Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Wednesday 22 November 2017
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

* پیام یک شاعر، شعر و شعار دانشجو  علی ناظر

* فقط چند جمله  علی ناظر



فقط چند جمله
[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


يکي از کاربران ديدگاه، که از فراخوان ديدگاه براي آزاد سازي فيض مهدوي حمايت کرده بود، و در جريان سفر اکبر گنجي به اروپا هم فعال بود، در نظري که در ستون کاربران ديدگاه ثبت شده، خطاب به ديدگاه بخاطر اينکه از پروژه اکبر گنجي حمايت نکرده گفته «شرمتان باد».
با احترام به ايشان و بدون اينکه در باره «شرم» صحبتي بکنم، مي خواهم به دو نکته اشاره کنم.
1- ديدگاه با تمام مخالفتي که با آدرس عوضي دادن هاي اکبر گنجي دارد، کليه فراخوان هاي اصلي اين پروژه، گزارش مصور اعتصاب، و ويديو کليپ سخنراني گنجي در
SOAS ، را بدون ديرکرد و تأخير، به اطلاع عموم رساند. ديدگاه در زماني که گنجي زنداني بود از آزادي او دفاع کرد.
براي توجه ايشان، در زماني که همه سعي داشتند فيض مهدوي اعدام نشود (از جمله خود ايشان)، سايت هاي اصلاح طلب حتي يک خبر کوچک هم در اين باره منتشر نکردند. بنابراين، از اين کاربر مهربان خواهش مي کنم که اگر «شرمتان باد» اضافي اي در دسترس دارند، يکي هم نثار آنهايي که واقعا مستحق هستند، بکنند. البته موضع حقوق بشري اين کاربر مشخص است. ايشان هم از آن فراخوان دفاع کردند، هم از اين.
2- ديدگاه به عنوان يک سايت سرنگوني طلب، با شامورتي بازي از سوي هر کسي با هر بهانه اي مخالف است. گفته شده است که اکبر گنجي خواهان آزادي همهء زندانيان سياسي شده است، و بايد براي اين موضوع مورد حمايت قرار بگيرد. بسيار نيکو و قابل توجه. ولي قبل از چک سفيد دادن، بگذاريد يک گام به عقب برگرديم، و به پيش زمينهء اين فراخوان نگاه کنيم. براي اين مهم با يک سوال شروع مي کنم.
سوال: چه کسي خواهان آزادي تمام زندانيان سياسي (مجاهد ، ملي مذهبي، اصلاح طلب، اکبر گنجي، خوئيني ها،...) مي شود؟
پاسخ ساده: سرنگوني طلبان، و نه رفورميست ها.
منطق: براي رفورميست ها و اصلاح طلبان، اين امر مسجل است که تا اين رژيم اصلاح نشده باشد، زندان و زنداني سياسي وجود خواهد داشت (منظور اين نيست که آنها خواهان زندان هستند). براي رفورميست ها تغيير، بنيادي و ريشه اي نيست، بلکه، در مرور زمان، فقط برخي از پارامتر ها تغيير مي کنند – تغيير انقلابي نيست.  بطور مثال، تا زماني که گاندي مبارزه خود را ادامه مي داد، هم خودش زنداني مي شد، و هم همفکران و اعضاي جنبش ضد استعماري او. زندان ها جمع نشدند تا بساط استعمارگر جمع نشد. ساده تر اينکه: تا زماني که رژيم حاکم دموکرات نشود، زنداني سياسي وجود خواهد داشت. پس، فراخوان رفورميست ها براي آزادي زنداني سياسي، در بهترين شق آدرس عوضي دادن است، و در بدترين حالت، بيشتر شبيه به خاک توي چشم پاشيدن است.
از سوي ديگر، يکي از بازده هاي سرنگوني (و نه اصلاح) رژيم، سرنگوني نظام زندان هاي آن رژيم هم است. البته اگر سرنگوني طلب، هنوز نيامده، تبديل نشود به خميني و زندان ها را يک شبه پر، و جوخه هاي اعدام را مسلح نکند. و الا روز از نو، روزي از نو.
چاره چيست؟
وقتي يکي از طرفداران سازمانهاي سرنگوني طلب، پشت به مبارزه مي کند و به رژيم نزديک مي شود، اولين خواست رژيم از او اين است که تماميت گذشته خود را لعن و نقد کند.
در همين راستا مي توان به آقاي اکبر گنجي، حجاريان، سازگارا...و بقيه شرکاء آنها، خير مقدم گفت، اگر آنها چند جمله زير را (توجه شود که اين ها شعار نيستند، بلکه باور هستند) با صدايي رسا و شفاف تکرار کنند:
* مرگ بر خميني، او يک جنايتکار بود
* مرگ بر رژيم جمهوري اسلامي
* ما بخاطر همسويي با رژيم، از مردم ايران پوزش مي خواهيم. همسويي ما با رژيم در رده ها و مناصب مختلف، به ماندگاري رژيم کمک کرده است، و ما پوزش مي خواهيم.
* ما وقتي از قتل عام 67، به دستور خميني، باخبر شديم، سکوت کرديم. هر چند در امر قتل عام شرکت مستقيم نداشتيم، اما سکوت ما مُهر تأييد بر اين عمل بود. ما از مردم مي خواهيم که ما را ببخشند.
* ما بخاطر سازماندهي نهاد هاي سرکوب رژيم متهم هستيم.
* ما حاضريم در هر دادگاهي با برخورداري از بهترين وکلا، براي پاسخگويي به تمام  اتهامات وارد بر ما، شرکت کنيم.
* ما از همه مي خواهيم که به مرام ما، يعني تغيير مسالمت آميز احترام بگذارند. اين حق ما است که روش مبارزه را آنطور که باور داريم انتخاب کنيم. ما هم به سرنگوني طلباني که براي دفاع از خود مسلح شده اند، احترام مي گذاريم. حق دفاع از خود يکي از حقوق غير قابل انکار بشر است. آنها نبايستي براي برخورداري از اين حق مسلم، زنداني و اعدام شوند.
همانطور که ملاحظه مي شود از اکبر گنجي و يارانش «غير ممکن» و «نامعقول» انتظار نمي رود. اين جملات بر مبناي واقعيات «غير قابل انکار» است، و در همان راستايي است که بيانگر «چرخش کامل» است. گنجي مي گويد که «توبه» کرده است، از آنچه که بوده کنده و دگرگون شده است. من مي خواهم باور کنم. به همين خاطر از او مي خواهم که توبه خود را به زبان بياورد. او مي خواهد مردم ببخشند؟ من مي گويم، اول توبه کن. و واژه اسلامي هم استفاده مي کنم که او خوب متوجه شود. يعني گذشته خود را نفي کن - و قسمتي از گذشتهء گنجي خميني است. بايد خميني را نفي کند. و بايد بگويد که چرا نفي مي کند. اين مي شود توبه به زبان مسلمانان. اين مي شود پشت کردن به رژيم.
خواهش مي کنم، کس ديگري به جاي اکبر گنجي، آب توبه روي سر او نريزد، و به جاي ايشان نگويد مرگ بر خميني. ايشان خود قوانين «توبه» را بخوبي بلد هستند، و مي دانند که اول چه بايد بکنند، تا بعد مردم به ايشان اعتماد کنند و وارد پروسهء بخشيدن بشوند.
همانطور که ملاحظه شد، من اصلا نمي گويم او شکنجه کرده، زندان ساخته، از قتل عام 67 با خبر بوده، و يا ديگر اتهاماتي که متوجه اوست. من حتي مي گويم که بسيار نيکوست که امروز ايشان قتل عام 67 را محکوم مي کند، خواهان آزادي زندانيان شده، و تا حدودي به رژيم پشت کرده است. اينها خوب است، گام مثبت است. ولي  مي گويم: ايشان بيش از يک دهه تأخير در تقبيح قتل عام 67 داشته اند. براي آن يک دهه بايد پاسخگو باشند. ايشان براي به موقع تقبيح نکردن قتل قاسملو، نقدي، کاظم رجوي، فروهر ها.... مورد سوال هستند. ايشان براي امتناع از افشا کردن رژيم جمهوري اسلامي و بازگويي آنچه که ايشان از آن باخبرند مورد سوال هستند. ايشان براي نگفتن مرگ بر خميني، وقتي که فهميد خميني يک جاني است، مورد سوال است. چرا اکبر گنجي خميني و جنايات خميني را تک به تک و شفاف محکوم نمي کند؟ خامنه اي را محکوم کرد، حال نوبت خميني است.
براي ورود به جبهه خلق و گذشتن از يک دريا خون، ايشان بايد خونريز را محکوم کند. اين خواست زيادي نيست.
بنابراين، آقاي اکبر گنجي، حجاريان، سازگارا،... راهکار ساده است، و اصلا هم موضوع شخصي نيست.
اگر به جنايات خميني اعتراف کنيد، و به رأي دادگاهي ذيصلاح در قبال کليه اتهاماتي که به شما و ياران مورد حمايت شما متوجه است، احترام بگذاريد، و نخواهيد اين نظام پابرجا بماند، شما را خيلي ها مي توانند به بخشند. اگر...
29 تير 1385







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©