Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Wednesday 17 January 2018
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

* پیام یک شاعر، شعر و شعار دانشجو  علی ناظر

* فقط چند جمله  علی ناظر



سینه زنهای گورکَن
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


بحران حاضر پس لرزه های تنش های داخلی نظام اسلامی است که در اسفند 1389 نمایان شد.

 

در نوشتار « یک گام به جلو، دو گام به عقب» به همزمان بودن چند رخداد اشاره کردم:

 

[...] رفسنجانی (عصر 17 اسفند) به عماریون و الله کرم، و حزب الهی های افراطی یادآور می شود که: رهبر دستور برخورد با افراطیون خاطی را داده است

رفسنجانی (عصر 17 اسفند) اگر آیت الله مهدوی کنی حاضر باشند مسئولیت خبرگان را بپذیرند قطعاً بنده نمی‌آیم

خامنه ای (17 اسفند) همزمان با اجلاسیه خبرگان به احمدی نژاد چشم غُره می رود، و از «طرح» او ابراز نگرانی جدی می کند

«دادستان عمومي انقلاب تهران از شناسايي دو متهم در رابطه با هتاكي نسبت به خانواده رئيس‌مجمع تشخيص مصلحت نظام خبر داد (ایلنا، 17 اسفند 1389)»

سایت کلمه (17 اسفند) به ناگاه اعلام می کند که انتقال موسوی و کروبی و همسرانشان به حشمتیه «صحیح» نبوده است و آنها در خانه خود هستند، و از مخاطبین پوزش می خواهد

و به این نتیجه رسیدم که :

با توجه به آنچه گذشت، ظاهرا جناح هایی که خامنه ای و رفسنجانی نمایندگی می کنند (با محوریت مهدوی کنی)، برای خنثی کردن یورش های مردمی، به توافقاتی رسیده اند:

1-      محدود کردن حوزه عملیاتی افراطیون

2-      آزادی کروبی و موسوی (حتی اگر کلمه لازم باشد که حرفش را پس بگیرد)

3-      پر و بال دادن به «اسلام آمریکایی» و آنچه خواست مهدوی کنی است.

[...] حل سریع مشکلات و چرخش سریع نظام به راست میانه بعید به نظر می رسد (نکته مثبت برای مردم)، هر چند که تجدید حیات جناح مغلوب، و توسعه روابط تجاری با غرب، (بنا به گفته عسگر اولادی) با صلاحدید خامنه ای در دستور کار قرار گرفته باشد.

 

مهار کشمکش های حاضر که بازتاب این خواست رژیم است، بدون تدفین بخشی از اصولگرایان، امکان پذیر نیست. چرخش به راست میانه قربانی می طلبد، و اینبار قرعه به نام احمدی نژاد و اطرافیان در آمده است.

 

ای کُشته که را کُشتی تا کُشته شوی زار

 

بنا به گزارش مهر، علی مطهری هنوز بر «پیگیری طرح سئوال از رئیس جمهور» مصّر است. بنا به گزارشها احمدی نژاد در شبهای اول و دوم و سوم مراسم «فاطمیه» شرکت نکرد، ولی عاقبت در شام غریبان به «بیت رهبر» رفت تا تکلیفش را جمعی از اصولگرایان از جمله علي لاريجاني رئيس مجلس، احمد جنتي دبير شوراي نگهبان، محمدعلي(عزيز) جعفري فرمانده كل سپاه پاسداران و  محمود شاهرودي عضو مجلس خبرگان رهبري تعیین کنند. در این مراسم پناهیان غیبت احمدی نژاد را با «نافرماني ابليس پس از شش هزار سال عبادت» مقایسه کرد، و او را از «ولیجه» پرهیز داد. غیبت سه روزه در مراسم فاطمیه بمثابه میخ دیگری بر تابوت احمدی نژاد است. تابوتی که گورکنان رهبر پرور، سینه زنان، مراسم تدفینش را تهیه می بینند، هر چند آقاتهرانی بخواهد وی را از سقوط نجات دهد، و خود او هم در جلسه 18 اردیبهشت هیات دولت (در حضور مصلحی) بگوید «ولايت فقيه تماماً جاذبه است». اما گورکنان «انتظار حتی یک دقیقه ناخشنودی» و تقابل با رهبر را ندارند. احمدی نژاد که روزگاری با چماق «طاغوت» و «فتنه گر» دیگران را مرعوب و تکفیر می کرد، امروز تکفیر می شود، و متهم است که با ولایتمداری «زاویه» دارد، و برایش سوت آخر می کشند و همسرش را بر او حرام می کنند.
از این پس، احمدی نژاد هرچه عقب بنشیند و مجیز رهبر بگوید، دیگر به جایگاه پیشین باز نخواهد گشت.

 

ریشه در فرهنگ است

 

امروز مطلب «توجه به چند نکته ساده» از اسماعیل وفا یغمایی در دیدگاه منتشر شد. به ریز نکاتی که ایشان نوشتهاند نمی پردازم، چون خارج از حوصله این نوشتار است. اما چند جمله در نوشته او مرا خیلی آزرد: « از آنجا که من هم یکی دو یاداشت و شعر در این باره نوشته ام  مورد مرحمت قرار گرفته و تعدادی برچسب و انگ و مهر را توسط میل، یا پا نوشته های فیس بوک و...پذیرا شدم،القابی نظیر فاسد، بریده، ضد مجاهدین و امثال این چیزها...»

نمی خواهم از وفا یغمایی دفاع کنم، تاریخچه مبارزاتی او بهترین «دفاعیه» اوست. اما می خواهم به یک نکته فرهنگی اشاره کنم و بگذرم.

 

سالها پیش، فریدون آدمیت با اشاره به تنش درون حکومتی در شوروی (1930-1942) می نویسد: «جوهر قضیه از نظرگاه فلسفهء سیاست، مسالهء مسئولیت است. هر نظام سیاسی که برای عاملان قدرت مسئولیت نشناسد، ثمراتش فاجعه بار است. مسئولیت در ذات اجرای حاکمیت سرشته است.» و از قول هرتزن می گوید «سوسیالیسمی که بخواهد آزادی سیاسی و مساوات حقوق را نفی کند، خیلی زود مبدل به فساد دیکتاتوری کمونیسم خواهد شد». این را به گونه دیگری بیان کنیم، «اسلام» و «مسلمان»ی که بخواهد آزادی سیاسی، رکن چهارم (آزادی مطبوعات)، و مساوات حقوق را به هر دلیلی نفی کند، و ولایتمداری را بر عدالت ارجح بداند، راهی برای برونرفت از اضمحلال نخواهد داشت. برای اثبات این نظر کافیست که به افول «اسلام» خمینی و نظام «اسلامی» خمینی توجه کنیم. سرانجام احمدی نژاد را بررسی کنیم. او از تاریخ عبرت نگرفت –سینه زنان دیروز، قربانیان امروز و فردایند.

 

·       تروتسکی لحظه ای لنین را در پیکار تنها نگذاشت و در پایه ریزی شوروی نقشی غیرقابل انکار داشت. او صدر کمیته نظامی انقلابی شورای پتروگراد بود که به انقلاب در هفتم نوامبر سال 1917 منجر شد. تروتسکی پایه‌گذار ارتش سرخ بود و ادامه حیات انقلاب و پیروزی بر روس‌های سفید مدیون تلاش و نبوغ نظامی او بود.  اما جهان در 20 اوت 1940 خبردار شد که تروتسکی با «یخ‌شکن یا به روایتی کلنگی در گردن» در مکزیک به قتل رسیده است. پیش از آن، شوروی در سال 1934 شاهد قتل سرگئی کیروف دبیر حزب کمونیست در لنینگراد بود. بین سالهای 1936 تا 1938، 66 نفر از شخصیتهای برجسته صدر انقلاب، به دستور استالین در سه دادگاه علنی محاکمه شدند. نزدیکان لنین و شخصیتهایی همچون بوخارین (رئیس سابق کمینترن) و ریکوف (نخست وزیر قبلی)، ژنرال میخائیل توخاچفسکی و یازده نفر از فرماندهان ارتش سرخ از دیگر گورکنانی بودند که به دستور استالین به گور سپرده شدند.

 

·       ابومسلم خراسانی مروان را در زاب (موصل) شکست داد و سفاح را خلیفه عباسی کرد. بهآفرید و خاندانش را در نیشابور به قتل رساند. برای خوشایند سفاح و منصور، ابن ابو سلمه خلال را به قتل رساند. ابومسلم فکر می کرد همانطور که عباسیه را بر مسند نشانده، می تواند از تخت هم پایین بکشاند. نمی دانست که در فرجامی رقت بار به دست منصور کشته می شود.

 

·       افشین، که همچون احمدی نژاد شانه خلیفه زمان را بوییده و بوسیده بود و همیشه به دنبال «مهر و علاقه خلیفه» بود، او که بابک و مازیار را بخاطر رضای رهبر بسوی دار کشانیده بود، در اواخر زندگی و برای حفظ خود از «توطئه» ها، باید به معتصم خیانت کند. اما بر او تاختند، سرای او را آتش زدند و کسان او را اسیر گرفتند. اما نه به جرم خیانت بلکه به اتهام اینکه به آیین دیرین خویش باقی مانده است، محاکمه شد. می گفتند که مجوس است، در خانه اش مجسمه و بت پیدا کردند، و جّو را برای تدفین او مهیا کردند. افشین که برای قتل بابک فتوا صادر کرده و به خلیفه چنین نصیحت می کرد «کافری که چندین خون مسلمان ریخته باشد چرا زنده باید گذاشت؟» عاقبت در همان گور «تکفیر» دفن شد. افشین را «به دروازه آویختند، و بعد برگرفتند و با چوب بسوختند و خاکسترش در دجله ریختند» (از زبده التواریخ حافظ ابرو).

 

حتی افسانه ها هم به ما هشدار می دهند.

·       سارا، زن ابراهیم (پیامبر) که نازا بود، از ابراهیم خواست تا با کنیزش هاجر همخوابی کرده تا صاحب فرزندی شود. اسماعیل از هاجر به دنیا آمد و مورد مهر پدر قرار گرفت. سارا حسد کرد و از ابراهیم خواست تا هاجر و اسماعیل را به دور دستها تبعید کند. ابراهیم پیامبر چنین کرد و هاجر و طفل او اسماعیل را در کعبه بدون آب و غذا رها کرد و به آغوش سارا بازگشت. از آن چه متعاقبا بر سارا و اسماعیل و هاجر و ابراهیم گذشت، می گذریم.
قران (سوره الصافات آیه 102 - 107) می گوید ابراهیم در خواب می بیند که اسماعیل فرزند هاجر (مسیحیت و یهودیت از اسحاق فرزند سارا که بعدها متولد شد، نام برده اند) را باید قربانی کند. و این یک مأموریت است. هر سه دین اصرار می ورزند که «خدا» می خواسته سرسپردگی ابراهیم را آزمایش کند، تا «حال اهل ایمانرا روشن کند».

باورمندان به این سه دین، آنقدر این افسانه را دهان به دهان بازگو کردند و خواست «خدا» (ذبح یک کودک) و ولایتمداری ابراهیم (قتل عمد) را تقدیس کردند، که ادامه راه او بخشی از فرهنگ حاکم بر جامعه شد. اگر جنایت فقط در افسانه ها محدود بشود شاید بتوان از آن تقدیس درگذشت؛ اما وقتی افسانه به «درس اخلاق» تغییر ماهیت می دهد، در آن حال است که هشدار دهنده می شود.
در سالهای 60، برخی از پدران و مادران، با توسل به همین «تقدیس اخلاقی»، فرزندان خود را لو داده و به دژخیم «اسلامی» سپردند.

 

پولخانوف، متفکر مارکسیست بگونه ای متفاوت آسیب شناسی می کند. فریدون آدمیت به نقل از مقاله «ژورنال یک سوسیال دموکرات» می نویسد که اگر فرض بلشویسم در مفهوم دولت به اجرا درآید «محور همه چیز بالمال «فرد واحد»ی خواهد بود که با ریاست فائقه اش مجموع قدرت را در شخص خویش متمرکز خواهد ساخت».

 

«خطا»یی که پیشینیان کردند و ما امروز تکرار می کنیم، و در بسیاری از مواقع متوجه آن نیستیم و یا فکر می کنیم که اصلح است، هیچ نیست بجز پرورش فرهنگ «کیش شخصیت». از خود و از دیگران، از گذشتگانی همچون اسماعیل و ابومسلم و استالین و لنین، تا رهبران مذهبی و سیاسی امروز، «بت» می سازیم. بت هایی که هیچ نیستند بجز «پدیده»های شکننده. این فرهنگ ما را «خدا پرور» کرده است. از «انسان» که عنصری میرا و خاطی است، «معصوم»، «قهرمان»، «اسطوره» و.... «رهبر»، «ولی امر» و «امام» و... عاقبت «خدایگان» می سازیم. و اینچنین مقام عالی و شگفت انگیز انسان خردمند و اندیشه ورز را به پایین ترین درجه و مدار ها تنزل داده و مفهوم «انسانیت» را ابراهیم وار به پای فرهنگ فاسدی که حاکم بر اندیشه است، قربانی می کنیم، و در ذهن بسته خود به این باور می رسیم که (بقول قران) «مأموریت»مان را انجام داده و «مؤمن» شده ایم. در ولایت ذوب می شویم، تا «خدایگان» بر ما مرحمت داشته باشند.

سینه زنهای گورکَن بجای تدفین این فرهنگ فاسد و خودمحور و «خداپرور»، دگراندیشان را، که می توانند فرهنگ ساز شوند، به گور می سپارند، تا ساحت «خدا» و «ولی امر» و «امام» خدشه دار نگردد. ابراهیم وار، نزدیکترین نزدیکان را قربانی و دفن می کنند، تا از نزدیکترین ِنزدیکانِ «خدایگان» بشوند. اما توجه ندارند که شرط نزدیک ماندن به خدایگان حفظ حدود ومرزهاي الهي (والحافظون لحدودالله) است (سوره توبه، ایه 112). پرسشگری، گذر از «مرزها»ی الهی، و «شک علمی» مترادف با پشت کردن به «خدایگان» می شود.

آنهایی که در جبهه خلق و یا ضد خلق (بقول پولخانوف) بر «محور» بودن «فرد واحد» اصرار ورزیده اند، اصولگرایانه در دفاع از «خدایگان»، « اصول » را پایمال می کنند. چه افسوس که نمی دانند که گور خود کنَند.

 

اگر دیروز و امروز را نادیده بگیریم، اگر پرسشگر نباشیم، اگر به آنچه به ما می نمایانند «شک علمی» نکنیم، و از زوایای متفاوت پیرامون خود را ارزیابی نکنیم، اگر هر انتقادی را رذیلت و هر منتقدی را «ابلیس» و «شیطان ساز» بخوانیم، اگر «رهبر» برای ما تنها منبع الهام شود و به خرد تکیه نکنیم، ما آزادیخواهان امروز نیز، گورکنان آینده می شویم.

 

First they came for the communists,
and I didn't speak out because I wasn't a communist.
اول، با کمونیستها شروع کردند

چون کمونیست نبودم اعتراض نکردم
Then they came for the trade unionists,
and I didn't speak out because I wasn't a trade unionist.
به اتحادیه کارگری رسیدند

اعتراضی نکردم چرا که سندیکایی نبودم
Then they came for the Jews,
and I didn't speak out because I wasn't a Jew.

نوبت یهودی ها رسید

سکوت کردم چرا که جهود نبودم
Then they came for me
and there was no one left to speak out for me.

و حالا آمده اند سراغ من

اما کسی نمانده که برای من اعتراض کند

Martin Niemöller (1892–1984)

«مارتین نیمولر»

 

علی ناظر

21 اردیبهشت 1390

 

 







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©