Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 24 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

* پیام یک شاعر، شعر و شعار دانشجو  علی ناظر

* فقط چند جمله  علی ناظر



پیام اسلامی
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


از طولانی شدن این متن پوزش می خواهم

 

تونی بلر در مصاحبه امروزش با آندرو مار (تلویزیون بی بی سی – یکشنبه 24 بهمن 1389) می گوید که پس از دوسال زندگی در خاورمیانه به «اهمیت اسلام» در مذاکرات پی برده است. به نظر او در «نقشه راه» برای رسیدن به «خاورمیانه بزرگ»، نقش اسلام نباید نادیده گرفته شود. وی تأکید دارد که رژیم ایران، با توجه به «اسلام»ی بودنش،  و این واقعیت که می تواند با کشورهای همسایه مراودات اقتصادی، سیاسی، و تجاری داشته باشد، اگر بخواهد (بحرانزایی نکند) می تواند نقشی محوری ایفا کند. وی تأکید داشت که باید از «هیستری» نسبت به خطر اخوان المسلمین «پرهیز» کرد.

برخلاف بسیاری معتقد نیستم که دوران نظام های متکی بر دین به پایان رسیده است (انقلاب مصر پرونده انقلاب اسلامی را بست). به عکس می خواهم در این نوشتار هشدار بدهم که «اسلام» در کمین است که گرد و غبار خیزش ها در خاورمیانه بخوابد تا بتواند ساختار و محتوای «قانون اساسی» ها در خاورمیانه را مبتنی بر «اسلام» کند. آنچه در مصر رخ داده، اگر مورد توجه روشنفکران و اندیشمندان مصری قرار نگیرد، منجر به شکست «سکولاریسم» در مصر و به مرور زمان در خاورمیانه خواهد شد. تنها راه برای بازداشتن این روند، سرنگونی جمهوری اسلامی است.

از روزی که رخدادهای تونس و سپس مصر شکل گرفته، سران نظام جمهوری اسلامی مدعی شده اند که آنچه در حال شکل گیری در شمال آفریقا و خاورمیانه است، نتیجه «پیام» انقلاب اسلامی است. «خامنه ای: انقلاب ما توانسته است الهام بخش و الگو ساز باشد ». میرحسین موسوی این اتفاقات را برآمده از رخدادهای سال 88 در ایران تعبیر کرده است «ریشه وقایع قاهره و تونس در حوادث سال گذشته تهران است ». مجمع محققین و مدرسین حوزه در بیانیه ای در حمایت از تظاهرات فردا (25 بهمن) می نویسد: «ملت در راهپیمایی های مستقل و غیر دولتی به جمع حامیان بیداری اسلامی در منطقه بپیوندند -

"جهان اسلام شاهد تحولات عظیمی است که از «تونس» و «مصر» آغاز شده است؛ هرچند این دو ملت، خیزش خود را «ثورة الغضب: یعنی انقلاب خشم» علیه «استعمار و استبداد» نامیده اند، اما تأمل در ماهیت این رویدادها نشان می دهد که این حرکت ها نه یک شورش مقطعی است و نه محدود به مرزهای ملی این دو کشور. بلکه نقطه آغازی است که، نتایج آن هرچه باشد، آینده جهان اسلام را رقم خواهد زد."» آیا چنین ادعاهایی درست است؟

اگر به ادعاهای سران نظام بسنده کنیم، رژیم اسلامی ایران از روزی که بر سر کار آمده، دائما بر صدور «پیام» انقلاب تأکید داشته و برنامه ریزی می کرده است (مثلا فتح قدس از کربلا). واقعیت این است که رژیم اسلامی برای پیشبرد این هدف، از هیچ عملی فروگذار نکرده، از جمله تسخیر سفارتخانه آمریکا، شورش در مراسم حج، ادامه جنگ با عراق، گروگانگیری و خرید اسلحه از اسرائیل، قتل هزاران مبارز و مجاهد، قتلهای زنجیره ای و.... تجاوز به تظاهرات کنندگان در کهریزک، و اخیرا اعدام های روزانه. همه و همه اینها در کنار مراودات اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک، و تبلیغات مستمر در سطح خاورمیانه یک هدف داشته اند - رساندن این «پیام» به مردم خاورمیانه که می توان انقلاب («اسلامی») کرد، و در عین حال، رساندن این پیام به جهانخواران که دولت اسلامی با ایجاد اختناق و کشتار مردم ستمدیده ایران، می تواند منافع جهانخواران را تضمین کند. پیش از این نوشته بودم که سخنرانی اخیر احمدی نژاد در ملل متحد، همین مردمی که امروز در تونس و قاهره تحصن کرده و دولت ها را مجبور به عقب نشینی کرده اند را نشانه گرفته بود.
هدف رژیم اسلامی در رساندن «پیام» («اسلامی») بر دو محور متمرکز بوده است. رشد بنیادگرایی و تغییر توازن قدرت در خاورمیانه، و دوم ایجاد بحران های مستمر و خرید زمان برای حفظ خود در این فاصله زمانی بین بحران ها ( مثلا تنش در عراق، یمن، غزه، لبنان، و ...). رژیم تا حدودی توانسته در پیشبرد این محور موفقیت بدست آورد، اما کارشناسان رژیم مستمرا در حال «بستر سازی» و برنامه ریزی برای رساندن «پیام» هستند «
در اين نقطه نيز رسانه هاي كشور هاي اسلامي وظيفه دارند تا ضمن معرفي و زمينه سازي براي ظهور و بروز افراد و چهره هاي سياسي بسترهاي لازم را براي قرار گرفتن اين افراد در كانون هاي هدايت جريان هاي مردمي مهيا نمايند».

عدم موفقیت رژیم اسلامی در صدور «پیام» («اسلامی») را نباید در کمرنگ بودن حضور اخوان المسلمین در تظاهرات مصر جست. رژیم اسلامی ایران و اخوان المسلمین می دانند که حضور پررنگ آنها نتیجه ای معکوس داشته و منجر به مرحله سوزی خواهد شد. پس از بازنویسی قانون اساسی مصر، حداقل دستاورد برای رژیم این خواهد بود که اخوان المسلمین مانند حزب الله لبنان بتواند در دولت مصر حضور داشته باشد (حزب الله و اخوان المسلمین به لحاظ نگرش به اسلام متفاوتند) – تا تصویب قانون اساسی جدید می توان حزبی اسلامی تأسیس کرد. قانون اساسی نظام های آینده در مصر و دیگر کشورهای خاورمیانه لزوما نباید کاربن کپی قانون اساسی رژیم اسلامی ایران باشد (ولی فقیه داشته باشند). به عراق نگاه کنیم. مگر قانون اساسی عراق کپی قانون اساسی رژیم اسلامی ایران است؟ اما در عین حال اگر کارکرد دولت عراق را بررسی کنیم، می بینیم که منافع رژیم اسلامی تضمین شده است. برای رژیم اسلامی در وهله اول، یک تغییر شکلی کافی بود - سه ستاره از پرچم عراق حذف و الله اکبر جایگزین آن شود. به همین شکل در مصر، و اردن و .... برای رژیم همین مهم است که زمین شخم زده شود؛ و بذر «اسلام» ریخته بشود.، و امثال تونی بلر ها به همین نتایجی که رسیده اند برسند. رشد و نمو این بذر زمان می خواهد. «خامنه ای: انقلاب‌‌ها هم همين جورند، يك انقلاب اگر بخواهد بر روي ذهن و عمل ديگران تاثير بگذارد و الگو واقع شود خصوصياتي بايد داشته باشد». محصول را می توان ده سال دیگر هم برداشت کرد. برای جهانخواران (تونی بلر سخنگوی بخشی از آن است) هم همین تضمین کافی است که مطمئن شوند آبشخور قانون اساسی و رهبران نظام های آینده این کشورها مبتنی بر اندیشه ای خواهد بود که پیشرو و سکولار نیست. ارتجاعی و بازدارنده است. دیوید کامرون – نخست وزیر بریتانیا آنچه را که در مصر رخ داده است یک «موقعیت طلایی» توصیف کرده است.

موفقیت جمهوری اسلامی در رساندن «پیام» را باید در همین حداقل ها جست. رژیم جمهوری اسلامی به همین حداقل ها راضی است. حضور حزب الله در دولت لبنان، اخوان المسلمین در دولت آینده مصر به مثابه چشمه های کوچکی است که به عمر رژیم می افزاید. موضعگیری اوباما و یا فلان سناتور علیه نظام، تحریم اقتصادی، و یا محکومیت جمهوری اسلامی برای نقض حقوق بشر در ملل متحد، مهم و لازم است، اما اینها دلیل بر شکست رژیم اسلامی در پیشبرد اهدافش و رساندن «پیام»ش نمی توانند باشند.

در مخالفت با این دیدگاه بحث می شود که:

« در مصر بسياری از چهره های مهم و شناخته شده اپوزيسيون مثل محمد البرادعی و يا «نوال السعداوی» فعال جنبش زنان به صراحت می گويند آنچه که در مصر روی می دهد هيچ ارتباطی با اخوان المسلمين ندارد. اين تظاهرات توسط وب لاگ نويسان، فعالان عرصه رسانه های اجتماعی، تماشاگران شبکه الجزيره آغاز شده و نه توسط اخوان المسلمين.
هيچ پلاکارد يا نماد سمبليک ديگری از گروههای اسلام گرا در تظاهرات ديده نمی شود و تاکنون شاهد نبوده ايم که رهبران اسلامی روی منبر رفته و اعلام جهاد کنند.»


فراموش نکنیم که در اوائل انقلاب 57، هرچند خمینی در رأس بود، اما بازرگان و امیرانتظام و فروهر و ... در دولت بودند، و حزب جمهوری اسلامی وجود خارجی نداشت.

بر کسی پوشیده نیست که اسلام خوب و بد ندارد. دین وقتی بر قانون اساسی حاکم شد، استبداد مذهبی بر جامعه حاکم می شود. تجربه ثابت کرده وقتی که «رهبر» تکیه بر رهنمودهای «دین»ی زد، هدفی به جز پایه ریزی حکومت الله ندارد. خطر «دین» هرگز در طلوع آن خودنمایی نمی کند.

بی شک اختلاف فاحشی بین اسلام اخوان المسلمین و القاعده با اسلام رژیم اسلامی است. همانطور که قرائت نهضت آزادی، مجاهدین، و کدیور (جناح سبز سیدی) با قرائت مصباح یزدی و خامنه ای متفاوت است. بی شک این «نهادهای فکری اسلامی» از زوایای متفاوت به این زمین شخم زده نگاه می کنند. اما هدف غایی این ها یکی است – تشکیل حکومت اسلامی (یکی می خواهد این حکومت امروز شکل بگیرد، دیگری 100 سال دیگر). بنابراین موضع اخوان المسلمین که گفته «انقلاب» مصر (انقلاب 18 روزه؟؟) اسلامی نیست، نه حرف غلطی است، و نه حرف تازه ای. در این مقطع از زمان که همه نگران رشد بنیادگرایی هستند، نمی بایست انتظار دیگری هم از اخوان المسلمین به جز این گفته داشت. مگر خمینی نمی گفت حجاب اجباری نیست؟ توقع نداشته باشیم که مردم در قاهره عکس های خامنه ای را بالا ببرند. حتی تعجب نکنیم اگر از «اسلام» خامنه ای هراس داشته باشند. باید به تغییراتی که در قانون اساسی مصر منظور خواهد شد توجه داشته باشیم. حضور (و یا عدم حضور) «اسلام» را باید در «اصل» های کلیدی در قانون اساسی جدید جست.

برخی از نهادها، در اطلاعیه های خود، رخداد های اخیر در مصر را «انقلاب مصر» نامیده اند. به نظر نگارنده، تغییر دولت (و نه تغییر نظام و روند اجتماعی، اقتصادی جامعه) نه تنها «انقلاب» نیست، بلکه نمی توان در این مرحله آن را حتی «رفورم» نامید؛ چرا که هنوز تغییری اساسی رخ نداده است. پس از مبارک، وزیر دفاع مصر در رأس ارتش، سعی بر این دارد که چارچوب نظام را حفظ کند. « بر اساس آخرين گزارش‌ها، شوراى عالى نيروهاى مسلح مصر كه بعد از كناره‌گيرى حسنى مبارک، اداره امور این کشور را در دست گرفت، قانون اساسى مصر را به حالت تعلیق درآورده، مجلس را منحل و كميته ويژه‌اى را براى تدوين پيش نويس قانون اساسى جديد تشكيل داده است». انحلال پارلمان و بازنویسی قانون اساسی (در عرض 6 ماه آینده) اولین گامی است که می تواند آینده مصر را رقم بزند. دبيركل حزب عمل اسلامي مصر با تاكيد بر اينكه انقلاب مصر شرايط جديدي را به وجود آورده است، می گوید: «قانون اساسي جديد جزء حقوق اصلي ملت مصر است كه بايد فوراً تدوين شود». تغییرات آتی (رفورم هایی) که در قانون اساسی مصر منظور خواهد شد، در چند محور متمرکز خواهد شد – اختیارات ریاست جمهوری، مدت هر دوره از ریاست جمهوری، و درصد و شرایط شرکت اخوان المسلمین در پروسه انتخابات و مجلس. همچون حزب الله در لبنان، اخوان المسلمین در دولت آینده مصر نقش خواهد داشت ( قاعدتا حزب دموکرات ملی دست بالا را خواهد داشت). با توجه به این نکات (اگر درست تشریح کرده باشم) غلط است اگر بگوییم رژیم اسلامی در صدور «پیام» («اسلامی») صد در صد موفق نبوده است. باید دستاوردهای دشمن را همانگونه که هست شناخت، نه کمتر و نه بیشتر.

هر چند ارتش اعلام کرده که به کلیه تعهدات بین المللی دوران مبارک (کمپ دیوید) پایبند خواهد بود، اسرائیل از دو طرف در محاصره دو کشور لبنان و مصر قرار خواهد گرفت (اگر در اردن اتفاقی نیفتد). این تغییر، بی شک در روند پروسه صلح در سرزمین فلسطین موثر خواهد بود. حال اگر نقش آفرینی حماس در غزه را هم به این معادله اضافه کنیم، نتیجه می گیریم که موقعیت جمهوری اسلامی نه تنها تضعیف نشده، بلکه نسبت به چند ماه پیش تقویت هم شده است.

حال، اگر این «فرض» ها درست باشند، به دو سوال بر می خوریم. سوال اول، اگر «انقلاب مصر» و تونس و شاید الجزایر و یمن و ... باعث می شود که این کشور ها به گونه ای به دامان «اسلام» بیفتند، آیا موقعیت جهانخواران در خاورمیانه تضعیف نشده است؟ آیا «امپریالیسم» در سراشیب سقوط است؟ همانطور که بارها هم نوشته ام، توانمند شدن جمهوری اسلامی (اگر کنترل پذیر باشد – آنطور که تونی بلر می خواهد) به نفع جهانخواران است. جمهوری اسلامی همیشه به دنبال «امنیت نظام» خود، و خواهان سهمی کوچک از خوان به یغما رفته خاورمیانه بوده است. رژیم اسلامی اگر به این دو «خواست» برسد، هم اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت و هم  (بصورت مخفیانه) بر سر «اتمی» شدن کوتاه خواهد آمد. بازتاب آنچه در خاورمیانه و شمال آفریقا رخ می دهد را باید «استراتژیک و دراز مدت» بررسی کرد. اهداف استراتژیک جمهوری اسلامی (اگر سرنگون نشود) کوتاه مدت نیست. برای پیشگیری از سقوط، و هم پیالگی با جهانخواران، رژیم اسلامی چاره ای نخواهد داشت به جز چرخش به «راست میانه». چرخش رژیم در یکی دوسال آینده، و ایفای نقش ژاندارم منطقه با استفاده ابزاری از «دین» (و نفوذ «دینی» در این کشور های تازه «انقلاب» کرده)، بطور حتم منافع جهانخواران را هم تضمین کرده، و سهمی از بازار منطقه را از آن خود خواهد کرد. محمد شریعتمداری - عضو شوراي راهبردي روابط خارجي به گونه ای پیام تونی بلر را چنین تکرار می کند: «بايد پشتوانه‌هاي سياسي لازم براي جهش در اخذ و اجراي انواع پروژه‌ها را در خارج از مرزهاي ايران و هم زيرساخت‌هاي مورد نياز براي حمايت‌هاي مالي و فني از آن‌ها را در داخل به سرعت به‌وجود آورد و اين کار را تا حد ممکن گسترش داد. ما بايد تمام بازارهاي اطراف ايران را مال خود كنيم.»

مسعود رجوی بر این باور است که رژیم توان چرخش به راست میانه را نخواهد داشت:

« دیکتاتوری آخوندی از این حقیقت هم غافل است که راه رشد صنعتی و سرمایه‌داری در این کشورها، آن هم بدون آزادی سیاسی که لازم و ملزوم همین مسیر توسعه اقتصادی-اجتماعی است ، به بن‌بست رسیده است. بن بستی که به‌طور مضاعف پیش روی رژیم مادون سرمایه‌داری ولایت‌فقیه قرار دارد که در قیامهای سال 88 به شکستن طلسم ولایت راه برد و زنگهای سرنگونی این رژیم را بصدا در آورد. رژیم ولایت‌فقیه در 32سال گذشته به‌غایت تلاش کرده است تا دره عمیق تاریخی بین قرن بیستم و بیست‌و یکم با قرون وسطی و حاکمیت آخوندی را با چوبه‌دار و تیرباران، با جنگ و صدور بحران، و با صدور ارتجاع و تروریسم، پر کند. با این همه رژیم به ثبات نمی‌رسد و غرقه در انشعابات پایان‌ناپذیر و شقه‌های زنجیره ای، هنوز از قبلی نیاسوده، جراحی و شقه بعدی فرا می‌رسد تا بالکل سر در باتلاق خویش فرو کند.»

اگر رژیم نتواند به راست میانه بچرخد، بدون شک بحران فروپاشی به بحران سرنگونی رژیم تبدیل خواهد شد. اما توجه داشته باشیم که همین رژیم با ماهیت مادون سرمایه داری، توانسته 32 سال به حیات خود ادامه دهد. به نظر نگارنده مشکل اساسی بر سر ماهیت «مادون سرمایه داری» رژیم نیست.

بنابراین اگر از زاویه «اهداف و کارکرد» نظام اسلامی و رژیم جمهوری اسلامی به آنچه در مصر رخ داده، نگاه کنیم، رژیم با رساندن «پیام» («اسلامی») به گوش مردم خاورمیانه، و با 32 سال سرمایه گذاری روی نهاد ها و احزاب «اسلامی» توانسته بحران زایی کرده و بخشی از مردم خاورمیانه را به خیزش برانگیزاند. اما خیزشی که «کنترل شده» است. خیزشی که تا مرحلهء تغییر دولت پیش می رود و به تغییر نظام نمی انجامد. خیزشی که ساختار شکن نیست. جهانخواران خواهان چنین تغییری بوده و هستند. (برای مدتی) «انقلاب مصر»  از چنین ماهیتی برخوردار خواهد بود.

سوال دومی که مطرح می شود این است که آیا مردمی که به خیابانهای تونس و مصر و ... ریخته اند، و تعدادی از آنها هم جان باخته اند، بخاطر «اسلام عزیز» بوده است. صریح ترین پاسخ این است که نمی دانم. در صحنه نبوده ام و از کُنه خواست شرکت کنندگان آگاه نیستم. اما اگر بخواهم به آنچه شنیده ام و گزارش هایی که از حضور مردم در صحنه خبر داده اند، بسنده کنم، پاسخم منفی است. مردم برای نان، کار و مسکن به خیابان ها آمده اند. برای آزادی اندیشه و بیان و مطبوعات و حقوق بشر جان باخته اند. این داستان همیشگی است. همیشه اینگونه بوده است. اما نهادهای سیاسی که این تجمعات را سروسامان می دهند، اهدافی متفاوت از خواست های بحق مردم دارند. محمد البرادعی که از انفجار در مصر هراس دارد، با حمایت از «انقلاب 18 روزه»، از ارتش می خواهد که: «کشور را نجات دهد». اگر مردم مصر و تونس و... آگاه می بودند، بدون شک، رهبرانی مردمی هم داشتند. اگر تجربه و تمرین دموکراسی داشتند، بدون شک بن علی و مبارک سالیانی پیش تر سرنگون شده بودند. اما واقعیت در صحنه نه این است و نه آن. مردم مصر تا به همین حد که می دانستند، عمل کردند. حتی پس از رفتن مبارک، میدان رهایی را ترک نکردند تا پارلمان منحل و قانون اساسی به حالت تعلیق درآمد.  32 سال پیش، انقلاب ایران هم به همین شکل بود. البته با چند تفاوت. ما سقوط مصدق را تجربه کرده بودیم و سیاهکل صفحه ای زرین به تاریخ ایران افزوده بود. اما باز هم فریب خمینی را خوردیم، باز هم به این جانی، «امام» و «پدر» گفتیم. باز هم برای پیشبرد اهداف این رژیم سفاک در جلوی سفارتخانه آمریکا سینه خیز رفتیم، و علیه دادگاه های چند دقیقه ای هویدا و... سکوت کردیم، و به دادگاه های انقلاب انتقاد کردیم که چرا بیشتر نمی کُشد. آری، این ها را کردیم چون تجربه نداشتیم، سواد سیاسی و دولتمداری نداشتیم. اسلام را نمی شناختیم، و آنرا با آخوند 5 ریالی یکی می دانستیم و فکر می کردیم همانطور که خمینی را بالا برده ایم، می توانیم پایینش هم بکشیم. کسی هم نبود به ما بگوید که وقتی «اسلام» آمد رفتنش با خداست. درست مثل امروز در مصر و تونس و ... که کسی نیست به مردم بگوید باید بر جدایی دین از دولت تأکید داشت. اخوان المسلمین به دنبال 40 درصد سهم از قدرت است، و تمام توان خود را در اسکندریه و قاهره بسیج کرده است. تونی بلر هم با حمایت از آنها می گوید چون آنها تروریست نیستند نباید از آنها هراس داشت.

بنابراین حساب «مردم» و خواست های مردمی را باید از واقعیت های سیاست جدا کرد. نباید جوانان را با «رهبران ساسی» یکی دانست. خواست های مردم بحق و صادقانه است. مردم همیشه خلوص نیت دارند، و رهبران همیشه به وعده های خود عمل نمی کنند. بیهوده نیست که مصدق جایگاه بخصوصی در اذهان و دل مردم یافته است. چون برای مردم و با مردم بود. رژیم های مستبد از مردم می ترسند.

با توجه به نکات بالا، این فرض تقویت می شود که رژیم توانسته در خاورمیانه نفوذ کرده و پلاتفورمی برای خود پایه ریزی کرده باشد.

اما در داخل مرزها دچار مشکل است. رژیم جمهوری اسلامی در هراس است. هراس از «فتنه»، هراس از حضور فعال مردم در صحنه. حضور آنها در 16 آذر، 30 خرداد، و 5 مهر. در 13 آبان، 6 دی، و حتی در 25 بهمن. از مردم می ترسد. می ترسد که با حضور مردم برنامه هایش بمانند خرداد 88، بهم بریزد.

« رابرت گیبس، سخنگوی کاخ سفید : همین که مقارن با به نتیجه رسیدن اعتراض مردم مصر، مقامات ایرانی شبکه‌های ماهواره‌ای را قطع می‌کنند و دستگیری‌ها را افزایش می‌دهند یا می‌گویند جنبش سبز یک جسد است و یا تهدید می‌کنند، همین نشانه ترس آنها از مردم ایران است.»

«تام دانيلون، مشاور امنيت ملی آمريکا، در بيانيه ای گفته است: "حکومت ايران با اعلام اينکه اجازه تظاهرات مخالفان را نخواهد داد، همان کاری را که برای مصری ها تحسین برانگیز می خواند برای مردم خود غير قانونی می داند."»


خامنه ای و شرکاء به این واقعیت واقفند که پایگاه اجتماعی رژیم در میان مردم هر روز ضعیف تر می شود. سرکوب 88 و عملی کردن طرح یارانه ها، و باز گذاشتن دست دستگاه سرکوب لباس شخصی ها، نیروهای خودی و سپاه و بسیج، مؤکد هراس رژیم از فروپاشی (درونی) است. «مردم» خواهان تغییر بنیادی در قانون اساسی هستند - اصل ولایت فقیه را نشانه گرفته اند. رژیم بیمار، مجبور به جراحی بزرگی شده که در این مقطع، بهبود ناپذیر به نظر می رسد. اگر نظام نتواند به هدف کوتاه مدت خود دست یافته و با حفظ چارچوب نظام اسلامی به راست میانه بچرخد، سقوطش در چشم اندار قرار خواهد گرفت. سعی نظام در عملی کردن این پروژه این است که به جهانخواران تفهیم کند جمهوری اسلامی می تواند ضامن منافع آنها در منطقه باشد. در عین حال، سران نظام می دانند که طراحی «استراتژی» (چشم انداز 20 ساله) یک امر است، و پیاده کردن آن امری دیگر. امید رژیم در این است که مردم به خیابان ها نریزند، و ریسک پذیری را برای رژیم بالا نبرند. تنها در این حال است که رژیم می تواند پایه های لرزان خود را تا سال 1391 بازسازی کند. اما برای این بازسازی زمان لازم دارد. آیا مردم این «مهلت» را به رژیم خواهند داد؟

رخداد 1388 ثابت کرد که مردم کوچه و بازار نمی خواهند چنین مهلتی بدهند، اما به علت منسجم نبودن، و برخوردار نبودن از «مدیر»ی شایسته در صحنه، نتوانستند نظام را به زیر بکشند. رژیم به این امر واقف است. رژیم می داند که اپوزیسیون «داخلی» که از درون نظام برخاسته و تنها خواهان تغییرات صوری و سطحی است، قدرت مدیریت جنبش مردمی را ندارد. «جبهه مشارکت: جنبش سبز به دنبال سقوط نظام نیست». شایان توجه اینکه زندانیان سیاسی محبوس در رجایی‌شهر کرج «با انتشار نامه‌‌‌‌ی سرگشاده‌ای از درون زندان، از تظاهرات مردمی در ۲۵ بهمن حمایت کرده‌اند. در این نامه از جمله آمده که "تظاهرات مسالمت‌آمیز علیه دیکتاتوری اجازه نمی‌خواهد و حق شهروندان است." نویسندگان این نامه تاکید کرده‌اند که "مردم ایران بهتر است در این برهه از زمان، فارغ از هر جناح‌بندی سیاسی و ایدئولوژیک دست در دست هم دهند تا مسیر رسیدن به آزادی هموارتر شود"»؛ و شورای هماهنگی راه سبز امید در آخرین بیانیه خود چنین تأکید دارد «مردم شریف ایران و رهروان جنبش سبز با عزم راسخ و حفظ آرامش در این راهپیمایی مسالمت آمیزشرکت نمایند و به عوامل نفوذی خشونت طلبان در هرحالتی اجازه تغییر روند راهپیمایی و اعمال خشونت را ندهند.»

اپوزیسیون سرنگونی طلب خارج از کشور هم عملا نتوانسته «رهبری» جنبش را به دست بگیرد. «پیام» اپوزیسیون سرنگونی طلب نتوانسته «مردم» را به خود جذب کند. برخورد (گفتار، کردار و پندار) رهبران اپوزیسیون سرنگونی طلب نتوانسته «مردم» را برانگیزاند. «پیام» ها سرنگونی طلبانه هستند، اما برانگیزاننده نیستند. «مردم» به دنبال فدا، ایثار و خون و «شهادت» نیروی برانداز نیستند، بلکه می خواهند بدانند که سرانجام این فدا، ایثار و خون و شهادت چه خواهد بود؟ ایران، بر خلاف مصر خیزش های خونینی را پشت سر گذاشته است، سیاهکل، انقلاب 57، ترکمن صحرا، کردستان، سالهای 60، قتل عام 67، قتل های سیاسی-زنجیره ای، و رخداد 88. گذار از این فاز ها در عین حال که آگاه کننده بوده اند، هشدار دهنده هم بوده اند. مردم ایران هرگز تن به ذلت و دشمن نداده اند. اما، می دانند که رژیم حاکم بر ایران مانند رژیم مبارک در مصر نیست که بشود در عرض 18 روز «انقلاب» کرد؛ بشود 18 روز شبانه روز در میدان آزادی تحصن کرد، اما تانک های سپاه و ارتش به روی مردم آتش نگشایند و عوامل رژیم اسلامی هم دست به کشتاری وصف ناپذیر نزنند. «آمادگی» برای یورشی خونین که 18 روز طول بکشد، باید مبتنی بر «دلیل» باشد. برخاسته از یک «پیام» باشد. به دنبال «رهبر»ی هستند که به زبان آنها سخن بگوید، «رهبر»ی که برای آنها سخن بگوید، و با آنها سخن بگوید. امروزه کسی به دنبال معلم اخلاق و یا مفسر قران نیست. به دنبال «سمبل» های تبلیغاتی که منافع حزبی را تضمین می کند نیست. آنها 32 سال است که درس و اخلاق مبارزه و فدا را (در چهاردیواری منزل و به دور از چشم دشمن) به فرزندان خود آموزانده اند. اما گویی «رهبر»ان به این امر واقف نیستند، و مانند صفحه خط دار گرامافون حرفهای تکراری 32 سال گذشته را هر ساله و در سالگرد انقلاب، و یا در هر پیچ تاریخی و گذرگاهی، تکرار می کنند. اپوزیسیون با همان عینکی به براندازی نگاه می کند، که 32 سال پیش نگاه می کرد. با این عینک، در هر کشوری «انقلاب» خواهد شد به جز ایران.

باید عینک را عوض کرد، و به گونه ای دیگر پیام انقلاب و روش سرنگونی را بیان کرد. مقام شامخ «رهبر» ارزانی همان خامنه ای صفتان. «رهبر» واژه ای است متعلق به نیم قرن پیش. متعلق به اندیشه های ارتجاعی خمینی و خامنه ای. امروزه، «انقلاب» بمثابه پروژه ای است که «مدیر» در رأس آن مجری طرح های سرنگونی طلبانه است. نبود چنین «مدیر»ی در صحنه، و خودمحوری «رهبر»ان، تاکنون پیروزی خیزش ها را به تعویق انداخته است.

رژیم اسلامی با تکیه بر این دو واقعیت (سبز سیدی برانداز نیست، و رهبران برانداز آنقدر به خود مشغولند که توان برانگیختن مردم را ندارند)، نوک حمله خود را به سوی تهدید اصلی -  مردم، «توان مردمی» و خیزش های «خود جوش» مردمی نشانه گرفته و روزانه بر تعداد اعدام ها می افزاید. رژیم می خواهد مردم را مرعوب کرده و در خانه هایشان محبوس و هراسان نگاه دارد، تا بتواند در غیاب مردم و نیروی برانداز در صحنه، نقاط ضعف خود را ترمیم کند.

اپوزیسیون برانداز در این میان، بدون برداشتن گامی مثبت در تشکیل جبهه «وسیع» (خلق) که نوید دهنده انسجام همگانی است، به «توانمندی» اروپا و آمریکا چشم دوخته است. منتظر چراغ سبز از سوی «جهانخواران» است. اپوزیسیون برانداز متاسفانه متوجه نیست که «جهانخواران» سالها پیش به رژیم چراغ سبز داده اند، و تنها زمانی به خواست مردم ایران توجه خواهند کرد که «اپوزیسیون» با توازن قوا و همبستگی ملی عملا موقعیت خود را بازتعریف کرده باشد. جهانخواران از نیرویی (رژیم یا اپوزیسیون) حمایت می کنند که بتواند قدرت خود را -  قدرت بسیج، قدرت مدیریت، و توان همسویی با مردم (و یا سرکوب مردم) را «در صحنه» به نمایش بگذارد.

شواهد حاکی از این واقعیت تلخ است که «اپوزیسیون» برانداز (و سبز سیدی) نه می خواهد و نه می تواند از «خود محوری» دست برداشته و برای یکبار هم شده ایران را بر منافع ایدئولوژیکی و حزبی خود الویت دهد.

 

علی ناظر

24 بهمن 1389

 

 







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©