Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 7 October 2022
HOME
NEWS
ANALYSIS
INTERVIEW
POLITICS
SOCIAL
STATEMENTS
ECONOMY
SEARCH

�������������� ������


تا چه اندازه؟
[ علی ناظر]
[Source: Iran's Crises – English (ICE)]


نمی دانم آخرین نامه رئیس اسبق مجلس اسلامی (مهدی کروبی) به قاضی القضات اسبق رژیم اسلامی (موسوی اردبیلی) را مطالعه کرده اید یا نه (اگر نه اینجا را کلیک کنید).

در «فرار به جلو موسوی» نگارنده به بخشی از پاسخ دادستان وقت به میرحسین موسوی اشاره کرده ام. در آنجا ابراز نظر کرده ام که « در دهه 60 موسوی از ریز پرونده ها آگاه بود و «می دانست» اما سکوت کرد، [...] کسی که گذشته کریه خود را به انتقاد نکشد، همیشه می تواند به گذشته خود بازگردد.» آقای کروبی در این نامه، و ظاهرا برای دفاع از میرحسین موسوی خود را به کوچه علی چپ زده و مانند کسانی که بر روی کثافات (گذشته) خود خاک می ریزند، در ارتباط با قتل عام 67 می فرمایند: « هيچگاه ريز آن قضايا بررسی نشده و چرايی آن مشخص نيست و هنوز ماجرا در ابهام قرار دارد و معلوم نيست که تا چه اندازه امام (آيت الله خمينی) در اين ماجرا دخالت داشته‌اند »

 

این گفته را می شود از دو جنبه بررسی کرد.

* زاویه خوشبینانه (و گاهی اپورتونیستی) که افشاگری کروبی نه تنها جناح غالب را تضعیف می کند، بلکه باعث آگاهی بیشتر مردم شده و پاسخ اردبیلی می تواند گنداب های بیشتری را افشا کند.

* زاویه دوم (نگاه نگارنده) - اینکه کروبی و موسوی و خامنه ای همه سر و ته یک کرباسند و اینها فقط یک هدف دارند - نجات جمهوری اسلامی در وهله اول، و به صورت استراتژیک نجات اسلام.

 

پیش از این (13 مرداد 1388) در «الزایمر سیاسی»  نوشته بودم:

« اینکه اراذل و اوباش واقعی در حال افشای یکدیگرند جای خوشحالی است؛ چرا که "ز هر طرف رود به ضد اسلام" است. اگر رفسنجانی به نفع جناح شکست خورده موضع بگیرد، به نفع مردم است. اگر به نفع خامنه ای موضع بگیرد، باز هم به نفع مردم است. اگر کروبی از تجاوز زندانیان سیاسی پرده بر دارد، به نفع مردم است، و اگر مانند محسن رضایی که می خواست رئیس جمهور ایران شود، خفقان بگیرد، بازهم به نفع مردم و به ضرر اسلام است. تأکید می کنم، به ضرر اسلام است، و نه به ضرر جمهوری اسلامی.

هرچه این اراذل و اوباش، خودشان را بیشتر لو بدهند، مردم فاصله بیشتری از اسلام خواهند گرفت. و همین واقعیت باعث شده که خیلی ها هراسان شده و به دست و پا بیفتند. حتی آنهایی که هیچ رابطه ای با این ارذل جنایتکار ندارند، ولی اسلام را در خطر می بینند، به دنبال چاره چویی و راهکاری هستند که اگر این نظام رفت، اسلام از دست نرود.»


به راستی وقاحت تا کجا که باید به «دخالت» و حکم و فتاوی خمینی که به قتل هزاران فرزند ایرانزمین انجامید و جنایت علیه بشریت در تابستان 67 را آفرید، شک کنیم، که به صدای رگبار مسلسل ها (که بگوش خودم در شهریور تا دی 1360 شنیدم) که جان صدها فرزند غیور خلق را گرفت و ایران را عزا دار کرد، شک کنیم، که باید 30 خرداد را فراموش کنیم، تا بتوانیم 22 خرداد را گرامی بداریم.
من در باره شما نمی دانم، اما من نه فراموش می کنم، و نه در حد امکانم می گذارم که 31 سال جنایت خمینی را کسی فراموش کند.

به اندازه کافی دیده و شنیده و سند در اختیار دارم که بدانم « تا چه اندازه امام (آيت الله خمينی) در اين ماجرا دخالت داشته‌اند» و احتیاجی به ماله کشیدن قاضی القضات رژیم ندارم که این جنایات را تأیید و یا تکذیب کند.

آنچه که هشدار دهنده است کتمان واقعیت توسط مهدی کروبی و اقمار نیست، ایشان بهتر از این بلد نیستند، بیشتر از این از حقوق بشر درک ندارند، مرتجعی هستند که در برابر مرتجعی دیگر صف آرایی کرده است. به تاریخ اسلام نگاه کنید، پر است از این قبیل مرتجعینی که در برابر ظالمان صف آرایی کردند و حتی «شهید» شدند. فراموش نکنیم که ایشان رئیس مجلس همین نظام و کاندیدای ریاست جمهوری مورد قبول شورای نگهبان همین رژیم هستند، و از ایشان بیشتر از این نباید توقع داشت.
مشکل بر سر این است که تاکتیک (و تعریف جدید از صورت مساله) برخی از نیروهای پیشرو و مترقی (از جمله مجاهدین) این شده که می خواهند این بخش از نظام را در مقابل آن بخش از نظام بگذارند، تا شاید تغاری بشکند و ماستی بریزد.

گویی نمی دانند (شک دارم) که ماکزیمم دستاورد این تاکتیک (و تعریف جدید از صورت مساله) این خواهد بود که (مثلا) کروبی از موسوی اردبیلی بخواهد که مشخص کند که آیا خمینی از قتل عام 67 مطلع بوده و یا نه (شاه خوب بود، اطرافیانش بد بودند). این تنها دستاورد است.
شرکت مردم (با درصد پایین اما قابل توجه) در نمایش انتخاباتی 22 خرداد 1388 ، موهبتی الهی برای نظام اسلامی بود. خامنه ای، رفسنجانی، کروبی، موسوی و خاتمی آنروز و امروز می توانند ادعا کنند که رژیم پایگاه مردمی دارد. برخی از فعالین سیاسی (سرنگونی طلب) متاسفانه نه آنروز و نه امروز متوجه نبوده اند که جنگ زرگری این آخوندها و سبزهای سیدی تنها بخاطر پاسداری از این نظام و تداوم حیات آن است – (حداقل) خدا پدرشان را بیامرزد که به زبانی گویا بارها و بارها گفته اند که تنها هدفشان هم همین است. پرچم داران سبز سیدی اعلام کرده و اصرار دارند که می خواهند رژیم به «گذشته» افتخار آمیزش باز گردد. به راه حل موسوی توجه کنیم
(سحام نیوز - 2 خرداد 1389):

«جنبش سبز می گوید راه حل برگشت به سوی مردم است. راه حل در جلب حمایت مردم است و اینکار جز از طریق به رسمیت شناختن حق مردم برای حاکمیت بر سرنوشت خود ممکن نیست. فصل سوم قانون اساسی را بدون کوچکترین تغییری اجرا کنید . خواهید دید که دوباره دورنمای صبح امید پیدا خواهد شد.»
و یا تعریف خانمزهرا رهنورد از جنبش سبز (سحام نیوز - 2 خرداد 1389): «
جنبش سبز امتداد انقلاب کبیر اسلامی است».

کمی به مفهوم فعل (برگشت) «بازگشتن» دقت کنیم تا بفهمیم که موسوی و کروبی و خانم رهنورد و بقیه «سادات سبز» چه می خواهند. بازگشت به چه چیزی؟ پاسخ روشن است – به گذشته. کدام گذشته؟ گذشته ای که امام سمبل آن است. همان دوران که فتاوی برای تجاوز به دختران، خون کشیدن از زندانیان، اعدام های دسته جمعی و دادگاه های چند دقیقه ای و... توسط خمینی صادر می شد و همین حضرات روزه سکوت گرفته بودند، و امروز هم که سکوت را (مثلا) شکسته اند، می خواهند آب تطهیر بر گور امام جنایتکارشان بریزند. بازگشت برای کروبی و میرحسین موسوی و سبز سیدی یعنی این، یعنی تطهیر امام خمینی؛ و این ماکزیمم دستاورد برای تاکتیک (تعریف جدید از صورت مساله) «قرار دادن یک جناح در برابر جناح دیگر» است. آنهایی که اشتباها فکر می کنند (از جمله مجاهدین) که با قرار دادن یک جناح در برابر جناح دیگر و به روی کار آمدن جناح مغلوب بر سر کار، این رژیم فرو می پاشد اشتباه می کنند. مگر تاکتیک قرار دادن بنی صدر در مقابل حزب جمهوری اسلامی کارساز شد؟ وقتی بوی الرحمن به مشام رژیم خورد، تمام این آخوند ها ( رفسنجانی، خاتمی، موسوی، کروبی و ...) هم صدا و هم جبهه شدند. اگر بار دیگر حیات رژیم بخطر بیفتد، و همین کروبی و موسوی فقط حس کنند که رژیم در حال فروپاشی است، کاری می کنند که سگ های بسته آزاد شوند.
بقول یکی از دوستان، برای اولین بار در تاریخ مبارزاتی مردم (از مشروطه تاکنون)، «روحانیون» در رأس و در بطن مبارزه نیستند. برای اولین بار است که مردم تصمیم گرفته اند تا صف خود را از اسلامیون و روحانیون جدا کنند. صحبت بر سر اسلام ستیزی نیست، صحبت بر سر سپردن روحانیون به زباله دان تاریخ است. چرا باید به آنها اجازه نمو داد؟ چرا باید به موضعگیری های صدتا صنار کروبی دل خوش کرد، و اجازه داد که آخوند و آخوند صفت خود را بعنوان پیشتاز جنبش قالب کند – آنهم با چنین جملات مردم فریبی؟

باز هم می نویسم. 22 خرداد 1388 روز مردم نبود - روز فریب مردم بود. 22 خرداد را نباید گرامی داشت چرا که دستاوردی نداشت به جز تحکیم حناحی از رژیم اسلامی؛ و تا اپوزیسیون سرنگونی طلب، درست مانند رژیم اسلامی، روی خواست های خود استوار نایستد و بر آنها پای فشاری نکند، و روشن و مشخص بر امر سرنگونی، و نه رفورم (سفید، سرخ یا سبز) اصرار نورزد، نه جامعه بین المللی اپوزیسیون سرنگونی طلب را جدی می گیرد، و نه مردم آنها را (مجاهد و غیر مجاهد هم ندارد). چپ و راست زدن های تاکتیکی (و بقول یکی از دوستان چرتکه انداختن های سیاسی) مردم  را به دنبال پیدا کردن ناجی از درون رژیم سوق می دهد، و آمریکا و اروپا و.... را هم تشویق می کند تا هر روز چنگ و دندان نشان دهند بی آنکه ناخنی بکشند و یا گازی بگیرند.

برای اپوزیسیون سرنگونی طلب نباید بیشتر از یک جناح وجود داشته باشد – تمامیت جمهوری اسلامی. هر تاکتیک یا استراتژی (قطره ای) که بخواهد جناحی از رژیم را در مقابل جناح دیگر قرار داده و یا روی یک جناح علیه جناح دیگر سرمایه گذاری کند، بدون شک امر سرنگونی را به تأخیر می اندازد.
به مردم پیام روشن بدهیم – ما و مردم این طرف، رژیم جمهوری اسلامی و فرزندان خمینی آنطرف.

علی ناظر

3 خرداد 1389

نگارنده ترم «استراتژی قطره ای» را به تفصیل در «زهر و پادزهر» تعریف کرده است.

 





[Posted comments]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©