Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 17 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

همکاران ديدگاه

* 190190  علی ناظر

* ثبت پیامها و نظرها
در محکومیت کشتار ساکنین بی دفاع اشرف
  علی ناظر

* لجن مال کردن سایت کلمه؟  علی ناظر

* فراتر از باورهای سمبلیک  علی ناظر

* اخاذی سیاسی  علی ناظر

* «عرب» و «مسلمان»  علی ناظر

* فرهاد دیدگاه هم رفت  علی ناظر

* اگر بیل زنی ...؟  علی ناظر

* خودسری و خود زنی  علی ناظر

* فرود و پرواز سوال برانگیز  علی ناظر

* تبریک  علی ناظر

* چند سوال از آقای محدثین  علی ناظر

* هواداران طلبکار  علی ناظر

* چادر  علی ناظر

* صفحه خط دار  علی ناظر

* تو کجا و علی کجا  علی ناظر

* «دولت یهود»  علی ناظر

* اصل، «اصول» است  علی ناظر

* رهبران ما، رهبران آنها  علی ناظر

* خودسانسوری؟  علی ناظر

* خاکستر بر سر  علی ناظر

* بحث آزاد  علی ناظر

* رفراندوم؟  علی ناظر

* تو که سهل است عمر و عثمان و علی هم نتوانستند  علی ناظر

* جبهه وسیع (بخش دوم) «جبهه مردم» یا «جبهه همبستگی ملی»؟  علی ناظر

* گفتگوی تلفنی کوتاه  علی ناظر

* هشدار، مشکل فنی  علی ناظر

* موازین دیدگاه از اول فروردین 1389  علی ناظر

* قتل علی موسوی  علی ناظر

* منتظری ستیزان  علی ناظر

* جراحی  علی ناظر

* هراس از حسینعلی منتظری  علی ناظر

* مرگ بر خمینی  علی ناظر

* نظریه پرداز  علی ناظر

* پیام مسعود رجوی و تعیین تکلیف و فرجام نهایی  علی ناظر

* دولت سایه  علی ناظر

* سرکوب در داخل، قتل عام در خارج؟  علی ناظر

* «گیر» دادن به موسوی – در پاسخ به فرهاد مهدوی  علی ناظر

* سه سیزده و یک بیانیه  علی ناظر

* 13 آبان، موضعگیری ها  علی ناظر

* بحران زا و بحران زی  علی ناظر

* فتوایی که خمینی و خامنه ای هم نداده اند  علی ناظر

* کس نخارد پشت من....  علی ناظر

* دو رفیق  علی ناظر

* میان ماه من تا...  علی ناظر

* سیاست خارجی  علی ناظر

* راهکاری بهتر؟  علی ناظر

* من اینجا ایستاده ام  علی ناظر

* دوست عزیز  علی ناظر

* انتقاد همراه با راهکار – در حاشیه نوشتار اسماعیل وفا یغمایی  علی ناظر

* الزایمر سیاسی  علی ناظر

* پایه ریزان فرهنگ سرکوب  علی ناظر

* گفتگو با کریم قصیم  علی ناظر

* دیدگاه سوم – بخش سوم  علی ناظر

* تست  علی ناظر

* بنام آزادی انسان - تحلیلی از بحران برآمده از 11 سپتامبر [بولتن بحران]  علی ناظر

* سایت های هواداران مجاهدین، علی ناظر را افشا می کند  علی ناظر

* «زهر» و «پادزهر»  علی ناظر

* حل معادلهء چند مجهولي  علی ناظر

* چرا فراخوان  علی ناظر

* پيام مسعود رجوي، پيامي براي ديگران  علی ناظر

* نامه دفتر نخست وزير (توني بلر) و وزارت خارجه انگليس به کاربران ديدگاه [متن انگليسي]  علی ناظر

* بدون صغري و کبري  علی ناظر

* نظري ناروا در باره «بيدي که نمي لرزد»  علی ناظر

* متکي بر دغلکاري يا باور مذهبي  علی ناظر

* شکل و محتوا [فني]  علی ناظر

* اولين پروژهء سايت بحران به پايان رسيد  علی ناظر

* نامه به توني بلر پيرامون بحران جاري [همراه با ليست امضاي دريافتي]  علی ناظر

* يک نرم افزار مسوول سايت ديدگاه شد  علی ناظر

* ديدگاه در 9 ماه آينده  علی ناظر

* خنديد  علی ناظر

* هر پديده اي عمري دارد  علی ناظر

* يادداشت هاي روز ديدگاه  علی ناظر

* ديدگاه هرچقدر پول بدهد آش مي خورد  علی ناظر

* نقض قوانين کپي رايت پيگرد قانوني دارد  علی ناظر

* تروريستها بيکار ننشسته اند، خاک ايران - آخرين خاک ريز  علی ناظر

* اگر او مادر من بود  علی ناظر

* من هستم چون مبارزه مي کنم. رژيم هست، چون...  علی ناظر

* چه زشت  علی ناظر

* گام اول براي حملهء نظامي به ايران  علی ناظر

* موازين و راهکار براي ستون نظر کاربران  علی ناظر

* نه، اينطوري نمي شود!  علی ناظر

* اعدام صدام - بربريت لخت و عور  علی ناظر

* «مي توان و بايد»
نامهء سرگشاده به مسوولين
کميسيونهاي شوراي ملي مقاومت
  علی ناظر

* 1737  علی ناظر

* تقلب، تخلف، رأي سازي، فرهنگ آخوندي  علی ناظر

* نه! کافي نيست  علی ناظر

* کارت رژيم سوخت  علی ناظر

* براي سرنگوني بايد اين اسب را لنگ کرد  علی ناظر

* مرحلهء دوم اتومات شدن ديدگاه  علی ناظر

* دفاع از مدافعین آزادی  علی ناظر



رهبران ما، رهبران آنها
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


هرچه دلمان می خواهد به امپریالیسم و استعمارگران و دولت فخیمه ناسزا  بگوییم، ولی از اذعان به یک واقعیت خودداری نکنیم – اینها در عمل، به حداقل تعاریف از «دموکراسی» رسیده اند، و برای اینها، «دموکراسی» نه یک واژه برای گول زدن مردم، بلکه یک «فرهنگ نهادینه شده» است، که به آن پایبند هستند.

همانطور که در دو یادداشت پیشین خود (بحث آزاد، و نتیجه بحث آزاد) به انتخابات در بریتانیا، اشاره کرده بودم، نتیجه انتخابات برای هیچکدام از احزاب مطلوب نبود. احزاب محافظه کار و کارگر نتوانستند حداکثر آرا (وکلای مجلس) را بخود اختصاص دهند، و در نتیجه به حزب لیبرال دموکرات روی آورده و سعی کرده اند که با «ائتلاف» موافقت کنند.

واقعیت این است که لیبرال دموکراتها چندان نقطه مشترکی با حزب محافظه کار ندارد، اما در عین حال، نمی تواند با گوردن براون (نخست وزیر و رهبر حزب کارگر) هم همکاری کند (خیلی ها می گویند که براون استالینیستی برخورد می کند – یعنی چه نمی دانم). به همین دلیل و در وهله اول، لیبرال دموکراها وارد یک سری مذاکره با محافظه کاران شدند. پس از سه روز، بالاخره به این نتیجه رسیدند که امکان دارد نتوانند با حزب محافظه کار ائتلاف کنند (هنوز تأیید نشده است)، به همین خاطر اعلام کردند که آماده هستند به پیشنهادهای حزب کارگر گوش کنند (توجه داشته باشیم که شایعه این است که آنها با براون همکاری نخواهند کرد و اگر براون برود ائتلاف خواهند کرد).

چند لحظه از این اعلام موضع جدید لیبرال دموکراتها نگذشته بود که براون در یک اطلاعیه تاریخی اعلام کرد که حاضر است از مقام خود (رهبر حزب کارگر و نتیجتا مقام نخست وزیر) استعفا کند، اگر این استعفا مسیر ائتلاف را هموار کند.

اگر مذاکرات لیبرال دموکراتها و حزب کارگر به نتیجه برسد، دو اتفاق روی خواهد داد. اول اینکه نحوه رأی گیری در بریتانیا تغییر خواهد کرد، و دوم اینکه حزب کارگر برای مدت دیگری (پس از 13 سال دولتمندی) بر مسند قدرت تکیه خواهد زد.

ساده اینکه، آنجا که منافع ملی، منافع سازمانی (حزبی) و منافع اقتصادی (سیستم سرمایه داری و بازار سهام) مطرح می شود، «رهبر» دست از قدرت و مقام کشیده و کشور و حزب و مردم را پیش از «شخص» خودش قرار می دهد.

این واقعه را با آنچه در ایران (مهد تمدن که فرهنگ 2500 ساله دارد) مقایسه کنید. محمدرضا شاه ده ها نفر را در زندانها شکنجه کرد و یا در تپه ها به گلوله بست، تا برای مدتی دیگر بر قدرت بماند، خمینی هزاران مجاهد و مبارز را به قتل رساند تا برای مدتی طولانی تر «امام» بماند، خامنه ای حاضر شد مردم معترض (و تعدادی از خودی ها) را به اسارت بگیرد و در زندان به آنها تجاوز کند تا مدتی دیگر به حیات سخیفانه خود و رژیم اسلامی ادامه دهد.

واقعیت این است که این خود مردم (من و تو و او) هستند که رهبران را می سازند؛ مردم هستند که به رهبران اجازه می دهند که از محمدرضا به «آریامهر»، از روح الله به «امام»، و از علی به «رهبر عالیقدر» تبدیل شوند و همین مردم هستند که براون را به لحاظ فرهنگی آنگونه تربیت کرده اند که بداند کی تاریخ مصرفش به سر رسیده است. در ایران، و در فرهنگی که بر ما چیره است، مردم «رهبر» را در ماه می بینند، و یا از او پدیده ای می سازند که بر هر «اصلی» ارجح خواهد بود.

مردم در فرهنگ استعمارگران و امپریالیسم، می توانند به براون بگویند استعفا بده، و یا به نیکسون بگویند که تقلب کرده ای و شایسته دولتمداری نیستی. در فرهنگ ما، به رهبر نمی شود گفت بالای چشمت ابروست. نمی شود به برنامه هایش، به گفته هایش و به کارکردش انتقاد کرد، نمی توان گفت که این رهبری تو به درد نمی خورد – جواب نمی دهد، مگر اینکه پذیرفته باشی که مورد بدترین رفتارها و ناشایسته ترین برخوردها قرار بگیری. بپذیری که به تو تجاوز کنند. که اعدامت کنند.

«مردم» مقصرند که رهبران را اینگونه تربیت می کنند، که به رهبر اجازه میدهند تا بجای خدمت به خلق، مدعی حقوق انسانی مردم شوند.

علی ناظر

20 اردیبهشت 1389

 







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©