Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Tuesday 20 November 2018
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

یادداشت روز

* جامه ات شویم شپشهایت کشم  علی ناظر

* تناقض در پیام  علی ناظر

* عادت  علی ناظر

* چه سال بدی  علی ناظر

* حرف کهنه ای که تازه است  علی ناظر

* دنیای خر تو خر جمهوری اسلامی  علی ناظر

* شایعه «مرگ ظالمان»  علی ناظر

* خر لنگ  علی ناظر

* خودسر  علی ناظر

* فاشیسم و دو رویی  علی ناظر

* ساختار شکنی  علی ناظر

* ایرج عزیز  علی ناظر

* آن کار دیگر می کنند  علی ناظر

* به نام آزادی  علی ناظر

* ما و جنگ طلبی  علی ناظر

* جهت اطلاع
نامه سرگشاده به هیلاری کلینتون
  علی ناظر

* حرمت انسانی!  علی ناظر

* نامه سرگشاده به هیلاری کلینتون  علی ناظر

* دموکراسی و پاسپورت  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش چهارم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش سوم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس - بخش دوم  علی ناظر

* در حاشیه گردهمایی پاریس – بخش اول  علی ناظر

* 1929  علی ناظر

* صاحب مردهء صاحب مرده  علی ناظر

* من در اقلیت هستم  علی ناظر

* تا چه اندازه؟  علی ناظر

* نتیجه بحث آزاد  علی ناظر

* زوج خوشبخت  علی ناظر

* پرسش و پاسخ
در باره «انتخابات» عراق و پيامدهاى آن
  علی ناظر

* شکوائیه  علی ناظر

* خامنه ای در کوچه و بازار  علی ناظر

* خود کرده را تدبیر نیست  علی ناظر

* رئال پلیتیک «جبهه (وسیع) مردم» (بخش سوم)  علی ناظر

* «جبهه (وسیع) مردم» و چند ماده  علی ناظر

* جبهه وسیع (بخش اول) همبستگی آری، ولی...  علی ناظر

* کوتاه و مهم  علی ناظر

* پیام مسعود رجوی به رضا پهلوی  علی ناظر

* یک پیام، یک التزام، یک بایست  علی ناظر

* مواجهه آزادیخواهانه و دموکراتیک؟  علی ناظر

* مردم قدرناشناس  علی ناظر

* ساعت 5:30 بامداد امروز بهنود شجاعی اعدام شد  علی ناظر

* یادداشت سه روز اخیر  علی ناظر

* دیدگاه در حال بازسازی است  علی ناظر

* هتاکی به رنگ سبز  علی ناظر

* 10000  علی ناظر

* تفاوت دو اخلاق  علی ناظر

* Iran s Crises Site - English  علی ناظر

* بولتن بحران جایگزین سایت دیدگاه  علی ناظر

* تودهنی سیستماتیک به یاوه سرایان  علی ناظر

* تأمل و تفسیر با شما  علی ناظر

* جنگ و صلح شيرين عبادي  علی ناظر

* پاسخ دولت انگلستان به کاربران سايت ديدگاه (سايت بحران)  علی ناظر

* 34 منهاي 1  علی ناظر

* مجاهدين و تکرار مکررات  علی ناظر

* بدون تفسير  علی ناظر

* پاپوش  علی ناظر

* گُل بود به سبزه نيز آراسته شد  علی ناظر

* توبه بي توبه  علی ناظر

* بي بي سي را چه مي شود؟  علی ناظر

* «يادداشت روز»  علی ناظر



10000
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


به نظر من، دیدگاه یکی از مترقی ترین سایت های اپوزیسیون سرنگونی طلب است، و اگر کسی با این گفته مخالف است، اول تعریف خود از مترقی بودن را ارائه دهد، و سپس یک رسانه مترقی را نام ببرد که دیدگاه اگر بهتر از آن نیست، هم وزن آن هم نباشد.

 

در باره ستون نظرها

در اینجا سعی می کنم، با یک صحبت خودمانی، به برخی از نظرهایی که در ارتباط با ستون نظرها ثبت شده است پرداخته و نظرخودم را هم اضافه کنم.

 

از روزی که دیدگاه تصمیم گرفت نظر کاربران در باره مطالب منتشر شده در دیدگاه را هم انعکاس دهد، تاکنون بیش از 10000 نظر وارد سیستم دیدگاه و منتشر شده است.

تا این لحظه 10023 نظر در ستون کارورزان، و 455 نظر در ستون کاربران انعکاس یافته است.

این کل نظرهای دریافتی نیست. تعدادی از آن را دیدگاه حذف (سانسور) کرده است. در این نوشتار می خواهم به 32 نظر از این 10023 نظر که اخیرا ثبت شده است، بپردازم.

چند روز پیش در نوشته ای کوتاه از کاربران دیدگاه تقاضا کردم که راهکاری پیشنهاد کنند. و تاکنون 32 نظر در این رابطه منتشر شده است. راستش چندان امیدی نداشتم که راهکاری به معنی واقعی فورموله شود. می دانستم که اکثرا مسئولیت را به عهده همانهایی که تا بحال مسئولیت داشته اند، محول خواهند کرد. به نظر من این بخاطر فرار از مسئولیت نیست، بلکه بیان کننده اعتماد کاربران دیدگاه به کسانی که تاکنون مسئولیت ستون نظرات را به عهده داشته اند، است، که بسیار غرورآفرین است. اما این فقط شکل اجرایی کار است. آنچه که من می خواستم فورموله کنم برخورد "فرهنگی" با ستون نظرها بود. "فرهنگ" برخورد با آراء و اندیشه، و حد و مرز تمرین دموکراسی در صحنه ای مجازی. یکی از کاربران بخوبی نوشته بود که "ما" اگر نتوانیم در صحنه ای مجازی به دموکراسی احترام بگذاریم، و همدیگر را تحمل کنیم، در عالم واقعیات چگونه می توانیم با این معضل برخورد کنیم؟ من هنوز پاسخی برای این سوال بجا و درست نیافته ام. برخی از دوستان با تهدیدی خردمندانه و غیر مستقیم سعی کرده اند از ستون نظرهای دیدگاه دفاع کنند، بدینگونه که اگر ستون نظرها نباشد دیگر فرقی بین سایت دیدگاه و بقیه سایت ها نیست. من با این دوستان مخالفم. دیدگاه پیش از شروع ستون نظرها هم دیدگاه بود و جایگاه خودش را داشت. البته ستون نظرها توانسته به ارزش آن اضافه کند، اما دیدگاه برابر با ستون نظرها نیست. دیدگاه آنطور که من بعنوان یکی از کاربران آن فهمیده ام، یک پلاتفورم است. دیدگاه پلاتفورم سنت شکنان است. سنت ِ با یکدیگر قهر بودن، سنت ِ نجس دانستن همدیگر، سنت ِ هر چه پر رنگتر کردن خطهای قرمزی که خودمحوران کشیده اند تا همبستگی ملی هرگز ممکن نشود، سنت ِ خودی و غیر خودی، و خلاصه شکستن سنت ِ فرهنگی که چند دهه و قرن پیش پایه ریزی شده و هنوز بازبینی نشده است. این، یعنی دیدگاه.  

کاربران وقتی روی آدرس دیدگاه کلیک می کنند، انتظار دارند که یک سری مطلب که ویژه یادداشت روز و یادداشت هفته نوشته شده است، را مطالعه کنند. این نوشتار های ویژه یک خط فکری مشترک را ارائه می دهد - خط فکری و دیدگاه سرنگونی طلبان. شیرین عبادی آمد و رفت، اما یادداشت نویسان سایت دیدگاه فریب نخوردند. بحث رفراندوم آمد و رفت، اما یادداشت نویسان دیدگاه شعار رفراندوم سر ندادند. هنگامی که ساکنین اشرف مورد هجوم شب پرستان قرار گرفتند یارانی با استفاده از امکانات دیدگاه فراخوانی در دفاع از حقوق انسانی آنها تهیه کردند که 555 هموطن دیگر پای آن امضا گذاشتند؛ و در رابطه با دکتر ملکی 418 انسان آزادیخواه از عفو بین الملل تقاضای کمک کردند. اینها یعنی دیدگاه.

دیدگاه فقط ستون نظرها نیست. سایت تابناک هم ستون نظرها دارد. خیلی از سایت های وابسته به نظام هم ستون نظر ها دارد. یکی از کاربران برای دفاع از ستون کاربران به کاربر دیگری خرده گرفته که اگر راست می گویید شما هم در سایت های خود ستون نظرها بگذارید، و این را نشانه ای از مترقی بودن دیدگاه و عقب ماندگی آن سایت ها ارزیابی کرده است. به نظر من این تحلیل درستی نیست. خواهش می کنم توجه داشته باشید که هرکسی را بهر کاری ساخته اند. یک سازمان انقلابی که درگیر مسائل مبرم اجرایی و استراتژیکی سرنگونی است، کارش انقلاب است. یک سایت فرهنگی – اجتماعی کارش کار فرهنگی است. بیاییم با واقعیات آنطور که هست روبرو شویم. دیدگاه سایت سرنگونی طلب است، اما نیروی سرنگونی طلب نیست. فقط یک سایت است. البته در دنیای امروز گاهی از اوقات یک سایت می تواند مداخله گر باشد، که دیدگاه است. یک سایت می تواند به عنوان یک اهرم فشار، کارکرد داشته باشد، که دیدگاه دارد. یک سایت می تواند بعنوان خاری در چشم دشمن، و هشدار دهنده به دوست باشد، که دیدگاه است. اما یک نیروی سرنگونی طلب نیست. هر چه هم زور بزند نخواهد شد؛ قرار هم براین نبوده و نیست که یک روزی به آن مرحله برسد.

خیلی ها این نکته خیلی ظریف را در ذهن خود به اندازه کافی برجسته نمی کنند، و از دیدگاه توقعی غیر معقول و غیر واقعی دارند. اگر دیدگاه مطلبی را منتشر کند که به نفع پروسه سرنگونی نباشد سر و صدا بلند می شود، که هوار ببینید در دیدگاه چه نوشته شده است. گویی که دیدگاه سایت رسمی همه نیروهای سرنگونی طلب است، که نیست. که انتشار این مطلب در دیدگاه، انقلاب نوین را 100 سال به عقب می اندازد، که نمی اندازد، که چوب لای چرخ انقلاب شده است، که نشده است. که اگر صبح تا شب و شب تا صبح فقط از انقلاب و انقلابی گری و پیام های این رهبر و آن سازمان و این گروه و آن محفل مطلب منتشر کند ایران حتما آزاد می شود، و اگر نکند، ایران همچنان اسیر می ماند. این ذهنیت آنقدر بزرگنما شده است که گاه خودشان هم باور می کنند که احمدآباد هم شهری است. نمی خواهم این انسانهای خوب را آزرده کنم، ولی باور کنید هیچ اتفاقی نمی افتد اگر تمام نوشته های منتشر شده در دیدگاه پر از گاف و هرج و مرج باشد. همانطور که خیلی از سایت ها را می بینید که (مثلا) گاف نمی دهند، خیلی هم مطالب رادیکال منتشر می کنند، ولی بازهم در پروسه سرنگونی مؤثر نبوده اند. سرنگونی فقط به وسیله مردم و آنهم در داخل کشور امکان پذیر است. همین.

اما سایت ها، از جمله دیدگاه می تواند در روشن شدن برخی از واژه ها، برخی از باور ها، برخی از فدا ها و ایثار ها، برخی از خط مشی ها، برخی از وعده و وعید ها، و برخی از زیاده گویی ها نقش آفرینی کند. آنچه را که نیست بگوید نیست، و آنچه را که هست، بر آن نورافکن بیندازد. بطور مثال، دیدگاه به آزادی اندیشه و بیان و دفاع از مفاد بیانیه حقوق بشر اصرار می ورزد. دفاع از حقوق بشر هم نمی تواند گزینه ای باشد. وقتی بر ساکنین اشرف ظلم می شود موقعیت آنها را انعکاس می دهد. نه بخاطر اینکه به راه و روش آنها باور دارد، بلکه بخاطر دفاع از حقوق آنها که نقض شده است. آیا این باعث می شود که دیدگاه سایت وابسته به مجاهدین باشد. اصلا. عملا ثابت شده که نگاه دیدگاه و مجاهدین بسیار متفاوت است. آیا این تفاوت، دیدگاه را در تقابل با مجاهدین قرار می دهد؟ اصلا. ما نمی توانیم از جبهه همبستگی ملی صحبت کنیم، اما از همه بخواهیم که بنا به باورهای ما مسائل را ارزیابی بکنند. "جبهه" "همبستگی" "ملی" از سه واژه بسیار اساسی تشکیل شده است، که مؤکد تداخل افکار، روش ها، و نگرش ها است. در عین حال، این "دگر اندیشان" همگی در یک جبهه هستند، چه بخواهیم و چه نخواهیم. با زور و نوشتن مقاله و دادن فراخوان و صدور بیانیه هم نمی توانیم به فردی یا سازمانی بگوییم که تو از ما نیستی. البته همیشه می توان گفت که من با شما نیستم.

به نظر من، باید خود را کمی با واقعیات روز تطبیق دهیم. همانطور که می دانید و بار ها نوشته ام، من خواهان جبهه وسیع هستم. به نظر من، جبهه سرنگونی طلب هر روز که می گذرد وسیع تر می شود. این وسیع شدن رنگها و اندیشه ها و روش های جدیدی به همراه آورده و خواهد آورد. باید خود را برای پذیرایی از این افکار آماده کنیم. البته می توان مانند برخی، محقق و پژوهشگر و شاعر و ... را مورد تمسخر قرار داد و آنها را "روشنفکر" بی عمل ارزیابی کرد. به نظر من، این برخورد صحیح نیست و حتما نتیجه ای منفی خواهد داشت.

6 ماه است که از مرز 30 سال انقلاب ضد سلطنتی می گذرد؛ 3 ماه از مرز خرداد 1360 می گذرد؛ در سالگرد 21مین سال قتل عام زندانیان سیاسی به دستور مستقیم خمینی، هستیم؛ اما هنوز راهکاری برای سرنگونی نظام پیدا نشده است. راهکارهای مختلف و برخی اوقات غلط پیشنهاد و به مورد اجرا گذاشته شده است، اما رژیم سرنگون نشده است. جنبش سبز در درون شکل گرفت، گلوله ای از سوی مردم شلیک نشد، و بر مسالمت آمیز بودن آن مستمرا تأکید شد، اما باز هم رژیم سرنگون نشد. این واقعیات بر یک نکته تأکید دارند که فرزندان خلق بیکار ننشسته اند.

یکی از کاربران لطف کرده و پس از حدود 30 رأی (نه 30 سال) گله مندانه می نویسد که دیدگاه به اندازه کافی پیشنهاد دریافت کرده است، و زمان تصمیم گیری است و بیش از این نباید تصمیم برای ادامه یا غیرفعال کردن ستون نظرها را کش داد.

با توجه به تمام نکات فوق الذکر، من به همان نتیجه همیشگی رسیده ام که راه حل در "انقلاب فرهنگی" است؛ و (با عرض معذرت) خیلی از ما  آمادگی مواجه با آن را نداریم. در اینجا به عمد واژه "ما" را بکار می برم. اما دلیل من برای چنین تهمتی چیست؟ با هم به این 10000 نظر و یا حداقل 200 رأی اخیر نگاه کنیم.

چندتا از این نظرها، مستقیما در باره خود موضوع مقاله یا خبر است؟ اگر بگوییم 50 درصد آن نیست، آیا می توانیم به این نتیجه برسیم که نظر دهنده یا آمادگی ورود به یک چالش فکری و تحمل نظر دیگری را ندارد، و یا به عمد می خواهد ستون نظرها را از ریل خارج کند؟ چند سال پیش در همین باره نوشتم که ما داریم از فیزیک اتم صحبت می کنیم، نظر دهنده به سن پرتقال فروش می پردازد. ما داریم در باره آزادی بیان صحبت می کنیم، نظر دهنده به رنگ موی مقاله نویس می پردازد، و وقتی هم که نظر او ثبت نمی شود، هوار می کشد که "سانسورچی".

در مقاله ای پرسیده شده است که کجا ایستاده ایم؟ خیلی ها در این باره نظر داده اند، اما اکثرا ننوشته اند که خودشان کجا ایستاده اند؛ بلکه به تحلیل روانکاوانه نویسنده پرداخته اند که مثلا علت نوشتن این مقاله دلیلی بر بریدن او از جبهه سرنگونی طلبان است، و... البته که نویسنده باید بگوید خودش کجا ایستاده است، اما اگر بر فرض محال به نقطه بریدن رسیده باشد (که شخصا فکر نکنم) و حال نکات مورد سوال خود را علنا بیان می کند، آیا باید از ستون نظرات بهره جست و او را سرکوفت زد، و یا اینکه او را با خود همراه داشت؟ آیا انتقاد از رهبران سیاسی غلط است؟ اگر پاسخ منفی است، آیا این نقد نباید شفاف بیان شود؟ اگر آری، آیا هر نقد کننده ای در جبهه دشمن قرار می گیرد؟ اگر نه، آیا چند نقد بیرحمانه و لخت و عور باعث شکست پروسه سرنگونی می شود؟ اگر آری، من می گویم به جهنم، اگر چند نقد باعث به هم ریختن یک مبارزه خونین 30 ساله می شود، بگذار بشود. اما، اگر باور داریم که خود نقد اشکال ندارد، اما نحوه بیان آن مورد بحث است، آنوقت است که باید بگوییم که منظور ما چیست؟ منظور دیدگاه مشخص است. به افراد و سازمانها برچسب خائن و مزدور و ... زده نشود و با کسی برخورد شخصی نشود. با توجه به این قانونمندی، حال از خود بپرسیم؛ آیا اگر به اندیشه ای پرداخته شود، می توان آن اندیشه را بدون استفاده از واژه های مترادف سیاسی و فلسفی تحلیل کرد؟ مثلا می شود در باره استالینیسم صحبت کرد، اما از استالین ننوشت؟ می شود از مائوئیسم صحبت کرد، اما از انقلاب فرهنگی او حرفی نزد؟ آیا می شود از مصدق گفت، اما به اشتباهات او که کودتای 28 امرداد را امکان پذیر کرد نپرداخت؟ حال، اگر کسی خواست به اسلام بپردازد، آیا نباید به واژه های "امام" و "رهبر عقیدتی" و عاشورا و فلسفه شعائر نپردازد؟ آیا می شود از اسلام نوشت ولی به اینهمه مزخرف که در رساله های آیت الله ها آمده نپرداخت؟ آیا می شود از آزادی برای ایرانی سکولار صحبت کرد و نظام اسلامی و اسلام دموکراتیک را به نقد نکشید؟ آیا می شود از جنبش سبز صحبت کرد و به گذشته موسوی و کروبی نپرداخت؟ آیا می شود از حقوق زندانیان سیاسی که هم اکنون در بند هستند دفاع کرد، اما نگفت که برخی از همین زندانیان در برابر قتل عام 67 سکوت کردند؟ به نظر من، هم باید به ایدئولوژی پرداخت، هم به رهبران. هم ایدئولوژی را نقد کرد و هم رهبران را. کمی دقت کنیم. منظور من به زیر سوال بردن فرد نیست. پرسشگری درباره یک اندیشه، استراتژی، و کارکرد ها مترادف با به زیر سوال بردن شخصیتهای سیاسی نیست. در عین حال، نقد بیرحمانه و سنت شکنی را نباید با حرمت شکنی یکی دانست. بسیاری از رهبران سیاسی در جبهه اپوزیسیون سرنگونی طلب بیش از 40 سال است که با استبداد مبارزه می کنند، و لحظه ای به مبارزه پشت نکرده اند. این خود به تنهایی ستایش برانگیز است. باید حرمت این فرزندان را نگهداشت. در این دوران که از درون نظام جهل و جنایت برای ما "رهبر" تراشیده می شود، باید قدر و حرمت این انسانهای عزیز را که لحظه ای به خلق پشت نکرده اند را نگهداشت. یکی از دلایلی که ستون نظرها پایه ریزی شد، این بود که همه کاربرانی که نمی خواهند یا نمی توانند مقاله ای طولانی بنویسند، اما "حرفی" برای گفتن دارند، بتوانند با حداقل صرف انرژی نظر خود را بیان کنند. این "حرف" اکثر اوقات خود را بصورت یک "نقد" (اگر بشود آنرا نقد نامید) بروز می کند. اما ستون نظرها نباید تبدیل شود به ستونی که "حرمت" مبارزاتی انسانهای شریف را به زیر سوال ببرد. ما، همه ما، باید بیاموزیم که بین نقد بیرحمانه از رهبران و یا شخصیتها و یا نویسندگان، و حرمت شکنی تفاوت قائل شویم. من شخصا، نمی توانم نظری را که حرمت یکی از فرزندان خلق را به زیر سوال می برد منتشر کنم و مجبور می شوم کل نظر را بخاطر همان یک واژه یا جمله حذف کنم، حتی اگر با مفهوم آن واژه و یا جمله موافق باشم. به زبانی دیگر، انتقاد آری، حرمت شکنی نه. بنابراین، دیدگاه با شکستن قلم مخالف است. دیدگاه اینجا ایستاده است.

یکی از دوستان نزدیک دیدگاه که همیشه از دیدگاه پشتیبانی کرده و در کنار دیدگاه استوار ایستاده - حتی زمانی که برخی دیدگاه را تنها گذاشته بودند – از سر دوستی و رفاقت و کم کردن حجم فشار از سر من، پیشنهاد می کرد که چرا "آی پی" های کاربران را چک نمی کنم؟ راستش سالها پیش یکبار کردم و شب خوابم نمی برد. سایت دیدگاه، وزارت اطلاعات و یا ارشاد نیست و نمی خواهد خود را با این "فرهنگ" دیکتاتورها و خودمحوران مأنوس کند. راه حل را باید در جای دیگری جست.

زمانی بود که برایم مهم بود که دیگران به دیدگاه صفات کثیف و برچسب رژیمی نزنند، و اینجا و آنجا ننویسند دیدگاه برابر است با "رژیم گاه" و یا امثالهم. در این مدت اخیر روی این نکته خیلی تأمل کرده ام و چند روز پیش به دو نوشتار خود "بحث روز: قلم سرخ، زبان سرخ، خط سرخ"(فروردین 1377) و «مي انديشم، پس هستم» (3 دی 1387)، مراجعه کردم.  بازهم به همان نتیجه همیشگی رسیده ام که بیان هیچ نظری خیانت به مبارزه و یاران در جبهه وسیع نیست، و اگر کسی نشر نظر را مترادف با همسویی با رژیم می داند، آنقدر بر این نظر پایفشاری کند، و آنقدر به دیدگاه برچسب بزند تا خسته شود.  به این قبیل افراد پیشنهاد می کنم که به خطبه دوم خامنه ای (20 شهریور 88) گوش بدهند و نقاط مشترک خود با رهبر اراذل را به روشنایی دریابند. به همین سادگی – من اینجا ایستاده ام.

دیدگاه به راه خود ادامه می دهد و در این راستا هم همه نظرها که مطابق با موازین مدون چند سال پیش باشد را منتشر می کند، و اگر در این وسط خلافی شد، و موازینی نادیده گرفته شد، از آنجا که عمدی نیست، چون گذشته هراس به دل راه نداده که دیگران چه می گویند، و آن را می گذارم به پای اینکه "بالاخره پیش آمده و کاریش نمی شود کرد". در 30 سال اخیر، سازمانها و شخصیتهای سیاسی خیلی اشتباه کرده اند، که در باره آن می توان کتابها نوشت؛ و هر موقع از آنها بپرسیم که چرا خلاف کرده اند و چرا انرژی سوزانده اند و چرا و چرا، پاسخ می دهند کسی که عمل نمی کند اشتباه نمی کند. دوباره می پرسیم که یکبار اشتباه شد، بار دوم چرا، بار سوم چرا؟ اما دوباره همان پاسخ داده می شود. با توجه به این نکته، و وقت کم من و حجم زیاد کارم، جای تعجب نخواهد داشت اگر دیدگاه هم اشتباه کرده و مطلب یا نظری که بر خلاف موازین مدون خودش باشد، را منتشر کند، یا نکند. این بدین معنا نیست که تیغ بیرحم سانسور دیدگاه کُند شده است. ابدا.

 

از این پس، از آنجا که وقت کم دارم، نظرها را با سرعت می خوانم و اگر فکر کردم (تأکید می کنم، فقط فکر کردم) که متن و یا لحن نظر با موازین تطابق ندارد آن را بدون ارائه دلیل یا پوزش حذف (ببخشید، سانسور) می کنم. از سوی دیگر، اگر از چشمم افتاد و منتشر شد، آن را می نویسم به حساب اشتباهاتی که بالاخره در عمل رخ می دهد.

اصل اول برای انتشار نظر، مطابقت داشتن نظر با موضوع یادداشت/خبر است.  کاربران توجه داشته باشند که برخورد شخصی همیشه نشانه ضعف منطق است. این شما و این ستون نظرها.

در پایان و با اجازه، یک هشدار می دهم. این ما هستیم که باید از این ابزار تعاطی افکار حراست کنیم، چرا که دموکراسی جاده دو طرفه است و باید آن را قدر دانست. مواظب باشیم که تعداد زیادی از کاربران، بخاطر برخوردهای آزار دهنده تعداد قلیلی، از این ستون فراری نشوند و ستون منحصر به این افراد نشود که به هم نان قرض بدهند. اگر این چنین شود، هیچ فرقی بین خودمحوران و این هرج و مرج طلبان که دیگران را از خود می رانند نخواهد بود. در آنروز این ستون غیر فعال شده است.

 

موازین برای انتشار مطلب در ستون کارورزان

نوشتارهای ارائه شده از سوی نویسندگانی که دیدگاه با آن نویسندگان همکاری نزدیک داشته است سریعا منتشر می شود.

از دیگر نویسندگان (جدید)، پس از بررسی محتوای متن، تقاضا می شود که حتما یک عکس از خودشان به همراه متن ارسال کنند. در غیر اینصورت از انتشار آن معذورم.

 

در باره ای میل دیدگاه

آدرس ای میل دیدگاه chaporast@ymail.com است. اما گویی من با این آدرس مشکل دارم و خیلی از دوستان پاسخ های مرا به موقع دریافت نمی کنند، و یا خودشان مجبورند که مطلبشان را چند بار ارسال کنند. خواهش می کنم در صورت ارسال مطلب و منتشر نشدن آن، حتما با دیدگاه تماس بگیرید.

 

در باره ستون پیوندها

اگر حجم کار اجازه دهد، این ستون دوباره بازسازی و فعال خواهد شد. در صورتی که آدرس سایتهای مورد نظر شما تغییر کرده، لطفا به آدرس ای میل دیدگاه ارسال کنید و عنوان ای میل خود را پیوند بگذارید.

 

در باره یادداشت روز

ممنون می شوم اگر کاربران نظر خود در باره یادداشت های روز را داده و اگر رهنمودی دارند با دیدگاه و نویسندگان در میان بگذارند

شاد باشید

علی ناظر

22 شهریور 1388







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©