Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 17 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

یادداشت روز

* جامه ات شویم شپشهایت کشم  علی ناظر

* تناقض در پیام  علی ناظر

* عادت  علی ناظر

* چه سال بدی  علی ناظر

* حرف کهنه ای که تازه است  علی ناظر

* دنیای خر تو خر جمهوری اسلامی  علی ناظر

* شایعه «مرگ ظالمان»  علی ناظر

* خر لنگ  علی ناظر

* خودسر  علی ناظر

* فاشیسم و دو رویی  علی ناظر

* ساختار شکنی  علی ناظر

* ایرج عزیز  علی ناظر

* آن کار دیگر می کنند  علی ناظر

* به نام آزادی  علی ناظر

* ما و جنگ طلبی  علی ناظر

* جهت اطلاع
نامه سرگشاده به هیلاری کلینتون
  علی ناظر

* حرمت انسانی!  علی ناظر

* نامه سرگشاده به هیلاری کلینتون  علی ناظر

* دموکراسی و پاسپورت  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش چهارم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش سوم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش دوم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس – بخش اول  علی ناظر

* 1929  علی ناظر

* صاحب مردهء صاحب مرده  علی ناظر

* من در اقلیت هستم  علی ناظر

* تا چه اندازه؟  علی ناظر

* نتیجه بحث آزاد  علی ناظر

* زوج خوشبخت  علی ناظر

* پرسش و پاسخ
در باره «انتخابات» عراق و پيامدهاى آن
  علی ناظر

* شکوائیه  علی ناظر

* خامنه ای در کوچه و بازار  علی ناظر

* خود کرده را تدبیر نیست  علی ناظر

* رئال پلیتیک «جبهه (وسیع) مردم» (بخش سوم)  علی ناظر

* «جبهه (وسیع) مردم» و چند ماده  علی ناظر

* جبهه وسیع (بخش اول) همبستگی آری، ولی...  علی ناظر

* کوتاه و مهم  علی ناظر

* پیام مسعود رجوی به رضا پهلوی  علی ناظر

* یک پیام، یک التزام، یک بایست  علی ناظر

* مواجهه آزادیخواهانه و دموکراتیک؟  علی ناظر

* مردم قدرناشناس  علی ناظر

* ساعت 5:30 بامداد امروز بهنود شجاعی اعدام شد  علی ناظر

* یادداشت سه روز اخیر  علی ناظر

* دیدگاه در حال بازسازی است  علی ناظر

* هتاکی به رنگ سبز  علی ناظر

* 10000  علی ناظر

* تفاوت دو اخلاق  علی ناظر

* Iran s Crises Site - English  علی ناظر

* بولتن بحران جایگزین سایت دیدگاه  علی ناظر

* تودهنی سیستماتیک به یاوه سرایان  علی ناظر

* تأمل و تفسیر با شما  علی ناظر

* جنگ و صلح شيرين عبادي  علی ناظر

* پاسخ دولت انگلستان به کاربران سايت ديدگاه (سايت بحران)  علی ناظر

* 34 منهاي 1  علی ناظر

* مجاهدين و تکرار مکررات  علی ناظر

* بدون تفسير  علی ناظر

* پاپوش  علی ناظر

* گُل بود به سبزه نيز آراسته شد  علی ناظر

* توبه بي توبه  علی ناظر

* بي بي سي را چه مي شود؟  علی ناظر

* «يادداشت روز»  علی ناظر



در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش سوم
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


 
از طولانی شدن این بخش پوزش می خواهم
 
 
 
 
 
 
 
مدعوین – کمی - کیفی

·       همانطور که در بخش اول آمد، گزارشها از شرکت ده ها هزار و دویچه وله از 100 هزار نفر خبر داده اند. برخی از شرکت کنندگان با این ارقام مخالفند. می گویند که این عادت مجاهدین شده که هر سال ده - بیست هزار نفری به این تعداد اضافه کنند. چند سال پیش 50 هزار، بعد 70 هزار، بعد 90 هزار و حالا هم 100 هزار. یکی مزاح کرده و می گفت تعداد آنها سال دیگر حتما 110 و یا 120 هزار خواهد بود. برخی از شرکت کنندگان بدون پرداختن به تعداد و رقم، به ملیت شرکت کنندگان اشاره می کردند. می گفتند که تعداد قابل توجهی از شرکت کنندگان به زبانهای روسی و لهستانی و رومانوی و افغانی و .... صحبت می کردند. یکی به مزاح می گفت وقتی تمام سخنرانان (بجز خانم رجوی) خارجی باشند، چرا شرکت کنندگان نباید خارجی باشند؟
به نظر نگارنده مهم نیست که تعداد 10 هزار نفر بود یا 100 هزار نفر، به نظر من مهم نیست که این تعداد همه عرب بودند یا عجم. مهم این است که چرا پس از 30 سال تبعید، پس از 120 هزار شهید، پس از هزاران مبارز شکنجه شده، و پس از خیزش مردم در ایران، باید تعداد شرکت کنندگان فقط 100 هزار نفر بشود. چرا تعداد «مخالفین فعال» پس از 30 سال دوری از وطن، نباید خیلی بیشتر از این بشود؟

·       به آمار توجه کنیم. حدود 1 - 2 میلیون (کم و یا زیاد) ایرانی در 5 قاره دنیا زندگی می کنند. از این جمعیت قابل توجه، تعدادی که اول خود را منزجر از رژیم اسلامی و قربانی آن می نامیدند، پس از دریافت پاسپورت و ملیت کشور میهمان، با پای خود به سفارت جمهوری اسلامی (همانکه از ستم اش به خارج کشور پناه آورده بودند) رفتند، فرم های لازم را پر کرده و رسما تعهد سپردند. اگر این تعداد (که تعداشان هم چشمگیر شده است) را نادیده بگیریم، و اگر آنهایی که اصولا و اخلاقا «اهل» سیاست نیستند، را هم به امید خود رها کنیم؛ با تمام این کم و کسرها، بازهم نزدیک به یک میلیون ایرانی/تبعیدی می ماند که نه به ایران می روند، نه پشت به سیاست کرده اند و نه مشکلی برای شرکت در تظاهراتها دارند. اما از همین تعداد قابل توجه فقط چند هزار نفر شرکت می کنند.
به آمار ایرانیان در بریتانیا نگاهی گذرا بیندازیم. تعداد آنها 42 – 45 هزار نفر است. از این تعداد، فقط 600 – 700 نفر در جلسات اپوزیسیون شرکت می کنند. ولی اگر خواننده ای، از خارج یا داخل برنامه ای داشته باشد، این رقم چند برابر می شود.
آیا برگزار کنندگان از خود پرسیده اند چرا؟ آیا هرگز به این سوال رسیده اند که اگر با علل «عدم شرکت» مردم در جلسات و گردهمایی ها علمی برخورد شود، و این دلایل بی جواب نمانند، شاید، شاید دیگر احتیاجی به روس و عرب و ... نباشد. شاید، شاید لازم نباشد، 10 را 20، و 15 را 60، و 90 را 100 بخوانیم؟ به راستی، اشکال از ایرانیان مقیم خارج کشور است که «بی خیال» شده اند، یا از اپوزیسیون که فراموش کرده چگونه با مردم ارتباط ایجاد کرده، و برنامه ها و اهداف خود را ارائه داده و به زبانی گویا موقعیت خود را توضیح دهد؟

·       سوالم را به گونه متفاوتی مطرح می کنم. در ایران، که داغ و درفش خوراک روز مردم است، جمعیت کثیری (برخی گفته اند 2-3 میلیون، برخی آن را نیم میلیون تخمین زده اند، هیچکدام دقیق نیست) به خیابانها ریختند و فریاد زدند رأی مرا پس بده. تعدادی از این تظاهرات کنندگان به اسارت رژیم درآمدند. برخی شکنجه شدند، برخی کشته شدند و تعدادی (مرد و زن) مورد تجاوز قرار گرفتند. اما، از رو نرفتند و بازهم در 6 دی (عاشورا) به میدان آمدند و شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند.
معاون وزیر اطلاعات در یک نشست داخلی، طی سخنرانی محرمانه ای که در آبان 88 انجام شده (دروغ و راست بودن این سخنرانی پای خودشان) ادعا می کند که درون نظامی ها، از جمله موسوی خوئینیها، خاتمی و رفسنجانی در طول دو سال پیش از انتخابات، این تظاهرات ها را برنامه ریزی کرده، و شبکه های لازم برای بسیج این جمعیت را طراحی کرده بودند. بسیار خوب. فرض بگیریم که او درست می گوید. فرض بگیریم که در 23-29 خرداد مردم گرم بودند و نمی دانستند فریب رفسنجانی و خاتمی و... را خورده اند و فکر می کردند که با به خیابان آمدن خامنه ای سرنگون می شود. فرض بگیریم که نمی دانستند شکنجه و تجاوز در انتظارشان است؛ اما می دانستند که به خیابان آمدن یعنی چماق خوردن.
سوال این است که چرا «مردم» در داخل، چماق خوردن و مرگ و شکنجه و تجاوز را به جان می خرند تا عکس موسوی و کروبی را بالا ببرند، اما تبعیدیان در خارج کشور سالی یکبار، گردهم جمع نمی شوند؟ پاسخ بظاهر آسان است - چون برگزار کنندگان مجاهدین هستند. چون مجاهدین شعار «ایران – رجوی ...» می دهند، چون مجاهدین رهبر عقیدتی دارند، چون زنان آنان روسری بر سر دارند، چون مجاهدین از شرکت «مردم» بهره جویی سازمانی و نه «ملی» کرده و همه را به جیب حمایت از رهبر عقیدتی می ریزند، چون...
نوشتم «بظاهر»، چرا که این پاسخ ساده انگارانه بوده و به ریشه نمی پردازد. به اطراف آقای رضا پهلوی نگاه کنیم. آیا اگر او فراخوان به گردهمایی بدهد، تعداد شرکت کننده بیشتر خواهد شد؟ ظواهر امر حاکی از آن است که چنین نخواهد بود. چرا؟ پاسخ بظاهر آسان است – چون او پسر دیکتاتور پیشین است. چون او سرمایه مردم را که پدرش دزدیده به مردم پس نداده است. چون او هرگز از جنایات دوران پدرش انتقاد نکرده است، چون رضا پهلوی اصولا اهل این کار نیست، چون...
باز هم این پاسخ ساده انگارانه است. چرا که اگر به احزاب چپ (سوسیالیستی/کمونیستی) توجه کنیم، آنها هم وضع و موقعیت بهتری از این دو ندارند. ماکزیمم تعدادی که به فراخوانهای آنها پاسخ می دهند بیشتر از چند صد نفر نمی شود. حتما چون هر روز یک انشعاب در سازمان و یا حزبشان شکل می گیرد، چون 90 درصد مردم اصلا زبانی که آنها بکار می گیرند را نمی فهمند، چون آنقدر جملات قلمبه استفاده می کنند که شنونده نمی فهمد آنها چه می گویند، و یا چه می خواهند، چون... به نظر من این پاسخ هم درست نیست. اینها همه دلیل برای شرکت نکردن است، اما تمام پاسخ و دلیل پایه نیست. ریشه را باید در جای دیگری جست.
حال به آنچه در خرداد 88 پیش آمد دقت کنیم، و بپرسیم که چرا اگر موسوی و کروبی فراخوان بدهند، خیلی از همین چپ ها، سلطنت طلب ها و مجاهد ها (بله مجاهد ها)، و خیلی از جوانانی که تا دیروز حتی اسم موسوی و کروبی را نشنیده بودند، با بستن دست بند سبز، و انداختن شال سبز در برابر سفارتخانه های جمهوری اسلامی جمع می شوند. و فریاد می زنند رأی مرا پس بده، حتی اگر رأی نداده باشند. چرا؟

·       چرا در ایران مردم داغ و درفش را می پذیرند تا عکس موسوی را بالا ببرند، اما در خارج، برگزار کنندگان گردهمایی ها لازم است که اتباع روسی و افغانی را به گردهمایی دعوت کنند؟ چرا؟

·       از زاویه ای کاملا متفاوت به این نکته نگاه کنیم. در این گردهمایی، سه نفر که همیشه در این قبیل گردهمایی ها شرکت می کردند، و هرگز مخالفتی با مجاهدین نداشتند، اینبار شرکت نکردند. این سه نفر نه زیر پایشان شل شده، و نه نقطه مشترکی با رژیم داشته و دارند (و مطمئنم که هرگز نخواهند داشت)، اما شرکت نکردند. اینها چرا؟

·       به نظر من، شرکت کردن مردم در ایران، و نکردن در خارج، بخاطر دو دلیل بوده و است. اول، موسوی و کروبی و «نمایش انتخاباتی» در میان مردم امید (مجازی) آفرید؛ و دوم، مردم از اپوزیسیون نومید است.
نومید از اینکه نهادهای اپوزیسیون عملا نتوانسته اند در 30 سال گذشته رژیم را سرنگون کنند؛ نتوانسته اند یک حرف مشترک بزنند؛ نتوانسته اند یک برنامه مشترک ارائه دهند؛ نومید از آنهایی که خود را محور زمان و زمین  می دانند. گویی که مردم ثانیه شماری می کنند که مثلا خانم رجوی به تهران برسند، یا آقای رضا پهلوی بر تخت سلطنت جلوس بفرمایند؛ و یا رهبران حزب کمونیست کارگری (هر انشعابی) کارگران را حاکم بر حقوقشان بکنند. مردم از اپوزیسیونی چون اکثریت و توده متنفر، و از این اپوزیسیون، با اینهمه گنده گویی نومید شده، و به دامان موسوی و کروبی و فریب و برنامه رفسنجانی پناه برده است. مردمی که باید نان 1000 تومانی و گوشت 28000 تومانی بخرد؛ باید کلیه بفروشد و یا کنار خیابانها بایستد تا تن فروشی کند، و می داند که باعث و بانی اینهمه گرانی و ظلم و ستم، خمینی، نخست وزیر او موسوی، و رئیس مجلس او کروبی است. می داند که رفسنجانی همانقدر جانی است که خامنه ای است، می داند که فرقی بین احمدی نژاد و خاتمی نیست. اما، نومید است. نومید از من، از تو، و از اپوزیسیون که حاضر است با بولتون و ازنار دیده شود، اما با شاعر و موسیقی دان و نویسنده و سیاستدان دگر اندیش روی یک پلاتفورم دیده نشود.

·       ساده اینکه، بود و نبود «امید» توانست، (و نتوانست) مردم را جذب سرنگونی طلبان کند.  سالهای 60 را بخاطر بیاوریم. چند ده عضو لت و پار شده مجاهد و فدایی از زندانهای شاه آزاد شدند. طولی نکشید که گردهمایی های آنها رژیم و خمینی را به وحشت انداخت. فقط به یک دلیل. مردم به سخنان آنان، به کارکرد آنان، به مواضع آنان، به اصول آنان باور داشتند. به آنها اعتماد داشتند. به آنها امید داشتند. می دانستند، می دانستند که آنها چیزی نمی خواهند به جز آزادی برای مردم، و برای ایران. امروز مردم نومیدند.
بصورت دیگری به این فرضیه نگاه کنیم. امروز (1389) جمعیت کثیری گرد رضا پهلوی و نیروهای چپ جمع نمی شود چون امیدی به آنها ندارد. نگفتم با آنها موافق نیستند (شاید خیلی با آنها موافق باشند)، بلکه امیدی به آنها ندارد. امید ندارند که این دو گروه می توانند کاری بکنند. چرا؟ چون عملکرد آنها در 20 - 30 سال گذشته، بیانگر توانمندی آنها است. عملکرد آنها در صحنه سیاست بین الملل را ارزیابی می کنند. عملکرد آنها در صحنه داخلی و مبارزات سرنگونی طلبانه را ارزیابی می کنند. اگر برابر با صفر نباشد، راندمان آن قابل توجه نیست. کارکرد آنها رژیم را به وحشت نمی اندازد (شک نکنیم که آرمان چپ رژیم را به وحشت می اندازد اگر آن آرمان بصورت ماده خودنمایی کند).
از سوی دیگر و در همین چارچوب، به گردهمایی مجاهدین توجه کنیم. همین تعدادی که در گردهمایی شرکت می کنند (مهم نیست، هزار یا ده هزار یا صد هزار ایرانی) بیانگر این است که به همین تعداد به توانمندی مجاهدین امید دارند. همین تعداد که شرکت کرده اند (مهم نیست چند نفر) در 30 سال گذشته مشاهده کرده اند که مجاهدین دائما در تلاشند. برخورد ساکنین اشرف با اوباش وارداتی را مشاهده کرده اند. تعداد زندانیان و جانباختگان مجاهد را شمارش می کنند. خلاصه اینکه در ارزیابی توازن قوا، به توانمندی مجاهدین امیدوارند.
اما این نکات، هنوز به این سوال پاسخ نداده است که اگر چنین است پس چرا فقط 100 هزار نفر؟ در اینجا که داغ و درفشی نیست، پس چرا فقط 100 هزار نفر (فرض می گیرم که همه ایرانی بودند که نبودند)؟ چرا اگر به توانمندی مجاهدین امیدوارند، و اگر مردم شرکت یا عدم شرکت در گردهمایی را «کیلویی» ارزیابی می کنند و هرکس نیروی بیشتر دارد بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، پس چرا بازهم مجاهدین مجبور به دعوت غیر ایرانی می شوند؟
به این نکته باید از دو زاویه برخورد کرد. کمی و کیفی.

·       آنها که با مجاهدین آشنا هستند و یا مثل من سعی در شناخت آنها دارند، می دانند که مجاهدین به لحاظ کمی، سخت کوش و پر کار هستند. تا به هدف خود نرسند شب و روز ندارند. در سرمای سرد، هواداران آنها را در پیکت ها می بینیم؛ و در گرمای سخت عراق، ساکنین اشرف، بدون آب و دارو استوار می ایستند. هدف برای آنها مشخص است، و برای آن هدف کمکاری نمی کنند. سینه ستبر کرده، استوار و خستگی ناپذیر می کوبند تا به نتیجه برسند. دستاورد دیپلماتیکی که در بخش اول به آن اشاره شد، امضا ها، حمایت ها، «چند میلیون» امضا در عراق، و... همه بیانگر تلاش بی وقفه مجاهدین است. اما این راندمان، این آمار، این دستاوردها «کمی» است. 120 هزار شهید (توجه کنید که من فقط آمار خودشان را استفاده می کنم)، 7 سال استقامت در اشرف، چندین خودسوخته (واقعه 17 ژوئن)، .... همه و همه بخاطر باورمندی آنها به آرمانشان است، اما هیچکدام نتوانسته راهگشا باشد. هیچکدام نتوانسته مردم را مشتاق به شرکت در این گردهمایی ها بکند. چرا که این آمار و راندمان فقط «عدد» هستند. بی ارزش نیستند. ابدا! به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیستند. دیگر سازمان ها نمی تواند در همین حد راندمان داشته باشند، اما با این وجود، کارکرد مجاهدین فقط «کمی»، و در نتیجه تأثیر آن بر اذهان زود گذر است.

·       مثل رابطه شکل و محتوا، دستاورد کمی، باید با توسعه «کیفی» مرتبط باشد. یکی بدون دیگری بی معنا و ناقص است.

·       به کلیه سایت ها و رسانه های غیر وابسته به مجاهدین مراجعه کنیم؛ چند تا از آنها گردهمایی 5 تیر را گزارش کرده اند؟
مهم نیست که خانم رجوی چقدر از آزادی اندیشه و جایگاه دگر اندیشان صحبت می کنند. مهم نیست که در برنامه شورا چند بار از آزادی اندیشه و مطبوعات سخن رانده شده است (البته ماده الحاقی که ماده ای غم انگیز است را به یاد نمی آوریم). مهم نیست که هزاران مجاهد جان در راه آزادی فدا کرده و بر چوبه دار بوسه زده اند. هیچ کدام از اینها مهم نیستند. مهم این است که در روز روزش، در آن روزی که همه چشمها به پلاتفورم خیره شده است، خانم رجوی روی پلاتفورم در کنار بولتون دیده می شود، اما در کنار دگراندیش ایرانی دیده نمی شود. مردم عادی که این گردهمایی را مشاهده می کنند، در کنار خانم رجوی فقط یک سری دیپلومات خارجی می بینند (که دل خوشی هم از آنها ندارند). ولی حتی یک ایرانی غیر شورایی هم روی پلاتفورم برای لحظه ای کوتاه ظاهر نشد، که (مثلا) میکروفن را جابجا کند. من به این می گویم رابطه (عدم رابطه) شکل و محتوا. به لحاظ جذب ایرانیان، آنچه در 5 تیر 89 رخ داد «کمی» بود، نه «کیفی».

·       اما آیا این نتیجه گیری درست است؟ آیا همین مجاهدین نبودند که پیشنهاد تشکیل «جبهه همبستگی ملی» را مطرح کردند؟ شاید بهتر باشد تا به بخشی از مصاحبه آقای مهدی ابریشمچی، که پیش از گردهمایی منتشر شد، توجه کنیم.

·       فِرِدریک پونس (و َلورزاکتوئل) در مصاحبه ای با آقای مهدی ابریشمچی به درستی اشاره می کند که “مقاومت مشروع” مدتی طولانی از دسته بندی بین گروههای مارکسیست, سلطنت طلب, لیبرال و سوسیال-دموکرات رنج برده است. این مقاومت مشروع به منظور برقراری یک جمهوری کثرتگرا, لاییک و دموکراتیک گردهم جمع شده است:
ابریشمچی می گوید: «ما یک جبهه همبستگی ملی حول شورای ملی مقاومت ایران به راه انداخته ایم. این ائتلاف بسیار وسیع است و ریاست آن را مریم رجوی به عهده دارد که از یک تغییر دموکراتیک توسط مردم ایران دفاع می کند».
جملاتی که در بالا برجسته کرده ام را چندین بار خواندم، به کلیه موضعگیری های اخیر شورای ملی مقاومت که در دسترس هستند مراجعه کردم، و با یکی دوتا از دوستان تماس گرفتم، اما از تشکیل جبهه همبستگی ملی حول شورای ملی مقاومت که به راه انداخته شده باشد، گفته، نوشته و یا اطلاعیه ای نیافتم، چرا که چنین پدیده ای وجود خارجی ندارد، و یا اگر دارد، از چشم نامحرمان دور بوده است. قاعدتا، جبهه ای که «بسیار وسیع» باشد را نمی توان پشت پرده نگاه داشت. نمی توان در پشت پرده به توافقاتی رسید و به «خلق قهرمان» گزارش نکرد (وگرنه، آن جبهه به درد لای جرز می خورد).
با خود گفتم، شاید مترجم این مصاحبه، اشتباه لپی کرده، و منظور آقای ابریشمچی «راه انداخته ایم» نبوده بلکه «می خواهیم راه بیندازیم» بوده، منظور ایشان «ائتلاف بسیار وسیع» نبوده، بلکه منظورشان خود شورا بوده-  «ائتلاف»ی که اکثر نیروهای منسجم و سازمانیافته آن، بجز مجاهدین، از شورا اخراج شده و یا کنار کشیده اند.

·       از این نکته که بگذریم، متن مصاحبه نشان می دهد که آقای ابریشمچی به درستی به مشکلی که روی میز سرنگونی طلبان قرار دارد، آشنا هستند، و دقیقا به همین خاطر می گویند «ائتلاف بسیار وسیع»، و می گویند «جبهه همبستگی». ایشان به درستی می دانند که «امید» پس از ائتلاف وسیع بین نیروهای آزادیخواه و مترقی، جوانه خواهد زد. اما، اما...

·       چندین سال است که مجاهدین بر این طبل می کوبند، اما بازده آن به جز صدایی توخالی چیز دیگری نبوده است. و مردم پس از 31 سال زجر و ستم کشیدن، «صدا» ها را می شناسند. همانطور که در گروه های چندین هزار نفره گرد رضا پهلوی جمع نمی شوند، همانطور که فراخوانهای نیروهای چپ تعدادی کمتر از 500 نفر را جمع می کند، به همان شکل هم به «وعده توخالی» «ائتلاف بسیار وسیع» دل نمی بندند. بارها نوشته ام و باز هم می نویسم، کار هر بز نیست خرمن کوفتن. ائتلاف وسیع، همت می خواهد. ائتلاف وسیع کار کمّی نیست، یک حرکت کیفی است. باید به ریشه ها پرداخت، با انتقاد از خود، با نگرش به خود و با دراز کردن دست، بدون مطرح کردن خود، شروع کرد. مردم این انتقادات را می بینند، این دراز کردن دست را می بینند، و به آن احترام می گذارند. اگر این مردم می توانند جنایات موسوی و کروبی را نادیده بگیرند، و فریب چند انتقاد از دولت احمدی نژاد (و نه از خود و یا خمینی جنایتکار) را محک آزاد اندیشی این دو قرار بدهند، بدون شک، و با ایمان می گویم، که مردم انتقادات مجاهدین و نیروهای چپ و مترقی از خود را به روی چشم گذاشته و نادیده خواهند گرفت. در چند جمله این نکته را به پایان می رسانم. چگونه است که آقای مسعود رجوی در چندین ساعت تاریخ نگری اخیر خود، تمام نقاط مثبت و منفی تمام سیاستمداران زنده و مرده را ردیف کردند، اما حتی یک انتقاد از خود و مجاهدین نکردند؟ این حرف من نیست، این حرف تمام کسانی است که سخنان ایشان (کلاسهای آموزشی) ایشان را دنبال کرده اند. سوال می کنم. آیا در این 31 سال مجاهدین خطا کرده اند؟ آیا خطی، برنامه ای، ماده الحاقی و مصوبه شورایی، تاکتیکی، خداحافظی و یا سلامی غلط بوده، که تقصیر مجاهدین باشد؟ اگر آری، که حتما وجود دارد، چرا آقای رجوی در این کلاسهای آموزشی به آن نپرداخته است؟ مگر نمی خواهند نسل آینده آموزش ببیند؟ چرا تاریخ نگری ایشان به اسناد 30 سال گذشته «گزینه»ای بوده، و فقط آن بخش از تاریخ آموزش داده شده است که نقاط مثبت مجاهدین را برجسته می کند؟

·       اشتباه گرفته نشود. آنچه در بالا نوشته شد، گلایه نیست. اینها واقعیات موجود در صحنه هستند، که یا به گوش خانم و یا آقای رجوی نمی رسد (که وای بر آنها) و یا می رسد و ایشان توجهی به آن نمی کند (که وای بر ما). رابطه شکل و محتوا یعنی این.

·       به نظر من، مشکل مردم این نیست که جان بولتون و ازنار در کنار مریم رجوی سخنرانی می کنند. مشکل این است که «کثرت گرایی» در عمل دیده نشده است. «چند صدایی» برجسته نشده است. دفاع از رکن چهارم و مطبوعات (پس از تصویب ماده الحاقی در شورا) مدفون شده است. مردم شاید مفهوم تکنیکی و آکادمیک استراتژی و مبارزه قهرآمیز و سوسیالیسم و نئوکان را نفهمند، اما چشم دارند و می بینند. شاید گول وعده های موسوی را بخورند اما به مجرد تشخیص «فریب» خود را کنار می کشند. به عکس العمل مردم در قبال رهبران «سبز سیدی» توجه کنیم. وقتی که ماهیت خود را به نمایش گذاشتند، تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات کم شد.

·       به گردهمایی 5 تیر باز گردم. گردآوری اینهمه حمایت درخشان است، اما رسانه های سرنگونی طلب به آن توجه نمی کنند. دعوت و شرکت چنین تعدادی از دیپلماتها و سیاسیون باید شایان توجه هر ژورنالیستی باشد، اما کسی آن را گزارش نمی کند. گردهمایی شنبه در پاریس در رسانه های سرنگونی طلب، حتی در برخی از رسانه ها که وابسته به اعضای شورای ملی مقاومت است، انعکاس چندانی پیدا نمی کند. چرا؟

·       خیلی وقت پیش (آذر 1387) مطلبی با عنوان یک خبر مهم، یک برخورد سرد نوشتم که به مذاق خیلی ها خوش نیامد. دوباره می نویسم، چرا رسانه ها در برابر اخبار مهمی که به مجاهدین ارتباط دارد، سکوت اختیار می کنند؟

·       پاسخ من به این سوال ساده است. چون شورای ملی مقاومت (و مجاهدین) بجای اینکه خود را در سطح آلترناتیو رژیم معرفی کنند، خود را بعنوان یک سازمان فعال و آرمانخواه معرفی کرده اند. این دو با هم تفاوت کیفی دارد. خیلی ها نمی خواهند بدانند که یک سازمان چه می گوید، اما می خواهند بدانند که آلترناتیو نظام چه می گوید.
هزینه برای شورا و مجاهدین سنگین است. باید مانند یک آلترناتیو رفتار کنند و نه یک نهاد سیاسی هموزن و همطراز با نهادهای سیاسی دیگر. یک الترناتیو باید تحمل دگر اندیشان را داشته باشد. انتقادات آنها را جدی بگیرد، با آنها رابطه ارگانیکی که یک الترناتیو مترقی با مردمش دارد ایجاد کند، و نه اینکه هرکس که با آنها مخالفت کرد را یا «تحریم» کند و یا با هزار برچسب ناجور و ناعادلانه از خود دور کنند. این رفتار، برازنده یک آلترناتیو جدی نیست. یک آلترناتیو آن می کند که دشمن نمی کند. دشمن – جمهوری اسلامی، دگراندیشان را از خود رانده است و یا در زندان شکنجه و کشته است. آلترناتیو چنین نظامی، با آغوشی باز هر دگراندیشی را بخود فرا می خواند.
مردم، تعداد سربازان آلترناتیو را نمی شمارند (خودشان روز روزش سربازند)، بلکه دگراندیشانی که گرد آن آلترناتیو جمع شده اند را ملاک قرار می دهند. هر چه این آلترناتیو بتواند فضایی بازتر را به نمایش بگذارد، تعداد جمعیت در گردهمایی ها بیشتر می شود. هر چه تعداد جمعیت بیشتر شود، احتیاج به بولتون و ازنار کمتر می شود. هر چه احتیاج به بولتون ها و ازنار ها کم بشود، جهانخواران بیشتر روی آن آلترناتیو حساب باز می کنند، و کمتر با دشمن مماشات می کنند. این ها قانونمندی است و علم غیب هم نیست.

·       خلاصه اینکه، شکل خوبست، باید به محتوا پرداخت. 

 

 

در بخش بعدی به محتوای سخنان و تجدید عهد خانم رجوی می پردازم.

علی ناظر

14 تیر 1389

ادامه دارد...

 







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©