Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Monday 19 November 2018
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

همکاران ديدگاه

* 190190  علی ناظر

* ثبت پیامها و نظرها
در محکومیت کشتار ساکنین بی دفاع اشرف
  علی ناظر

* لجن مال کردن سایت کلمه؟  علی ناظر

* فراتر از باورهای سمبلیک  علی ناظر

* اخاذی سیاسی  علی ناظر

* «عرب» و «مسلمان»  علی ناظر

* فرهاد دیدگاه هم رفت  علی ناظر

* اگر بیل زنی ...؟  علی ناظر

* خودسری و خود زنی  علی ناظر

* فرود و پرواز سوال برانگیز  علی ناظر

* تبریک  علی ناظر

* چند سوال از آقای محدثین  علی ناظر

* هواداران طلبکار  علی ناظر

* چادر  علی ناظر

* صفحه خط دار  علی ناظر

* تو کجا و علی کجا  علی ناظر

* «دولت یهود»  علی ناظر

* اصل، «اصول» است  علی ناظر

* رهبران ما، رهبران آنها  علی ناظر

* خودسانسوری؟  علی ناظر

* خاکستر بر سر  علی ناظر

* بحث آزاد  علی ناظر

* رفراندوم؟  علی ناظر

* تو که سهل است عمر و عثمان و علی هم نتوانستند  علی ناظر

* جبهه وسیع (بخش دوم) «جبهه مردم» یا «جبهه همبستگی ملی»؟  علی ناظر

* گفتگوی تلفنی کوتاه  علی ناظر

* هشدار، مشکل فنی  علی ناظر

* موازین دیدگاه از اول فروردین 1389  علی ناظر

* قتل علی موسوی  علی ناظر

* منتظری ستیزان  علی ناظر

* جراحی  علی ناظر

* هراس از حسینعلی منتظری  علی ناظر

* مرگ بر خمینی  علی ناظر

* نظریه پرداز  علی ناظر

* پیام مسعود رجوی و تعیین تکلیف و فرجام نهایی  علی ناظر

* دولت سایه  علی ناظر

* سرکوب در داخل، قتل عام در خارج؟  علی ناظر

* «گیر» دادن به موسوی – در پاسخ به فرهاد مهدوی  علی ناظر

* سه سیزده و یک بیانیه  علی ناظر

* 13 آبان، موضعگیری ها  علی ناظر

* بحران زا و بحران زی  علی ناظر

* فتوایی که خمینی و خامنه ای هم نداده اند  علی ناظر

* کس نخارد پشت من....  علی ناظر

* دو رفیق  علی ناظر

* میان ماه من تا...  علی ناظر

* سیاست خارجی  علی ناظر

* راهکاری بهتر؟  علی ناظر

* من اینجا ایستاده ام  علی ناظر

* دوست عزیز  علی ناظر

* انتقاد همراه با راهکار – در حاشیه نوشتار اسماعیل وفا یغمایی  علی ناظر

* الزایمر سیاسی  علی ناظر

* پایه ریزان فرهنگ سرکوب  علی ناظر

* گفتگو با کریم قصیم  علی ناظر

* دیدگاه سوم – بخش سوم  علی ناظر

* تست  علی ناظر

* بنام آزادی انسان - تحلیلی از بحران برآمده از 11 سپتامبر [بولتن بحران]  علی ناظر

* سایت های هواداران مجاهدین، علی ناظر را افشا می کند  علی ناظر

* «زهر» و «پادزهر»  علی ناظر

* حل معادلهء چند مجهولي  علی ناظر

* چرا فراخوان  علی ناظر

* پيام مسعود رجوي، پيامي براي ديگران  علی ناظر

* نامه دفتر نخست وزير (توني بلر) و وزارت خارجه انگليس به کاربران ديدگاه [متن انگليسي]  علی ناظر

* بدون صغري و کبري  علی ناظر

* نظري ناروا در باره «بيدي که نمي لرزد»  علی ناظر

* متکي بر دغلکاري يا باور مذهبي  علی ناظر

* شکل و محتوا [فني]  علی ناظر

* اولين پروژهء سايت بحران به پايان رسيد  علی ناظر

* نامه به توني بلر پيرامون بحران جاري [همراه با ليست امضاي دريافتي]  علی ناظر

* يک نرم افزار مسوول سايت ديدگاه شد  علی ناظر

* ديدگاه در 9 ماه آينده  علی ناظر

* خنديد  علی ناظر

* هر پديده اي عمري دارد  علی ناظر

* يادداشت هاي روز ديدگاه  علی ناظر

* ديدگاه هرچقدر پول بدهد آش مي خورد  علی ناظر

* نقض قوانين کپي رايت پيگرد قانوني دارد  علی ناظر

* تروريستها بيکار ننشسته اند، خاک ايران - آخرين خاک ريز  علی ناظر

* اگر او مادر من بود  علی ناظر

* من هستم چون مبارزه مي کنم. رژيم هست، چون...  علی ناظر

* چه زشت  علی ناظر

* گام اول براي حملهء نظامي به ايران  علی ناظر

* موازين و راهکار براي ستون نظر کاربران  علی ناظر

* نه، اينطوري نمي شود!  علی ناظر

* اعدام صدام - بربريت لخت و عور  علی ناظر

* «مي توان و بايد»
نامهء سرگشاده به مسوولين
کميسيونهاي شوراي ملي مقاومت
  علی ناظر

* 1737  علی ناظر

* تقلب، تخلف، رأي سازي، فرهنگ آخوندي  علی ناظر

* نه! کافي نيست  علی ناظر

* کارت رژيم سوخت  علی ناظر

* براي سرنگوني بايد اين اسب را لنگ کرد  علی ناظر

* مرحلهء دوم اتومات شدن ديدگاه  علی ناظر

* دفاع از مدافعین آزادی  علی ناظر



پيام مسعود رجوي، پيامي براي ديگران
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


اخيرا پيام مسعود رجوي به کنگره بزرگ همبستگي براي صلح و آزادي در ديدگاه باز تکثير شد [1].
همانطور که بخوبي مي دانيد «پيام» رهبران سياسي بنا به شرايط خاص سياسي و در راستاي اهداف مشخص سياسي تهيه و ارائه مي شود. پيام هر پيام سياسي لزوما رو به همه، و در بارهء همه چيز نيست. پيام سياسي همانطور که مي دانيد با مثلا پيام نوروزي، و يا پيامهاي کلي ديگر متفاوت است.
براي اينکه بتوانم منظورم را روشن تر بيان کنم، مي خواهم توجه خواننده را به چند خط اول اين پيام جلب کنم (سطور اول تا حدودي خلاصه شده اند اما منظور را مي رسانند).
مسعود رجوي با بسم الله رحمن الرحيم، پيام را اينطور شروع مي کند:

سلام بر شركت كنندگان كنگره بزرگ همبستگي براي صلح و آزادي...

سلام برمردم ديالي

سلام بر شما كه در شهر اشرف گردآمدهايد....

سلام بررهبران ملي ,شخصيتهاي ميهني ,نيروهاواحزاب دمكراتيك,و همهي زنان و مردان شريف, دردمند,وصبورعراقي
 
پيش از پرداختن به کل و محتواي پيام، اول به همين چند خط بپردازيم.
1- براي اولين بار مسعود پيام خود را با بسم الرحمن الرحيم، بجاي بنام خدا و بنام خلق قهرمان ايران، و يا بنام مريم، و... شروع کرده است. روشن است که روي سخن او نه مردم ايران، بلکه جهان عرب و عراقي ها است.
2- رتبه و چيدن اسامي مخاطبين در پيام هاي سياسي معناي مخصوصي دارد. اسامي به ترتيب اهميت گفته مي شود. با توجه به چند خط فوق، اهميت مخاطبين مشخص مي شود. اول شرکت کنندگان، دوم مردم (در اينجا مردم ديالي يا مهمانداران شان)، سوم کساني که از حق ساکنين اشرف دفاع مي کنند و پذيرفته اند که از دروازهء اشرف بگذرند، و چهارم رهبران سياسي و شيوخ و ... خلاصه قدرت متشکل و منسجم سياسي هستند. ليست مخاطبين در اين نقطه پايان مي يابد. همانطور که مي بينيد، پيام مسعود رجوي براي اولين بار شامل خلق قهرمان ايران نمي شود. و اگر به کل پيام دقت کنيم نتيجه مي گيريم که پيام نبايد رو به مردم ايران باشد. از خط اول تا به نقطه آخر تأکيد دارد که اين پيام رو به ايران است اما رو به مردم ايران نيست.
اگر به اين واقعيت تن بدهيم، بقيه پيام قابل هضم تر مي شود. مي دانيم که تحليل مشخص از شرايط مشخص هميشه نبايد همهء پارامترهايي را در بر بگيرد که عنصر مبارز در گير با آن است. در اين پيام، تحليل از شرايط حاد و خاص سرزمين عراق است. «چه بايد کرد» در بارهء آنچه که در عراق مي گذرد است، و ربطي به مبارزهء مردم ايران ندارد.
در عين حال که ربطي به مبارزهء مردم ايران ندارد اما مي دانيم که رژيم اسلامي با تمام توش و توان خود در بود و نبود تشنج در عراق سهيم است. مي نويسم سهيم چون وجود آمريکا در عراق يکي از علل تشنج است. من برخلاف برخي معتقد نيستم که آمريکا تنها عامل تشنج است. عامل تشنج اسلامي هاي متحجر و سلطه جو هستند. عامل آنهايي هستند که به دنبال اتحاد جماهير اسلامي هستند. در توسعه طلبي آمريکا نبايد شک کرد، اما و دقيقا در همان حد و مقياس از توسعه طلبي رژيم هم نبايد غافل شد. و مشخصا بخاطر اين دو بُعدي بودن مساله مسعود رجوي مي پرسد که «چه بايد کرد»؟
از يک سو، آمريکاي جهانخوار که معرف حضور همه است چهار چنگالي خودش را به مردم منطقه تحميل کرده است، و مي خواهد هژموني خود را در منطقه هر چه بيشتر تثبيت کند. شوخي ندارد. انسانيت نمي فهمد، ماهيتا جاني و ضد مردمي است. مي کُشد، بمب بر سر کودکان و بي پناهان مي ريزد، و به خاک و جان و ناموس مردم کشورها تجاوز مي کند.
از سوي ديگر، رژيم اسلامي که معرف حضور همه است سرطان وار در حال پيشروي است. در سودان و سومالي و يمن فتنه به پا مي کند، لبنان را به آتش مي کشد، اتحاد فلسطيني ها را به زير سوال مي برد، عراق را به فلات خون مبدل مي کند و تازه اين اول کار است. اخيرا در افغانستان ريشه دوانده، و ترکيه از آيندهء خود در هراس است، و مصر و کويت وجود رژيم را براي جهان عرب خطرناک مي دانند.
با توجه به نکات واقعي بالا است که پيام به حضار در اين گردهمايي داده مي شود.
براي درک موضوع، دوباره تأکيد ميکنم که خطاب پيام متوجه جهان عرب است. جهان عربي که اول از همه مسلمان است، دوم اينکه اکثرا سنّي هستند، سوم اينکه از شيعه هم تاريخا ناخرسند هستند، و هم از شيعه در شکل و شمايل خميني صفتان در هراس. نزديک به يک ميليارد آدم از توسعه طلبي شيعه، با رنگ و لعاب خميني، در هراسند. مي بينند که چگونه در نقش موتور متحرک به تروريسم کور انرژي مي رساند. از خود مي پرسند که اگر يقهء مرا بگيرد چه مي شود؟ آيندهء من چه خواهد شد؟ و... و البته يکي از کساني که اين سوالها را مي کند، سياستمدار سني عرب است. او نه مي خواهد مقام و موقعيتش در خطر بيفتد و نه مي خواهد کشور و وطنش به ورطهء نابودي آنگونه که عراق فرو رفته سقوط کند؛ و از خود مي پرسد «چه بايد کرد»؟
پاسخ مسعود رجوي را بايد در اين چارچوب ارزيابي کرد. وي در پاسخ به اين دل نگراني و رو به آنهايي که از ترس قيل و قال رژيم در عراق دست ها را بالا برده و به آمريکا فشار مي آورند که گورت را گم کن تا شايد اين عجوزهء پير دست از سر جهان عرب بردارد، مي گويد:
«
كساني كه راه حل را در خروج هرچه سريعتر نيروهاي آمريكايي ميدانند , خواه و ناخواه در اين شرايط مشخص به تسليم عراق به فاشيسم ولايت فقيه راه ميبرند». به نظر مسعود رجوي، بود يا نبود آمريکا در عراق نه تنها از هار بودن رژيم جمهوري اسلامي کم نکرده، بلکه بر عطش و توسعه طلبي او مي افزايد. وي با تأکيد بر اينکه مانع اصلي خروج نيروها کدام است مي افزايد: «تهديد مبرمِ تماميت و آزادي عراق و به‌خصوص آن‌چه مانع اصلي استقلال آن و خروج هر چه سريعتر نيروهاي چند مليتي است، همان «جنگ پنهان و اشغال اعلام نشده‌يي» است كه ميليونها تن ازمردم عراق بر آن انگشت گذاشته‌اند.» ساده تر اينکه، وقتي که رژيم اسلامي نباشد، آمريکا بهانه اي براي ماندن ندارد. روشن تر بگويم. اگر دست رژيم از منطقه کوتاه شود، دست آمريکا از منطقه کوتاه شده است. و باز با مثالي ديگر بر اين نکته تأکيد داشته باشم: که اگر اسرائيل از اشغال دست بردارد، اگر زن و مرد و جوان و پير فلسطيني را نگيرد و نکشد، رژيم اسلامي بهانه اي براي فتح قدس نخواهد داشت، براي سوسه دواندن و آتش افروزي در منطقه نخواهد داشت. اگر اسرائيل دست از سر مردم فلسطين بردارد، رژيم جمهوري اسلامي خلع سلاح شده است. به همي شکل اگر رژيم اسلامي از عراق اخراج شود، آمريکا خلع بهانه خواهد شد. در اينجا لازم است تأکيد کنم که نگارنده با اشغال عراق از روز اول مخالف بوده و آن را تنها در راستاي اهداف طولاني مدت جهانخواران رقم مي زند. آمريکا اشغالگر و ضد مردم عراق است. در عين حال، «چه بايد کرد» مسعود رجوي را بايد در چارچوب پس از اشغال عراق، پس از کشتار بيرحمانهء آمريکايي ها، و پس از حملهء هوايي به قرارگاه اشرف که منجر به جانباختن تعدادي از رشيدترين افسران مبارز خلق شد، بررسي کرد. ساده تر اينکه با مرگ بر... يا زنده باد... گفتن نه جهان به کام ما خواهد بود و نه باعث تلخ کامي جهانخواران مي شود. تحليل مشخص از شرايط مشخص يعني همين. سوال مسعود رجوي از خودش، مدعوين و مخاطبين عرب، و جهان در کل اين است که: «امروز اما , صورت مسأله و سوال اين است كه در شرايط مشخص كنوني در عراق , چه كسي نميگذارداين كشور به امنيت و صلح و ثبات برسد ؟ مانع و مشكل اصلي در كجاست و راه حل آن چيست ؟ » تأکيد اين سوال بر بخش منفي مساله است، يعني مانع و سد صلح و ثبات.
من مانند بسياري از خوانندگان نمي توانم اين واقعيت را انکار کنم که آمريکا خواهان تشنج در عراق و منطقه و ايران و افغانستان و ...است. تنها در اين شرايط است که آنها مي توانند به زندگي ادامه دهند. جهانخواران هميشه در پي تشنج آفريني هستند، بحران زا هستند. از آب گل آلود بهتر ماهي مي گيرند. در پشت گرد و غبار است که مي توانند بهتر با رژيم مذاکره کنند، معامله کنند و سر ملت ها را ببّرند. در اين واقعيات شکي نيست. اما در عين حال، آنها برده گان هيولاي خودساخته يعني ميديا هستند. آنها نمي توانند به مردم خود براي هميشه دروغ بگويند. ميديا به آنها اين اجازه را نمي دهد. ميديا باعث شد که جنگ ويتنام خاتمه پيدا کند. ميدطا باعث شده که آمريکا نتواند به اهداف فورموله شدهء اوائل سال 2000 برسد. پس اگر آمريکا براي ماندن بهانه اي نداشته باشند، اگر دست رژيم از منطقه کوتاه شده باشد، اگر رژيم ساقط شده باشد، و يا اگر مبارزهء مردمي پا بگيرد، و اگر صداي خلق در زنجير به گوش همه برسد، آمريکاي جهانخوار بهانه اي براي لشگر کشي، کشورگشايي و ظلم و جور نخواهد داشت (حداقل اين بهانه را نخواهد داشت). پس اگر «مانع اصلي استقلال» عراق حذف شود، اگر
«جنگ پنهان و اشغال اعلام نشده‌يي» که عراق را به خون کشانده عقيم شود، نگراني براي ادامهء اشغال براي آمريکا معنا نخواهد داشت.
پس چه بايد کرد؟ آيا بايد با حملهء نظامي، از جنس آنچه بر عراق و افغانستان رفته، رژيم را ساقط کرد؟
   پاسخ روشن است. مسعود رجوي اول يادآوري مي کند که: «در پاسخ معمولا از دو گزينه صحبت ميشود. يكي سازش با اين رژيم و مراوده و مماشات با آن به منظور تغيير تدريجي يا تغيير رفتار و مهاركردن آن و ديگري تغيير رژيم با نيروي نظامي. اما راه حل واقعي و عملي, نه مراوده ومماشات است و نه حمله نظامي.». وي سپس مشخص مي کند که  حملهء نظامي انتخاب نادرست و برخلاف مصالح مردم ايران و در نقطهء مقابل مبارزان آزاديخواه است. وي تأکيد دارد که: « راه حل مسئله ايران همچنانكه خانم مريم رجوي رئيس جمهور منتخب شوراي ملي مقاومت ايران اعلام كرده است , نه مماشات و نه اشغال نظامي بلكه پشتيباني از جنبش مقاومت مردم ايران است ».
اگر از بخش شعار گونهء اين جملات بگذريم و به اصل مطلب بپردازيم با سه نکته روبرو مي شويم: اول اينکه  سازش و مماشات با رژيم محکوم است (خط بطلان بر استحاله طلبان جو فروش)، دوم اشغال نظامي محکوم است (رد تئوري دست راستي هاي وابسته به بيگانه)، و نکته سوم مخالفت با تغيير رژيم به دست بيگانه و تأکيد بر اينکه تغيير بايد به دست مردم و جنبش مردمي انجام بگيرد.
از جايگاه جهانخواران اين آخرين نکته، نقطهء ضعف مجاهدين است. آمريکا اصلا ايرادي در حمايت از جنبش هاي مردمي نمي بيند، تنها اگر سر نخ عروسکهاي خيمه شب بازي، به شکلي در دست خودش باشد. تعارف را کنار بگذاريم. آمريکا مي خواهد به مجاهدين علنا و مشخص کمک کند. کمک مالي، نظامي، نيرويي، رسانه اي، و حتي پوشش هوايي، اگر مجاهدين کمي شل کنند. البته همهء ما مي دانيم که وقتي  روحت را به شيطان فروختي (با اجازه چند لحظه مثال مذهبي بزنم)، ديگر ماهيتا و جسما بخشي از شيطان مي شوي. و مجاهدين به اين واقعيت نه تنها از منظر سياسي واقفند بلکه از جايگاه ايدئولوژيک هم با تبعات آن آشنا هستند. تا به حال تاريخ به ياد ندارد که کسي روحش را به شيطان فروخته باشد و «انسان» باقي مانده باشد. آمريکا، يا همان شيطان بزرگ، هميشه يک شرط با نيروهاي مبارز، در تمام کشور ها، داشته است «يا هيچ يا همه چيز». يا تمام و کمال در اختيار من (شيطان بزرگ) قرار مي گيري و يا از حمايت بهره نخواهي برد. و اين را هم مجاهدين بخوبي مي دانند، و مسعود در پيام خود يادآور اين نکته مي شود:
« راه حل و چشم انداز اميد بخشِ خنثي سازي اين تهديدها , از خلع يد رژيم ايران در صحنه عراق و از به رسميت شناختن موقعيت مجاهدين خلق ميگذرد كه وزنه تعادل در برابر دخالتهاي حكومت ايران هستند. كما اينكه خلع سلاح آنها موازنة استراتژيكي در اين منطقه حساس از جهان را بسود رژيم ايران برهم زد» . ساده تر اينکه، انتخاب با جهان عرب و آمريکا است. اگر نمي خواهند در اين باتلاق خود ساخته، که يکي از عوامل آن « خلع سلاح» مجاهدين است، بيشتر فرو بروند،  و اگر نمي خواهند « موازنة استراتژيكي در اين منطقه حساس از جهان را بسود رژيم » رقم بزنند، جهان عرب و جهانخواران چاره اي ندارند به جز « به رسميت شناختن موقعيت مجاهدين خلق» كه «وزنه تعادل در برابر دخالتهاي حكومت ايران هستند ».
مي خواهم يادآوري کنم که برعکس باورهاي روزمره، يک مبارز خلق، در مواقعي، چندان عجله اي براي پيروزي ندارد، اگر آن پيروزي مقطعي و تاکتيکي باشد. گاهي از اوقات مبارز خلق به دنبال پيروزي استراتژيک است. در اين راستا، پيروزي استراتژيک يعني به رسميت شناختن مجاهدين. يادم مي آيد يک روزي ابوالقاسم رضايي (محسن رضايي) در مصاحبه اي با سيماي آزادي در ارتباط با خلع سلاح شدنشان گفت (نقل به مضمون) که تهيه اسلحه کمترين مشکل در برابر آنها است. او راست مي گويد. و آمريکا به اين واقعيت آگاه است. و مسعود رجوي هم به اين واقعيت آگاه است. اصلا هر کس که بر سر ميز بازي ايران نشسته مي داند که مساله بود و نبود توپ و تانک و پوشش هوايي نيست. مساله «به رسميت شناختن» است. به مجرد اينکه آمريکا لب تر کند که اين آقايان و خانمها تروريست نيستند بلکه «مبارز خلق»اند، تمام معادلات به هم مي خورد. و دقيقا به همين خاطر است که اسم اين آقايان و خانمها در ليست تروريستي، همه ساله ابقا مي شود. آمريکا و غرب نمي خواهند افسار از دستشان رها شود. مسعود رجوي بر اين نکته تأکيد مي کند: «
رژيم ايران,مجاهدين خلق را آنچنان سد راه مداخلات خود در عراق مي بيند كه برخلاف همه كنوانسيونها و قوانين بين المللي حتي تحمل حضورمحصور و محدودآنهادر يك صحراي عراق را هم ندارد. اين همان نقطه ضعف درمان ناپذير هيولا و شاخص تغيير دمكراتيك در ايران بدست مقاومت و مردم ايران است.»
اين پيام تمام پارامترها و کارتهاي روي ميز را در چند جمله خلاصه کرده و در صورت پذيرش «راه حل سوم»، تمام آنها را قابل مذاکره مي داند: «
اين راه حل نه فقط مطلوب ما و ملت ما بلكه نياز مبرم خود آنها و ملتهاي آنها هم هست. زيرا كه صلح و امنيت و دمكراسي و حقوق بشر و ثبات و سازندگي و دوستي و يك ايران غير اتمي و همكاري و توسعه اقتصادي را در اين منطقه از جهان پيشنهاد ميكند و به قوانين و كنوانسيونهاي بين المللي احترام ميگذارد.» البته آنچه که مي تواند باعث آزار شود بخش «توسعه اقتصادي» است. آيآ توسعه اقتصادي به معني فروش «روح به شيطان» است؟ قاعدتا و ظاهرا نه، چرا که تأکيد اول و اهم بر « صلح و امنيت و دمكراسي و حقوق بشر و ثبات و سازندگي و دوستي و يك ايران غير اتمي» است، و بعد بر توسعه اقتصادي. آنچه که شايان توجه است اين جملات است: « منابع بيطرف مؤيد اين است كه شوراي ملي مقاومت با اتكا به بازوي نظامي اش ارتش آزاديبخش ملي ايران و با پشتيباني مردم و همگام با اعتصابات و تظاهرات..... قادر به برقراري آزادي و دموكراسي در ايران است. ». ساده تر اطنکه مسعود رجوي هنوز بر استراتژي هميشگي خود تأکيد داشته و آن را بازبيني نکرده است.
اما چه بايد کرد اگر تعارف «توسعهء اقتصادي» وبال گردن مردم ايران بشود؟ اگر روح به فروش رسيده باشد؟ به نظر من اين بيشتر يک سوال ژورناليستي است تا واقعي و سياسي. اگر مردم ايران بتوانند «
صلح و امنيت و دمكراسي و حقوق بشر و ثبات و سازندگي و دوستي و يك ايران غير اتمي» را تضمين شده بدست بياورند، بي شک مي توانند در محيطي آزاد و به دور از جنگ و تشنج، دم خودفروشان احتمالي را هم قيچي کنند. بي شک سرنگوني نظامي که به آزادي و دموکراسي و حقوق بشر پايبند باشد، ولي منافع کارگران و زحمت کشان را ناديده بگيرد خيلي آسان تر از سرنگوني نظام فاشيستي-مذهبي است.
پس خودفروشي مجاهدين هيچ موقع باعث نگراني نگارنده نبوده است، و با اين جملات موافقم که: «
فاشسيم ديني براي پوشيده نگه داشتن وقفل كردن همين راه حل , يك بسيج حيرت انگيز شيطان سازي و دروغ پراكني عليه نيروي اصلي اپوزيسيون ايران براه انداخته است »، و يا « دروغ هاي بزرگ به شيوه گوبلز, يك روش شناخته شده فاشيستي است كه در رژيم ملايان لباس دين پوشيده و به شيطان سازي هاي مستمرو وارونه گويي هاي پيشدستانه ارتقاء يافته است تا پروژكتوررا برجهت مخالف بيندازد وخود در زاويه تاريك بكار خودمشغول شودوهر تكان مخالف راهم با دعوي «توطئه» بپوشاند!».
 اما آنچه که قابل تأمل است اين جملات زير است: «
راه حل واقعي در برابر فاشيسم ديني تحت نام اسلام چيست؟»  مسعود رجوي پاسخ مي دهد: «راه حل واقعي دربرابر ارتجاع و بنيادگرايي و در برابر ديكتاتوري وفاشيسم ديني تحت نام اسلام, همانا اسلام بردبار و دموكراتيك است. مجاهدين از همين رو آنتي تز ايدئولوژيكي و سياسي و مؤثرترين وزنه اجتماعي در برابر حكومت ولايت فقيه و درعين حال نخستين هدف كارزار گسترده دروغپراكني اين رژيم هستند.»
نگارنده با گفتهء بالا بسيار موافق است. اسلام مجاهدين بهترين «راه حل»، و فورموله شده ترين «آنتي تز» «
در برابر ديكتاتوري وفاشيسم ديني تحت نام اسلام » است. البته اگر کسي به دنبال چنين آنتي تز و يا راه حلي باشد. به نظر نگارنده مسعود رجوي محق است که تأکيد کند « مجاهدين از همين رو آنتي تز ايدئولوژيكي و سياسي و مؤثرترين وزنه اجتماعي در برابر حكومت ولايت فقيه و درعين حال نخستين هدف كارزار گسترده دروغپراكني اين رژيم هستند. » و يا تأکيد داشته باشد که « تجربه نشان داده است كه ريشه هاي مستحكم مردمي و مذهبي اين مقاومت در ميان مردم ايران, مهمترين مانع سوء استفاده رژيم از احساسات مذهبي مردم است. از اين رو اين مقاومت, راه حل واقعي در برابر پديده بنيادگرايي مي باشد.» اما هر چند داشتن « ريشه هاي مستحكم مردمي و مذهبي » مي تواند عاملي مؤثر براي سازماندهي نيروها و جنبشهاي مردمي بشود، اما بنا به آنچه من شنيده و مي دانم، راه حل واقعي در برابر فاشيسم مذهبي، اسلامي بردبار نيست، بلکه نظامي سکولار است. آنتي تز چنين رژيمي بايد به «جدايي دين از دولت» باور داشته باشد. اين خواست مردم است، حتي مردم مسلماني که روژي 5 بار رو به قبله رکوع مي کنند و در قلب خود باور دارند که حتما و بايد به مکه «مشرف» شوند. حتي اين بخش از جامعه هم خواهان جدايي دين از دولت است، و آنتي تز نظام اسلامي (فاشيستي يا غيره) براي ايران را نظامي ميداند که ايدئولوژي موتور حرکت آن نباشد.
شاد باشيد
علي ناظر – 1 تير 1386







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©