Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Monday 20 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

علی ناظر

* گامی دیگر به سوی راست میانه  علی ناظر

* اعتصاب غذا و گفتگویی دوستانه  علی ناظر

* تعهد 92  علی ناظر

* مارگزیده  علی ناظر

* ارسال ترجمه متن « مردم آزاده جهان - فراخوان برای آزادسازی گروگانها»  علی ناظر

* رنگ شکست استراتژیک رژیم  علی ناظر

* استراتژی کلان و انتظار معجزه از مجاهدین  علی ناظر

* مدیریت محترم سایت پژواک  علی ناظر

* نبردی نابرابر  علی ناظر

* از چه می ترسند؟  علی ناظر

* ما همان جمع پراکنده   علی ناظر

* در ایران فردا  علی ناظر

* دیدگاه دوباره هک شد  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پاد زهر - اسلام سیاسی (4)  علی ناظر

* از کاوه چه خبر؟  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پاد زهر - اسلام سیاسی (3)  علی ناظر

* تلاش رذیلانه، محزون و غیر اصولی  علی ناظر

* نامه ای به خواننده  علی ناظر

* تیر هوایی در جنگ زرگری  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پادزهر – اسلام سیاسی (2)  علی ناظر

* صفحاتی از زهر و پادزهر – اسلام سیاسی (1)  علی ناظر

* در حاشیه «اشتباه محاسبه»– «انصاف»  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – معین عمل«بختک» (بخش پایانی)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – معین عمل «فرهنگ» (9)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – مدیریت تغییر (8)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – هزینه (7)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – ارباب بی مروت، و با مروت دنیا (6)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - «اگر»های حاضر و غایب (5)  علی ناظر

* پس از 15 سال، از «فراکسیون اصلی» چه خبر؟  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – کاریسمای جنگ (4)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - «ساده سازی، شبیه سازی» (3)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه – تبیین، شکل و محتوا (2)  علی ناظر

* اشتباه محاسبه - مفتی، مفتی (1)  علی ناظر

* فشنگ و موشک در راه خدا  علی ناظر

* انگار نه انگار  علی ناظر

* بدرود و تسلیت  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش اول-چهارم  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش چهارم - «اتهام»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش سوم - «بحران عدم اعتماد»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش دوم - «آسیب پذیری»  علی ناظر

* سنگ خارا – بخش اول  علی ناظر

* جبهه وسیع - بخش 1 -4  علی ناظر

* اصولی کیست؟  علی ناظر

* ناتوانی اپوزیسیون: «راه حل پيشگيرانه يا دگرديسي»  علی ناظر

* سر و ته یک کرباس  علی ناظر

* زدند و ما چیزی نگفتیم  علی ناظر

* تهاجم  علی ناظر

* پیام روشن و نهفته موشک کاتیوشا  علی ناظر

* بدهکار  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، طرح اروپا (حاشیه 1)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، طرح اروپا (بخش چهارم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، و طرح اروپا (پخش سوم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف و طرح اروپا (بخش دوم)  علی ناظر

* آمریکا، اشرف، و طرح اروپا (بخش اول)  علی ناظر

* کمر غول  علی ناظر

* خبر خوب؟  علی ناظر

* رضا پهلوی و «نافرمانی مدنی»  علی ناظر

* حرمت قلم  علی ناظر

* والسلام؟  علی ناظر

* ناجی  علی ناظر

* «عجیب» و «غریب»  علی ناظر

* ارزیابی ناقص از سی سال مبارزه  علی ناظر

* سلام گرگ بی طمع نیست  علی ناظر

* «علی ناظر، مرز سرخ تو کجاست و چیست؟»  علی ناظر

* با خودمان جدی باشیم  علی ناظر

* چند خبر و چند نکته  علی ناظر

* جدا کردن «سر» از «بدنه»  علی ناظر

* مدل چهارم  علی ناظر

* سخنی با اساتید و صاحبان کرسی  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش چهارم  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش سوم  علی ناظر

* «تروریستها» - بخش دوم  علی ناظر

* «تروریست»ها (بخش اول)  علی ناظر

* زنده باد آزادی، زنده باد دموکراسی  علی ناظر

* آقای رئیس جمهور اوباما  علی ناظر

* مرز سرخ  علی ناظر

* نیم درصدی، خس و خاشاک، زردک و خرس ها  علی ناظر

* رکن چهارم در جبهه خلق  علی ناظر

* معضل میز  علی ناظر

* گردهمایی 18 ژوئن  علی ناظر

* فصلی تازه  علی ناظر

* آن صدای بی صدا  علی ناظر

* پوزه بند  علی ناظر

* این «پیروزی قضایی» نیست  علی ناظر

* سینه زنهای گورکَن  علی ناظر

* یاری رسانی برای پیشگیری از تکرار «سربرنیتسا»  علی ناظر

* اگر مالکی ککی در تنبان ندارد...  علی ناظر

* اگر مالکی ککی در تنبان ندارد...  علی ناظر

* نگاهی به پیام دکتر کریم قصیم  علی ناظر

* نگاهی به پیام دکتر کریم قصیم  علی ناظر

* پاسخ صلیب سرخ
به نامه 330 «انسان» «مستقل»
  علی ناظر

* بحران انقلابي ، فروپاشي، يا سرنگوني؟  علی ناظر

* آزادي بيان در فرهنگ رب النوعي  علی ناظر

* چشم انداز و نقش رسانه ها بر مبناي يک تحليل«گام بعدي»  علی ناظر

* مذهب ستیزی یا مذهب زدایی  علی ناظر

* تشدید بحران یا کنترل بحران؟  علی ناظر

* جنگی آزادیبخش برای صلحی پایدار  علی ناظر

* نظام ايدئولوژيک - تضاد تئوري و پراتيک  علی ناظر

* یک خبر مهم، یک برخورد سرد - (آذر 87)  علی ناظر

* تعيين تکليف حقوقي مجاهدين  علی ناظر



گردهمایی 18 ژوئن
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


دوباره خرداد شد، و مجاهدین و هواداران آنها مشغول تدارک دیدن برای گردهمایی سالیانه خود هستند.

در گردهمایی های پیش از این شاهد بودیم که شخصیتهای خارجی از جمله جان بولتون و شرکاء سخنرانی کرده و بر خواستهای مجاهدین اصرار ورزیدند. در آن گردهمایی متاسفانه سخنران «ایرانی»، حتی عضوی از شورا، روی صحنه نرفت و حمایت خود را اعلام نکرد (حتما صف سخنرانان مهم خارجی آنقدر طولانی بوده که نوبت به ایرانی ها نرسیده است). در سال گذشته، بار دیگر شاهد شرکت بیشماری از ایرانیان مقیم خارج بودیم، و در کنار آنها تعداد قابل توجهی که تبعه و ملیت غیر ایرانی داشتند، هم شرکت کرده بودند. برگزار کنندگان گردهمایی، تعداد این غیرایرانیها و آن ایرانی ها را در حد غیرقابل شمارشی گزارش کردند، و همچون همه ساله که تعداد شرکت کننده را 10-20 درصد بیشتر از سال قبل گزارش می کنند، بر سنت دیرینه خود پایبند بوده و تعداد را بیشتر از سال قبل اعلام کردند.

 

بنا به گزارش خبرگزاری فرانسه، تلويزيون ام 6فرانسه،  خبرگزارى اخبار عراق  و روزنامه لزکو، تعداد شرکت کنندگان به ده ها هزار نفر می رسید.    دویچه وله بنا به گزارش همبستگی ملی از شرکت 100 هزار نفر خبر داد، که با گزارش  وَلورزاکتوئل که پیش از برگزاری مراسم از قول مهدی ابریشمچی نقل کرده بود، همخوانی دارد: «مقاومت در انتظار ۱۰۰هزار تن در ورزشگاه ژان بوئَنِ تاورنی برای تغییر رقم گردهمایی ۲۰ ژوئن ۲۰۰۹ که ۸۰هزار ایرانی از چهار قاره جهان در آن گردهم آمده بودند, می باشد.» ( علی ناظر - در حاشیه گردهمایی پاریس – بخش1، 2، 3، 4)

 

نکته شایان توجه دیگر اینکه، برگزار کنندگان علت شرکت این تعداد را تأیید و حمایت شرکت کنندگان از خطوط مجاهدین ارزیابی کرده و حتی تا به آنجا پیش رفته اند که حمایت سیاستمداران (وکلا، سناتورها و...) را با حمایت شهروندانی که به این وکلا و سناتورها رأی داده اند، یکی دانسته و به این نتیجه رسیده اند که بیش از یک میلیارد شهروند در سطح جهان از خط و خطوط مجاهدین حمایت می کنند.

 

« در اين بيانيه‌ها، منتخبان بيش از يك ميليارد نفر از مردم سراسر جهان به پيشواز آزادى و دموكراسى در ايران آمده‌اند» (مریم رجوی، 5 تیر 1389)

 

در این میان بسیاری از ایرانی های مقیم خارج، به دلایل مختلف سیاسی، عقیدتی و فرهنگی، در این گردهمایی ها شرکت نکرده، و نمی کنند. یکی از مهمترین دلایل «به جیب خود ریختن» مجاهدین از شرکت آنها در این گردهمایی ها است. یعنی چه؟ آنها که شرکت نمی کنند، با توجه به رفتارهای پیشین مجاهدین، بر این باورند که اگر در این تظاهرات شرکت کنند، اول از همه مورد مؤاخذه دوستان خود قرار می گیرند که «چی شده، هوادار مجاهدین شده ای»؟ و در نتیجه، این بخش از هموطنان نمی خواهند تن به این وابستگی مجازی بدهند. نمی خواهند در میان دوست و آشنا بعنوان «هوادار مجاهدین» شناخته بشوند. دلیل دوم این است که خود مجاهدین حضور هر شرکت کننده را مُهر تأییدی بر خط سیاسی و استراتژی مبارزاتی و «رهبری عقیدتی» خود تفسیر می کنند. حال اینکه آن شرکت کننده (غیر هوادار) فقط با برخی از کارکردهای مجاهدین موافق و با برخی دیگر از آنها همسویی ندارد. دلیل سوم، پیگیریهای پس از گردهمایی است. از روزی که گردهمایی تمام شود، فرد شرکت کننده بعنوان «نیرویی» با پتانسیل جذب ارزیابی شده و با وی به مناسبت های گوناگون تماس گرفته می شود؛ حال آنکه شرکت کننده فقط می خواسته برای همین یکبار در گردهمایی شرکت کند و سپس به دنبال زندگی خودش برود. این دلایل خیلی از هموطنان را از شرکت در این گردهمایی ها می ترساند. نتیجه اینکه، تعداد ایرانی ها به حد لازم نرسیده و بخاطر دلایل سیاسی-دیپلماتیک، آمار با حضور تبعه غیر ایرانی افزایش می یابد.

 

در کنار این دلایل و برخوردها، چند علت دیگر هم برای شرکت نکردن تعداد کثیری از ایرانیان مقیم خارج (تبعیدیان) در این گردهمایی ها وجود دارد. مهمترین آنها «شیطان سازی دشمن»، و «شیطان سازی مجاهدین» است.

 

ناگفته روشن است که دشمن بیکار نمی نشیند. از کاه، کوه می سازد، و از هر نقطه و جمله ئی یک فصل کتاب می نویسد. از مجاهدین، نیرویی می سازد که پایگاه مردمی ندارد، منافق و فرقه و تروریست است، اگر بر سر قدرت بیاید از رژیم بدتر است، مسعود رجوی همان خمینی است اما بدون ریش و پشم، و جاسوس صدام و آمریکا و سویس و ترکیه و عربستان و بنگلادش، و... است. مخاطبین و هموطنانی که درگیر حل «تضاد»هایی که در بالا ذکر شد، هستند، در این تله شیطان سازی رژیم افتاده و سایه هایی از این «اتهامات» را هم در ارزیابی شخصی خود می بیند (حتما کاهی بوده که رژیم توانسته کوه بسازد) و در نتیجه تمام سناریوی ساخته و پرداخته رژیم را باور می کنند. به بزرگنمایی ها و شیطان سازی رژیم بیشتر از حد لازم و واقعی ارزش قائل می شوند و از شرکت در گردهمایی خودداری کرده، و مجاهدین را به خود رها می کنند.

این پروسه سالهاست که ادامه دارد، تا به آن حد که مجاهدین به شعار «کس نخارد پشت من....» روی آورده اند.

 

آن بخش از شرکت کنندگان بالقوه ای که گول شیطان سازی رژیم را نمی خورند، متاسفانه با «شیطان سازی مجاهدین» روبرو می شوند. مشاهده می کنند که برخی از هواداران مجاهدین، منتقدین مجاهدین را به باد ناسزا می گیرند. منتقدین را «رذل» و «بریده» و «جاسوس و مزدور» و «خارجه نشین» و.... می خوانند. شیطان سازان رژیمی از این شیطان سازی مجاهدین بهره جویی کرده، و شرکت کننده بالقوه را مخاطب قرار می دهند که «ببینید با خودی، با منتقد، با کسی که مخالف سیاسی آنها است، ولی با رژیم هم زاویه دارد چه می کنند»؟ در این میان، گردهمایی بجای اینکه مملو از ایرانیان وطن پرست و منزجر از رژیم اسلامی شود، مملو از هواداران خودی و تبعه غیر ایرانی می شود. متاسفانه، مسئولین مجاهدین هم این برخورد ها را مشاهده می کنند، و از این برخوردها آگاه هستند، اما به این قبیل از هواداران خود آموزش نمی دهند (من همیشه اینها را «هوادار نما» نامیده ام. به نظر من اکثر هواداران مجاهدین انسانهای فهیم و وطن پرستی هستند که تنها یک نگرانی دارند – آزادی ایران. اما هوادارنمایان متاسفانه چهره غیر واقعی و بدی از مجاهدین به نمایش می گذارند) . مسئولین به این «سینه زنها» نمی آموزانند که در کشور ایران، با هفتاد و چند میلیون جمعیت، همه «امت در صحنه» نخواهند بود. همه به «هل من ناصر...» پاسخ نخواهند داد. همه مسلمان و باورمند به رهبر عقیدتی نیستند. همه به مشی مسلحانه باور ندارند. همه به اشرف بعنوان کانون استراتژیک نگاه نمی کنند. اما، همه رژیم را دشمن می دانند. مسئولین به «سینه زنهای گورکن» آموزش نمی دهند که در کنار هواداران صدیقی که مسعود رجوی را قهرمانی ملی می دانند؛ که مریم رجوی را مهرتابان می خوانند؛ که اسلام مجاهدین را آزاد کننده انسان از یوغ بردگی می شناسند؛ که دردشان آزادی ملت شریف ایران است، هستند کسانیکه وطن پرست هستند اما مخالف مجاهدین هم هستند. آری، این معادله امکان پذیر است که هم مخالف مجاهدین، و هم دشمن رژیم اسلامی بود. از زاویه دیگری به این جمله توجه کنیم. می شود مخالف رژیم بود و موافق مجاهدین، و یا، می شود مخالف رژیم بود و مخالف مجاهدین، اما نمی شود موافق رژیم بود و موافق مجاهدین.

قاعدتا، این گردهمایی ها می بایست شق اول و دوم را در بر گرفته و این دو بخش از جامعه همصدا و همسو باشند. اما سینه زنهای گورکن، نمی گذارند، و مسئولین هم با آنها برخورد نمی کنند.

 

شیطان سازی (هوادار نمایان) مجاهدین از منتقدین مجاهدین، بیش از آنکه مخالفین سیاسی مجاهدین را ساکت و ایزوله کند، به رژیم جهل و جنایت، برای جداسازی خلق از نیروی خلقی، آتو می دهد. این قبیل از «هوادارنمایان» پس از 32 سال در اپوزیسیون ماندن، هنوز متوجه نشده اند که سرنگونی یک امر شخصی و منحصر به فرد مجاهدین نیست. متوجه نشده اند که هر ایرانی، به اندازه قد و قامت و توان خودش در حال سرنگون کردن این نظام ظالم است. آن نانوایی که در نماز جمعه شهرستانش شرکت نمی کند، به همان اندازه که آن ساکن اشرف در برابر دشمن استوار می ایستد، قابل تقدیر است. به اندازه قدو قامتش ریسک پذیری میکند. آن روشنفکر و تحلیلگری که در این 32 سال تن به فریب های گوناگون رژیم نداده، و هنوز خواهان سرنگونی نظام است، در حد قد و قواره اش به رژیم «نه» می گوید که آن اشرفی. اما «هوادارنمایان» با مرور این قبیل جملات، که آن نانوا و روشنفکر را با افسران ساکن اشرف هم طرازمی کند، رگ غیرتش ورم می کند، و به زمین و زمان ناسزا می گوید. خون جلوی چشمانش را می گیرد که آیا آن نانوا خود را جلوی زرهی می اندازد؟ آیا آن روشنفکر می تواند حتی برای ثانیه ای با گلوله ای در بدن، و بدون درمان پزشکی، همچون آن افسر اشرفی استوار بر آرمانش بایستد؟ «هوادارنما» چنان هیجان زده می شود که فراموش می کند، دلیل ایستادگی آن اشرفی هیچ نیست بجز آزادی خلق ستمدیده، از جمله همین روشنفکر و همین نانوا و لاغیر. فراموش می کند که در یک «اتوبوس» همه نباید راننده باشند، ولی اگر راننده به جاده خاکی زد، و یا اتوبوس در دست انداز افتاد، بقیه می توانند بخاطر دست اندازها پرسشگری کنند. اعتراض کنند، و یا به راننده بگویند که اگر بلد نیست جایش را به کسی دیگری بدهد. اینها متوجه نیستند که حتی اگر اتوبوس بدون دست انداز و مشکلی به مقصد برسد، مسافرین متعهد به تشکر از راننده نیستند. راننده وظیفه ای که برای آن داوطلب شده را انجام داده و بس. مسافرین به راننده بدهکار نیستند، و راننده هم بخاطر کمر دردش برای پشت فرمان نشستن و دنده عوض کردن، نباید طلبکار بشود که اگر من نبودم شما هنوز همانجا بودید که بودید!

اما «هوادارنمایان» بدون توجه به حداقل مناسبات لازم در امر «جذب» و دوری گزیدن از پروسه «دفع»، احمدی نژاد گونه و بی دنده و ترمز، می خواهند قطار سرنگونی را به مقصد برسانند، و همه را متقاعد کنند که....

در نتیجه، در برابر حداقل هشدارها و انتقادها، پرخاشگرانه به منتقدین می گویند «به گردهمایی نیامدند که نیامدند... کس نخارد پشت من....». متوجه نیستند که حضور این منتقدین، «تبعیدیان» غیر هوادار را متقاعد به شرکت می کند. رژیم شیطان ساز از برخورد «هوادارنمایان» سوء استفاده کرده و بر «شیطان سازی» می افزاید. فریبکارانه وارد زمین سرنگونی طلبان شده و می خواهد توپ را بدزد.  علی مطهری با دست آویختن به «اصول» آزادیخواهان، فریبکارانه می گوید: « هر كسي بايد در تفكر خود آزاد و در بيان آن نيز آزاد باشد و حتي اگر منجر به انكار خدا، جمهوري اسلامي باشد چنين كسي بايد در بيان فكر خود ‌آزاد باشد». کمی دقت کنیم که چگونه دشمن از واژه ها بهره جسته و می خواهد با فریب مخاطبین، به عمر خود بیفزاید. آنچه را که نیروی رادیکال باید بگوید، علی مطهری مرتجع می گوید.

 

این چند پاراگراف بالا را که نوشته ام تحلیل شخصی نیستند، بلکه «واقعیت»های تلخی هستند که باید گفته شود. ولی چرا باید این واقعیات را گفت، و مخصوصا در این برهه از زمان؟

پاسخ من ساده است، چون گردهمایی 18 ژوئن فرارسیده است. به نظر من که با مجاهدین زاویه دارم، در این گردهمایی باید از تعداد تبعه غیرایرانی کاست و به تعداد تبعه ایرانی افزود. باید به هموطنان این پیام مثبت را داد که ایران آینده گرفتار یک مشت حزب الهی، و بسیجی (اینبار با نام «هوادار» مجاهدین) نخواهد شد. باید یادآور شد که در 32 سال گذشته، فرزندان مجاهد و مبارزی که پایبند به آزادی بیان، آزادی مطبوعات، و آزادی اندیشه هستند، ایران آینده را با خون خود ضمانت کرده اند. این پیام گم شده است.

 

پیام این گردهمایی باید «وصل» باشد و نه «فصل». همبستگی باشد، و نه «تفرقه». خانم رجوی باید در این گردهمایی از «همبستگی ملی» و «جبهه وسیع»(خلق) صحبت کنند (نه در حرف)، و بر اتحاد نیروهای سرنگونی طلب پافشاری کرده و برای تشکیل جبهه وسیع (خلق) «طرح» را به «عمل» تبدیل کنند. باید خالصانه و مخلصانه دست به سوی خلق و نیروهای سرنگونی طلب دراز کرده و به همه خوش آمد بگویند. وظیفه ایشان فراتر از خشنود کردن «هوادارنمایان» است. این پیام باید همیشگی و برای همه باشد (و نه برای چند روز پیش و چند روز پس از گردهمایی). پیامی که یا «هوادارنمایان» سینه زن را آموزش بدهد و یا ایزوله بکند. پیامی که مروج «فرهنگی» تکثرگرا، تحملگرا و جدید است. تا این پیام عملا و شفاف تبلیغ نشود، بسیاری از شیطان سازی های دشمن مؤثر خواهد بود.

 

اما تبعیدیان غیرهوادار هم باید پیام خودشان را به جهان خارج از خود بدهند. پیام ساده است. با تمام اختلافات سیاسی، با تمام تضادهای موجود بین مجاهدین و بخشی از اپوزیسیون، با تمام کمبود ها و کاستی های فرهنگی، و با وجود این «هوادارنمایان»، مجاهدین تنها نیستند و نخواهند ماند. اگر اختلافی هست، که هست، آن اختلاف درون خلقی است. اگر انتقادی هست، که هست، آن انتقاد برای تیز شدن نوک مبارزه برای سرنگونی است. جهان باید بداند، و عملا ببیند و بفهمد که مجاهدین تنها نیستند. شیطان سازی دشمن کارساز نیست. تبعیدیانی که به اعتراض در برابر ظلم و ستم رژیم سفاک خمینی وطن خود را رها کرده اند، باید به جهان خارج از خود این پیام را بدهند که در یک انتخاب اصلح بین اختلاف با مجاهدین یا سرنگونی رژیم،  تبعیدیان بدون هیچ درنگی «سرنگونی رژیم» را انتخاب می کنند. بین تنها گذاشتن افسران ساکن اشرف، و انزجار از برخورد «هوادارنمایان» بی فرهنگ، سلامت و رفاه و خرسندی ساکنین اشرف را انتخاب می کنند. بین ادامه و ابقای برچسب ناچسب تروریست به فرزندان شریف وطن، و یا برخوردهای سیخکی و متهوع «هوادارنمایان»، تبعیدیان بی درنگ بر حذف آن برچسب مصر و بدون لحظه ای شک، پافشاری می کنند. پیام ساده است: حق دفاع از خود، هرگز تروریسم نبوده، نیست و نخواهد بود.

 

روشنفکران، ژورنالیست ها، متفکرین، منفردین مستقل، نیروهای چپ و رادیکال، نه تنها دیروز و امروز، بلکه فردا و «فردا»ی آزادی ایران، با مجاهدین درگیری فلسفی و راهکاری خواهند داشت. بسیاری از خواست ها و آرمانی که به آن باور دارند در سیستم حکومتی که مجاهدین مبشر آن باشند، ماده نخواهد شد. نیروهای چپ، عدالت اجتماعی و تضاد با «جهانخواران» را همگون با مجاهدین تعریف نمی کنند. اگر در ایران آینده انتخابات آزادی باشد و اگر مردم به مجاهدین رأی برای تشکیل دولت بدهند، بخش بزرگی از ایران با رفتار و کردار و پندار مجاهدین در تضاد و کشمکش خواهد بود. اما، امروز، در این برههء بسیار حساس از زمان، که نه رژیمی سرنگون شده، و نه مجاهدی تشکیل دولت داده، اما حقوق انسانی 3500 فرزند خلق نادیده گرفته شده، و دست و بال سازمانی «مطرح برای سرنگونی» با برچسب تروریستی بسته شده، در چنین موقعیت بسیار خطیر و سرنوشت سازی، حتی اگر سخنرانان این گردهمایی در 18 ژوئن تونی بلر و جرج بوش هم باشند، حتی اگر «هوادارنمایان» احمقانه تر از این رفتار کنند و هر منتقدی را «مدفوع» بخوانند، بازهم باید در این گردهمایی بخصوص شرکت کرد. باید اختلافات و احساسات شخصی را به کناری گذاشت، باید به تضاد اصلی پرداخت – سرنگونی نظام اسلامی، و احقاق حقوق بلامنازع مجاهدین که نادیده گرفته شده است. باید به فرزندان خلق یاری رساند تا در مصاف بسیار مهم خود برای حذف برچسب تروریستی، موفق شوند. نه بخاطر اینکه با مجاهدین موافقیم، بلکه بخاطر دشمنی سازش ناپذیری که با رژیم اسلامی داریم.

 

روی سخن من مخصوصا با آن دوستانی است که در عرض یکسال اخیر بیشتر از گذشته مورد اهانت «هوادارنمایان» قرار گرفته اند. با نیروهای چپ و رادیکالی است که با ماندگاری ساکنین اشرف در عراق مخالفند، و با اندیشه ورزانی که همیشه خارج از حیطه سیاست، مسائل را بررسی می کرده اند. شرکت در این گردهمایی دشمن را مات، و آمریکا را برای ابقای مجاهدین در این لیست به فکر واخواهد داشت. آمریکا می خواهد یک تصمیم حساس سیاسی بگیرد.

 

مجاهدی که در انظار بین المللی «تروریست» نیست، برای سرنگونی مؤثرتر است. مجاهدی که در صحنه دیپلماسی، برچسب تروریست را با خود حمل نمی کند، خیلی راحت تر و توانمندتر می تواند مشکلات ساکنین اشرف را حل کند. مجاهدی که دیگر «تروریست» نیست، بسی ساده تر می تواند در برابر دشمن صف آرایی کند.

حتی اگر به مجاهدین بعنوان ابزاری برای سرنگونی نگاه کنیم، مجاهدی که کوله باری از برچسب و درگیریهای دست و پا گیر نداشته باشد، می تواند سریعتر و متمرکزتر علیه رژیم عکس العمل نشان بدهد.

 

پروسه سرنگونی درحال گذار از پیچ تعیین کننده ای است. در این مقطع از زمان، این مهم بدون مجاهدین ممکن نیست. با شرکت خود در گردهمایی 18 ژوئن دشمن را مات کنیم.

علی ناظر

15 خرداد 1390

 

بعدالتحریر

جهت اطلاع، در بخشی از فراخوان به شرکت آمده:

«اراده قاطع همین ملت است که درکارزار کبیر فروغ اشرف و در پیکارِ دستهای خالی و سرها و بدنهای بی‌دفاع با زرهیها و هامویها و گردانهای تا دندان مسلح، می جوشد و می خروشد و به میعادگاه همبستگی همه ایرانیان آزاده یی تبدیل می شود که با هرعقیده و مرام و با هرگروهبندی سیاسی دلهایشان برای رهایی ایران زمین می‌تپد.»

 

و اهداف برگزارکنندگان گردهمایی چنین خلاصه شده است:

برای برعهده گرفتن حفاظت اشرف از سوی ملل متحد،
برای صدور قطعنامه الزام آور شورای امنیت درباره حفاظت اشرف،
برای احقاق حقوق و اجرای التزامات بین المللی و قانونی و تعهدات مکتوب آمریکا درقبال تک تک مجاهدان اشرف،
برای درهم‌شکستن محاصره ضدانسانی و برچیدن بساط شکنجه روانی،
برای پایان دادن به برچسب آخوند ساخته در وزارت خارجه آمریکا،
و برای به رسمیت شناخته شدن حق مردم ایران برای مقاومت و تغییر رژیم منفور ضد انسانی و به دست آوردن آزادی.
عموم هموطنان را به برپایی هرچه گسترده‌تر گردهم‌آیی دفاع از شهر اشرف فرا می‌خوانیم.







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©