Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 17 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

اسناد

* مشکل رهبر بودن  علی ناظر

* چوب دو سر گُهی  علی ناظر

* تکفیر  علی ناظر

* وظیفه مبرم  علی ناظر

* اعتماد شرطی و عکس العملی  علی ناظر

* اقدام خیلی سیاسی  علی ناظر

* آقای کدیور مشکل شما چیست؟  علی ناظر

* بهاران خجسته باد  علی ناظر

* قزلحصار و ضرورت تعیین گزارشگر ویژه  علی ناظر

* شریک دزد و رفیق قافله  علی ناظر

* ژورنالیسم «بو»دار  علی ناظر

* پیام اسلامی  علی ناظر

* از این «من» عُق ام می گیرد  علی ناظر

* 3499  علی ناظر

* استمداد خانواده ابراهیمی برای نجات جان وحید  علی ناظر

* سخنرانی محرمانه معاون وزیر اطلاعات در مشهد، (آبان 1388)  علی ناظر

* دیدار «مثبت و خوب» ایاد علاوی و نوری مالکی  علی ناظر

* 22 میانگین سیاسی 15 و 30
بخش اول پیش زمینه
  علی ناظر



مشکل رهبر بودن
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


رهبر، مخصوصا وقتی به زور رهبر شده باشد، و خارج از پیرامون خود کسی او را به رهبری قبول نداشته باشد، در شرایطی که اوضاع قمر در عقرب می شود، و اهداف استراتژیک، دستورهای تاکتیکی، و یا بیانات روضه گونه، مورد توجه عام و خاص قرار نمی گیرد، و برخی از این تصمیمات اشتباه از کار در آمده و خواص به آن وقعی نمی گذارند، در چنین شرایطی که رهبر به بن بست راهبردی می رسد، تنها راهکار ممکن برای او اصرار بر راه گذشته، و نهایتا منجر به حذف بخشی از اعضا و ابزار کارآمد پیرامونش می شود.

مشکل رهبر این است که انسان نمی تواند نیندیشد. مهم نیست که تا کجا و چه حد در رهبری و خط پیشنهادی او ذوب شده باشد، انسان فکر می کند، و در بسیاری از موارد بقای خود را اوجب واجبات دانسته و راهی را انتخاب می کند که پیش از این مردود و انحرافی ارزیابی می کرده است. هر چه منحنی زمان به آن روز موعود «تصمیم گیری» نزدیک شود، خطوط و تاکتیک های رهبر کمتر مورد توجه قرار می گیرد. مشکل رهبر زمانی به اوج می رسد که راهکارهایش نشانه هایی از شکست را بروز دهد. در چنین شرایطی عصیان پیروان علنی تر، شورش در میان پیروان شدیدتر، و رابطه بین رهبر و پیرو شکننده تر می شود.

اما رهبر چاره ای بجز اصرار بر راهکار خود ندارد. با دست آویز شدن به عناصری که هنوز شورش نکرده اند، و با آسمان را به ریسمان بافتن سعی به تبیین راهکارهای سوخته خود می کند. از شانتاژ، ارعاب، استفاده ابزاری از کلیه پیروان و عناصر پیرامونش سعی می کند تا شورشگران و عصیانگران ایزوله شوند. از آنجا که رهبر ذاتا خودمحور و تک رو است (گویی که باید باشد)، هر عقب نشینی از مواضع پیشین بعنوان سرشکستگی و تضعیف موقعیت او ارزیابی می شود. شاید به همین خاطر است که مصدق در دلها جایگاه بخصوصی دارد، چرا که حاکم و قاضی اصلح و نهایی را ملت شریف ایران می دانست، و از شکست هراس به دل راه نمی داد. اما مصدق را تنها می شود در افسانه ها جست. به واقعیات بازگردیم.

در این هفته، آنچه در بالاترین مدار رهبری نظام اسلامی رخ داده است، بخشی از خودمحور بینی رهبر است. مضاف بر اینکه، «تعریف رهبر» از ماهیت (مقام، فونکسیون، نقش آفرینی...) عناصر شکل دهنده در یک ارگان زنده بر گرفته از ارتجاعی ترین نگاه به اندیشه حاکم بر ساختار جمهوری اسلامی است. بنا به این تعریف، همه با هم برابرند، اما برخی برابر ترند. همه به سوی جامعه بی طبقه حرکت می کند، اما این حرکت استوار بر قشر بخصوصی است. انسان نماینده خدا است، اما نماینده خدا بر روی زمین محتاج به امام و رهبر است. جنگ درونی میان باورمندان به این اندیشه، نه از زاویه زهر و پادزهر، که یکی دیگری را خنثی می کند، بلکه در راستای تعریف صحیح تر از انجام بی تنازل «اندیشه حاکم» است.

مشکل رهبر در «عقب نشینی» این است که می بایست گذشته خود و «اندیشه حاکم» را به نقد بکشد. بازنگری به آنچه گفته و نوید داده نه تنها موقعیت شخصی او را متزلزل می کند، و به ساختار ارگانیکی که بر آن رهبری می کرده ترک وارد می کند، بلکه عقب نشینی می تواند تأثیرات درازمدتی داشته باشد که کلیت «اندیشه حاکم» را در اذهان عمومی به زیر سوال ببرد. پشت کردن و ابراز انزجار از جمهوری اسلامی، نه تنها مردم را از اسلام خمینی، بلکه هر اسلامی دور می کند. رهبران و پیروانی که وابستگی اندیشه ای به اسلام دارند، به این خطر واقف بوده و برای حفظ خود و اسلام (آن اندیشه که می بایست حاکم شود)، در مرحله اول صف خود را از «اندیشه حاکم» بر رژیم جدا کرده، و در مرحله بعدی دائما بر این طبل می کوبند که اسلام آنها (آن اندیشه که می بایست حاکم شود) با تعریف جناح غالب در حکومت متفاوت است.  به دوران طلایی امام اشاره می کنند، به زندگی علی و حسن و حسین و چهارده معصوم اشاره می کنند، اما به ضعف ها و ناکارآمدی اندیشه و تعریف خود از اسلام نمی پردازند. دیگری را محکوم می کنند تا وقت و امکان برای پرداختن به اندیشه خود به حداقل برسد. رهبران همیشه مشکل را در تعریف دیگران از اندیشه می بینند تا خطای تعریف خود از اندیشه، و در گامی فراتر، ضعف اندیشه شان در پرداختن به خواست های قرن حاضر برجسته نشود.

این خطا مختص به اندیشه اسلامی نیست و تنها رهبران باورمند به اسلام را شامل نمی شود. هر رهبری که به اندیشه «خداپرور» باورمند باشد، در منتها الیه با این مشکل که امروز خامنه ای با آن روبرو شده است، مواجه می شود. سوال پیش روی بسیار ساده است - عقب نشینی کند یا نه؟ آیا بپذیرد که خط و دستورالعمل های او موجه نبوده اند یا نه؟ آیا عقب نشینی در دراز مدت به بقای او و ساختار ارگانیک پیروان او ضربه می زند یا نه؟ در اینجا، رهبر به دنبال «حقیقت» نیست. به دنبال عملی شدن فورمول ریاضی «حداکثر منفعت با حداقل هزینه» است.

رهبرانی که تعهد اولای آنها اول به خدا و اندیشه حاکم، و سپس به خلق و انسان است، آنها را مجبور به اصرار بر خط همیشگی کرده و برای پیشبرد این خط، به فدا و ایثار در عالی ترین مدارها مبادرت می کنند. قربانی کردن عناصری همچون احمدی نژاد، شاید نظام را دچار دگرگونی غیرقابل تصوری بکند، اما این حذف از عقب نشینی اصلح تر است. تاریخ جنگهای مذهبی بر این نکته صحه می گذارد.

مشکل دیگر رهبر، زاد و ولد ایدئولوژیکی است. اگر بخشی از عناصر شکل دهنده ارگان نتوانند خود را کاملا با «اندیشه حاکم» تعریف شدهء رهبر، عجین کنند ( در آن ذوب شوند) آن ارگان میرا می شود. رهبر به این مشکل واقف است، و دائما عناصر را در بوته آزمایش، محک می زند. محک زدن رهبر در سیستمی که به پیچیدگی حوزه علمیه و جماعت روحانیت است، تنها به بخشی محدود می شود که همخوانی با خط تعریف شده داشته باشد. برخلاف ارگان های سیاسی-نظامی که رهبر (نهاد رهبری) خط دهنده مطلق است، در نظام موجود حوزه، بخشی از باورمندان، می توانند صلاحیت رهبر را به چالش بکشند. آیت الله منتظری توانست تا حدودی خمینی و تا حد بیشتری خامنه ای را با مشکل زاد و ولد ایدئولوژیکی مواجه کند. ریزشی های دستگاه وزارت اطلاعات، بسیج، سپاه و ... (هم اکنون تعدادی از آنها در خارج کشور مقیم شده اند)، نتیجه عقیم بودن «اندیشه حاکم» خمینی و خامنه ای در زاد و ولد است.

صف آرایی احمدی نژاد نمونه دیگری از این عقیم بودن است. مشکل رهبری در بود و یا نبود، شورش یا آستان بوسی احمدی نژاد نیست، مشکل در این است که موتور محرک باورمندان به «اندیشه حاکم» رهبرانی چون خمینی و خامنه ای به حد کافی و لازم تولید انرژی نمی کند، و ساختار موجود در حال ریزش غیرقابل ترمیم است.

با توجه به این واقعیت و مفهوم فروپاشی، کلیت نظام با این سوال روبرو شده است که پس از بحران احمدی نژاد، نظام به چه سویی باید برود؟ اصرار بر ظهور قریب الوقوع امام زمان، اجرای بی تنازل قانون اساسی، و یا معرفی مکتب ایرانی. خامنه ای در آخرین روزهای زندگی چاره ای ندارد بجز انتخاب یکی از این سه گزینه. به لحاظ باور شخصی، انتخاب اول مردود است. انتخاب مکتب ایرانی به عمر نظام خواهد افزود، اما منجر به ریزش در میان اصولگرایان سنتی خواهد شد. اجرای بی تنازل قانون اساسی با توجه به آنچه در منطقه رخ داده، و نقش آفرینی جناح مغلوب می تواند با وساطت مهدوی کنی بهترین راهکار باشد، اما مشکل رهبری در انتخاب این گزینه، حذف مقام شامخ و خاص الخاص رهبری است.

علی ناظر

6 اردیبهشت 1390

 







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©