Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Friday 17 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

یادداشت روز

* جامه ات شویم شپشهایت کشم  علی ناظر

* تناقض در پیام  علی ناظر

* عادت  علی ناظر

* چه سال بدی  علی ناظر

* حرف کهنه ای که تازه است  علی ناظر

* دنیای خر تو خر جمهوری اسلامی  علی ناظر

* شایعه «مرگ ظالمان»  علی ناظر

* خر لنگ  علی ناظر

* خودسر  علی ناظر

* فاشیسم و دو رویی  علی ناظر

* ساختار شکنی  علی ناظر

* ایرج عزیز  علی ناظر

* آن کار دیگر می کنند  علی ناظر

* به نام آزادی  علی ناظر

* ما و جنگ طلبی  علی ناظر

* جهت اطلاع
نامه سرگشاده به هیلاری کلینتون
  علی ناظر

* حرمت انسانی!  علی ناظر

* نامه سرگشاده به هیلاری کلینتون  علی ناظر

* دموکراسی و پاسپورت  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش چهارم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش سوم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش دوم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس – بخش اول  علی ناظر

* 1929  علی ناظر

* صاحب مردهء صاحب مرده  علی ناظر

* من در اقلیت هستم  علی ناظر

* تا چه اندازه؟  علی ناظر

* نتیجه بحث آزاد  علی ناظر

* زوج خوشبخت  علی ناظر

* پرسش و پاسخ
در باره «انتخابات» عراق و پيامدهاى آن
  علی ناظر

* شکوائیه  علی ناظر

* خامنه ای در کوچه و بازار  علی ناظر

* خود کرده را تدبیر نیست  علی ناظر

* رئال پلیتیک «جبهه (وسیع) مردم» (بخش سوم)  علی ناظر

* «جبهه (وسیع) مردم» و چند ماده  علی ناظر

* جبهه وسیع (بخش اول) همبستگی آری، ولی...  علی ناظر

* کوتاه و مهم  علی ناظر

* پیام مسعود رجوی به رضا پهلوی  علی ناظر

* یک پیام، یک التزام، یک بایست  علی ناظر

* مواجهه آزادیخواهانه و دموکراتیک؟  علی ناظر

* مردم قدرناشناس  علی ناظر

* ساعت 5:30 بامداد امروز بهنود شجاعی اعدام شد  علی ناظر

* یادداشت سه روز اخیر  علی ناظر

* دیدگاه در حال بازسازی است  علی ناظر

* هتاکی به رنگ سبز  علی ناظر

* 10000  علی ناظر

* تفاوت دو اخلاق  علی ناظر

* Iran s Crises Site - English  علی ناظر

* بولتن بحران جایگزین سایت دیدگاه  علی ناظر

* تودهنی سیستماتیک به یاوه سرایان  علی ناظر

* تأمل و تفسیر با شما  علی ناظر

* جنگ و صلح شيرين عبادي  علی ناظر

* پاسخ دولت انگلستان به کاربران سايت ديدگاه (سايت بحران)  علی ناظر

* 34 منهاي 1  علی ناظر

* مجاهدين و تکرار مکررات  علی ناظر

* بدون تفسير  علی ناظر

* پاپوش  علی ناظر

* گُل بود به سبزه نيز آراسته شد  علی ناظر

* توبه بي توبه  علی ناظر

* بي بي سي را چه مي شود؟  علی ناظر

* «يادداشت روز»  علی ناظر



پرسش و پاسخ
در باره «انتخابات» عراق و پيامدهاى آن
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


علی ناظر: با سلام و تشکر برای شرکت در این پرسش و پاسخ. انتخابات در عراق به پایان رسید. آیا بکار گیری واژه «انتخابات» صحیح است؟

 

سیاوش دانشور :  پاسخ به اين سوال بسته به اين است که شما چه انتظارى از يک انتخابات واقعى داريد و چه چهارچوبى براى آن تعريف ميکنيد. براى من بعنوان يک مارکسيست و يک کمونيست کارگرى که براى زير و رو کردن وضع موجود و برقرارى نظام سياسى و اقتصادى تماما متفاوتى يعنى يک جامعه سوسياليستى تلاش ميکنم٬ انتخابات در جامعه بورژوائى عموما جايگاهى ندارد. جابجائى قدرت سياسى جناحهاى مختلف طبقه حاکم جزو پلاتفرم کمونيستى ما نيست. من انتخابات را راهى براى گشايش سياسى و اقتصادى و تامين آزادى و رفاه بيشتر شهروندان ارزيابى نميکنم. مشروعيت حقوقى براى دمکراسى از طريق انتخابات براى کمونيسم و طبقه کارگر اتومات به معناى مشروعيت سياسى نيست. از اين بگذريم که بيشتر اين انتخاباتها حتى از همان مشروعيت حقوقى فرمال هم برخوردار نيستند. معنى اين سخن اين نيست که ما حکومتهاى مستبد را بر حکومتهائى که به هر حال ناچارند مشروعيت خود را٬ ولو فرمال٬ به يک روند انتخاباتى متکى کنند ترجيح ميدهيم و يا تفاوتى ميان آنها نميبينم. ترديدى نيست که ما از هر ذره آزادى و حقوق مدنى شهروندان دفاع ميکنيم و خود راسا براى تحقق آنها از پائين مبارزه ميکنيم. مسئله وجود يک مکانيزم دست بدست شدن قدرت بين نيروهاى طبقه حاکمه است که براى تعداد زيادى درخود به معنى "مشروعيت حقوقى و سياسى" و اساسا راهى براى رسيدن مردم به "آزادى" است. ما بعنوان يک نيروى کمونيستى کارگرى که براى ايجاد تغييرات انقلابى تلاش ميکنيم٬ نفس اين سيستم را قبول نداريم.

 

از نظر من برگزارى يک انتخابات واقعا آزاد٬ که در آن کليه نيروهاى سياسى و جنبشهاى طبقاتى بدون هيچ محدوديتى امکان آن را دارند که در مرحله اى از کشمکش سياسى از طريق انتخابات هم شرکت کنند٬ محصول شرايطى است که طى آن اختناق و استبداد درهم کوبيده شده است. بوجود آمدن شرايط براى برگزارى انتخابات واقعا آزاد خود محصول يک پروسه سياسى و لاجرم تحميل يک تناسب قواى سياسى جديد است و نه برعکس. ما بعنوان کمونيست حتما در چنين انتخاباتى شرکت ميکنيم اما در عين حال توهم نداريم که طبقه حاکم با انتخابات قدرت سياسى را دست نيروئى نميدهد که ميخواهد نظم بورژوائى را منحل کند و فرداى پيروزى کمونيستها در انتخابات عليه شان کودتا خواهند کرد.

 

در "انتخابات" پارلمانى عراق حتى شرايط فرمال و صورى انتخابات بورژوائى هم وجود نداشت. بعنوان مثال کسانى که زير ٣٠ سال سن داشتند حق شرکت در انتخابات را نداشتند و امکان برابر براى همه نيروهاى درگير در صحنه سياسى وجود نداشت. پشت صحنه اين "انتخابات" انواع نيروهاى قلدر و مسلح و تروريست که زندگى مردم عراق را گرو گرفته اند وجود داشت. پشت اين انتخابات رقابتهاى جهانى و منطقه اى و لزوم ايجاد محدوديت براى اسلام سياسى وجود داشت. با اينحال اين "انتخابات" در قياس با "انتخابات" دور قبل تفاوتهائى داشت. جامعه عراق با حمله آمريکا و سقوط حکومت بعث ازهم پاشيد و مجموعه اى از نيروهاى اسلامى و قومى و تروريست و فرقه اى را ميداندار کرد٬ بطورى که قدرت و حاکميت چه براى دولت مستعجل عراق و چه براى نيروهاى آمريکا و موئتلفينش بطور واقعى از گرين زون بيرون نميرفت. انتخابات دور قبل متکى بر ليست هاى توافق شده همين دستجات سياسى- نظامى و تناسب قواى ميان آنان بود. نهايت تلاش آمريکا و کارشناسنان غربى٬ که همه محاسباتشان بعد از حمله بهم ريخته بود٬ اينبود که به توافق شکننده اى بين اين جريانات برسند و اين خود را در ليستها و جايگاه هر نيرو در قدرت و تناسب قواى بعد از سقوط صدام منعکس ميکرد. همين توافقات در دور قبل اياد علاوى و ناسيوناليسم عرب و بازماندگان حزب بعث را در سرنوشت قدرت سياسى حاشيه اى کرد.

 

اما اينبار بدليل اوضاع جديد و نيازهاى آن و همينطور تفرقه در درون صفوف جريانات قومى و اسلامى٬ "ليست باز" مبنا قرار گرفت و تعداد زيادى به هر حال توانستند کانديد شوند تا سرنوشت چند صد کرسى پارلمان روشن شود. اين ليست باز يک معنى سياسى روشن داشت که زياد با خود مکانيزم انتخابات نميتوان توضيحش داد و آن اينست که جامعه عراق بيش از اين نميتواند با ساختار کنونى مبتنى بر قوم و قبيله و"شيعه" و "سنى" ادامه يابد. ميزان نارضايتى مردم محروم عراق از شرايط تروريستى و جنگ فرقه اى و ميليتاريسم و بمب و انتحار و گروگانگيرى بى حد و حصر است. نفس داشتن نان خشک و امنيت به مسئله ميليونها مردم در عراق تبديل شده است. جامعه اى اسير يک مجموعه باند آدمکش و دزد و گردنه بگير شده است که در سير خود به نابودى تمام عيار و تبديل عراق به حفره سياه خاورميانه براى سالهاى طولانى ميشد. اين وضعيت نه براى آمريکا که ناچار شده است نيروهايش را از عراق بدرجه اى خارج کند و نه براى ناسيوناليسم عرب که در پس نابودى عراق له شدن هويت و قدرت خود را ميبيند٬ وضعيت مطلوبى نيست. استقبال نسبتا وسيع مردم از اين "انتخابات"٬ نه بدليل ليست باز و امکانى براى ابراز وجود سياسى از طريق مکانيزم انتخاباتى٬ بلکه اعلام يک "نه" به وضعيتى بود که آمريکا و متحدينش و دولت مالکى و نيروهاى وابسته به جمهورى اسلامى ايجاد کرده اند. فقر و فلاکت و ناامنى و جنايت جامعه عراق را در کام خود فرو برده است. زنان و کودکان بيشترين قربانيان اين وضعيت بودند و شرکت گسترده زنان نيز همين مخالفت وسيع را منعکس ميکند. تحرک ناسيوناليسم عرب و برافراشتن پرچم سکولاريسم بر زمينه اين نخواستن مردم و تلاشى براى بازگشت به صحنه سياست براى اعاده يک عراق يکپارچه است. به نظر من اين انگيزه و جهت توده اى در عراق براى نفى وضع موجود و اين جهتگيرى ناسيوناليسم عرب و پيامدهاى آن اهميت بسيار بالاترى از آزاد بودن يا نبودن "انتخابات" در عراق و يا نقد دمکراتيک بر اين روند دارد. آنهم کشورى که به لطف حاکميت نيروهاى فاشيستى و آدمکش و سرکوبگر هيچوقت انتخابات در آن معنى نداشته است.

 

بهرام رحمانی:  من هم از شما تشکر می کنم. حقیقتا امروز بسیاری از واژه ها چون بسیاری از آدم ها سر جای خودشان نیستند. بر این اساس، هر کس دل به خواهی از آن ها برای پیش برد اهداف و سیاست هایش سود می جوید.

 

اساسا دو نوع انتخابات داریم:

1- انتخابات پارلمانی مرسوم که هر چهار سال یک بار احزاب پارلمانی از مردم می خواهند به آن ها رای دهند. اما هنگامی که نمایندگان این احزاب وارد پارلمان ها می شوند و دولت خود را به وجود می آورند دیگر کار به کار رای دهندگان ندارند و کار خودشان را می کنند تا انتخابات بعدی.

این نوع انتخابات در کشورهای پیشرفته سرمایه داری غرب، سنت دار است و به دلیل آزادی بیان و آزادی مطبوعات تقلب و یا دخالت های بی جا در آن به گوش جامعه می رسد و حال عکس العمل جامعه چه خواهد بود مساله دیگری است. اما این انتخابات بورژوایی در کشورهای عقب نگه داشته شده و در حال توسعه چون عراق، ایران، پاکستان، افغانستان به صورت کاریکاتوری مضحک برگزار می شود. انتخابات در این کشورها، علاوه بر تقلب آشکار، حفظ رقبا تا حد حذف فیزیکی همدیگر نیز پیش می رود. همین انتخابات اخیر ایران، افغانستان و عراق نمونه های تازه و آشکار این نوع انتخابات هستند. بنابراین، در غیاب آزادی بیان، آزادی رسانه ها، آزادی کاندید شدن و انتخاب کردن، آزادی احزاب و سازمان های سیاسی، آزادی تشکل های دمکراتیک زنان، کارگران، دانش جویان، نویسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان و غیره، به کار بردن واژه انتخابات حتا از نوع بورژوایی آن که در غرب مرسوم است توهم برانگیز و نادرست است تا چه برسد در کشورهایی که مردمان ان ها در زیر چکمه اشغال گران نفس شان بند آمده است امر انتخابات هر چه بیش تر مضحک تر و بی معنی تر می شود. بنابراین، به نظرم به کار بردن واژه «انتخابات» در کشورهایی چون ایران، افغاتسنان و عراق، به لحاظ سیاسی و عملی و واقعی نادرست و غلط است.

2- ما نوع دیگری از انتخابات داریم که در دمکراسی ها مستقیم عملی است. یعنی در کشورهایی که همه شهروندان فارغ از جنسیت، ملیت، باورهای مذهبی و سیاسی به معنای واقعی از حق شهروندی یکسان و برابری در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برخوردارند؛ احزاب و سازمان ها بدون هیچ گونه محدودیتی فعالیت دارند؛ رسانه ها آزادند و آزادی بیان فردی و جمعی به هیچ وجه خدشه دار نمی گردد انتحاباتی که برگزار می شود، انتخابات بسیار سالمی است. زیرا همه شهروندان در برگزاری آن حق دخالت و حق نظارت مستقیم دارند. بعلاوه مهم تر از همه اگر نماینده ای که برای یک دوره معین انتخاب می شود اگر به وعده ها و وظایف خود خوب عمل نکند رای دهندگان حق دارند او را برکنار کنند و کس دیگری را برای پیش برد امور اجرایی جامعه انتخاب نمایند. این نوع دمکراسی در جوامع شورایی و جوامعی که دمکراسی مستقیم در همه تشکل های توده ای و اجتماعی و سیاسی آن ها جا افتاده است. متاسفانه در عصر حاضر ما شاهد چنین کشورهایی نیستیم. اما عموما کمونیست ها طرفدار این نوع دمکراسی و آزادی و برابری هستند و برای برپایی چنین جوامعی همواره مبارزه می کنند.

در هر صورت می دانیم که انتخابات پارلمانی در عراق روز یک شنبه ٧ مارس 2010،  بعد از ۵ سال و برای بار دوم، بعد از برکناری حکومت حزب بعث در سال ٢٠٠٣ توسط نیروهای نظامی آمریکا و متحدانش، با رقابت های ائتلافی بیش از ٦٠٠٠ نماینده در جهت کسب ٣٢۵ کرسی مجلس  در سراسر این کشور برگزار شد.

کميسيون انتخابات عراق، روز جمعه 6 فروردین 1389 برابر با 26 مارس 2010، اعلام کرد، که ائتلاف العراقيه، به رهبری اياد علاوی، نخست وزير پيشين اين کشور، توانسته است بيش ترين کرسی های انتخابات پارلمانی عراق را به دست آورد.

مقام های کميسيون انتخابات عراق اعلام کرده اند، ائتلاف العرقيه که مجموعه ای از نيروهای «سکولار» شيعه به همراه سنی ها است، توانسته است ۹۱ کرسی از ۳۲۵ کرسی پارلمان عراق را کسب کند. اين در حالی است که ائتلاف «دولت قانون»، به رهبری نوری المالکی، نخست وزير عراق، با ۸۹ کرسی در جايگاه دوم قرار دارد. گفته می شود بیش از 62 درصد از مردم این کشور در آن شرکت داشتند.

ائتلاف «ملی عراق»، مجموعه از گروه‌ های مذهبی شيعه به رهبری مجلس اعلای عراق و طرفداران مقتدا صدر، با به دست آوردن ۷۰ کرسی در جايگاه سوم قرار گرفته است.

کسب بيش ترين کرسی های پارلمان توسط ائتلاف العراقيه اين فرصت را برای اياد علاوی فراهم می کند تا مامور تشکيل دولت آينده عراق شود. تشکيل دولت نيازمند همراه داشتن ۱۶۳ رای در پارلمان عراق است.

چنانچه اياد علاوی در ۳۰ روز نتواند دولت آينده را تشکيل دهد، رييس جمهور جديد عراق، که خود توسط پارلمان جديد انتخابات می شود، فرد ديگری را مامور تشکيل دولت می کند.

نتايج انتخابات پارلمانی عراق، حاکی از آن است که هيچ کدام از ائتلاف های موجود اکثريت آرا را در اختيار ندارند، در نتيجه مردم اين کشور شاهد مذاکرات طولانی و سخت میان گروه های مختلف برای تشکيل دولت آينده هستند.

«ائتلاف العراقيه»، به رهبرى اياد علاوى توانست دو كرسى بيش تر از رقيب خود «ائتلاف قانون» به رهبرى نورى المالكى به دست آورد.

علاوى، با وجود شيعه بودن در گذشته عضو حزب بعث عراق هم بود. علاوى بر خلاف مالكى، گرايش به سوى اتحاد همه نیروها و جرینانات ملى و مذهبی در عراق است.

در روزهای نخست شمارش آراء، لیست نوری مالکی «دولت قانون»، کمی بیش تر از رقبایش بود نتایج انتخابات را «سالم» اعلام کرد. اما بعد از این که لیست ایاد علاوی «ائتلاف العراقیه» با 2 کرسی بیش تر از آن پیشی گرفت، نوری مالکی نسبت به نتایج انتخابات معترض و آن را همراه با تقلب و دستکاری آراء اعلام کرد. او، حتا در ابتدا تهدید به استفاده از نیروی نظامی نمود اما بعدا گفت: «نتایج انتخابات روز جمعه 26 مارس نتیجه نهایی انتخابات نیست و اعتراض خود را از راه قانونی پیگیری خواهد کرد.» در حالی که «کمسیون مستقل انتخابات» بر نهایی بودن نتایج اعلام شده تاکید کرده است. در چنین شرایطی، نتیجه این انتخابات باید توسط دادگاه عالی عراق تایید شود این احتمال وجود دارد که این پروسه هفته ها طول بکشد.

آدریانس ملکرت، نماینده ویژه دبیر کل سازمان ملل متحد در عراق، «این انتخابات را معتبر دانست» و تاکید کرد «تقلب جدی و گسترده ای در آن رخ نداده است.» فیلیپ کرولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، که از اشغال این کشور در سال 2003 تاکنون هم چنان نماینده تام اختیار آمریکا در عراق است، انتخابات عراق را «موفقیت آمیز» خواند و «تبریک» گفت. فيليپ کرولی، در بيانيه ای از همه نامزدها و احزاب خواسته است تا نتيجه انتخابات را بپذيرند...

پس از اعلام نتایج انتخابات عراق، اقدامات تروریستی در این کشور شدت گرفت. در روز جمعه و لحظاتی پس از اعلام نتایج انتخابات، دو انفجار مهیب شهر خالص در استان  دیاله را به لرزه درآورد و بیش از 100 نفر کشته و مجروح بر جای گذاشت.

15 فروردین 1389، پيش از ظهر امروز 3 انفجار در نزديکی سفارتخانه های ايران، مصر و محل اسکان سفير آلمان در بغداد دست کم 65 کشته و زخمی بر جا گذاشت...

روز سه شنبه 6 آوریل 2010، در چندین ناحیه بغداد رخ داد، دست کم 28 نفر کشته و 75 نفر دیگر زخمی شده اند. گفته می شود یک حمله انتحاری، عامل یک از این انفجار ها بوده است.

این انفجارها دور روز بعد از آن صورت می گیرد که رشته حملاتی علیه سفارتخانه های ایران و شماری از کشورهای عربی و اروپایی موجب مرگ دست کم 30 نفر گردید.

خبرگزاری فرانسه، از بغداد گزارش داد که در اولین انفجار امروز که در اثر یک حمله انتحاری به وقوع پیوست ساختمان یک کافه دو طبقه در مرکز پرازدحام شهر بغداد تخریب شد. در این انفجار دست کم 5 نفر کشته و 3 نفر دیگر زخمی شدند.

یک منبع وزارت دفاع عراق گفت، سه انفجار دیگر در مناطق شمال بغداد و انفجار پنجم هم در غرب پایتخت بوقوع پیوسته است.

لیبراسیون، تشدید اقدامات تروریستی در عراق در روزهای اخیر را یکی از تبعات «خلاء قدرتی» می داند که در پی برگزاری انتخابات پارلمانی هفتم مارس در این کشور به وجود آمده است.

ادامه این اقدامات تروریستی در عراق، نشانه های خوبی در رابطه با برقراری آرامش پس از انتخابات در این کشور جنگ زده و فلاکت زده نیستند و احتمالا وضعیت بدتر نیز خواهد شد.

 

بهروز  شادیمقدم  :باسلام به شما، انتخاباتی که درکشورهای تحت نظام  موجود (سرمایه  داری) برگزار میشود و از  میان احزاب و افراد محدودی که این نظام خود تعیین و مردم را به پای صندوق های رأی  میکشاند تا به یکی از آنها رأی دهند،   «انتخابی» محدود است  که به افراد جامعه تحمیل میکنند و در ‌واقع انتخابات واقعی  نیستند.

چون انتخابات واقعی آن است که در شرایطی دموکراتیک هرسازمان ،حزب و فردی  که بخواهد بتواند کاندید و داوطلب شده و مردم نیز بتوانند افراد و احزابی را که  نمایندۀ فکری خود میدانند انتخاب نمایند .به  همین دلیل انتخاباتی همانند انتخابات عراق ر ا میشود تحمیل منتخب های نظام سرمایه  داری به مردم نامیدو با انتخابات واقعی فرق اساسی دارد.

 

علی ناظر: آیا نقش آفرینی رژیم جمهوری اسلامی در عراق در راستای منافع آمریکا و جهانخواران است، و یا در تقابل با آن؟

 

سیاوش دانشور :  نقش آفرينى جمهورى اسلامى چه در تقابل با منافع آمريکا و نيروهاى امپرياليستى باشد و چه هم جهت با آن٬ در هر دو حالت٬ نقشى ارتجاعى است و ربطى به منافع طبقه کارگر و توده مردم محروم عراق و منطقه ندارد. جمهورى اسلامى نماينده و پرچمدار يک شاخه مهم از جنبش تروريستى اسلام سياسى است. اسلام سياسى يک پرچم بورژوازى منطقه براى اعاده سهم و موقعيت خود در قدرت سياسى و در معادلات منطقه اى و جهانى است. پرچمى است که با شکست ناسيوناليسم ميليتانت عرب تلاش کرد به ظرف اعتراض اين طبقه تبديل شود و متکى به ترور و تحجر است. حال اين منفعت چه در تقابل با آمريکا پيش رود و چه در شراکت با آن٬ نتيجه يکسانى براى مردم محروم دارد. جمهورى اسلامى و جريانات طرفدارش در عراق هر زمان منافع و امتيازاتشان تامين شود٬ کمتر عليه منافع آمريکا و موئتلفينش موش ميدوانند٬ و هر زمان که اين منافع به خطر افتد شاهد يک سلسله اقدامات تروريستى و خط و نشان کشيدنها و راه انداختن گروههاى تروريستى هستيم. جمهورى اسلامى يک پاى قدرت سياسى در عراق است و تلاش ميکند اين قدرت را از طريق نيروهاى طرفدارش به هر قيمت حفظ کند. مذاکره٬ بده و بستان٬ اعمال فشار تروريستى٬ ژستهاى سياسى توخالى در باره مسئله فلسطين٬ سازماندهى جنگ و نيروهاى دست ساز و غيره همه براى حفظ و بسط اين جايگاه و قدرت است. طبيعى است دراين روند در موارد زيادى به تقابلهاى تروريستى با نيروهاى آمريکا و هم پيمانانش رو مى آوردند و در موارد ديگرى به توافق و سازش و بند و بست برسر مسائل فيمابين. اما آنچه روشن است جنگ و صلح ارتجاع اسلامى در منطقه با نيروها و دولتهاى تروريستى ربطى به منافع کارگران و مردم محروم ندارد. اينها لحظات يک جنگ ارتجاعى بين دو نيروى تروريستى اند.

 

بهرام رحمانی:  روشن است که دخالت های حکومت اسلامی در امور داخلی عراق، در راستای رقابت هایش با آمریکا و دولت های منطقه است که به طور مستقیم و غیرمستقیم در امور داخلی عراق دخیل هستند. مهم تر از همه، بخشی از اپوزیسیون شیعه عراق، دهه های طولانی در ایران زندگی می کردند و در صفوف سپاه پاسداران در جنگ ایران و عراق و یا در سرکوب های داخلی اعتراضات مردم ایران شرکت فعالی داشتند. این نیروها پس از برکناری صدام حسین به عراق رفتند و در صحنه سیاسی عراق سهیم شدند. بنابراین، حکومت اسلامی ایران و به ویژه سپاه پاسداران پیوندهای نزدیک تری با این جریان دارند و به لحاظ سیاسی، اقتصادی و نظامی به آن ها یاری می رسانند. نیروهای آمریکا، از این دخالت حکومت اسلامی در امور داخلی عراق، همواره بهره برداری سیاسی کرده اند. بر این اساس، نمی توان به صراحت گفت که نقش آفرینی حکومت اسلامی در عراق، به ضرر نیروهای آمریکایی باشد. هر چند که حکومت اسلامی نیز رقابت های خودش را در عراق پیش می برد اما این رقابت ها در مقابل آمریکا و متحدانش در عراق، آن چنان کارساز نیست و چه بسا در برخی مواقع منافع مشترکی نیز پیدا می کنند. از این رو، در این سال ها بارها نمانیدگان هیات حاکمه آمریکا و حکومت اسلامی، آشکار و نهان در مورد عراق بر سر میز مذاکره نشسته اند.

اخیرا روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز، در رابطه با دخالت حکومت اسلامی در انتخابات عراق نوشت، با آن که بعید است ایران کشور مناسبی جهت کسب تجربه و راهنمایی برای تحکیم دموکراسی در عراق باشد، به فاصله چند روز پس از انجام انتخابات پارلمانی عراق گروه کثیری از سیاستمداران از گروه‌ های مختلف عراق برای مذاکره و مشاوره به ایران رفتند.

این روزنامه تاکید می کند، هنوز جوهر آرا و نتایج انتخابات خشک نشده بود که سیاستمداران ارشد سه ائتلاف مهم از میان چهار گروه سیاسی عراق عازم تهران شدند، در صورتی که هنوز هیچ یک از آن ها نماینده ‌ای را برای گفتگو به واشینگتن و حتا سفارت آمریکا در بغداد نفرستاده ‌اند.

البته اگر از موضع این روزنامه بگذریم که آمریکا مستقیما در «انتخابات» عراق مستقیما دخالت داشته و در انتصابات بعدی برای تشکیل دولت ائتلافی عراق نیز نمی تواند بدون تایید هیات حاکمه آمریکا، شکل بگیرد. اما این واقعیت را نشان می دهد که در هر شرایطی نیروهای دخیل در حاکمیت عراق با حکومت اسلامی، به عنوان یک کشور همسایه بده و بستان اقتصادی، سیاسی و نظامی خواهد داشت. آمریکا هم بر این بده و بستان ها نظارت داشته و تا آن جا که منافع اش را به خطر نیاندازد یا بر آن ها چشم بسته و یا حتا مستقیما با سران حکومت اسلامی وارد معاملات سیاسی مستقیم و غیرمستقیم شده است. بنابراین، بی دلیل نیست که نیویورک تایمز، یادآوری می کند که دولت آمریکا هم تلاشی برای مداخله در این مورد نکرده است.

لازم به یادآوری است که حکومت اسلامی ایران، در ماه‌ های قبل از انتخابات از این دو ائتلاف بزرگ شیعه خواست تا با همکاری یکدیگر پیروزی در انتخابات و تشکیل دولت آینده عراق را از آن خود کنند. نفوذ حکومت اسلامی ایران، در سیاست داخلی عراق هنوز عامل مهمی است اما به نسبت قبل کاهش یافته است.

قبل از اعلام نتایج نهایی آرا، جلال طالبانی، رییس جمهور عراق از ائتلاف نیروهای کرد و عادل عبدالمهدی از رهبران شیعه ائتلاف ملی، به ایران رفتند و در مراسم دولتی عید نوروز شرکت کردند. قبل از آن نیز نوری المالکی که میزان آرای ائتلاف تحت رهبری او با فاصله کمی پس از ایاد علاوی در رتبه دوم قرار دارد هیاتی را برای مذاکره با مقامات حکومت اسلامی ایران، به تهران فرستاده بود.

حکومت اسلامی که انتظار داشت گروه هاى نزديك به خود برنده انتخابات پارلمانى عراق باشند، اين روزها در برابر نتايج اعلام شده سكوت پيشه کرده است.

فرمانده ارشد نيروهای آمريکايی در منطقه، ژنرال ريموند اوديرنو، ادعا کرده است که «اطلاعات مستقيم» ثابت می کند که سياستمداران شيعه ای که مسئول بررسی صلاحيت نامزدهای انتخاباتی بوده اند با دولت ايران ارتباطاتی دارند.

اسامه ال نوجينی يکی از سياستمداران سنی عراق هفته گذشته در يک مصاحبه تلويزيونی گفت: «نفوذ ايران در سراسر عراق مشهور است. ايران در فعاليت های پارلمان، تصميمات دولت و حتی نيروهای مسلح عراق دخالت می کند.»

اما حکومت اسلامی، تنها بازیگر همسايه در عراق نيست، بلکه عربستان سعودی، سوريه و ترکيه نيز هر يک به شکلی پنهانی تر از نيروهای مطلوب خود در اين رقابت ها حمايت می کنند.

پيتر هارلينگ از کارشناسان مرکز پژوهشی «گروه بين المللی بحران» در بروکسل، گفته است: «هيچ يک از مشکلات بنيادی سياست عراق تاکنون به طور قطعی حل نشده اند و بنابراين کاملا طبيعی است که قدرت های منطقه ای در اين کشور دخالت کنند.»

سران حکومت اسلامی ایران، علنا از گروه‌ های شیعه طرفدار خود در عراق خواسته بود تا با کنار گذاشتن اختلافات خود و کسب آرای بیش تر نخست وزیر آینده عراق را تعیین کنند. اما اکنون به نظر می رسد که سران حکومت اسلامی، از نتایج انتخابات عراق خرسند نیستند، به همین دلیل دور از انتظار نیست که جریانات طرفدار حکومت اسلامی، در تشکیل دولت عراق سنگ اندازی کنند.

 

بهروز  شادیمقدم  : باتوجه به ضدیتی که رژیم جمهوری اسلامی با آمریکا  دارد و هم چنین مشکلاتی که درسالهای اخیر در خود عراق جریانات اسلامی و طرفدار حکومت  ایران برای امریکا  بوجود آوردند، دخالتگری های حکومت  اسلامی در عراق درجهت منافع و سیاست های امریکا نمیتواند  باشد.

 

علی ناظر: آیا آنچه رخ داده است، از جمله پیش افتادن ایاد علاوی، را می بایست به فال نیک گرفت؟

 

 

سیاوش دانشور :  بايد کمر راست کردن مردم منطقه و افول اسلام سياسى را به فال نيک گرفت. وضعيت نيروهاى اسلام سياسى در لبنان و فلسطين و يمن و ايران و عراق در سال گذشته حاکى از يک موج برگشت عليه اسلام سياسى و وضعيتى است که اردوهاى تروريسم دولتى و غير دولتى بر زندگى مردم حاکم کرده اند. کاملا قابل مشاهده است که مردم دارند دست رد به سينه اسلام سياسى و دستجات تروريستى قومى و اسلامى ميزنند. نفس دفاع از مدنيت و امنيت در جامعه٬ نفس تلاش براى برخوردارى از يک شرايط عادى و سوخت و ساز طبيعى جامعه٬ و نفس اينکه اساسا جامعه اى بعنوان صفحه شطرنج سياست موجود باشد تا نيروها و جنبشهاى سياسى ريشه دار طبقاتى بتوانند در آن ايفاى نقش کنند٬ نفس احساس مسئوليت اجتماعى و مقابله با جريانات ضد جامعه و آوانتوريست و تروريست٬ يک مشغله ما بعنوان کمونيست کارگرى است. من اين روند را در يکسال گذشته٬ يعنى دفاع مردم از جامعه و دست رد زدن به جريانات اسلامى را٬ به فال نيک ميگيرم. اياد علاوى قديم بعثى که خود را هم "سنى" و هم "سکولار" معرفى ميکند و با پرچم سکولاريسم بميدان آمده است٬ محصول اين فشار و پاسخ ناسيوناليسم عرب و بخشى از بورژوازى منطقه به اين واقعيت است. ناسيوناليسم عرب در عراق با حمايت وسيع دولتهاى عربى منطقه با پرچم سکولاريسم دو هدف را دنبال ميکند؛ اول بازگشت به صحنه سياسى عراق بعد از سرنگونى صدام و تلاش براى اعاده عراقى يکپارچه که اسلام نقش درجه دوم را در آن دارد٬ و دوم مقابله با دست درازيهاى جمهورى اسلامى و شکل دادن به بلوکى براى انزواى آن. واضح است با اين "انتخابات" نه نيروهاى جمهورى اسلامى دود ميشوند و هوا ميروند و نه ناسيوناليسم عرب بسادگى قادر است به موقعيت قبل از سقوط صدام برسد. وضعيت پر فراز و نشيبى در عراق و منطقه پيش رو است که فرجام آن را فاکتورهاى منطقه اى تر و حتى جهانى ترى از اوضاع داخلى عراق و نيروهاى درگير آن رقم ميزنند.

 

حرکت مردم عراق و شرکت وسيع شان دراين "انتخابات" نيز از فاکتورهاى سياسى بيرون عراق تاثير گرفته است. اگر يک وجه حرکت مردم عراق اعلام بيزارى از وضعيت نابسامان تروريستى و فقر و فلاکت اقتصادى در منگنه نيروهاى ضد جامعه و تروريست است٬ وجه ديگر حرکت آنها تاثيرپذيرى از رويدادهاى منطقه و جهان و برگزيدن راه ديگرى در مقابل جنبش اسلامى است. اوضاع سياسى ايران و يونان و دخالت توده اى و وسيع مردم٬ اعتصابات کارگرى در ترکيه و مصر و خود عراق٬ شکستهاى پياپى اسلاميها در منطقه در سال گذشته٬ همه اينها عواملى هستند که در تغيير صحنه سياسى در عراق کمابيش نقش داشتند. اکثريت مردم در چهارچوب صحنه سياسى عراق و در فقدان يک آلترناتيو قدرتمند واقعا سکولار و برابرى طلب٬ به اياد علاوى راى دادند تا نيروهاى اسلامى و فرقه اى را ضعيف و حاشيه اى کنند. اياد علاوى شايد امروز بهترين مهره ناسيوناليسم عرب در عراق باشد اما منعکس کننده تمايلات و خواستهاى واقعى مردم محروم عراق نيست.

 

بهرام رحمانی:  نخست اجازه بدهید که قبل از این که مستقیما جواب سئوال شما را بدهم به یک واقعیت امروز جهان اشاره کنم که در اصل چندان بی ربط هم به سئوال ما نیست. اصولا برپایی يك دولت سياسى بر اساس باورهاى مذهبى در دنياى امروز، نه تنها به لحاظ سیاسی واپس گرایی و ارتجاعی است حتا واقعه ای غيرعادى محسوب می شود.

محله كوچكى در شهر رم، پايتخت ايتاليا، که واتیکان در آن جا واقع شده است و پاپ، رهبر مسيحيان كاتوليك، از نوعى خودمختارى نسبى بر خوردار است؛ در كشور كوچك قبرس نيز مدتى يك كشيش يونانى تبار به نام اسقف ماكاريوس به قدرت رسيد و ۱۴ سال پس از استقلال قبرس، طى يك كودتا در سال ۱۹۷۴ از كار بركنار شد؛ اما واقعه مهم سیاسی در انقلاب سال ۱۹۷۹ ايران روی داد كه یک حکومت ارتجاعی و عقب مانده با استفاده از ابزارهای کهنه و مدرن سرکوب و کشتار، شکنجه و اعدام قدرت را به دست گرفت و با دفاع از تروریسم به خصوص گروه های مذهبی، تعادل سیاسی منطقه را بر هم زد. در حالی که اکنون بيش از ۲۵۰ كشور ديگر جهان، دين از سياست و دولت جداست و گرایشات مذهبی با مبارزه کارگران و مردم آزادی خواه به حاشیه رانده شده اند. از سوی دیگر، رجب اردوغان نخست وزیر ترکیه و هم چنین عبدالل گل، رییس جمهور این کشور از رهبران حزب اسلامی هستند و دو دوره است قدرت را در ترکیه از آن خود کرده اند اما آن ها، هر جا که گامی در جهت برقراری قوانین اسلامی و یا برای لغو قوانین سکولار برداشته اند، بلافاصله با چنان مخالفت شدید و قدرتمند اجتماعی روبرو شده اند و مجبور به عقب نشینی و پس گرفتن مصوبات خود شده اند.

بر این اساس، تصور این که حکومت اسلامی دیگری شبیه حکومت اسلامی در عراق تشکیل شود تصور باطلی است..

 

در «انتخابات» پارلمان اخیر عراق، نيروهای سياسی مختلف از احزاب و جريانات مختلف شرکت داشتند، در کردستان عراق نيروهای ناسيوناليست سنتی چون اتحاديه ميهنی و حزب دمکرات کردستان و چند حزب کوچک ديگر هم چون حزب شيوعی کردستان و زحمتکشان و ... ليستی و ائتلافی را تشکيل داده بودند.

نيروهای چپ و کمونيستی که در مقطع قيام سال ۱۹۹۱ و یا بعد از ان اعلام موجودیت علنی کرده و جایگاهی در جامعه برای خود کسب کرده بودند، متاسفانه امروز دچار پراکندگی شده و تاثیری چندانی در تحولات عراق و حتا کردستان نیز ندارند. این مساله باعث شده است که نیروهای ناسیونالیستی و مذهبی دست بالا را بگیرند.

علاوه بر نیروهای ناسیونالیستی که به دنبال سیاست های لیبرالیستی هستند و اساسا برای برپایی جامعه ای که در آن صاحبان سرمایه تسلط دارند و اکثریت شهروندان به عنوان سیاهی لشکر گرایشات سرمایه داری در انتخابات و غیره شرکت داده می شوند؛ جريانات اسلامی نیز که مبلغ اسلام و تفکر ارتجاعی اسلام سياسی در عراق و یا کردستان عراق هستند، جریانات اصلی در انتخابات اخیر عراق بودند. جریاناتی که موجودیت و قدرت خود را مدیون جنگ و اشغالگران آمریکایی می دانند و با حمله به آزادی های فردی و اجتماعی شهروندان، کشتن کمونيست ها و آزادی خواهان و درگيری مداوم با نيروهای سکولار، برای خود موقعیتی در نزد اشغالگران کسب کرده اند.

حزب شيوعی عراق که سابقا يک جريان با نفوذ و طرفدار «اردوگاه شوروی» بود، امروز به یک جریان حاشته ای و بی تاثیر در عراق و کردستان عراق تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، اگر یک دولت سکولار در عراق بر سر کار بیاید بهتر از این است که مرنجعیبن شیعه طرفدار حکومت جهل و جنایت اسلامی، عربستان، سوریه، الفاعده و غیره دولت را تشکیل دهند. اما آن چه از هم اکنون روشن است این است که در میان جنگ و خونریزی و ترور و وحشت و اشغال نظامی، تصور این که دولت سکولار قدرتمندی در عراق حاکم شود و در مقابل تروریسم و قتل و غارت بایستد و هم چنین اشغالگران نیز عراق را ترک کنند دست کم در کوتاه مدت بعید به نظر می آید.

 

بهروز  شادیمقدم  : وضعیت بحرانی و حاد عراق بعد از برداشتن دیکتاتوری صدام ،حضور نظامی  آمریکا  وتاثرات آن، بمب گذاری ها، کشتار ها و تلفات انسانی هر روزه  و فجیع در گوشه و کنار آن کشور، ناامنی اجتماعی و موقعیت خاصی به آن بخشیده که پس و  پیش افتادن جریاناتی چون ایاد علاوی در راس دولت نمیتواند درمقابل آن وضعیت کارساز و  تعیین کننده باشد.

 

علی ناظر: آیا خروج نیروهای خارجی از کشور عراق به مشکل آنارشیسم حاکم بر جامعه و سیستم سیاسی یاری می رساند و یا این که آن را تشدید خواهد کرد؟

 

سیاوش دانشور : قرار نيست نيروهاى ارتش آمريکا و موئتلفينش تماما از عراق خارج شوند. کاهش نيروها در يک جدول زمانى که مرتبا بدلايل سياسى عقب مى افتد به معنى بيرون رفتن تمام و کمال آنها نيست. وانگهى همه ميدانند اگر نيروى کنترل کننده آلترناتيوى نباشد که موازنه قدرت در عراق را به هرحال نگهميدارد٬ چهارچوبهاى سست کنونى بسرعت فرو ميريزند و وضعيت بشدت مخاطره آميزى ايجاد خواهد شد. ترک عراق براى آمريکا بايد نوعى پيروزى و ثبات را همراه خود داشته باشد. ارتش جديد عراق و نيروهائى که تحت آموزش اند قرار است جايگزين نيروهاى به اصطلاح خارجى شود. اين ارتش بايد در خدمت يک نيروى سياسى "عراقى الاصل" باشد که پرچم اتحاد و پکپارچگى عراق را در دست دارد. تا بفرجام رسيدن اين روند يعنى بازسازى ارتش و ماشين دولتى سرکوب در عراق و جلو راندن نيروئى که امکان مادى اداره وضعيت را داشته باشد٬ نيروهاى "خارجى" در اشکال مختلف در عراق حضور خواهند داشت. حمايت آمريکا و دولتهاى عربى منطقه از اياد علاوى و جدى نگرفتن و حتى مسخره کردن ادعاهاى مالکى مبنى بر تقلب اين تمايل را منعکس ميکند.

 

اين را نبايد فراموش کنيم که ادعاهاى آمريکا در مورد حمله به عراق همه پوچ از آب درآمدند و حتى ارزيابى شان از صحنه سياسى عراق و اطلاعاتى که خيلى متفکرانه توسط کارشناسان آنها قبل از حمله نظامى اعلام ميشد همه بى اعتبار شدند. آمريکا قبل از حمله دوم به عراق دنبال طرح "عراق بدون صدام" بود. يعنى با دم و دستگاه دولت بعث مشکلى نداشت و خود راسا براى دوره اى طولانى آنرا ايجاد و تقويت کرده بود. اين طرح موفق نشد چون عنصرى در ارتش عراق٬ کسى در خانواده و يا دولت صدام پيدا نشد که بتوان از طريق آن صدام را کنار زد و روند ديگرى را در عراق پيش گرفت. آمريکا در متن موقعيت نابسامان جهانى خود و نياز به جنگ براى اعاده رهبرى خود در جهان به عراق حمله کرد. بقول بوش "کار ناتمام را تمام کرد" اما در باتلاق عراق گير کرد.

 

بحث برگرداندن کادرها و نيروهاى مجرب حکومت بعث به خدمت از همان ابتدا وجود داشت و بدرجات مختلف اينکار بويژه در ارتش جديد عراق صورت گرفته است. براى آمريکا و کشورهاى منطقه٬ بازسازى عراق امروز بيش از هر چيز درگرو تامين ملزومات عروج نيروئى است که بتواند به اين نياز جواب دهد. تربيت و بازسازى ارتش عراق٬ بخدمت گرفتن بخش وسيعترى از نيروهاى حزب بعث که امروز در قالب جريانات "سنى و عرب" فعاليت ميکنند٬ محدود کردن و حتى خلع سلاح نيروهاى متفرقه در عراق٬ مسيرى است که قرار است امنيت را در عراق تامين کند. بدرجه اى که اين امر تامين ميشود وجود نيروهاى ارتش آمريکا و موئتلفينش کمرنگ تر ميشود. آمريکا و موئتلفينش عراق را بدون هيچ طرح قابل اتکائى براى اداره آن ترک نخواهند کرد و منطقه امن ديگرى به تروريسم اسلامى تقديم نخواهند کرد.       

 

بهرام رحمانی:  آمريکا و متحدانش در پی پروژه هایی چون خاورميانه بزرگ و تامین نیازهای دولت نژادپرست و اشغال گر اسراییل، تحمیل خواست های خود بر کشورهای منطقه بحرانی و پرتلاطم خاورمیانه، عراق و افغانستان را اشغال کرده اند و به دنبال کسب هژمونی خویش هستند. بر این اساس، به کار بردن واژه هایی چون برقراری دمکراسی، برگزاری انتخابات آزاد و خزعبلاتی از اين قبيل جز تبلیغات دروغین برای تحریف افکار عمومی مردم منطقه و جهان کاربرد دیگری ندارند. ادامه اشغال عراق و افغانستان و سردرگمی هیات حاکمه آمریکا برای برون رفت از باتلاقی که برای سربازانش به وجود آورده است آشکارا نشان دهنده تقسیم جهان از نوع دیگری و متفاوت با جنگ های جهانی اول و دوم است. یعنی آمریکا و متحدانش برای پیش برد اهداف کنونی شان به دشمنانی و نقاطی بحرانی نیاز دارند. کشورهایی که در آن ها بحران سیاسی و اجتماعی و کمشکش وجود دارد. این نقاط بحرانی دیروز کشورهای کودتاخیز مانند کشورهای آمریکای لاتین، ترکیه، پاکستان و... بودند یا حملات نظامی آمریکا به ویتنام، لبنان، سومالی و غیره و امروز اشغال افغانستان و عراق و فردا شاید ایران و یا کشور دیگری باشد. کسانی چون صدام حسین، طالبان، القاعده، خامنه ای و احمدی نژاد و غیره نیز جاده صاف کن و زمینه ساز بحران ها و جنگ ها هستند. بنابراین، دول امپریالیستی و در راس همه هیات حاکمه آمریکا، در جهت اهداف اقتصادی، سیاسی و نظامی خود عراق و افغانستان را اشغال کرده اند و این اقدام آن ها، ربط چندانی به نقض حقوق بشر و سرکوب و کشتار در این کشورها ندارد.

در فاصله سال هاى ۲۰۰3 تا ۲۰10، جنگ اشغال گران آمریکایی و متحدانش از یک سو، و ترورهای جریانات ملی و مذهبی به ویزه شیعه و سنی از سوی دیگر، كشور عراق را درگير جنگ هاى خونين و تلافى جويانه ای کرده است. در واقع تخم نفاقی که همه دولت ها و گروه های ملی و مذهبی در جنگ عراق کاشته اند به سادگی پایان پذیر نیست و به یک کلاف سر درگمی تبدیل شده است.

اما در هر صورت و با وجو.د همه ریسک هایی که می توان با خروج نیروهای اشغالگر پیش بینی کرد. اما نهایت امر، این نیروهای اشغال گر هستند که باید کشور عراق را ترک کنند تا مردم این کشور، در فضایی آزادتر و بدون دخالت دولت های خارجی و جنگ و رقابت آن ها، سرنوشت جامعه خودشان را به دست گیرند. در هر صورت این پروسه سهل سپری نخواهد شد و احتمالا قربانیان زیادی هم از جامعه عراق خواهد گرفت.

 

بهروز  شادیمقدم  : میشود با توجه به موقعیت ناآرام و بحرانی جامعۀ عراق و با خروج قدرت و  نیروهای خارجی ازکشور امکان  ناامنی و  بهم خوردن بیشتر  جامعه را پیش‌بینی کرد . مگر اینکه حکومت عراق مثل دوره حضور آمریکا  همچنان نوعی حکومت نظامی  مانند برقرار  کند.

 

علی ناظر: موقعیت نیروهای اپوزیسیون ایرانی در کردستان و در اشرف، پس از این انتخابات، را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

سیاوش دانشور : اين بحث که بايد نيروهاى متفرقه در عراق خلع سلاح شوند قديمى است. اما از آنجا که نيروهاى شرکت کننده در ساختار قدرت سياسى در عراق٬ در عين حال متکى به ارتش ها و جنبش هاى متفرقه مسلح بيرون قدرت اند و از آنها در خدمت حفظ موقعيت خود در قدرت سياسى استفاده ميکنند٬ اين روند پاسخ نگرفته است. به يک معنا فرجام اين پروسه يعنى خلع سلاح کليه نيروها تابعى از اينست که قدرت مرکزى با ماشين سرکوبش به يک نيروى حاکم با توان اداره کشور به روشهاى سابق رسيده باشد. تا آنوقت نيرو و گروه فشار مسلح داشتن در سياست عراق پابرجا خواهد بود.

 

در باره نيروهاى متعلق به اپوزيسيون ايران در کردستان٬ در چند سال گذشته اين نيروها بنا به توافقات جمهورى اسلامى و دولت عراق و حکومت منطقه اى کردستان امکان و اجازه فعاليت نظامى نداشتند. آمد و رفت تيمهاى اين نيروها به داخل کشور معمولا در چهارچوب بى شکلى قدرت در منطقه بوده و مسلح بودن اين نيروها صرفا شکلى اردوگاهى و زير حمايت جريانات ناسيوناليست کرد از جمله بارزانى و طالبانى صورت گرفته است. خود اين دو نيروى ناسيوناليست بارها با سوال خلع سلاح نيروهايشان و پيوستن به نيروى انتظامى و پليس و ارتش عراق مواجه بودند و تاکنون نيروهاى نظامى شان را در دفاع از حاکميت ارتجاعى شان استفاده کردند.

 

بنظر من تحولات عراق و روندى که طى ميکند به سمت ايجاد نظمى يکپارچه ميرود. يک نياز اين روند راضى کردن دولتهاى همسايه است. اين توافقات در هر سطحى استفاده از شکافهاى دولتها و اردوگاه نشينى را براى اين گروهها محدود و محدودتر ميکند. يعنى اجازه نميدهند که عده اى تحت هر عنوانى مسلحانه در گوشه اى از عراق کار خودش را بکند. سازمانها و گروههاى قوم پرست که استراتژى شان را به حمله آمريکا به ايران و ايفاى نقش در آن سناريو بعنوان وردست ارتش آمريکا متکى کرده بودند٬ تماما ورشکست شده اند. به همين دليل است که همه نيروهاى قوم پرست و ناسيوناليست به سمت مذاکره با جمهورى اسلامى و يا حمايت از موسوى و کروبى و جناحى از حکومت چرخيده اند. با تحرک ناسيوناليسم عرب در عراق نه تنها موقعيت نيروهائى مانند بارزانى و طالبانى ضعيف ميشود بلکه جريانات ناسيوناليستى که زير حمايت اينها در کردستان عراق مستقرند دچار دست اندازهاى سياسى مختلفى ميشوند. اگر ارتش آمريکا در منطقه نخواهد اين نيروهاى فرقه اى را براى مقاصد تروريستى بکار گيرد٬ معلوم نيست تحت چه شرايطى ميتوانند موقعيت نابسامان کنونى شان را در عراق حفظ کنند؟

 

در باره نيروهاى مجاهدين و اشرف هم همين قانون صدق ميکند. مجاهدين در دوره صدام از حمايت دولت او برخوردار بود و ميتوانست قرارگاه و پايگاه نظامى خود را در متن شکاف ايران و عراق داشته باشد. بعد از سقوط صدام اين استراتژى تماما در ابهام قرار گرفت و نيروهاى مجاهدين در خطر هر نوع معامله و بند و بست قرار گرفتند. سياست انتظار خود مجاهدين مبنى بر ماندن در عراق نيز براين خطر مى افزود. خلع سلاح نيروهاى مجاهدين اولين گام بود و توافقات مالکى و جمهورى اسلامى نيز مسائل بعدى از جمله حمله به اشرف و بحث انتقال آنها را رقم زد. امروز نيز بقاى مجاهدين در عراق تنها در صورتى امکان پذير است که رابطه دولتهاى ايران و عراق وخيم شود و اين امکان باشد که از مجاهدين بعنوان يک اهرم فشار استفاده شود. ترديدى نيست مجاهدين قدرتگيرى علاوى را به مالکى ترجيح ميدهد و پرشور از آن حمايت خواهد کرد. اما اين تصور خوشبيانه اى است که علاوى بدليل زاويه اش با جمهورى اسلامى موقعيت امروز مجاهدين را در عراق تغيير ميدهد. مجاهدين شايد بتواند مدت کمى اميدوار باشد اما اين اميدوارى و خوشباورى جائى ندارد. 

 

بطور کلى در چهارچوب يک عراق که تلاش دارد به سمت يکپارچه شدن و ايجاد نوعى امنيت نظامى برود٬ خلع سلاح و جمع کردن نيروهاى مسلح اسلامى و غير اسلامى و ايجاد محدوديت شديد بر نفس حضور و فعاليت آنها يک واقعيت پيش رو است. اينکه اين روند چقدر طول ميکشد بحث بازى است و شايد همين سياست انتظار و مانور را به اين نيروها در قبال قدرت جديد در عراق ديکته کند. اما اين سير در عراق٬ چنانچه مسائلى از جنس حمله به ايران ورق را برنگرداند٬ آينده اين نيروها در عراق را کور ميکند. بنظر من نيروهاى اپوزيسيون ايرانى در خاک عراق تنها زمانى ميتواند به بقا ادامه دهند و از خاک عراق آزادانه براى گسترش فعاليتهايشان استفاده کنند٬ که ضرورت استفاده از اين نيروها در خدمت يک استراتژى مقابله با جمهورى اسلامى براى آمريکا و قدرتهاى منطقه و بويژه دولت عراق موضوعيت داشته باشد.

 

در وضعيت امروز اما٬ حفظ استقلال سياسى و اتکا به نيروى مسلح خود و گسترش فعاليت در عراق در چنين چهارچوبى٬ بويژه براى نيروهاى "غير عراقى" بتدريج به يک غير ممکن تبديل ميشود. *

 

بهرام رحمانی:  اولا نیروهای ایرانی که در کردستان عراق مستقر هستند نه تنها یک دست نیستند، بلکه به لحاظ مواضع و استراتری سیاسی نیز فاصله زیادی با همدیگر دارند. برای مثال، کومه له - سازمان کردستان حزب کمونیست ایران با همه ضعف هایش مدافع سوسیالیسم و کارگر و مخالف ستم و استثمار مزدبگیران است. این جریان از همان روزهای نخست اشغال عراق، با سیاست های آمریکا و متحدانش در عراق مخالف بوده و هنوز هم هست. از سوی دیگر، این سازمان در این سال ها در هیچ کدام از بده و بستان های آمریکا و نیروهای ناسیونالیست کرد ایرانی در عراق، وارد نشده و به سیاست های مستقل خود ادامه داده است. اما منشعبین از کومه له به رهبری عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده که بعدا هم دچار انشعاب دیگری شدند نه تنها تلاش کردند سیاست های خود را با سیاست های آمریکا و جریانات ناسیونالیست کرد منطبق سازند تا از سوی آن ها پذیرفته شوند، بلکه همواره در حال بده و بستان با «اصلاح طلبان» درون حکومتی هستند. هر دو جناح حزب دمکرات و پژاک هم که ماهیتا جریانات ناسیونالیست و راست هستند، خیلی زود به استقبال سیاست های اشغالگرانه آمریکا در منطقه شتافتند. در عین حال همه جریانات ناسیونالیست کرد ایرانی، طرفدار تحریم اقتصادی ایران و حتا حمله نظامی به کشور هستند.

مجاهدین خلق ایران نیز با وجود این که اخیرا در عراق، تحت فشار بیش تری قرار گرفته و متاسفانه تعدادی از اعضایش نیز در حملات وحشیانه نیروهای عراقی به اردوگاه اشرف، جان خود را از دست داده اند. اما این سازمان نیز همان سیاست های ناسونالیست کرد را در قبال سیاست های آمریکا و اصلاح طلبان درون حکومتی دنبال می کنند. یعنی هم طرفدار سیاست های آمریکا در منطقه است و هم سیاست های جریان سبز اسلامی به رهبری موسوی و کروبی و خاتمی و...

بنابراین، من فکر نمی کنم که پس انتخابات اخیر عراق که هنوز هم نتایج آن قطعی نیست، تغییر چندانی در وضعیت نیروهای کرد ایرانی و مجاهدین به دنبال داشته باشد. اما همواره این خطر وجود دارد که نیروهای عراقی چه طرفداران آمریکا و چه طرفداران حکومت اسلامی، احزاب و سازمان ایرانی در عراق و کردستان عراق را تحت فشار قرار دهند. یعنی امکان آزار و اذیت نیروهای کرد ایرانی ساکن کردستان عراق و مجاهدین ساکن اردوگاه اشرف هر آن وجود دارد.

از سوی دیگر، نباید فراموش کنیم که نيروهای ناسيوناليست کردستان عراق، نخستین نیروهای عراقی بودند که به استقبال دخالت نظامی آمریکا در عراق شتافتند شاید با اين توهم که آمريکا مدافع حقوق کردهاست؟! این الگو سال هاست که توسط نیروهای ناسونالیست کردستان ایران، آذربایجان، خوزستان، سیستان و بلوچستان و غیره نیز دنبال می شود. وزرات خارجه آمریکا، دست کم چند سال پیش این جریانات ناسیونالیست را دور هم جمع کرد و جلسه ای برای آن ها ترتیب داد. رادیو و تلویزیون های دولتی آمریکا، همواره با مسئولان این جریانات آن گفتگو می کنند و... در واقع جریانات ناسیونالیست و ارتجاعی در غیاب طبقه کارگر متحد و مردم محروم و آزادی خواه دست به هر اقدام سیاسی ارتجاعی می زنند. بنابراین، مردم عراق از نبود یک آلترناتيو طبقاتی و همبستگی همه مزدبگیران رنج می برند. این بی آلترناتيوی سبب شد که مردم عراق از چاله درنیامده در چاهی سقوط کردند که بیرون آمدن از آن کار آسانی نمی باشد.

هنوز ۹۰ هزار نظامی آمریکایی در عراق مستقرند و هیچ کس تردیدی ندارد که این نیروها در آینده نزدیک از عراق خارج شوند. به این ترتیب، نفود سیاسی - نظامی آمریکا، هم چنان در این کشور پا برجاست. بنابراین، بحث از برقراری دمکراسی، آزادی، انتخابات آزاد و تشکیل دولت مستقل در این کشور، ذهنی و به دور از واقعیت است و به کارگیری این واژه های در مورد عراق، صرفا جنبه نمایشی و تبلیغاتی دارند.

 

اجازه بدهید این گفتگو را به این شکل جمع بندی کنیم که این روزها همه دولت های منطقه ای و غربی و در راس همه دولت آمریکا، آشکار و نهان سرگرم گفتگوها و بده و بستان های سیاسی برای تقسیم قدرت آتی در عراق هستند. اما از هم اکنون روشن است که دولت آمریکا و دولت های عربی منطقه سعی دارند دخالت حکومت اسلامی در صحنه سیاسی عراق را کم تر کنند و از نفوذ آن بکاهند.

طی سال های اخیر پس از سقوط حزب بعث به رهبری صدام حسین، نیروهای آمریکایی و متحدانش، دولت های عربی، حکومت اسلامی و هم چنین نیروهای سیاسی ملی و مذهبی در عراق، آن چنان فجایع تکان دهنده ای به بار آورده اند که میلیون ها نفر از مردم این کشور آواره اند؛ صدها هزار زخمی و ده ها هزار کشته بر جای گذاشته و زندان ها مملو از زندانیان سیاسی است. به طور کلی شیرازه جامعه از هم پاشیده است و هیچ انسانی احساس امنیت جانی، مالی و شغلی نمی کند. هر کدام از دولت ها و نیروهای دخیل در صحنه سیاسی عراق، از جنگ و ترور و خشونت ملی، مذهبی، فرقه ای و عشیره ای در جهت پیش برد اهداف سیاسی - نظامی خود بهره برداری می کنند.

بنابراین، صرف نظر از اهداف و بند و بست های سیاسی پشت پرده احزاب و جریانات دخیل در صحنه سیاسی عراق و این انتخابات، شرکت وسیع و فعالانه مردم، حاکی از آن است که عوامل مختلفی در کشاندن مردم به پای صندوق های رای دخیل بودند. از جمله این عوامل می توان تاکید کرد که مردم از جنگ و کشتار و ترور و وحشت و خونریزی خسته شده اند و فکر می کنند شاید از این طریق این پروسه خونین را پشت سر بگذارند. یک فاکتور مهم دیگر این بود که همه جریانات برای جلب آرای مردم، مجبور شدند یک سهمیه ۲۵ درصدی را برای شرکت زنان و کاندیدهای زن در نظر بگیرند. البته لیست ها و ائتلاف های مختلف نیز در تشویق مردم برای شرکت در انتخابات بی تاثیر نبودند. بعلاوه کم رنگ شدن تقسیم بندی جامعه عراق به قومیت و مذهب نیز در شرکت مردم  در این انتخابات، نقش مهمی ایفاء کرد.

در چین شرایطی، به نظر می رسد فعال شدن دخالت اراده مردم، بر سناریوهای تاکنونی و طرح هایی که از پیش برای مردم عراق، تدارک دیده بودند، سبب شد که معادلات سیاسی آن ها تا حدودی به هم بخورد و گردانندگان اصلی صحنه سیاسی عراق مجبور گردند به فاکتور نقش مردم توجه بیش تری کنند. مسلم است که با دخالت مستقیم مردم در امور سیاسی و اجتماعی کشور، نیروهای آزادی خواه و رادیکال و کمونیست به جلو صحنه سیاسی رانده می شوند و زمینه را برای فعالیت های جدی سیاسی و سرنوشت ساز فراهم می سازند.

هم اکنون تامين امنيت، رفاه و آسايش مردم، جلوگیری از ادامه جنگ و ترور، زن ستيزی و غیره مهم ترین مشغله مردم عراق و هر فرد انسان دوست در چهار گوشه جهان است.

جامعه ای که تاریخ طولانی کودتا و سرکوب و اکنون نیز جنگ و ترور و وحشت را تجربه کرده است، نمی توان انتظار داشت که تحولات سرنوشت سازی در آینده نزدیک در آن روی دهد که عموما به نفع مردم محروم و آزادی خواه باشد. مسلما، فقط نیروهای طبقه کارگر، آزادی خواه، چپ و کمونیست عراقی می توانند با همبستگی متحدان بین المللی خود، این پروسه سخت و دشوار را پشت سر بگذارند و به یک جامعه آزاد و برابر و انسانی برسند.

 

بهروز  شادیمقدم  : در موقعیت این‌ نیروها چون همچنان برسیاست های کشور عراق و حکومتش،  آمریکا  نقش خواهدداشت، تغیری صورت نخواهد گرفت.

 

تاریخ طرح سوال: 15 فروردین 1389

تاریخ انتشار در دیدگاه: 19 فروردین 1389

 







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©