Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 17 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

اسناد

* مشکل رهبر بودن  علی ناظر

* چوب دو سر گُهی  علی ناظر

* تکفیر  علی ناظر

* وظیفه مبرم  علی ناظر

* اعتماد شرطی و عکس العملی  علی ناظر

* اقدام خیلی سیاسی  علی ناظر

* آقای کدیور مشکل شما چیست؟  علی ناظر

* بهاران خجسته باد  علی ناظر

* قزلحصار و ضرورت تعیین گزارشگر ویژه  علی ناظر

* شریک دزد و رفیق قافله  علی ناظر

* ژورنالیسم «بو»دار  علی ناظر

* پیام اسلامی  علی ناظر

* از این «من» عُق ام می گیرد  علی ناظر

* 3499  علی ناظر

* استمداد خانواده ابراهیمی برای نجات جان وحید  علی ناظر

* سخنرانی محرمانه معاون وزیر اطلاعات در مشهد، (آبان 1388)  علی ناظر

* دیدار «مثبت و خوب» ایاد علاوی و نوری مالکی  علی ناظر

* 22 میانگین سیاسی 15 و 30
بخش اول پیش زمینه
  علی ناظر



از این «من» عُق ام می گیرد
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


 
 
 
 
 
 
 
 
 

·       من به خانواده ابراهیم آل اسحاق که عمری را برای رهایی خلق در زندان شاه گذراند و لحظه ای از آتش مبارزه دور نبود، اما چون از مجاهدین جدا شده بود، تسلیت نمی گویم.

·       من به خانواده مهدی فتحی، که بخاطر محروم شدن از درمان و مراقبت پزشکی توسط گماشتگان نوری مالکی، در اشرف در گذشت، تسلیت نمی گویم، چون مهدی فتحی تصمیم گرفته بود در اشرف بماند.

·       من به خانواده علی صارمی، که بیش از نیمی از عمرش را در زندان های جمهوری اسلامی گذراند، اما چون از ساکنین اشرف حمایت کرد، تسلیت نمی گویم.

·       من مرگ خود خواسته علیرضا پهلوی را به خانواده داغدارش تسلیت نمی گویم، چون من ضد سلطنت هستم. من زخم خورده شاه هستم، من «رادیکال و مترقی» هستم.

·       در باره شما نمی دانم، اما گاهی اوقات از این «من» عُق ام می گیرد.

 

گاهی اوقات یادم می رود که برای چی و به چه دلیلی تبعیدی ام. هدفم از «سرنگونی طلبی» چیست. گاهی اوقات یادم می رود که مهمتر از هر چیز، فراتر از هرچیز، «رادیکال تر و مترقی تر» از هر چیز، احترام به مقام انسان، انسانهای دردمند، انسانهای پیشرو، انسانهای انقلابی، و حتی بازماندگان شاه و طرفداران مجاهدین و ... است.

نمی دانم چرا، اما برای تسلیت گفتن برای مرگ این انسانها دستم به قلم نمی رود. البته اگر مجاهد می بودم، هزاران صفحه در باره فتحی و صارمی می نوشتم. اگر «شاهی» می بودم، سایتها و رادیو های طرفدار سلطنت را پر می کردم، اگر «بریده»  و یا «جداشده» از «سازمان» می بودم، از آل اسحاق ها می نوشتم، ولی چون نیستم «تسلیت» نمی نویسم – اول از همه، باید وابسته به این گروه و یا آن گروه باشم تا فقط در باره غمها و دردها و داغهای «گروه»م بنویسم.

یادم می آید، روزی که سربازان مالکی تحت فرمان خامنه ای با تیر و تبر به اشرف حمله کردند، رضا پهلوی آن حرکت پلید را تسلیت گفت. اما امروز که برادر او (یعنی پسر شاهی که بیژن جزنی و حنیف نژاد را به قتل رساند) در تبعید، بر اثر افسردگی (و یا به هر دلیلی) پشت به زندگی می کند، این «من رادیکال و مترقی» سکوت می کنم. آیا شما از این «من» عُق تان نمی گیرد؟

علی ناظر

16 دی 1389

 

 







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©