان، مهم است».

به نظر «ایک میر»، در برابر مجموعه تهدیدات « شورشگری، پروپاگاندا، عملیات نظامی، و ارعاب شهروندان» از سوی مسلمانان افراطی، آمریکا هم باید راه حلی همه جانبه داشته باشد. هر راه حلی که پارامتر «ایدئولوژی» در آن در نظر گرفته نشده باشد، محکوم به شکست است. «اسلام» به دنبال ِ «ذهن» مسلمانان است، و در نتیجه واشنگتن هم باید به دنبال «ذهن مسلمانان» باشد.

وقتی وزارتخارجه آمریکا مواضعی انتخاب می کند که در تضاد کامل با شعارهای کاخ سفید است، زحمات آمریکا در منطقه و خاورمیانه بر باد رفته و منافعش به خطر می افتد.

بسیاری از محققین بر این باورند که در این «جنگ» برای «اذهان» (جنگ روانی/مبارزه فرهنگی) آمریکا ناکارآمد بوده است. پیش از فرود اولین بمب بر عراق، الجزیره (قطر) و المنار (حزب الله لبنان) سیستم ماهواره ای خود را برای پخش در عراق، بکار انداخته بودند. رژیم اسلامی کانال تلویزیونی العالم (به زبان عربی) را ماه ها پیش از اینکه نیروهای ائتلافی کانال خود را راه بیندازند، مورد بهره برداری قرار داده بود. جام جم (14 اردیبهشت 1382) نوشت «حالا ديگر همه مردم عراق شبکه «العالم» را مي شناسند»العربیه ( در فروردین 1390) از نگرانی حکام بحرین گزارش کرد. «در پی تحولات اخیر بحرین کانال های تلویزیونی العالم ، المنار و اهل بیت برنامه های ویژه ای پخش کردند و پوشش یکجانبه آنها نگرانی های زیادی بین مسئولان بحرینی به وجود آورد.»

واقعیت این است که رژیم در رأس تمام کشورهای ذینفع در منطقه، بر روی «افکار سازی» سرمایه گذاری کرده است. در پی «بهار عربی» این رقابت به اوج خود رسیده است. دراین میان نام شبکه های الجزیره، العربیه، بی بی سی عربی، الحره، سی. سی. تی چین ، روسیا الیوم و الترکیه، جلب توجه می کنند.

در زمان جرج بوش، آمریکا در راستای جلب افکار عمومی جهان اسلامی، بخصوص جوانان، اقدام به راه اندازی شبکه ماهواره ای عرب زبان کرد. جو بایدن (عضو مجلس سنا – پیش از انتخابش بعنوان معاون اوباما)، شبکه عرب زبان را مرحله جدید جنگ تبلیغاتی می دانست و آن را محور سوم جنگ رسانه ای در کنار رادیو صدای آمریکا و رادیو ا فغانستان آزاد عنوان می کرد. صرف هزینه ای بالغ بر صدها میلیون دلار و راه اندازی شبکه تلویزیونی ماهواره ای الحره و رادیو سوا را می توان  از مهم ترین اقدامات وزارت خارجه آمریکا در این زمینه دانست. برنامه های غقیم رادیو سوا، وزارتخارجه را مجاب کرد که کارکرد رادیو سوا ناموفق است، و در نتیجه به تأسیس الحره با بودجه ای بالغ بر 62 میلیون دلار و با پوشش 22 کشور خاورمیانه و شمال آفریقا اقدام کرد.
ساده اینکه، از همان شروع جنگ عراق، سنی های افراطی و وابستگان به رژیم اسلامی توانسته بودند با دست باز، افکار عمومی و خبرپراکنی را ساماندهی کنند. این به نوبه خود، و در مدتی کوتاه توانست شورشگران عراقی را سازماندهی و اذهان آنها را برای ضربه زدن به نیروهای ائتلافی آماده کند.

واقعیت در میدان کارزار، در سال 2004، روی دو پارامتر اصلی متمرکز شده بود. از یک سو، عبدالعزیز حکیم، و ابراهیم جعفری سعی بر پیروزی حداکثر در انتخاب داشتند تا بتوانند پایه های حکومتی اسلامی در عراق را بریزند؛ و از سوی دیگر، نیروهای مداخله گر در فلوجه و موصل در حال هرچه شعله ور کردن بحران و خشونت در عراق برای «انقلاب» شدند. واقعیت اما این است که عملیاتی مانند 11 سپتامبر 2011، گردن زدن در ریاض، بمب گذاری ها در بغداد و یا حتی اقدام به ترور پرویز مشرف رئیس جمهور وقت پاکستان در 26 دسامبر 2003، تنها تاکتیکهای کوچکی از یک استراتژی کلان اند.

 

مذهب ستیزه جو

 

بدون شک، تعالیم اسلام موتور محرکه بسیاری از «تروریستها» و «ستیزه جویان» بوده که علیه منافع آمریکا و غرب در خاورمیانه و کشورهای اسلامی برخاسته اند، اما همانطور که بریویک با اقدام «وحشتناک» اما «ضروری» خود ثابت کرد، «تروریسم» رنگ پوست، نوع مذهب، و یا مرز جغرافیایی نمی شناسد. تروریسم بعنوان ابزاری برای پیشبرد اهدافی «خودمحورانه»، «سلطه جویانه» و در منتها الیه «فاشیسم» بکار گرفته می شود.

 

در فضایی مساعد، و با تبلیغات و صحنه سازی های لازم، آیا می شود این گفته از عیسی پسر مریم را مترادف با دعوتی برای «عملیات انتحاری» تفسیر کرد؟ «هرکه پدر یا مادر خود را بیشتر از من دوست داشته باشد لایق من نیست و هرکس که دختر یا پسر خود را بیش از من دوست بدارد لایق من نیست. هرکس صلیب خود را برندارد و به دنبال من نیاید لایق من نیست. هرکس که فقط در فکر زندگی خود باشد آن را از دست خواهد داد ولی کسی که به خاطر من زندگی خود را از دست بدهد زندگی او در امان خواهد بود» (4).

 

ظاهرا ،در اینجا فرد می بایست صلیبی بر دوش بکشد و به دنبال عیسی تا قتلگاهش برود تا «رندگی او در امان بماند». شاید «رکود اقتصادی و بیکاری» انسان را به سوی فدای خود و اقدام به عملیات انتحاری برای رسیدن به «جامعه ای بی طبقه» تشویق کند، اما عامل اصلی برای «انفجار بدن خود» در میان تعداد زیادی شهروند بی دفاع، و یا به قتل رساندن شهروندان غیر نظامی، مستلزم دلیلی قوی تر و قانع کننده تر - ایدئولوژی و مذهب و پیام خدایگان، است. این پیام که قرنها اذهان را مسحور کرده، و هزاران هزار انسان را به قتلگاه کشانده، می بایست قوی تر از مشاهده «کودکان در آفریقای قحطی زده» و یا خلقی در زنجیر عمل کند. «تروریستها» برای «تهیه نان» نمی میرند. «تروریستها» می کشند و کشته می شوند تا «لیاقت او» را داشته باشند. در کنار «او» باشند. در آن دنیا، کنار حسین بن علی بنشینند، با علی و محمد همسفره شوند.

 

برخلاف باور بسیاری، از جمله بریویک، این دکترین تنها و منحصر به اسلام نیست. مسیحیت و بهودیت هم «تروریسم» را تشویق می کنند.

«پاتریک هنری» (1736-1799) حقوقدان و وطن پرست ویرجینایی، که بعدها اولین شخصیتی بود که کنگره آمریکا را مخاطب قرار داد، و بقول توماس جفرسون، رهبر انقلاب امریکا بود؛ در سخنانی (1775)  بسیار مهیج که دیوارهای ساختمان و قلب شنونده را به لرزه در آورده بود، به «استعمارگران انگلیسی» اشاره می کند، و از مخاطبین خود می پرسد که در برابر زنجیری که می خواهند به گردن ما بیندازند، چه می توان کرد؟ آیا باید با استعمارگران وارد بحث و مذاکره شویم؟ «عالیجنابان، باور کنید که در عرض 10 سال اخیر چنین کرده ایم». آیا به جایی رسیده ایم؟ هیچ چیز در دست نداریم که نشان بدهیم. آیا باید خود را کوچک و حقیر بکنیم؟ به راستی از چه واژه ها باید استفاده می شد که نشده است؟ بگذارید بگویم که خود را فریب ندهیم. هر آنچه از عهده ما بر می آمده انجام داده ایم تا از طوفانی مهیب، و فاجعه ای سترگ جلو گیری کنیم. فراخوان داده ایم، خود را کوچک کرده ایم. اعتراض و اعتصاب کرده ایم تا راه و چاره ای برای خاتمه دادن به «حکومت مستبدین» پیدا شود.
پاتریک هنری در ادامه می گوید: استعمارگران به ما می گویند که ضعیفیم. به تنهایی توانایی حل مشکلات را نداریم. به راستی چگونه و در چه هنگامی می توانیم خود را «قوی» اعلام کنیم؟ هفته دیگر؟ سال دیگر؟ آنروز که خلع سلاح شدیم؟ و یا وقتی که سربازان انگلیسی در تک تک خانه های ما پاسگاه زدند؟

وی در ادامه فریاد می زند که «نه!» ما ضعیف نیستیم. به خدای خود پناه می بریم. بیش از سه میلیون نفر هستیم، مسلح به ایمان برای آزادی و رهایی، و هرگز از بین نخواهیم رفت. وی هیجانزده فریاد می زند که «عقب نشینی هرگز، به ذلت تن دادن هرگز، و بردگی هرگز.» زنجیری که به دست و پای ما نهاده اند، مجازی است و با حرکتی از هم می گسلد.
«جنگ» پرهیز ناپذیر است. بگذار که شروع شود. تکرار می کنیم، بگذار که آغاز شود. آن آقایان محترمی که فریاد می زنند «صلح، صلح» بگویند کدام «صلح». جنگ خیلی وقت است که آغاز شده است. بخاطر چه هدفی اینچنین برجایمان خشکمان زده است؟ آیا زندگی تا به این اندازه ارزش دارد؟ و یا «صلح تا به این اندازه شیرین است؟» که باید به بهای غل و زنجیر و بردگی خریده شود؟ بر ما حراممان باد!

 

پاتریک هنری بر این باور بود که «میلیشیا» تنها «تضمین کننده بقا» است.

 

او آمریکایی بود، و امروزه کسی او را تروریست نمی خواند، اما در 1775، او در چشم اعضای پارلمان انگلستان  «تروریست» بود.

 

به این مبحث ادامه خواهم داد.

 

ادامه دارد......

 

 

علی ناظر

7 مرداد 1390







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©