Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Wednesday 22 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

یادداشت روز

* جامه ات شویم شپشهایت کشم  علی ناظر

* تناقض در پیام  علی ناظر

* عادت  علی ناظر

* چه سال بدی  علی ناظر

* حرف کهنه ای که تازه است  علی ناظر

* دنیای خر تو خر جمهوری اسلامی  علی ناظر

* شایعه «مرگ ظالمان»  علی ناظر

* خر لنگ  علی ناظر

* خودسر  علی ناظر

* فاشیسم و دو رویی  علی ناظر

* ساختار شکنی  علی ناظر

* ایرج عزیز  علی ناظر

* آن کار دیگر می کنند  علی ناظر

* به نام آزادی  علی ناظر

* ما و جنگ طلبی  علی ناظر

* جهت اطلاع
نامه سرگشاده به هیلاری کلینتون
  علی ناظر

* حرمت انسانی!  علی ناظر

* نامه سرگشاده به هیلاری کلینتون  علی ناظر

* دموکراسی و پاسپورت  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش چهارم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش سوم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش دوم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس – بخش اول  علی ناظر

* 1929  علی ناظر

* صاحب مردهء صاحب مرده  علی ناظر

* من در اقلیت هستم  علی ناظر

* تا چه اندازه؟  علی ناظر

* نتیجه بحث آزاد  علی ناظر

* زوج خوشبخت  علی ناظر

* پرسش و پاسخ
در باره «انتخابات» عراق و پيامدهاى آن
  علی ناظر

* شکوائیه  علی ناظر

* خامنه ای در کوچه و بازار  علی ناظر

* خود کرده را تدبیر نیست  علی ناظر

* رئال پلیتیک «جبهه (وسیع) مردم» (بخش سوم)  علی ناظر

* «جبهه (وسیع) مردم» و چند ماده  علی ناظر

* جبهه وسیع (بخش اول) همبستگی آری، ولی...  علی ناظر

* کوتاه و مهم  علی ناظر

* پیام مسعود رجوی به رضا پهلوی  علی ناظر

* یک پیام، یک التزام، یک بایست  علی ناظر

* مواجهه آزادیخواهانه و دموکراتیک؟  علی ناظر

* مردم قدرناشناس  علی ناظر

* ساعت 5:30 بامداد امروز بهنود شجاعی اعدام شد  علی ناظر

* یادداشت سه روز اخیر  علی ناظر

* دیدگاه در حال بازسازی است  علی ناظر

* هتاکی به رنگ سبز  علی ناظر

* 10000  علی ناظر

* تفاوت دو اخلاق  علی ناظر

* Iran s Crises Site - English  علی ناظر

* بولتن بحران جایگزین سایت دیدگاه  علی ناظر

* تودهنی سیستماتیک به یاوه سرایان  علی ناظر

* تأمل و تفسیر با شما  علی ناظر

* جنگ و صلح شيرين عبادي  علی ناظر

* پاسخ دولت انگلستان به کاربران سايت ديدگاه (سايت بحران)  علی ناظر

* 34 منهاي 1  علی ناظر

* مجاهدين و تکرار مکررات  علی ناظر

* بدون تفسير  علی ناظر

* پاپوش  علی ناظر

* گُل بود به سبزه نيز آراسته شد  علی ناظر

* توبه بي توبه  علی ناظر

* بي بي سي را چه مي شود؟  علی ناظر

* «يادداشت روز»  علی ناظر



در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش چهارم
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


 
 
 
از طولانی شدن این متن پوزش می خواهم

 

·       گردهمایی 5 تیر پاریس تنها بخاطر دو هدف تنظیم شده بود. اول نمایش قدرت که مجاهدین «هنوز هستند» و می توانند نقش مداخله گر در روابط بین الملل داشته باشند، و دوم و شاید به همان درجه از اهمیت، تیز کردن تمام توجه ها به سوی اشرف. آقای رجوی در گفتگویی که با ساکنین اشرف به مناسبت سالروز 30 خرداد داشت می گوید «این کانون شرف ماست، برآمده از انقلاب مریم [منظور ایشان انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان است].

·       شاید خیلی بر این باور باشند که اشرف با 3400 عضو که در محاصره است و هر لحظه امکان دارد مورد تهاجمی همچون 6 و 7 مرداد 1388 قرار بگیرد، آنقدر ها اهمیت ندارد و یا نمی تواند اهمیت داشته باشد که اینهمه خرج و هزینه روی آن سرمایه گزاری شود. نگارنده در سلسله نوشتار «اصولی کیست» به نکاتی چند از باور مجاهدین به «اهمیت» اشرف اشاره کرده است.

·       در این نوشتار به دو نکته از سخنان خانم مریم رجوی (از این پس مریم رجوی)  اشاره می کنم. این باور که اشرف، مجاهدین، و کلیت «مبارزه» تنها از کانال و به رهبری مسعود رجوی امکان پذیر است و لاغیر. و دیگر اینکه، سپاه پاسداران اهرم و ابزار نگاهبانی از جمهوری اسلامی است، و اهرم و ابزار تقابل با آن، ارتش آزادیبخش (و اشرف) است.
تا آنجا که من می فهمم، برای مجاهدین مهم نیست که چند نفر از مخاطبین شان به اهمیت «اشرف»، «مریم« و «مسعود» باور دارند و یا آن را درک می کنند. برای مجاهدین این «سه عنصر» واقعیت است. واقعیتی که از اندیشه و ایدئولوژی آنها سرچشمه می گیرد. و این در دو نکته زیر، که خانم رجوی گفته اند، خودنمایی می کند.

 

o        « به آخوندها و دست نشاندگانشان در عراق مى‌گوييم آرزوى انهدام اشرف را به گور خواهيد برد »

و

o        « در اين پيكار بىامان، به‌جز لطف خداى بزرگ، بجز راهبرى چون مسعود و بجز عنايت و حمايت شما چيزى ندارم. اما همينها همه چيز است»

 

·       پیش از پرداختن به این دو نکته که در این نوشتار بر آن تمرکز خواهم کرد، به چند گزیده از سخنان ایشان که به این مبحث مربوط می شود، هم دقت کنیم.

o        « سلام به همه شما و گردهم‌آيى با شكوهتان در چنين روز فرخنده‌يى، روز ميلاد شير پيروزمند خدا اميرمؤمنان كه خبر بزرگ رهايى انسان است و سرچشمه مى‌توان و بايد.»

o        « قيام شما پيروزى راهحلى است كه اشرف پرچمدار آن است.»

o        « هفت سال پيش، وقتى كه در شبه كودتاى 17ژوئن، صديقه و ندا، سياوش وار، با آتش آن توطئه درافتادند»

o        « ما هشدار مى‌دهيم. از نظر مردم و مقاومت ايران در هر حمله و هجوم و خونريزى در اشرف، علاوه بر دولت عراق، دولت آمريكا و سازمان ملل و صليب سرخ مسئول و مقصرند.
و بگذاريد بر سر اشرف و سلامت و حفاظت ساكنانش، از جانب مدافعانش و از جانب تمام هموطنان سوگند ياد كنيم. بله سوگند مى‌خوريم كه ذره‌يى از حقوق قانونى و مشروع اشرف كوتاه. نخواهيم آمد

o        «امروز شاهد انتشار بيانيه‌هاى اكثريت نمايندگان 23 پارلمان و سنا و بيش از 3500 نماينده از 44 كشور در دفاع از اشرف و قيام مردم ايران هستيم.
2172 شهردار فرانسوى نيز كه به حمايت از حقوق اشرفيان و قيام مردم ايران برخاستند در اين شمارند و بيانيه آنها براى مردم ايران برگ زرين و به ياد مادنى است
در اين بيانيه‌ها، منتخبان بيش از يك ميليارد نفر از مردم سراسر جهان به پيشواز آزادى و دموكراسى در ايران آمده‌اند»

o        « ما از همه چيز خود دست شسته‌ايم، تا همه چيز براى ملت ايران به دست آيد. و چنين خواهد شد.»

 

به آن دو نکته باز گردیم.

 

در بخش پیشین به پارامتر اعتماد و امید (و نومیدی) اشاره کردم. آقای مسعود رجوی (از این پس مسعود رجوی) در تأیید این نکته اما در قالبی متفاوت می گویند: «آثار سم خمینی چیست؟ بی اعتمادی، ناامیدی، انفعال، استیصال و این که آدم تقاص خمینی را هم بخواهد از ضد خمینی بگیرد» [1]. به نظر نگارنده برای دفع این «سم» باید «پادزهر» مناسب را فورموله کرد، و تا این پادزهر شکل نگیرد، درب بر همین پاشنه خواهد چرخید. پادزهر در یک کلام یعنی متضاد هر آنچه که خمینی نمایندگی می کرد.

 

 

عنصر اجتماعی و عنصر ایدئولوژیک

 

از روزی که کارزار جدید مجاهدین با جمهوری اسلامی از کانال «اشرف» شکل جدیدی گرفته است، و مجاهدین از احتمال وقوع «فاجعه ای انسانی» خبر می دهند، تعداد بیشماری به حمایت از ساکنان اشرف و حقوق قانونی آنها اعلام موضع کرده اند.

به گزارشهایی  از این تظاهرات (در سال 1388) دقت کنیم. «در پاریس، این تظاهرات با شركت مادران شهیدان و خانوادههای ساكنان اشرف، اعضای شورای ملی مقاومت و حامیان فرانسوی مقاومت در مقابل سفارت عراق برگزار شد.»، «در لندن، هموطنان آزاده مقیم انگلستان وخانوادههای اشرفیان با تجمع در مقابل سفارت عراق، مراتب انزجار خود را از محدویتهای غیرانسانی علیه شهر اشرف بویژه جلوگیری از ورود پزشكان ابرازكردند.»، «در واشینگتن، ایرانیان آزاده وخانوادههای ساكنان اشرف با حضور در مقابل سفارت عراق، ضمن محكوم نمودن اقدامهاى موفق ربیعی، خواستار خاتمه دادن فوری به محدوديتهای دیكته شده آخوندها علیه شهر اشرف شدند.» [2] ، «آلا طالبانی نماینده پارلمان عراق از ائتلاف كردی اعلام كرد مجاهدین از حمایت كنوانسیونهای ژنو برخوردار هستند و نمیتوان به زور آنها را اخراج كرد.» [3] ، «پارلمانترهاى عراقى بر حضور قانونى و مشروع سازمان مجاهدين تأكيد كردند » [4] «كمیته بینالمللى حقوقدانان خواستار برداشتن محدودیتهای غیرقانونی و ضدانسانی در اشرف شد » [5].

از آنجا که تعداد حمایت کنندگان (در 1388) قابل توجه و از حوصله این مطلب خارج است، از لیست کردن تمام آنها خودداری می کنم. تنها به این نکته بسنده می کنم که تعداد ایرانیان غیر وابسته به مجاهدین معدود بود، و فعال نشدن عنصر اجتماعی، در سطحی چشمگیر، خودنمایی می کرد.

در این بخش، سعی می کنم به عنصر ایدئولوژیک و دلیل ماندگاری ساکنین در اشرف، و عنصر اجتماعی و گوشه ای از دلیل عدم حمایت آن بپردازم. در اینجا به دو سوال پرداخته می شود. چرا تعداد مدافعین حقوق ساکنین اشرف، که وابسته به مجاهدین نیستند، تا به این حد پایین است (پارامتر کمّی)؛ و چه عاملی توانسته ساکنین اشرف را بر عزم شان در ماندن متقاعد کند (پارامتر کیفی). و نتیجه بگیرم که چرا این «استواری در عزم» نتوانسته برای عنصر اجتماعی جذاب باشد (پارامتر کیفی در ارتقا تولید و بازده کمی، کم تأثیر باشد)؟

 

باور به «رهبر عقیدتی»

 

·       در چهار بخش «اصولی کیست»، «اصل مبارزه انقلابی مسلحانه»، امکانات، دستاوردها، دلایل سیاسی، و استراتژی نظامی ارتش آزادیبخش ملی ایران (ارتش) به مختصر بررسی شد. همچنین دلایل و پیش زمینه های ایدئولوژیکی ساکنان اشرف برای اصرار در ماندن در اشرف خاطر نشان شد. در همانجا، نگرانی های بسیاری از ایرانیان و فعالین سیاسی، بخصوص آنهایی که بود و نبود مجاهدین را نه از زاویه ایدئولوژی بلکه اصول مبارزاتی بررسی می کنند، برجسته شد. در آنجا به این «هراس» پرداخته بودم که آیا خروج معقول از اشرف باعث سرشکستگی مجاهدین، و بازدارندگی آنها از تشدید فعالیت برای سرنگونی جمهوری اسلامی است؟ آیا خروج آنها از اشرف عملی اصولی است؟ در همانجا بر این نکته تأکید کردم که تنها و تنها مجاهدین هستند که تصمیم می گیرند چه عملی «اصولی» است.
من اصولی بودن را نه در باور «دُگم» به مبارزه انقلابی مسلحانه می دانم، و نه در رد آن بخاطر اینکه «خشونت، خشونت می آفریند». به باور من، اصولی کسی است که با توجه به امکاناتش، برای رسیدن به اهدافش، عمل می کند.

·       پرداختن به سخنان مریم رجوی  بدون بررسی «ایدئولوژی»، «تفکر» و یا «باور» اعضا و هواداران سازمان مجاهدین نسبت به مریم رجوی، و نگاه ایشان به مسعود رجوی (رهبر عقیدتی مجاهدین) ممکن نیست. در این نوشتار به گوشه هایی از این باور اشاره می کنم.
شایان توجه این که، نوشتار حاضر به لحاظ تحقیقی کامل نیست، چرا که گوشه های بسیاری نادیده گرفته شده و یا به عمد برجسته نشده است.

·       برای اینکه بدانیم کجا قرار داریم، و یا چرا به اینجا رسیده ایم، لازم است که بدانیم کجا بوده ایم و چه عواملی نیروی محرکه و به جلوبرنده ما بوده اند که ما را به اینجا رسانده اند.

·       بر کسی پوشیده نیست که مقام مریم رجوی در میان هواداران و اعضای مجاهدین اگر «مقدس» نباشد، بی شک از جایگاه رفیعی برخوردار است. به همین نسبت و شاید در مدارجی اولی تر، مسعود رجوی نه تنها در دل تک تک اعضا و هواداران مجاهدین، بلکه تا حدودی برخی از اعضای ارشد و چپ شورای ملی مقاومت هم به ایشان با نگاهی از پایین به بالا می نگرند (لزوما نه بعنوان رهبر عقیدتی، بلکه رهبر بلا منازع سیاسی). و این تازگی ندارد، و شاید ریشه آنچه در سه بخش پیشین مختصرا مورد ارزیابی قرار گرفت در همین نگاه و باور نهفته باشد.

·       با توجه به اینکه در بیست و پنجمین سالگرد انقلاب ایدئولوژیک درون مجاهدین هستیم، و مسعود رجوی در 26 خرداد امسال، دلیل ماندگاری «اشرف» را «انقلاب مریم» ارزیابی کرد، لازم است که به گذشته و اسناد مجاهدین نگاهی سریع و گذرا بیندازیم.

·       دفتر سیاسی، کمیته مرکزی، معاونین مرکزیت و مسئولین نهاد ها، طی بیانیه ای بمناسبت «چهارمین سالگرد 30 خرداد، سرآغاز انقلاب نوین مردم ایران، روز "شهدا و زندانیان سیاسی"، با تهنیت به ازدواج فرخنده مریم و مسعود» با رد «شخصیت پرستی و دیکتاتوری تشکیلاتی» تأکید کردند که «انتخاب و معرفی مریم بعنوان همتای ایدئولوژیکی مسعود و همردیف مسئول اول سازمان [...] مسعود رجوی با تکمیل کردن رهبریش توسط مریم [...] یکی دیگر از عالیترین ارمغان های رهبری عقیدتی و رهائیبخش خود را به مجاهدین خلق ایران و به خلق قهرمان و پیروزمند ایران ارائه داد...» [6].  و بدینگونه، از اواسط سال 1363، که انقلاب ایدئولوژیک در درون مجاهدین زمینه سازی می شد، مسئولیت تصمیم گیری به عریان ترین شکل خود، از شورای مرکزی به عهده «رهبر عقیدتی» منتقل شد. نتیجتا، شورای مرکزی ملغی و بجای آن هیأت اجرائی جایگزین شد. این تحولات در آن زمان که مبارزه چریک شهری آخرین نفس های خود را می کشید، و مجاهدین در حال زمینه سازی تشکیل ارتش ازادیبخش بودند، از اهمیت بالایی برخوردار بود، و آینده مجاهدین و رابطه مجاهدین و شورای ملی مقاومت را هم رقم می زد.

·       «شورای مرکزی» تنها نهاد و صدا در پذیرش مسعود رجوی بعنوان «رهبر عقیدتی» نبود. جلال گنجه ای رهبری را  «ضرورت انقلاب» ارزیابی می کند [7]. ابوذر ورداسبی (که در 1367 در عملیات فروغ جاویدان کشته (شهید) شد)  خاطر نشان می کند که «در مقابل رهبری ارتجاعی خمینی، ما رهبری عقیدتی و انقلابی مجاهدین را مطرح می کنیم. بدون اثبات این رهبری، رهبری ارتجاعی نفی نخواهد شد» [8].  و ادامه می دهد «رهبری نوین، در یک کلام، یعنی از سنتز دو عنصر موحد مجاهد خلق، عنصر یگانه و یکتاپرستی بوجود آمده است» [9]. شایان توجه اینکه در اینجا، صحبت از رهبری سیاسی نیست، بلکه تأکید بر روی «رهبر عقیدتی» است.

·       در  6 شهریور 1372 (تصویب ماده 7 اصلاحی)، شورای ملی مقاومت (از این پس شورا)، که بنا به تعریف خودشان، نهادی غیر ایدئولوژیکی و سکولار است، مریم رجوی را بعنوان رئیس جمهور دوران انتقال انتخاب کرد. آنچه در زیر می آید متن بخشی از مراسم این انتخاب و پذیرش مسئولیت است [10].
مریم
 رجوی در پاسخ به ابلاغ این پیشنهاد خطاب به مسعود رجوی (مسئول شورا) می گوید «توی این نقطه چه در برابر خود مسعود، که من فقط فکر می کنم یک گوشه یا یکی قسمت بسیار کوچکی از محصولات و ثمرات خودش باشم، چه در برابر او و چه در برابر شورای ملی مقاومت، باز بعنوان بالاترین ثمره کار مبارزاتی مسعود در بیست و چند ساله مسئولیتش در مجاهدین، در برابر هر دو اینها،  متاسفانه خجلم از پذیرش این مسئولیت»
مسعود رجوی: «ما هم شورا را و هم شما را، هم سازمانهای عضو شورا را، هم ارتش آزادیبخش را، و هم تک تک رزمندگانش را، اینها را برای ایران می خواهیم و برای آزادی؛ و ما این صلاحیت را در شما بعنوان یک زن سراغ کردیم... مصوبه ما الزام آور است، انتخابی هم که کردیم همین است، آیا مجاز هستید بگویید نه؟»
مریم رجوی: «شما می گویید ابلاغ می کنیم و الزام آور است؟ من تنها جوابی که می توانم بدهم، اینکه چون چیز بیشتری نمی توانم بفهمم، به اعتبار حضور خودتان و به اصطلاح شورای ملی مقاومت و در رأسش خود شما بعنوان بالاترین تضمین و پشتوانه، و بعد در بالای سرم اگر بتوانم قدم بردارم، خارج از این امکان ندارد. بازهم تقاضا می کنم که این دستور را ابلاغ نکنید...»

·       همانطور که مشاهده می شود، خانم رجوی که در سال 1363 بعنوان همردیف مسعود رجوی معرفی شده بودند، در سال 1372 به شرطی مسئولیت ریاست جمهوری دولت موقت (سکولار) را می پذیرند که مسعود رجوی «در بالای سر» او قرار داشته باشد (این جمله تقریبا همان است که ایشان در گردهمایی امسال گفته اند). این اعلام موضع روشن و شفاف که در حضور تمام اعضای شورا انجام می شود، و شخصیتهای چپی همچون آقایان مهدی سامع، قصیم، روحانی و هزارخانی، و خانمها مریم متین دفتری و زینت میرهاشمی، و البته حقوقدان و مدافع حقوق بشر آقای هدایت متین دفتری با آن مخالفت نمی کنند. این جملات و «عهد»، خارج از شورا هم تکرار می شد. دشمن ارزیابی خود را داشت. عنصر اجتماعی آن را مزه مزه می کرد، و اپوزیسیون سرنگونی طلب هم تحلیل خود را ارائه می داد.

·       موقعیت کنونی ساکنان اشرف و ماندگاری آنها را هم باید با توجه به همین جملات مریم رجوی، و از همین زاویه بررسی کرد. تنها کسی که می تواند (اگر صلاح بداند) ساکنان اشرف را متقاعد به ترک اشرف کند، رهبر عقیدتی آنها، مسعود رجوی است، و لاغیر.

·       با توجه به این نکات است که می بایست (عدم) شرکت فعال عنصر اجتماعی و  «اتحاد نیروها» را ارزیابی کرد، و پرسید که آیا چنین «اتحاد»ی با توجه به اینکه بخش بزرگی از شورا، و سازمان محوری آن – مجاهدین، به «رهبری عقیدتی» در ایدئولوژی و در عمل، معتقدند، امکان پذیر است؟

·       برای یافتن پاسخی درخور و بی طرف، باید به این واقعیت بپردازیم که مجاهدین نیرویی مذهبی است، که به خدا معتقد است، و برداشتها و برخوردهایشان در باره هر موضوع و مقوله ای ریشه ای مذهبی داشته و «خدا» و نماینده «خدا» - رهبر عقیدتی (امام) عاملی تعیین کننده در رفتار، گفتار و کردار آنها است.

·       ابوذر ورداسبی برای تبیین شعار «ایران - رجوی، رجوی- ایران» چنین فورمولی را ارائه می دهد «رجوی = مریم و مسعود = رهبری نوین = یگانگی ذاتی زن و مرد و رهایی اش و حل مسائل حال و آینده انقلاب» [11]. مهدی ابریشمچی در توضیح رهبری عقیدتی می گوید «باید یک مقدار ذهن را باز کرد. باید اندیشید که مجاهدین چه مسئله ای را می خواهند حل کنند؟» [12]؛ و تأکید می کند که «سرفصل های "انتخاب ایدئولوژیک"؛ [...] همه را برهبری مسعود گذرانده ایم» [13]. مهدی ابریشمچی در تحلیل خود، در عین حال که بر واقعیت تجربه مبارزاتی مجاهدین با دو نظام اشاره کرده و آگاه بودن مجاهدین به «مضار دیکتاتوری فردی» را خاطر نشان می کند، می پرسد «حتی به قیمت اینکه قیام هم محقق نشود و انقلاب پیش نرود، باز هم باید از معرفی و مشخص کردن جایگاه رهبری، خود داری کرد»؟ [14] و خاطر نشان می کند «اگر مجاهدین در این نقطه هستند و اگر انقلاب را با خودشان به اینجا رسانده اند و اگر توانسته اند این چنین به خلق خدمت کنند و اگر در فداکاری چنین افتخاراتی بدست آورده اند؛ همه و همه را قبل از هر چیز مرهون رهبری ایدئولوژیکی مسعود بوده اند و هستند.» [15].

·       چنین طرز تفکر و باوری در میان بسیاری از نیروهای چپ قابل درک و مقبول نبوده و با برخوردی انتقادی روبرو می شود. در همان زمان، راه کارگر در چند شماره ارگان رسمی خود به این موضوع با دیدی انتقادی پرداخته است. «مهدی ابریشمچی عضو دفتر سیاسی سازمان مجاهدین در سخنرانی اخیر خود که در مجاهد 255 به چاپ رسیده است، در توضیح سیستم رهبری در سازمان مجاهدین میگوید: "... طبیعی است که در پایین تر از مسئول اول و رهبری ایدئولوژیک، همه مشروط هستند و قبل از همه به مسئول بالاتر خودشان مشروط هستند. اما مسعود در بالا به کی مشروط است؟ فقط به انقلاب. او ایدئولوژیکمان مسئولی جز خدا ندارد. همه مسئول دارند یعنی مشروط هستند به مسئولشان ولی در راس رهبری اینطور نیست. مریم هم مسئول ندارد. مسعود هم مسئول مریم نیست. هردوی اینها مستقیما خودشان مسئولند، به هیچکس بعنوان مسئول در بالاتر از خودشان پاسخگو نیستند. بعنوان مسئول، اینها مسائل را متکی بر ایدئولوژی و اندیشه خود باید حل کنند..." » [16].

·       مجاهدین در پاسخ به این قبیل انتقادات و یا برخورد جریانهای متفاوت در رابطه با انقلاب ایدئولوژیک، کتابی با عنوان «دگردیسی ضد انقلابی»، که بار اصلی آن متوجه سازمان چریکهای فدایی خلق «اقلیت» بود [17]، منتشر کردند که در اینجا به محتوای آن نمی پردازم.

·       مسعود رجوی در شهریور 1363 (پیش از معرفی «رهبری نوین») بمناسبت آغاز بیستمین سال بنیانگذاری سازمان مجاهدین، با منتقدین خود در اپوزیسیون برخورد کرده و می گوید «هر محصلی که دورهء الفبای سیاسی را نیز از سر گذرانده باشد بوضوح می داند که ولو بزعم اینان خط مشی مجاهدین یعنی مبارزهء انقلابی مسلحانهء مجاهدین نیز شکست خورده و شورای ملی مقاومت هم بالفعل نابود شده باشد؛ بطریق اولی جایی برای آلترناتیو باصطلاح پرولتری ایشان (لااقل در مقطع کنونی) وجود ندارد. زیرا بدیهی است وقتی که فرضا از شورای ملی مقاومت با تمامی پایگاه اجتماعی و ساخت تشکیلاتی و توان نظامی و اعتبار بین المللی اش کاری ساخته نباشد؛ مسلما سخن گفتن از آلترناتیو پرولتری مضحکه ای بیش نیست.» [18].

·       با توجه به گفته فوق الذکر مهدی ابریشمچی، و آنچه مریم رجوی پیش از پذیرش مسئولیت ریاست جمهوری دوران انتقال ادا کرد، و با توجه به منطق و گویشی که مسعود رجوی از 1363 به بعد برگزیده است، فعالین سیاسی از اتحاد با مجاهدین و شورا که (بنا به گفته ای) مسئول اول آن (ایدئولوژیکمان) به جز خدا به کس دیگری پاسخگو نباشد، دوری می گزینند.

·       دشمن بیکار ننشسته و از تمام این گفته ها و انتقادات و برخوردها، آتو گرفته و به مسموم کردن ذهن عنصر اجتماعی می پرداخت. دستگاه تبلیغاتی دشمن دروغ و راست را با هم به خورد عنصر اجتماعی می داد، و مجاهدین در خنثی کردن آن گامی مثبت بر نمی داشتند.

 

عنصر اجتماعی و وحدت

 

در بخش های پیشین به این نکته اشاره شد که مجاهدین در عرض 30 سال اخیر، با تمام توش و توان خود و در راه سرنگونی جمهوری اسلامی تئوری و عمل را در هم آمیخته و با بهره وری از ایدئولوژی (برداشتی از اسلام) به مبارزه ادامه داده اند. در این نقطه نمی خواهم به این سوال بپردازم که چرا با تمام این مبارزات نتوانستند رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند؟ این مقوله را به بعد وامیگذارم. اما در این بخش می پرسم که تأثیرات مبارزات آنها بر جامعه چه بوده، و تا چه حدی توانسته اند عنصر اجتماعی را فعال کنند؟ و چرا مجاهدین نمی توانند عنصر اجتماعی را آنگونه که لازمه امر سرنگونی است فعال کنند؟

 

برای شروع، شاید بهتر باشد که به گفته مریم رجوی که در بالا آمد دقیق شویم.

·       در اینجا مریم رجوی روی یک نکته اساسی انگشت می گذارد – در پناه رهنمود های مسعود رجوی و چون او «بالای سر» است، این تعهد را می پذیرد. شنوندهء این جملات نا خواسته از خود می پرسد کسی که می خواهد به مدت 6 ماه اول دوران انتقال، کشوری به پهناوری ایران را مدیریت کند، اذعان دارد که چون چیز بیشتری نمی تواند بفهمد، به اعتبار حضور رهبر عقیدتی، اگر بتواند قدمی بر می دارد. در این نقطه است که عنصر اجتماعی، خانم مریم رجوی را دیگر بعنوان یک عضو از جامعه (رهبر سیاسی خود) نمی بیند. او عنصری ایدئولوژیک است که هر عمل و حرکتی حتی اگر به نظر خودش هم صحیح نباشد را انجام می دهد، چون رهبر عقیدتی اش حکم کرده است.

·       جملات فوق الذکر خانم مریم رجوی چه در سال 1372، و یا گردهمایی دورتموند (1374) [19]، و چه در گردهمایی پاریس 1389، بی شک، برای اعضا و هواداران مجاهدین و حتی برخی از اعضای شورا که اشک در چشمانشان حلقه زده و بغض کرده بودند، قابل درک و هضم، و در جشمان آنها انقلابی است، اما خارج از مجاهدین، بنا به شواهد ملموس در طول این 25 سال (1363-1388)، این جملات و پیام نهفته در آن (با توجه به سم پاشی رژیم) نوع دیگری ارزیابی شده است. هر چند که مجاهدین بارها اعلام کرده اند که خود را آنطور که هستند وبدون هیچ شارلاتانیسم سیاسی، ارائه می دهند تا مردم از روی آگاهی بدانند که چه کسی را انتخاب خواهند کرد. مهدی ابریشمچی می پرسد «آیا کار بدی می کنیم که حرفهایمان را قبل از سقوط خمینی می زنیم؟» [20]. بی شک، ویژگی «صداقت» در دورانی که همه به هم دروغ می گویند قابل تأمل و شایان تقدیر است. بنا به این جملات، مجاهدین ماهیت اصلی خود را عیان کرده و مردم را داور قرار می دهند.
مسعود رجوی در همین رابطه می گوید « ما باید در کمال صراحت، افراد، نقطه نظرها و برنامه هایمان را بگوییم و بعد بگذاریم که مردم تصمیم بگیرند. این از علائم رشد و بلوغ مبارزات ملی مردم ایران برای کسب آزادی و استقلال و حاکمیت ملی است.» [21]
و خانم رجوی (1374) در تجلیل «رهبر عقیدتی» به صراحت می گوید «اگر بپرسید که چگونه به فردای آزادی ایمان داری و به چه چیزی مطمئن می شوی و چه چیزی تردیدهایت را می زداید؟ در پاسخ، با عمق قلب و ضمیرم و با آن چه همه ایمانم در آن نهفته است، به شجره طیبه مقاومت و آزادی و نام خجسته باغبانی اشاره می کنم که نسل و سازمان و ارتش پاکباختگان راه آزادی مردم ایران را پرورش داده است: نام خجسته مسعود!» [22]

·       حتی اگر بپذیریم که نام مسعود «خجسته» است، اما این یک طرف قضیه است. طرف دیگر، مردم هستند که 30 سال «امام امت»، «رهبر انقلاب» و سیستم ضد دموکراتیک اسلامی را مشاهده و تجربه کرده اند، و مجاهدین چه «شهید» داده باشند و چه نداده باشند، را از همین منظر و زاویه هراس از «تکرار تاریخ» محک می زند. برای درک بهتر از برداشت «مردم» از جمله بندی های مجاهدین و خانم رجوی، خوب است به تظاهراتی که در سراسر جهان علیه فشاری که بر ساکنان اشرف در جریان است، توجه کنیم. در هر پیکت و یا تظاهرات ایستاده، تعداد اعتراض کنندگان از چند صد نفر تجاوز نمی کند. در این نباید شک کرد که اگر مجاهدین موانعی چون اجازه پلیس برای پیکت در مقابل سفارت، و یا سازمان ملل، و یا دیگر موانع لجستیکی، را نداشته باشند، می توانند این رقم را به چندین برابر افزایش دهند. بطور مثال، اگر به گردهمایی های بزرگ مجاهدین دقت کنیم تعداد شرکت کنندگان از چندین هزار  می گذرد (بنا به گفته خودشان، این تعداد در چند سال گذشته تساعدی بوده است). نکته ای که در اینجا مورد نظر من است توانمندی مجاهدین در سازماندهی نیست، بلکه حمایت «مردم» از جنبشی است که مجاهدین می خواهند با تعریف «رهبر عقیدتی» و تکیه بر آن، به پیش ببرند.

·       به سوال اصلی باز می گردم. چرا مجاهدت، فدا و ایثار مجاهدین نتوانسته عنصر اجتماعی را بسیج کند؟ چند سطر به عقب برگردیم و جملات («عهد») خانم رجوی را دوباره بخوانیم. اما اینبار با عینکی غیر مجاهد، غیر ایدئولوژیک، و غیر وابسته به مجاهدین. به شعار ایران-رجوی-ایران نگاه کنیم. بازهم با عینکی غیر مجاهد، و غیر وابسته. در همان حال، تمام رنجی که مردم از شعار «خمینی ای امام» کشیده اند را در نظر داشته باشیم، تا به هراس واقعی عنصر اجتماعی پی ببریم.
به راستی در شعار ایران- رجوی چه می بینیم؟ آیا این شعار به شنونده انگیزه می دهد؟ به شعار دیگری از مجاهدین توجه کنیم. «مریم مهرتابان، می بریمت به تهران».  من در اینجا نمی خواهم بگویم که این شعارها درست هستند یا نه، چرا که اگر مجاهدین و هزاران هوادار آنها این شعار ها را دائما سر می دهند، حتما معتقدند که این شعار ها درست هستند. اگر ساکنین اشرف حاضر به فدای جان خود با تکیه بر این شعارها هستند، حتما معتقدند که این شعار ها درست است. اما سوال و نکته این نیست. نکته این است که آیا این شعار ها پس از اینهمه فدا و ایثار، در سطح کشور همگانی شده اند؟ فرض بگیریم که این شعار ها به لحاظ استراتژیک صحیح باشند. آیا عنصر اجتماعی توانسته خود را با این شعارها پیوند بزند؟ آیا توانسته از آنها انگیزه بگیرد؟
به نظر من، عنصر اجتماعی (به لحاظ انسانی) بی شک مجاهدت و فدای بی وقفه مجاهدین را تقدیر می کند. بی شک از شکنجه و اعدام فرزندان خلق ابراز انزجار می کند، و بی شک نمی خواهد ساکنان اشرف مورد هجوم عوامل جمهوری اسلامی قرار بگیرند، اما عکس العمل ها در 25 سال گذشته تأکید دارد که عنصر اجتماعی خود را «متعهد» با متن این شعارها نمی بیند و برایش انگیزاننده نیست. عنصر اجتماعی هرگز شعار «هیهات منا الذله» سر نمی دهد. عنصر اجتماعی نمی داند این «پُز ایدئولوژیکی» یعنی چه، و آن لحظه که به مفهوم «ایدئولوژیکی» آن پی ببرد، حاضر نیست چنین شعاری بدهد، چرا که نمی داند این شعار او را به کجا می کشاند.
تاریخ مبارزاتی تمام خلق های جهان تأکید دارد که عنصر اجتماعی به دنبال شعار همه گیر، کثرت گرا، و در رابطه مستقیم با دردها و رنجهایش است (نه غزه، نه لبنان، ... و یا نترسید نترسید ما همه با هم هستیم، و یا ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم...) این شعار ها درد و رنج مردم و شکل اعتراض شان را بیان می کند. ندوری گزیدن از خواستها و پیامهایی همچون «آزادی، دموکراسی، سرنگونی، نان، آب، مسکن، کار» و نشنیدن آن از دهان نیروی پیشرو، باعث می شود که عنصر اجتماعی هرچند نگران موقعیت ساکنان اشرف باشد، خود را بخشی از جنبش ندانسته و تنها به نظاره کردن اوضاع بسنده کند.

·       به نظر من، درک اینکه ساکنین اشرف خواست دیگری بجز «آزادی، دموکراسی، سرنگونی، نان، آب، مسکن، کار» نداشته، ندارند و نخواهند داشت؛ و درک اینکه ساکنین اشرف، و دیگر پیشتازان راه آزادی فقط و فقط برای «همین» جان فدا کرده و راهگشا بوده اند، تنها زمانی میسر است که این شعارها در میان فریاد «هیهات منا الذله» و یا «مریم، مسعود....» محو نشود.
به نظر من، عنصر اجتماعی نگاه می کند چه کسی خواست «آزادی، دموکراسی، سرنگونی، نان، آب، مسکن، کار » را به میدان آورده، و ناخواسته  نام او را فریاد می زند. اگر مریم و یا مسعود خواست «آزادی، دموکراسی، سرنگونی، نان، آب، مسکن، کار » را همگانی کرده باشند، عنصر اجتماعی نام آنها را فریاد خواهد زد، حتی اگر مجاهدین برای عمومی کردن آن زحمت نکشند.  از سوی دیگر، اگر مجاهدین بخواهند جامعه را به سوی درک ایدئولوژیک از مقام مریم و مسعود و «خجسته» بودن نام آنها هدایت کنند، بازده آن یا منفی خواهد بود و یا کُند و دیر هنگام.

·       شعار هیهات منا الذله شعاری است انقلابی برای انقلابیون مسلمان. شعاری است که تمام خواستهای ساکنین اشرف و موضع خدشه ناپذیر آنها را در یک جمله خلاصه می کند. اما از نگاه «عنصر اجتماعی» این شعار تفاوت چندانی با بقیه شعارهای دیگر که رنگ و بوی ایدئولوژیک دارند، ندارد. حتی اگر «شهادت طلبی» منظور و مقصود مجاهدین نباشد، این شعارها، بر یک نکته تأکید دارد – این گروه، سازمان، و این شورای ملی مقاومت، یک گروه «اسلامی» است. الویت آنها «اسلام» است. هدف آنها «اسلام» است. و می دانیم که نظر مردم در باره «اسلام» (که بخواهد بر مسند قدرت بنشیند) چیست؟

·       مجاهدین معتقدند که «پادزهر» جمهوری اسلامی هستند [23]. در اینجا نمی خواهم به این نکته بپردازم که آیا این ادعا به لحاظ علمی صحیح است یا نه [24]. اما مجاهدین عملا با انتخاب شعارهایی که هم به لحاظ شکل و هم به لحاظ محتوا همگون با شعارهای دیگر مسلمانان (در داخل یا خارج از جمهوری اسلامی) است، عنصر اجتماعی را به فکر وا داشته اند.

·       مهدی ابریشمچی در پاسخ به این «هراس» می گوید که پیش از پذیرش مسعود رجوی بعنوان رهبر، اول مسعود را در دادگاهی ذهنی به محاکمه بکشانیم [25]. مهدی ابریشمچی نادیده می گیرد که محاکمه مسعود در دادگاهی ذهنی حل کننده ابتلائات و مشکلات روزمره «مردم» نمی تواند باشد. با محاکمه کردن مسعود رجوی در «ذهن» نمی توان به رهبری او باورمند شد. مسعود رجوی تنها زمانی می تواند از «رهبر» مجاهدین به «رهبر» جنبش تبدیل شود که برای عام مشخص کند «رهبر عقیدتی» یک امر درونی مجاهدین است و نه عمومی. به روشنی تأکید کند که «رهبر عقیدتی» موضوعی است که فقط به خود مجاهدین مربوط می شود. و اگر تمام مردم ایران او را بعنوان «رهبر عقیدتی» قبول نداشته باشند، باز هم جمهوری اسلامی سرنگون می شود، اگر «رهبری سیاسی» او را بپذیرند. در جنبشی که مجاهدین نیروی محوری آن هستند این امر اساسی نادیده گرفته شده است که «رهبر سیاسی» بایستی از «رهبر عقیدتی» تفکیک شود، چرا که این دو عنصر، به لحاظ فونکسیون و کارکرد، و به لحاظ تأثیرگذاری بر مخاطب به معنی عام، متفاوتند. «رهبر سیاسی» مردم را به هم و به اهداف جنبش نزدیک می کند، و «رهبر عقیدتی» مردم را از نیروی سازماندهنده دور می کند.
مجاهدین بجای پرداختن به «پادزهر» واقعی، با زبانی دیگر و با واژگانی متفاوت،  بر همان «زهری» که خمینی مبلغ چشاندن آن بود، تأکید دارند. به عنوان نمونه، به آنچه در بالای هر بیانیه مجاهدین تا سال 1363 می آمد توجه کنیم: «بنام خدا و بنام خلق قهرمان ایران». این «سوگند» سالیان درازی است که دیگر شنیده نمی شود. و پس از انقلاب ایدئولوژیک به «بنام خدا و بنام مریم و مسعود» تبدیل شده است. و یا  شعار «
رود خروشان خون شهيدان ضامن پيروزي محتوم خلق ماست.» با شعار « رود خروشان خون شهيدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادي ايران ضامن پيروزي محتوم خلق ماست.» جایگزین شده است.
اگر این جنبش، جنبشی خصوصی بود و مجاهدین جنگی شخصی با جمهوری اسلامی داشتند، شاید تمام این تغییر و تبدیل و جایگزین شدن ها قابل فهم بود، اما از آنجایی که سرنگونی یک نظام، جایگزین کردن «زهر» با «پادزهر»، و قیامی «ملی» در  نظر است و مجاهدین می خواهند در محور آن قرار داشته باشند، شعار های کلیدی نمی توانند رنگ و لعاب شخصی و سازمانی داشته باشند.

·       به محتوای مصوبهء شورا (جدایی دین از دولت) نگاه  کنیم، و سپس به سخنان آقای رجوی در چند ماه اخیر توجه کنیم [26]. «رهبر سیاسی» که به اصل جدایی دین از دولت باورمند است، در جای جای سخنانش از اسلام نقل قول نمی آورد. در جای جای سخنان خود به مذهب «شیعه» توجه ندارد.

·       می خواهم مصرا تأکید کنم که انتظار از مجاهدین برای دوری گزیدن و یا نادیده گرفتن شعائر و باورهای ایدئولوژیکی شان، توقعی بس ارتجاعی و واپسگرایانه است. اما پخش اذان از نوع شیعی از تلویزیون سیمای آزادی که باید رسانه ای «ملی» باشد، و یا برجسته کردن تولد و یا وفات ائمه و پیامبر مسلمین، در سایتی که با عنوان «جبهه همبستگی ملی» فعال است، با اصل «جدایی دین از دولت» همخوانی ندارد. خلاصه اینکه، رئیس جمهور برگزیده آلترناتیوی که به برابری ادیان و مذاهب معتقد است، نباید در خطاب به جمعیت 100 هزار نفره، که تعدادی از آنها سنی و غیر مسلمان و بی خدا هستند، سخنرانی خود را با این جملات آغاز کند: «سلام به همه شما و گردهم‌آيى با شكوهتان در چنين روز فرخنده‌يى، روز ميلاد شير پيروزمند خدا اميرمؤمنان كه خبر بزرگ رهايى انسان است و سرچشمه مى‌توان و بايد.»

·       شاید کلیه این نکات در جامعه ای که بیش از 90 در صد آن مسلمان هستند مهم نباشد و یا به چشم نخورد، اما بیانگر یک نکته است و اینکه عنصر اجتماعی به این آلترناتیو و «پادزهر» توجه کرده، و آن را با آنچه که فی الواقع «زهر» «هست»، مقایسه می کند. این مقایسه چه بجا و منطقی، و چه سطحی گر و یکجانبه نگر، عنصر اجتماعی را از جنبش مجاهدین و آلترناتیو شورا دور نگاه داشته است. عنصر اجتماعی مشخصا مطمئن نیست که آیا حمایت از این جنبش او را به همان پرتگاهی خواهد کشاند که حمایت از خمینی کشاند یا نه؟ آیا این «پادزهر» اگر بدتر از «زهر» نباشد، آیا می تواند بهتر باشد؟ و اصولا آیا ایران آینده به «پادزهری» ایدئولوژیک نیازمند است؟
آقای مسعود رجوی به این ابهامات پاسخ مستقیم نمی دهند، بلکه انگشت اتهام را به سوی پرسشگر نشانه می گیرند «مجاهدین بدتر از خمینی» معنایش این است که، چه بخواهیم یا نخواهیم، «خمینی بهتر از مجاهدین» است [27]. حال آنکه در پروسه سرنگونی، که 30 سال بطول انجامیده و استراتژی محوری جنبش پاسخگو نبوده است، نیروی رهبری کننده و رادیکال می بایست به سوالها با ارائه شاهد مثالها پاسخ بدهد. در غیر اینصورت، عنصر اجتماعی شکاکانه خواهد پرسید که آیا مجاهدین تحمل انتقاد را دارند؟ آیا این تحمل پذیری را در عمل نشان داده اند؟ و یا اینکه هر مخالفی را با «انگی» به سکوت کشانده اند؟
در اوائل انقلاب 1357، نشریه مجاهد ستونی بنام نامه ها داشت، آیا مجاهدین پس از درگیری مسلحانه با جمهوری اسلامی، هنوز هم خود را پاسخگو می بینند؟ ایا سایتهای مجاهدین بخش «نامه ها» که فقط نظرات و سوالات خودی ها را انعکاس ندهد دارد؟ اگر پاسخ به هر کدام از این سوالات منفی باشد، عکس العمل عنصر اجتماعی در همسویی و همگامی با آلترناتیو ، و اثرات آن در تعداد تظاهرات کنندگان در مقابل سفارت عراق و جمهوری اسلامی و ... و یا گردهمایی ها مشاهده می شود.

·       آنچه که مسلم است، دشمن در کمین است تا از این نوشته، یا هر نوشتار دیگری خوراک تبلیغاتی تهیه کند. خیلی وقت پیش به این نتیجه رسیدم که کار پژوهشگران و دگراندیشان بیان آنچه که باور دارند است. هراس از عکس العمل دشمن، نتیجه ای بجز خودسانسوری نخواهد داشت. این «هراس» خود بخشی از «زهر»ی است که اندیشه های خودمحور می خواهند بر دگراندیشان تحمیل کنند. خیلی وقت است که این هراس را بگور سپرده ام.

به نظر من، رفقای مجاهد فرزندان خلق ستمدیده اند. باید از آنها حمایت کرد. باید از حقوق قانونی ساکنین اشرف دفاع کرد. باید از کارزار مجاهدین برای خروج نامشان از لیست رژیم شادکن «تروریستی» دفاع کرد. این دفاع نه دفاع از باورهای سیاسی و ایدئولوژیکی آنها، بلکه از حقوق انسانی و قانونی آنها است، و تأکید براین واقعیت که هرچند مجاهد خلق، 180 درجه در تضاد با باورهای سیاسی بسیاری از فعالین سیاسی است، و هرچند مسلمان و باورمند به رهبر عقیدتی هستند، اما تروریست نیستند. اینها فرزندان کوشای خلق ستمدیده اند، و بعنوان فعال سیاسی که در جبهه مقابل جمهوری اسلامی هستیم، باید بر این واقعیت تأکید کنیم، و بخاطر هیچ دلیل و هدف و تضاد و اختلافی، ذره ای از آن کوتاه نیائیم. در عین حال، کمبود ها و کاستی های آنها را به روشنی مطرح کنیم.

 

علی ناظر

19 تیر 1389

کلیه منابع موجود و در کتاب زهر و پادزهر منتشر خواهند شد.

 







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©