Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 2 December 2022
HOME
NEWS
ANALYSIS
INTERVIEW
POLITICS
SOCIAL
STATEMENTS
ECONOMY
SEARCH

�������������� ������������


رهبران ما، رهبران آنها
[ علی ناظر]
[Source: Iran's Crises – English (ICE)]


هرچه دلمان می خواهد به امپریالیسم و استعمارگران و دولت فخیمه ناسزا  بگوییم، ولی از اذعان به یک واقعیت خودداری نکنیم – اینها در عمل، به حداقل تعاریف از «دموکراسی» رسیده اند، و برای اینها، «دموکراسی» نه یک واژه برای گول زدن مردم، بلکه یک «فرهنگ نهادینه شده» است، که به آن پایبند هستند.

همانطور که در دو یادداشت پیشین خود (بحث آزاد، و نتیجه بحث آزاد) به انتخابات در بریتانیا، اشاره کرده بودم، نتیجه انتخابات برای هیچکدام از احزاب مطلوب نبود. احزاب محافظه کار و کارگر نتوانستند حداکثر آرا (وکلای مجلس) را بخود اختصاص دهند، و در نتیجه به حزب لیبرال دموکرات روی آورده و سعی کرده اند که با «ائتلاف» موافقت کنند.

واقعیت این است که لیبرال دموکراتها چندان نقطه مشترکی با حزب محافظه کار ندارد، اما در عین حال، نمی تواند با گوردن براون (نخست وزیر و رهبر حزب کارگر) هم همکاری کند (خیلی ها می گویند که براون استالینیستی برخورد می کند – یعنی چه نمی دانم). به همین دلیل و در وهله اول، لیبرال دموکراها وارد یک سری مذاکره با محافظه کاران شدند. پس از سه روز، بالاخره به این نتیجه رسیدند که امکان دارد نتوانند با حزب محافظه کار ائتلاف کنند (هنوز تأیید نشده است)، به همین خاطر اعلام کردند که آماده هستند به پیشنهادهای حزب کارگر گوش کنند (توجه داشته باشیم که شایعه این است که آنها با براون همکاری نخواهند کرد و اگر براون برود ائتلاف خواهند کرد).

چند لحظه از این اعلام موضع جدید لیبرال دموکراتها نگذشته بود که براون در یک اطلاعیه تاریخی اعلام کرد که حاضر است از مقام خود (رهبر حزب کارگر و نتیجتا مقام نخست وزیر) استعفا کند، اگر این استعفا مسیر ائتلاف را هموار کند.

اگر مذاکرات لیبرال دموکراتها و حزب کارگر به نتیجه برسد، دو اتفاق روی خواهد داد. اول اینکه نحوه رأی گیری در بریتانیا تغییر خواهد کرد، و دوم اینکه حزب کارگر برای مدت دیگری (پس از 13 سال دولتمندی) بر مسند قدرت تکیه خواهد زد.

ساده اینکه، آنجا که منافع ملی، منافع سازمانی (حزبی) و منافع اقتصادی (سیستم سرمایه داری و بازار سهام) مطرح می شود، «رهبر» دست از قدرت و مقام کشیده و کشور و حزب و مردم را پیش از «شخص» خودش قرار می دهد.

این واقعه را با آنچه در ایران (مهد تمدن که فرهنگ 2500 ساله دارد) مقایسه کنید. محمدرضا شاه ده ها نفر را در زندانها شکنجه کرد و یا در تپه ها به گلوله بست، تا برای مدتی دیگر بر قدرت بماند، خمینی هزاران مجاهد و مبارز را به قتل رساند تا برای مدتی طولانی تر «امام» بماند، خامنه ای حاضر شد مردم معترض (و تعدادی از خودی ها) را به اسارت بگیرد و در زندان به آنها تجاوز کند تا مدتی دیگر به حیات سخیفانه خود و رژیم اسلامی ادامه دهد.

واقعیت این است که این خود مردم (من و تو و او) هستند که رهبران را می سازند؛ مردم هستند که به رهبران اجازه می دهند که از محمدرضا به «آریامهر»، از روح الله به «امام»، و از علی به «رهبر عالیقدر» تبدیل شوند و همین مردم هستند که براون را به لحاظ فرهنگی آنگونه تربیت کرده اند که بداند کی تاریخ مصرفش به سر رسیده است. در ایران، و در فرهنگی که بر ما چیره است، مردم «رهبر» را در ماه می بینند، و یا از او پدیده ای می سازند که بر هر «اصلی» ارجح خواهد بود.

مردم در فرهنگ استعمارگران و امپریالیسم، می توانند به براون بگویند استعفا بده، و یا به نیکسون بگویند که تقلب کرده ای و شایسته دولتمداری نیستی. در فرهنگ ما، به رهبر نمی شود گفت بالای چشمت ابروست. نمی شود به برنامه هایش، به گفته هایش و به کارکردش انتقاد کرد، نمی توان گفت که این رهبری تو به درد نمی خورد – جواب نمی دهد، مگر اینکه پذیرفته باشی که مورد بدترین رفتارها و ناشایسته ترین برخوردها قرار بگیری. بپذیری که به تو تجاوز کنند. که اعدامت کنند.

«مردم» مقصرند که رهبران را اینگونه تربیت می کنند، که به رهبر اجازه میدهند تا بجای خدمت به خلق، مدعی حقوق انسانی مردم شوند.

علی ناظر

20 اردیبهشت 1389

 





[Posted comments]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©