Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Wednesday 22 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

همکاران ديدگاه

* 190190  علی ناظر

* ثبت پیامها و نظرها
در محکومیت کشتار ساکنین بی دفاع اشرف
  علی ناظر

* لجن مال کردن سایت کلمه؟  علی ناظر

* فراتر از باورهای سمبلیک  علی ناظر

* اخاذی سیاسی  علی ناظر

* «عرب» و «مسلمان»  علی ناظر

* فرهاد دیدگاه هم رفت  علی ناظر

* اگر بیل زنی ...؟  علی ناظر

* خودسری و خود زنی  علی ناظر

* فرود و پرواز سوال برانگیز  علی ناظر

* تبریک  علی ناظر

* چند سوال از آقای محدثین  علی ناظر

* هواداران طلبکار  علی ناظر

* چادر  علی ناظر

* صفحه خط دار  علی ناظر

* تو کجا و علی کجا  علی ناظر

* «دولت یهود»  علی ناظر

* اصل، «اصول» است  علی ناظر

* رهبران ما، رهبران آنها  علی ناظر

* خودسانسوری؟  علی ناظر

* خاکستر بر سر  علی ناظر

* بحث آزاد  علی ناظر

* رفراندوم؟  علی ناظر

* تو که سهل است عمر و عثمان و علی هم نتوانستند  علی ناظر

* جبهه وسیع (بخش دوم) «جبهه مردم» یا «جبهه همبستگی ملی»؟  علی ناظر

* گفتگوی تلفنی کوتاه  علی ناظر

* هشدار، مشکل فنی  علی ناظر

* موازین دیدگاه از اول فروردین 1389  علی ناظر

* قتل علی موسوی  علی ناظر

* منتظری ستیزان  علی ناظر

* جراحی  علی ناظر

* هراس از حسینعلی منتظری  علی ناظر

* مرگ بر خمینی  علی ناظر

* نظریه پرداز  علی ناظر

* پیام مسعود رجوی و تعیین تکلیف و فرجام نهایی  علی ناظر

* دولت سایه  علی ناظر

* سرکوب در داخل، قتل عام در خارج؟  علی ناظر

* «گیر» دادن به موسوی – در پاسخ به فرهاد مهدوی  علی ناظر

* سه سیزده و یک بیانیه  علی ناظر

* 13 آبان، موضعگیری ها  علی ناظر

* بحران زا و بحران زی  علی ناظر

* فتوایی که خمینی و خامنه ای هم نداده اند  علی ناظر

* کس نخارد پشت من....  علی ناظر

* دو رفیق  علی ناظر

* میان ماه من تا...  علی ناظر

* سیاست خارجی  علی ناظر

* راهکاری بهتر؟  علی ناظر

* من اینجا ایستاده ام  علی ناظر

* دوست عزیز  علی ناظر

* انتقاد همراه با راهکار – در حاشیه نوشتار اسماعیل وفا یغمایی  علی ناظر

* الزایمر سیاسی  علی ناظر

* پایه ریزان فرهنگ سرکوب  علی ناظر

* گفتگو با کریم قصیم  علی ناظر

* دیدگاه سوم – بخش سوم  علی ناظر

* تست  علی ناظر

* بنام آزادی انسان - تحلیلی از بحران برآمده از 11 سپتامبر [بولتن بحران]  علی ناظر

* سایت های هواداران مجاهدین، علی ناظر را افشا می کند  علی ناظر

* «زهر» و «پادزهر»  علی ناظر

* حل معادلهء چند مجهولي  علی ناظر

* چرا فراخوان  علی ناظر

* پيام مسعود رجوي، پيامي براي ديگران  علی ناظر

* نامه دفتر نخست وزير (توني بلر) و وزارت خارجه انگليس به کاربران ديدگاه [متن انگليسي]  علی ناظر

* بدون صغري و کبري  علی ناظر

* نظري ناروا در باره «بيدي که نمي لرزد»  علی ناظر

* متکي بر دغلکاري يا باور مذهبي  علی ناظر

* شکل و محتوا [فني]  علی ناظر

* اولين پروژهء سايت بحران به پايان رسيد  علی ناظر

* نامه به توني بلر پيرامون بحران جاري [همراه با ليست امضاي دريافتي]  علی ناظر

* يک نرم افزار مسوول سايت ديدگاه شد  علی ناظر

* ديدگاه در 9 ماه آينده  علی ناظر

* خنديد  علی ناظر

* هر پديده اي عمري دارد  علی ناظر

* يادداشت هاي روز ديدگاه  علی ناظر

* ديدگاه هرچقدر پول بدهد آش مي خورد  علی ناظر

* نقض قوانين کپي رايت پيگرد قانوني دارد  علی ناظر

* تروريستها بيکار ننشسته اند، خاک ايران - آخرين خاک ريز  علی ناظر

* اگر او مادر من بود  علی ناظر

* من هستم چون مبارزه مي کنم. رژيم هست، چون...  علی ناظر

* چه زشت  علی ناظر

* گام اول براي حملهء نظامي به ايران  علی ناظر

* موازين و راهکار براي ستون نظر کاربران  علی ناظر

* نه، اينطوري نمي شود!  علی ناظر

* اعدام صدام - بربريت لخت و عور  علی ناظر

* «مي توان و بايد»
نامهء سرگشاده به مسوولين
کميسيونهاي شوراي ملي مقاومت
  علی ناظر

* 1737  علی ناظر

* تقلب، تخلف، رأي سازي، فرهنگ آخوندي  علی ناظر

* نه! کافي نيست  علی ناظر

* کارت رژيم سوخت  علی ناظر

* براي سرنگوني بايد اين اسب را لنگ کرد  علی ناظر

* مرحلهء دوم اتومات شدن ديدگاه  علی ناظر

* دفاع از مدافعین آزادی  علی ناظر



190190
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


19 فروردین 90

 

با سلام و عرض تسلیت به آزادیخواهان، خانواده جانباختگان، سازمان مجاهدین خلق ایران، و مردم ستمدیده و شریفی که بیش از سی و دو سال از مبارزه برای رهایی و استقلال مام وطن گامی به عقب ننشسته است. درود بیکران به چنین ملت شریفی.

در این لحظه که هنوز سوگواری برای فقدان فرزندان عزیز خلق خاتمه نیافته، و هر لحظه بر تعداد جانباختگان افزوده می شود نوشتن چنین متنی برای نگارنده دردناک است. در چنین لحظاتی که دوستان و یاران اشک ریزان غم دل بازگو می کنند، و درد جانکاه فقدان افسران خلق را با سکوت سنگین خود شیون می زنند، و کمتر انسانی است که از جنایتی چنین صعب به خشم نیامده باشد، امیدوارم که محتوای این نوشتار آنگونه که مقصود است ارزیابی شود، و خلق ستمدیده مرا بخاطر این گستاخی در این لحظات پر تألم ببخشاید.

 

شیون مرگ بر...

در این نوشتار، بارها خواهید خواند که جهانخواران و مالکی و رژیم مقصرند، و این جنایت بخشودنی و فراموش شدنی نیست. لعن و نفرین عکس العمل طبیعی و نوعی تظلم خواهی است. محکوم کردن جنایت هم به همچنین. در چنین لحظات ملتهبی آنچه که باید مورد توجه قرار بگیرد نگاهی خردمندانه به این جنایت است، و بررسی آنچه رخ داده است. شعار مرگ بر امپریالیسم، مالکی، خامنه ای و..... از این مشکل گرهی نمی گشاید، و درد را درمان نمی کند.

نپرداختن به آنچه رخ داد، و آنگونه که رخ داد می تواند در طولانی مدت اذهان را به انحراف بکشاند.

 

سالگرد جنایت

8 سال پیش در چنین روزهایی، سایت دیدگاه که در آغازین سالهای فعالیت خود بود، خبر ناگوار حمله هوایی نیروهای اشغالگر به مقر مجاهدین در عراق را گزارش کرد. در آنروز هم، همچون امروز تمام نهادهای سیاسی با بیانیه ها و اطلاعیه های خود ابراز همدردی و انزجار کردند. در آن دوران، به این همدردی مشترک پاسخی درخور داده نشد، و نطفه همبستگی ملی که می توانست شکل بگیرد، شکل نگرفت.

 

آنچه در زیر می آید سخنی تازه نیست. محتوای آن را بارها و در انشاء و فورمتهای مختلف نوشته ام. پیش از اشغال عراق در سلسله نوشتار «مجاهدین امر به وظیفه، امر به نتیجه» موقعیت کنونی را ترسیم کردم. بارها نوشته ام که بدون همبستگی ملی و شراکت تمام نیروهای سرنگونی طلب، کار به جایی نمی رسد. به مخاطرات پیش روی مجاهدین در اشرف بارها اشاره کرده ام. در این 8 سال نه پوشش هوایی جنگنده های آمریکایی را راه حل می دانستم، و نه چهره بزک کرده اوباما مرا گول زد. امروز هم این یادداشت را تنها از سر دلتنگی برای آنها که جانباختند می نویسم و لاغیر.

 

می خواستم کوتاه بنویسم، اما نشد.  بنابراین، اگر نوشته های پیشین مرا مطالعه کرده اید، وقت خود را صرف خواندن این یادداشت نکنید. این نوشته بیشتر برای تسکین دل خودم است.

 

بلاتکلیفی

دلیل عمده که مجاهدین در چنین موقعیتی قرار دارند، بلاتکلیفی حقوقی آنها است. اگر استاتوی ساکنین اشرف «پناهنده سیاسی» فرض شود، آنها باید در یک رابطه مستقیم و مدنی خواستهای خود را با دولت و کشور عراق بیان بکنند. ولی اگر استاتوی پناهنده سیاسی نداشته باشند و استاتوی آنها افراد تحت الحفاظه (کنوانسیون ژنو) باشد، ساکنین باید در تماس مستقیم با نیروهای اشغالگر بوده و مسئولیت امور آنها بعهده آمریکا باشد. در این شق بخصوص، این نکته مبهم بی پاسخ می ماند که نیروهای عراقی در اشرف چه می کرده اند، و چرا یونامی عکس العمل لازم و بموقع نشان نداده است. تا این ابهام حل نشود، و تا زمانی که موقعیت حقوقی ساکنین تعیین تکلیف نشود، درب بر همین پاشنه خواهد چرخید.

از سوی دیگر می بایست با حقایق آنگونه که هست مواجه شد. اول، تمایل و سرسپردگی مالکی به پیشبرد اهداف رژیم اسلامی، و دوم خصلت «آمریکا» در قتل عام ملتها (ویتنام، عراق، افغانستان، و....). با درنظر گرفتن این دو واقعیت نباید از آنچه در 19 فروردین 90 رخ داد، تعجب کرده و انتظار تکرار آن در آینده ای نزدیک را نداشته باشیم. کودکانه است اگر تصور کنیم که روزی مالکی حقوق ساکنین را به رسمیت بشناسد، و یا آمریکا به تعهدات خود پایبند مانده و نیروهای خود را در اشرف تا سرنگونی جمهوری اسلامی نگاه بدارد. تعیین تکلیف با این واقعیات، نقشه راه ساکنین اشرف را مدون خواهد کرد.

 

دفاع از حق

مجاهدین نزدیک به ربع قرن است که در عراق زندگی کرده و اشرف خانه و کاشانه آنها شده است. اشرف پهنه زمینی بود که به شهری زیبا با امکانات تکنولوژیکی، بهداشتی و رفاهی تبدیل شده است. این تغییر و شهرسازی یکشبه و آسان نبوده است. ساکنین اشرف با صرف ساعتها کار بدنی طاقت فرسا اشرف را ساخته اند. در کنار این ساختمان ها و خیابان ها که شهر اشرف نام گرفته، یارانی که در راه مبارزه برای آزادی خلق ایران جان باخته اند،  در آرامگاه خود (قطعه مروارید) خفته اند. این آرامگاه یک سند تاریخی است. نابودی آن نابودی یک سند است. مالکی با تن دادن به خواست رژیم اسلامی، می خواهد این سند را نابود کند، و این تازگی ندارد. همیشه ظالمان حاکم، در اولین گام حکمرانی به تخریب اقدام می کنند. مجسمه ها را به زیر می کشند، کاخ ها را در هم می شکنند، و کتابخانه ها را می سوزانند. دیکتاتور ها، اسناد را تخریب می کنند تا تاریخ را بازنویسی کنند. به ویرانگری های مرتجعین و جهانخواران در عراق و افغانستان دقت کنیم، آثار تاریخی به تل خاکی بدل شده اند. مورخین گزارش داده اند که در گذشته های دور بارها محل دفن حسین بن علی، به امر امثال توکل عباسی، شخم زده شد، و بر آن آب انداختند یا ساختمان بنا شد. شورای ملی مقاومت در اطلاعیه خود گزارش می کند که «نیروها[ی عراقی] در یک اقدام ضد انسانی و ضد اسلامی, مزار مروارید متعلق به ساکنان اشرف را به اشغال در آورده و بخشهایی از آن را تخریب کرده اند».

 

پس از اشغال عراق، و پذیرش آمریکا که اینان «افراد تحت الحفاظه» هستند، حداقل امکان رفاهی که می بایست به آنها تعلق بگیرد برخورداری از حق پناهندگی و ادامه زندگی در اشرف است. اما، اشغالگران به اصول پایه و تعهداتی که آنها را به کنوانسیون ژنو ملتزم می کرد، متعهد نماندند.  جهانخواران موجودیت اشرف، و حقوق ساکنین آن را در سلسله معاملات رذیلانه به تاراج گذاشتند. فریبکارانه بر ماندگاری ساکنین در اشرف اصرار می ورزیدند تا بتوانند در پشت پرده وقاحت و رذالت، با رژیم اسلامی بهتر و پر سودتر معامله کنند.

 

حامد البیاتی سفیر عراق در ملل متحد، به شورای امنیت می گوید که ساکنین اشرف «پناهنده» هستند. مفهوم پناهنده سیاسی، برخلاف آنچه بسیاری از دولتمردان عراقی می خواهند القا کنند، مترادف با سکوت و بی عملی نیست. پناهنده سیاسی می تواند، و باید علیه دلیلی که او را به پناهندگی واداشته فعالیت کند. می تواند و باید برای سرنگونی نظامی که او را به پناهندگی واداشته اقدام کند. هیچ دولت و کشور میزبانی نمی تواند تحت هیچ شرایطی، پناهنده سیاسی را از حق فعالیت سیاسی منع کند. هیچ دولت و قانونی نمی تواند و نباید پناهنده سیاسی را از ابراز نظر در باره احزاب سیاسی در کشور میزبان منع کند؛ و یا پناهنده سیاسی را از ابراز نظر مستقیم در روند کشورداری (کشور میزبان) پرهیز دهد. پناهنده سیاسی یک انسان سیاسی است، و نمی تواند و نباید پوزه بند بر دهان زند، تا حق حیات در کشور میزبان را پیدا کند.


اما در 19 فروردین 90 مشاهده می کنیم که پناهنده ای که تحت الحفاظه هم است، برای حفظ حریم خود و حق حیات، مجبور می شود تا در مقابل خودروی نظامی بایستد و جان بسپارد. آمریکا و انگلیس که در رأس نیروهای اشغالگر صدام را کناری زدند، و میلیونها عراقی را بی خانمان کرده، و یا کشتند، اشغال را با این وعده مجازی آغاز کرده بودند که می خواهند به عراق دموکراسی هدیه کنند. اگر برای لحظه ای این دروغ آشکار را باور کنیم، آنها می بایست به «حق پناهندگی» ساکنین اشرف احترام گذاشته و حقوق آنها را در چارچوب همان «دموکراسی» به رسمیت بشناسند - حتی اگر فعالیت سیاسی «پناهنده» بتواند در روابط عراق با رژیم اسلامی تأثیر منفی داشته باشد، به لحاظ حقوقی عراق نباید حق فعالیت ساکنین اشرف را پایمال کند.

 

قانون

از سوی دیگر، اگر بخواهیم ماندگاری در اشرف را تنها (تکرار می کنم، تنها) به بهره مند شدن از حق پناهندگی خلاصه کنیم، ناچاریم که به شرایط پناهندگی در کشور میزبان هم پایبند باشیم. نمی توان گفت که «من به این کشور پناهنده شده ام اما قوانین آن را به رسمیت نمی شناسم».

 

هرچند شهر را ساکنین اشرف ساخته اند. هرچند که عرق و خون مبارزان خلق در ساختار تک تک آجر های آن نهفته است، اما اشرف در عین حال، شهری است در خاک عراق؛ و پناهندگان سیاسی در عراق ملتزم به پیروی از قوانین آن کشور هستند، حتی اگر آن قوانین از سوی رژیمی دیکتاتور و مردم ستیز اجرا بشود. به همان نسبت که پناهنده سیاسی می بایست از حقوق شهروندی، و پناهندگی برخوردار باشد، کشور میزبان هم از یک سری حقوق کشورداری برخوردار است. قوانین می بایست به مورد اجرا گذاشته شود. یکی از این قوانین کشورداری، ورود و خروج نیروی انتظامی به شهر است. ایجاد پاسگاه های پلیس در نقاط مختلف شهر، و رتق و فتق امور شهر بنا به خط وزارت کشور (میزبان) است. اینها بر مبنای قانون اساسی کشور میزبان تدوین شده اند. در اینجا مهم نیست که دولت مالکی دستور از رژیم اسلامی می گیرد، و یا اینکه وزارت کشور را عناصر وابسته به قدس اداره می کنند و یا.....

باید پذیرفت که احترام به حقوق بشر، حق پناهندگی، و یا قوانین کشورداری جاده ای است دو طرفه.

 

البته این مبحث تا زمانی کارکرد دارد که، همانطور که در بالا آمد، «بخواهیم ماندگاری در اشرف را تنها (تکرار می کنم، تنها) به بهره مند شدن از حق پناهندگی خلاصه کنیم».

 

اما واقعیت این است که ساکنین اشرف به معنی اخص کلمه «پناهنده سیاسی» نیستند. استاتوی ساکنین اشرف موقعیت حقوقی عناصر خلع سلاح شده ای است که تحت پوشش کنوانسیون ژنو است.

 

این استاتو (عنصر خلع سلاح شده) موقعیت حقوقی ساکنین اشرف را در مداری دیگر بازتعریف می کند. این موقعیت ویژه حقوقی، هم ساکنین اشرف و هم دولت عراق را به ایجاد تفاهم، و حل سیاسی مشکلات موجود ملتزم می کند. اگر دولت عراق، و نیرو های اشغالگر ادعا دارند که به قانون پایبندند و تنها خواست آنها اجرای قانون است، باید خود را مکلف به احترام به توافقات پیشین با ساکنین اشرف هم بدانند. نادیده گرفتن این حقوق، ساکنین اشرف را به ایستادن در مقابل خودروی نظامی (خودکشی)، و دفاعی آنچنانی  وا می دارد.

 

اما بارها ثابت شده که آنها به هیچ قانون و توافق و تفاهمی پایبند نیستند.

 

فرجام نهایی

مسعود رجوی در پیام  13 آبان 1388 خود بر این نکات تأکید می کند:

 

الف - مجاهدان اشرف از طرح دولت کنونی عراق برای انتقال به کشور ثالث در کشورهای عضو اتحادیه اروپا یا ایالات متحده آمریکا استقبال نموده و به آن ملتزم شده اند
ب - مشروط بر اینکه مسأله داراییها و اموال آنان در اشرف که تماماً حاصل هزینه ها و کار
۲۳ساله خود آنهاست و بیش از ۲۰۰میلیون دلار است، [و]
ث - براساس مواد
۵۲ و ۵۳ کنوانسیونهای لاهه [می باشد] حل و فصل شود

 

حامی جنایت

تقاضای دول اروپایی و وزارت دفاع و خارجه آمریکا از عراق برای خویشتنداری در سرکوب مؤکد این واقعیت است که آنها با سرکوب موافقند اما حدت و شدت آن را مقبول نمی دانند. چه بیشرمانه! از ساکنین اشرف که قربانی این تهاجم وحشیانه هستند می خواهند که خویشتنداری کنند. خویشتنداری از چه عملی؟ دبیرکل ملل متحد در نوامبر 2010 بدون توجه به عمق بحران گفت «طرفین را به خویشتنداری و همچنین احترام به حقوق بشر و استانداردهای انسانی فرا خوانده است. » در 20 فروردین 90، «کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، روز شنبه با انتشار بیانیه‌ای با اشاره به درگیری‌های روز جمعه میان نیروهای عراقی و ساکنان اردوگاه اشرف، خواستار خویشتنداری دو طرف و تلاش برای یافتن «راه‌حلی مسالمت‌آمیز و پایدار» برای این مساله شده است.»

کلیه کسانی که از «دوطرف و یا طرفین» خواسته اند تا خویشتنداری کنند، شریک جرم و خواهان سرکوب ساکنین اشرف هستند. این ریاکاران اگر براستی نگران اوضاع و بحران حاضر بودند، می بایست بر حق پناهندگی و یا استاتو «تحت الحفاظه» ساکنین و در نتیجه محکوم کردن بی چون چرای مالکی اصرار ورزیده و برای پیشگیری از چنین جنایتی اقدام می کردند. آنان در 19 فروردین 90، پس از اولین شلیک، می بایست نیروهای خود را جهت توقف کشتار به صحنه گسیل می داشتند. اینچنین نکردند، چون نمی خواستند که بکنند.

 

نه انسان فروشی آنها قابل بخشش است، و نه شراکت آنها در این جنایت فراموش شدنی است.

 

تکرار می کنم، آنچه در اشرف رخ داد، همراه با چنین موضعگیریهای شرم آوری، بیانگر یک واقعیت است، جهانخواران و عراق حقوق ساکنین را به رسمیت نمی شناسند، و نخواهند شناخت، و دور نخواهد بود که دوباره در راستای خشنودی رژیم اسلامی به کشتار خود ادامه دهند.

 

فریب و وعده های تهی

زمین اشرف از خون مجاهدین رنگی دیگر گرفته است. آنهایی که فریاد می زدند، هیهات منا الذله، به پیمان خود وفادار ماندند، و از حقوق انسانی خود جانانه دفاع کردند.  اما مورخین گواهی می دهند که حسین بن علی، پیشوای عقیدتی همین جانباختگان مجاهد، بی پروا به چنین موضع و شعاری نرسید. بنا به گزارش تاریخ نویسان وقتی دشمن بر سر راه او صف آرایی کرد، حسین داهیانه اعلام کرد که حاضر است راه خود را کج کرده و به حجاز و یا دیاری دیگر سفر کند. مورخان می نویسند که این تصمیم نه از سر ترس و یا برای عافیت اندیشی بود. اگر به حسین امکان خروج داده می شد، تغییر مسیر را شرم و ذلت تعبیر نمی کرد، و فریاد نمی زد هیهات منا الذله. برای او راه خروج آماده نشد. و بنا به گزارش راویان، واقعا راهی برای او جز رویارویی باقی نگذاشتند.

 

پیش و پس از قبول خلع سلاح، وعده های پوچ و تهی سّیاس های انسان فروش غربی، مجاهدین را فریب داد. ریاکاران غربی همچون گرگ در لباس میش، مجاهدین را متقاعد کرده بودند که اگر آمریکا خود را به قوانین متعدد بین المللی کتبا متعهد کند (با ساکنین توافق کتبی امضا کند)، خودش مجبور به تضمین امنیت آنها خواهد شد. تاریخ ده سال گذشته گواهی می دهد که چنین نبوده و اینبار هم چنین نشد.

پیش از، و در آستانه اشغال عراق، مجاهدین اعلام بیطرفی کرده بودند. به آنها وعده داده شده بود که مورد تعرض قرار نمی گیرند، اما مقرهای مجاهدین در مرز ایران بمباران شد، آمریکا و هم پیمانانش در آنروز، همچون اینبار و مرداد 1388 تعهد سپرده بودند، اما به تعهد خود پایبند نماندند. 51 مجاهد در بمباران سال 81، 11 سلحشور در مردادسال 88، و اینبار در سال 90، تا به این لحظه 36 فرزند خلق، بخاطر این عدم تعهد، جان باخته اند. به آنهایی که بر اثر نبود خدمات پزشکی، سرطان و کمبود دارو در این 8 سال گذشته جانباخته اند نمی پردازم.

 

آمریکا مسئول اصلی این جنایت، نوری مالکی مجری این جنایت ، و رژیم اسلامی بهره بر این معامله ننگین است. تکرار می کنم. آمریکا مسئول اصلی این جنایت است و نوری مالکی مجری آن. اذهان را منحرف نکنیم. آمریکا مسئول این جنایت است. لازم نیست شعارهای دهان پر کنِ ِ مرگ بر آمریکا و امپریالیسم بدهیم، اما این واقعیت را هم کتمان نکنیم که آمریکا مسئول این جنایت است.

 

شهادت هدفمند

مجاهدین، پیش از این از تعهد خود به راهکار ستارخان، و سرسپردگی به آرمان حسین بن علی بسیار گفته اند. شکی نیست که تعارف نکرده اند، و به این راه باورمند بوده و هستند، و حاضرند بهای آن را هم بپردازند. اما، هم ستارخان و همسنگرانش، و هم حسین و یارانش در مصافی استوار ایستاده بودند که توان دفاع از خود را هم داشتند. شاید به لحاظ کمّی کمتر از دشمن بودند، اما بی سلاح هم نبودند. حتی حماس و حزب الله هم که بر مواضع خود مصر بوده اند، همیشه امکان مقابله بمثل را داشته اند.  آنچه در 19 فروردین 1390 مشاهده شد، جنایتی بود وصف ناپذیر. انسانهایی خلع سلاح شده می بایست در برابر خودرو، آتش گلولهء تیربار از خود دفاع کنند. جنگی نابرابر. حمله ای وحشیانه و علیه بشریت. این «دفاع» نه راه ستارخان، و نه راه حسین است.

شکی نیست که اگر 19 فروردین دیگری پیش روی باشد، ساکنین اشرف باز هم در برابر گلوله و آتش خواهند ایستاد. آنها با خلق، آرمان و رهبری عقیدتی خود، پیمان بسته اند که حماسه بیافرینند، بایستند، و ایستاده چون سرور عقیدتی شان – حسین بن علی، جان ببازند. اما، آیا «شهادت» هدف غایی مجاهدین است؟ بنا به شناخت من از مجاهدین، پاسخ به این سوال منفی است. نه به این شکل. حسین شمشیر به دست «شهید» شد. تنها هواداران گاندی بودند که بدون اسلحه قلع و قمع می شدند چرا که به مبارزه منفی باور داشتند.

 

عدم اعتماد

زمان آن رسیده تا توجه این مجاهدان وطن پرست به صلح حدیبیه و صلح حسن معطوف شود.

 

به واقعیات دقت کنیم. وزیر دفاع آمریکا در کشور حضور دارد. ناظران آمریکایی که شب 18 فروردین برای مونیتور موقعیت ساکنین به اشرف آمده بودند، با وجود اینکه آرایش نظامی نیروهای عراقی را مشاهده کرده بودند، صحنه را برای اجرای جنایت 19 فروردین 90 ترک کردند. دو سال پیش همین ناظران چشمان خود را بستند تا جنایت مرداد 88 اجرا شود. چگونه می شود از این ناظرانی که مجری سناریوهای جنایی از پیش نوشته شده هستند، انتظار داشت که در ماه ها و سالهای پیش رو امنیت ساکنین اشرف را تضمین کنند؟ چه اعتمادی به این ناظران و یونامی است؟

 

اینها مهیا کننده زمینه برای جنایت اند، و تقاضای اینان برای خویشتنداری نمکی است بر زخم، تا مرهمی بر جراحت.

 

شیعیان معاویه را بسیار لعن می کنند، اما همین معاویه وقتی با حسن صلح کرد، رفاه و امنیت حسن و ایل و تبار او را هم تضمین کرد، و به این تعهد پایبند بود. اما آمریکا و شرکاء ثابت کرده اند که نه به صلح پایبندند، نه به قوانین بین المللی، و نه به انسانیت. انسان فروشانی هستند که انسانیت را به حراج گذاشته اند. این عدم تعهد، نه منحصر به خصلت آقایان اوباما و بوش، و یا به تفکر باز ها و کبوتران مربوط می شود. این خصلت غریضی جهانخواران است.

 

اشک تمساح

سکوت معنی دار اوباما و دولتش و دیگر دول اروپایی در چند ساعت اول جنایت مالکی، مؤکد حمایت آنها از این جنایت است. ساعتها پس از شروع کشتار، دشمنان انسانیت بالاخره مجبور به تعیین موضع می شوند. دفتر وزیر خارجه انگلستان اعلام کرد که « عمیقا متأسف است. ما به‌خاطر جانهای از دست رفته و جراحتها کاملاً متأسفیم»، «۳۰تن از نمایندگان کنگره در نامه‌ای به کلینتون حمله جنایتکارانه به اشرف را محکوم کردند»، « وزارت امور خارجه آمریکا با صدور بیانیه یی اعلام کرد دولت آمریکا از کشته و زخمی شدن ساکنان در کمپ اشرف عمیقا آشفته خاطر شد»
این ریاکاران دروغ می گویند چنانکه وقتی خانم مریم رجوی از سازمان ملل و نیروهای آمریکایی می‌خواهند تا «لااقل به معالجه و درمان مجروحانی که احتیاج به رسیدگی فوری پزشکی دارند اقدام کنند
»، اراذل یونامی بجای دخالت فوری و اضطراری، بیشرمانه از نوری مالکی قصاب توقع رحمت دارند « یونامی مقامهای عراق را به تامین کمکهای انسانی و خدمات پزشکی برای ساکنان قرارگاه فراخواند»، در اطلاعیه 35 شورای ملی مقاومت آمده «نیروهای عراقی در انتقال مجروحان به بیمارستان کارشکنی ونیروهای آمریکایی در تخلیه مجروحان اقدامی نمی‌کنند»، وزیر فرهنگ و مهاجرت کانادا « ما از حمله به ساکنان اشرف و جان باختن شماری از آنان بسیار نگران هستیم. کانادا این موضوع را مورد بررسی قرار می‌دهد.» و....).
در رابطه با این سری نگرانی ها (اشک تمساح ها) حامد البیاتی، سفیر عراق در سازمان ملل متحد خطاب به شورای امنیت گفت: « "آنها به ایران بازگردانده نخواهند شد؛ آنها پناهنده هستند و ما درتلاشیم که کشور سومی را برای فرستاندن آنها به آنجا پیدا کنیم." [...] وی به خبرگزاری فرانسه گفته است که عراق از کشورهای اروپایی خواسته بود که ساکنان اردوگاه اشرف را بپذیرند اما تاکنون بغداد پاسخ مثبتی از این کشورها دریافت نکرده است.»

 

اگر بخواهیم ارزشی برای سخنان حامد البیاتی قائل بشویم، با این پرسش روبرو می شویم که چرا کشورهای اروپایی «پاسخ مثبتی» نداده اند. چرا به پیام 13 آبان 1388 مسعود رجوی پاسخ مثبت ندادند؟ چرا امروز، آقای وزیر مهاجرت کانادایی بجای ابراز نگرانی بی بو و خاصیت، موقعیت ساکنین اشرف را در راستای متفاوت حقوق بشری بررسی کرده و حداقل به بیماران سرطانی و مجروحین این جنایت، اجازه ورود به کانادا نمی دهد؟ جهانخواران، کاسبکارانه منافع خود را در ادامه حیات رژیم اسلامی می بینند.

 

صلح رادیکال

به چند نمونه تاریخی اشاره می کنم.

·       در 19 دیماه 1361 طرح صلح به امضای مشترک آقای رجوی و طارق عزیز رسید. هدف این طرح «انجام مطالعات و مشورتهای جامع به منظور دستیابی به یک صلح عادلانه» بود. از تاریخ امضای این طرح، تا نوشیدن جام زهر توسط خمینی، جنگ بمدت 6 سال ادامه داشت، اما مجاهدین به این طرح پایبند ماندند.

·       در آنروز که شیراک می خواست با رژیم اسلامی به توافقات تجاری-سیاسی برسد، فرانسه مجاهدین را تحت فشار قرار داده بود که از فعالیت سیاسی دست بردارند. آقای رجوی در 17 خرداد 1365، فرانسه را به قصد عراق ترک کرد. همبستری آن روز شیراک با رژیم اسلامی کمتر از همخوابی امروز مالکی با خامنه ای نبود.

·       لنین جنگ را نفرت انگیز و عامل آن را امپریالیسم می‌پنداشت و از زمان شروع جنگ ژاپن و روسیه لنین مردم روسیه را تشویق به انقلاب می نمود. این کار تا آغاز جنگ جهانی اول (1914) ادامه یافت. در 1905 بين روسيه و ژاپن جنگي درگرفت كه به شكست روسيه انجاميد، و میلیونها نفر کشته و مجروح شدند. در مارس 1918، بنا به خواست لنین قرارداد صلح «برست لیتوسک» بین نمایندگان بلشویکها و آلمان، به امضا رسید. روسيه کشورهای لهستان، استوني، لاتويا، ليتواني، فنلاند و اوكراين را تسليم كرد. روس ها قبول كردند به تركان عثماني زمين و غرامت بپردازند. بهاي صلح لنين از دست دادن 34 درصد جمعيت و 32 درصد از بهترين زمين هاي كشاورزي روسيه بود. او اين تحقير را پذيرفت چون می دانست ادامه جنگ موجودیت انقلاب را زیر سوال خواهد برد.

·       در سلسله نوشتارم «اصولی کیست» (اواخر 1387) با بیان این واقعیت که «مجاهدین در قرارگاه اشرف گرفتار شده اند. کشورهای اروپایی و آمریکا نام آنها را با لجاجت از لیست تروریستی خارج نمی کنند. با وجود اینکه سلاح های خود را تحویل داده اند سران دولت عراق هر روز ساز جدیدی کوک می کنند. اوباما بر مذاکره بی قید و شرط با جمهوری اسلامی پافشاری می کند. خلاصه اینکه نه اوضاع سیاست بین الملل به نفع آنها است و نه شرایط مبارزه قهرآمیز که با آن انس داشته و به آن باور دارند. چنین نیرویی در چنین شرایط بغرنج چه می تواند بکند؟» به دو صلح حدیبیه و صلح حسن اشاره کردم (بخش نخست [24 دی 1387] ، بخش دوم [5 بهمن 1387] ، بخش سوم [19 بهمن 1387]، بخش چهارم [1 فروردین 1388] ).  
در آنجا این نکته برجسته شده بود که
در صلح حدیبیه محمد صلاح جنبش را در رد «دگماتیسم» و پذیرش صلح دید، بنا به باور بسیاری از اسلام شناسان، «صلح حسن» هم در همان راستا بود. بنا به گزارش مورخان، حتی حسین بن علی «در مجموع 5 یا 6 بار پیشنهاد صلح و بازگشت و جلوگیری از جنگ را داد».

پیش از این نوشته ام که ماندگاری در اشرف، و جانباختن محتمل افسران خلق شایان تقدیر است اگر به سرنگونی قطعی و فوری جمهوری اسلامی منجر شود. اما با توجه به سرعت رویدادها در خاورمیانه و تبانی روزافزون آمریکا و آلمان و ... با رژیم، همانطور که چند روز پیش هشدار داده بودم، شواهد امر حاکی از این است که دشمنان انسانیت، آمده اند تا کار را یکسره کنند، مگر اینکه نام مجاهدین از لیست تروریستی خارج شود. تنها در این شرایط است که اوضاع به نفع ساکنین اشرف خواهد چرخید.

 

کوتاه ترین مسیر

از زاویه دیگری به این مبحث بپردازم. آقای مسعود رجوی در مراسم انتخاب خانم رجوی برای پست رئیس جمهور دوران انتقال، خطاب به ایشان گفت که ما شما و ارتش و همه چیز دیگر را برای ایران و آزادی ایران می خواهیم (نقل به مضمون). در همین راستا و با توجه به توانمندی بالای افرادی که در اشرف گردآمده اند، خلق ایران هم ساکنین اشرف را برای همان منظور می خواهد. اگر نام مجاهدین از لیست خارج شود و اگر از مسافرت ساکنین اشرف به کشور های اروپایی ممانعت نشود، نقش آفرینی آنها خارج از محیط بسته و محدود اشرف بسی بیشتر خواهد بود. کشور عراق باید حق سفر برای ساکنین اشرف را به رسمیت بشناسد. این می تواند اولین گام در هماهنگی سیاسی بین طرفین باشد.

آنچه در 19 فروردین 1390 رخ داده می بایست بمثابه اهرم فشاری بر کشورهای اروپایی استفاده شود تا امکان ورود و خروج و اقامت ساکنین اشرف در اروپا، کانادا و آمریکا هر چه سریعتر به رسمیت شناخته شود.

حمایت آقایاناستراون استیونسون رئیس هیأت رابطه با عراق در پارلمان اروپا، یوناس گار استوره، وزیر امور خارجه نروژ، سناتور دیرک کلاس از بلژیک، و..... اگر به خروج نام مجاهدین از لیست، پایان محاصره اشرف، و امکان سفر بدون قید و شرط ساکنین اشرف به غرب (مخصوصا بیماران و مجروحین) منتهی نشود، تنها تعارفی تهی است که فقط کودکان را خوشحال می کند.

 

اصل سرنگونی

هر فرد و نیرویی، بزرگ یا کوچک، مقیم عراق یا اروپا، می بایست به این سوال پاسخ دهد که برای او «اصل» کدام است (مثلا ایجاد زمینه برای سرنگونی نظام اسلامی)؟

 

خواست به ادامه حیات در اشرف تصمیمی است که در منتها الیه باید توسط خود ساکنین گرفته شود. در اینکه آنها ساکن اشرف هستند و می بایست از کلیه حقوق پناهندگی برخوردار باشند شکی نیست. در اینکه آنها باید با توجه به کنوانسیون ژنو تحت الحفاظه باشند هم شکی نیست. در اینکه آنها صاحب اختیار جان و زندگی خودشان هستند و دیگران نباید برای روش زندگی و مبارزه آنها نسخه بپیچند هم شکی نیست. عکس العمل های شخصیتها، سازمانهای سیاسی و مدافعان حقوق بشری (ایرانی) در 19 فروردین 90، بر این واقعیت تأکید می کند (مراجعه شود به ستون اسناد سایت دیدگاه). با وجود اختلافات ژرف نیروهای سیاسی با مجاهدین، همگی (از رضا پهلوی تا چریک فدایی و توفان و اکثریتی و حقوقدانان جنبش سبز...) متوفق القول جنایت 19 فروردین 90 را محکوم کردند. جنایتی چنین سعب را نمی توان محکوم نکرد. شایان ذکر اینکه در برخی از این پیامها از مجاهدین خواسته نشده که اشرف را ترک کنند، و در برخی دیگر به ماندگاری در اشرف تشویق نشده اند.

 

تشریح استراتژی

این تصمیم ساکنین اشرف است. اما مجاهدین بعنوان نیرویی مردمی و سرنگونی طلب که در پیچ و خم پروسه سرنگونی نظام اسلامی فعال است، ملتزم به توضیح است که چرا برای ماندگاری در اشرف اصرار دارد. حمایتهای خلقی از ساکنین اشرف افزایش می یابد اگر مجاهدین اهداف کوتاه و درازمدت خود برای ماندگاری در اشرف را تشریح کنند.  

در گردهمایی سال گذشته در پاریس سیاستمداران خارجی متعددی شرکت کرده و از مجاهدین حمایت کردند، اما هیچکدام از آنها نتوانستند از جنایت 19 فروردین 90 پیشگیری کنند. به این باور داشته باشیم که حمایت خلق ایران کم هزینه ترین، مطمئن ترین و پایدارترین حمایت است.

ظواهر امر بر این نکته تأکید دارد که شعار های زیبا و پایبندی جانفشانه به این شعار ها نتوانسته در پروسه سرنگونی عملا مؤثر واقع شود. آیا در ورای ظواهر امر، منطقی برای ماندگاری وجود دارد که مفهوم صلح حدیبیه و حسن را خارج از دستور کار نگاه می دارد؟ پرواضح است که من به مضمون آن دو ماجرای تاریخی اشاره دارم و میدانم موقعیت اشرف را نباید با شرایطی که در حدیبیه و زمان معاویه بود، یکسان دانست.

 

جنایت 19 فروردین 90 مجاهدین را موظف می کند تا با توضیح و تشریح روشن و شفاف، دلیل اصرار خود در ماندگاری در اشرف را بیان کنند. برای ماندگاری در اشرف نیروی انسانی، انرژی و زمان هنگفتی هزینه شده است، ظاهرا این انرژی می توانست در راستای خروج مجاهدین از لیست تروریستی و نتیجتا تسریع سرنگونی بکار گرفته شود. با توجه به آنچه در اشرف رخ داده، سیاستمداران و حامیان خارجی مجاهدین می بایست در این راستا حداکثر کوشش خود را بکنند.

 

شک ندارم که اگر اسم مجاهدین از لیست خارج نشود، فاجعه انسانی 19 فروردین 90 در چشم اندازی نه چندان دور تکرار خواهد شد. اگر 11 نفر در مرداد 88 و  36 نفر در فروردین 90 جانباختند (امکان جانباختن تعدادی از مجروحین بالا است)، در مصاف بعدی قتل عامی وصف ناپذیر خاک اشرف را برای همیشه رنگین خواهد کرد. باید برای پیشگیری از چنین قتل عامی راه حلی سیاسی فورموله شود.

 

مقصود خود را خلاصه می کنم. زمان آن فرا رسیده که تمام کوشش برای خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی بکار گرفته شود. پیروزی در آن مصاف بسی سودمندتر و کم هزینه تر از آنچه در اشرف رخ می دهد، خواهد بود. رهایی مجاهدین از این برچسب، راه مؤاخذه حقوقی نوری مالکی به جرم جنایت علیه انسانهای بی سلاح را هم هموار می کند؛ و به ساکنین اشرف امکان سفر به خارج از عراق را می دهد.

 

هدف اصلی و غایی مجاهدین سرنگونی جمهوری اسلامی است.

 

باید کوتاه ترین مسیر انتخاب شود.

علی ناظر

19 فروردین 1390







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©