Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Wednesday 30 November 2022
HOME
NEWS
ANALYSIS
INTERVIEW
POLITICS
SOCIAL
STATEMENTS
ECONOMY
SEARCH

���������� ��������


سايت بحران و نگاهي به «نظر» کاربران
[ علی ناظر]
[Source: Iran's Crises – English (ICE)]


با توجه به برخي از نظرات در ستون کاربران ديدگاه، سعي مي کنم چند نکته را روشن تر توضيح بدهم، مخصوصا که از اين پس وقت کم است و کار زياد و انرژي محدود و امکان پرداختن به مسائل، و پاسخگويي به انتقادات و ... کمتر پيش خواهد آمد.

*به برخي ازنکاتي که برخي از کاربران (و نه کارورزان) در ستون کاربران مطرح کرده اند، نمي پردازم، چون نمي خواهم به بحث هاي حاشيه اي بپردازم. فقط خاطرنشان مي کنم که خط و مشي و روش و منش ديدگاه را در اين هفت سال و نيم من تعيين مي کرده ام. اگر بد است بخاطر من است، و اگر خوب است باز هم بخاطر من است. اگر فکر مي کنيد که ديدگاه جايگاهي در ميان بقيه سايت ها دارد، بخاطر همين فرهنگ و خط مشي و روش و منش است که مستمرا در مديريت سايت متبلور بوده است. البته مسوولين ديدگاه، چه آنها که رفته اند و چه آنها که مانده اند، در حوزهء مسووليت خود تام الاختيار بوده و هستند. هيچ کدام نمي توانند يک مثال بياورند که علي ناظر در مدت مسووليت آنها، براي درج يا حذف مطلبي تعيين تکليف کرده باشد. کار جمعي تا آنجا که چارچوب ديدگاه اجازه مي داده يعني من کار خودم را بکنم (طراحي سايت و ايجاد امکانات)، و با ايجاد امکانات براي ديگر مسوولين، آنها هم بدون دخالت من کار خودشان را بکنند.  برخلاف ذهنيت خيلي از کاربران، سايت ديدگاه يک تشکيلات سياسي نيست که کادر رهبري آن انتخاب شده باشد. ديدگاه تنها يک سايت است، که اگر بخواهيم در چارچوبهاي واقعي و تجاري و حتي «رسانه اي» صحبت کنيم، صاحب امتياز آن تصميم گرفته آن چه را که دارد با ديگران شريک بشود. اين شراکت در امکانات با «تشريک مساعي» براي فورموله کردن خط مشي و روش و منش فرق دارد. شراکت در امکانات يعني «اجاره» دادن امکانات به مسوول فلان ستون. بهايي که آن مسوول مي پردازد، وقت و انرژي است، «برداشتي» که مي کند پيشبرد اهداف سياسي و انساني است که در حوزهء مسووليتش امکان پذير است. بطور مثال، سينما در ديدگاه، بيشتر خواستهاي بصير را ارضا مي کند تا مثلا من را. ولي اين امکانات بدون بها نيست. بصير نصيبي عزيز بايد زحمت کشيده و نشريه الکترونيکي را تنظيم کند. به همين شکل ستون حقوق بشر، و يا کاربران و ... ديدگاه از روز اول مشخص کرده که سرنگوني طلب است و فراسازماني، و در اين چارچوب است که امکانات را در اختيار ياران گذاشته و مي گذارد، و خود را ملتزم کرده که در نحوهء کار آنها دخالت نکند، ولي در عين حال ملتزم نيست که مثلا براي طراحي صفحه اول با همه رايزني کند، و يا فلان بخش بماند يا برود. اين تصميم ها پس از تشريک مساعي با همهء کارورزان و مسوولين و با تصميم آخر خودم انجام پذير مي شوند. و در نتيجه اگر تصميمي غلط گرفته شده باشد، مسووليتش با من است، همانطور که تصميمات درست نتيجه جمع بندي من از «تشريک مساعي» بوده است. حال اگر برخي از شما کاربران محترم آن را «
فضای خفقان»، « ماهیت عام ِ فرهنگ و ارشاد»، « بوی غرور و تکروی و خود محوری»، «محیط غیر دمکراتیک»، و... مي دانند، ديگر نظر لطف کاربران است و کاريش هم نمي شود کرد.  تنها با يک سوال اين موضوع را خاتمه مي دهم: چرا در چنين «محيط غير دموکراتيکي» ستون کاربران اين چنين فعال است، که هر کس هر چه دلش مي خواهد مي گويد و نظرش هم ثبت مي شود، آيا اين است «ماهيت عام فرهنگ و ارشاد»، آيا در «فضاي خفقان» است که مي توان همه چيز را به اين آساني به زير سوال برد، و علنا صاحب اله را با استفاده از امکانات خودش به باد انتقاد گرفت و نقطه نظر خود را بيان کرد و نشر داد؟ اگر چنين است زنده باد «خفقان»، پاينده باد «محيط غير دموکراتيک». بگذريم...
*برخلاف آنچه برخي از کاربران برداشت کرده اند، فقط فضاي اينترنتي سايت بحران خريداري (تأسيس) شده است، و تا سايت بحران راه اندازي شود شايد ماه ها طول بکشد. و باز هم بر خلاف آنچه اين دوستان محترم برداشت کرده اند، به نظر من، تحليل يک ايراني به زبان انگليسي از بُرد بالاتري برخوردار است، تا مثلا فلان تحليلگر سفارتي، ژورناليست، و يا تحليلگران وابسته به نگرش و سازمان بخصوصي، البته اگر تحليل ها منسجم و هدفمند و مستمر ارائه بشوند. و باز هم برخلاف آنچه برخي از کاربران محترم ابراز نظر فرموده اند، من خودم شخصا ذهنيت ندارم که سايت بحران در عرض يک يا دو روز، هفته و ماه جايگاه مشخصي مثل سايت ديدگاه پيدا کند. زمانبندي و پيش بيني اوليه خودم حداقل 2 سال است، يعني سايت بحران مي تواند تا دو سال ديگر عملا فعال و پر مطلب ديده نشود.
*براي اينکه بتوانم ديدگاه  را به اين نقطه که هست برسانم هفت سال و نيم زحمت کشيده ام، و تازه اينهمه سوراخ و کمبود و بالا و پايين دارد؛ پس اصلا خيالاتي نشده ام، و لطفا هيچ کس ديگري هم دچار ذهنيت نشود که تا چند روز ديگر سايت بحران با چندين هزار مطلب و تحليل به زبان هاي مختلف چيني و عبري و سانسکريت ارائه خواهد شد. آنچه را که من در نوشتار «چشم انداز...» نوشتم، يک طرح و «چشم انداز» بود، يک تغيير در استراتژي کار، و نه يک برنامه اجرايي کوتاه مدت.
change*پس بياييم از اول، و اينبار با ديدي مثبت تر به آنچه در «چشم انداز...» آمده توجه کنيم، و بپذيريم که بالاخره سايت ديدگاه در شکلي که به آن عادت کرده ايم از اول شهريور وجود نخواهد داشت. البته و خوشبختانه سايت هاي ديگري هستند که به روال هميشگي و با «ثبات» به کار خود ادامه خواهند داد، و مي توان با مراجعه به آن سايت ها، کمبودهايي که در ديدگاه به وجود خواهد آمد را ناديده گرفت. سعي من اين خواهد بود که «يادداشت هفته» ديدگاه را در مرور زمان به «يادداشت روز» تبديل کرده، و «ويژه نامه» ديدگاه را به «ماهنامه» و بعد به «هفته نامه» ديدگاه تبديل کنم (البته اين هم طول خواهد کشيد). ولي هرچه در ديدگاه نشر شود ويژه ديدگاه، و کار «توليدي» ديدگاه خواهد بود.
*«تغيير» در روندي که به آن عادت داريم هيچ موقع مورد پسند عموم نيست. اين را از هر کس که با «مديريت تغيير»
(change management, managing change, re-generation)  در سطح آکادميک و صنعتي آشنا است بپرسيد، تأييد مي کند. شايد به خاطر change است که مردم دير وارد پروسهء انقلاب و دگرگوني مي شوند، چون بايد عليه حرکت آب شنا کنند. شايد بخاطر همين است که اکثر  مردم با «رفورم» و «تغيير گام به گام» موافقند تا با «انقلاب و دگرگوني ريشه اي». به نظر من، ما، همهء ما – چه مسوولين سايتها، و چه کاربران و کارورزان، بايد اين سوال را از خودمان بکنيم که آيا با «تغيير زمان» و با «تحليل مشخص از شرايط مشخص»، حاضريم «خودمان را تغيير بدهيم» يا نه؟ اگر نه، که تکليفمان با خودمان و دور و برمان مشخص مي شود، ولي اگر حاضريم تغيير کنيم، بايد بها بدهيم، و هميشه «بها» کلان و در مواردي کمر شکن است. من براي آنچه که باورم است و فکر مي کنم که انرژي و زماني را که صرف اين کار مي کنم بايد بهتر کاناليزه شود، حاضر شده ام بها داده و ديدگاه را دچار دگرگوني کنم. و يکي از هزينه هايش (در ميان خيلي ديگر) هم خواندن برخي از نوشتار ها، و «نظرها» هستند البته و مهمترين «شرط و بها»، «تنها» به جلو رفتن  است.
*از آن سو، شما مي توانيد با توجه به اين تغييرات که در حال انجام است، کمک فکري کرده، و سايت بحران را هرچه پربارتر، با هم بسازيم. خيلي از شما که با فراز و نشيبهاي ديدگاه آشنا نيستيد، نمي دانيد وقتي که من سايت ديدگاه را تأسيس کردم چقدر پيام منفي در مورد بيهوده بودن کارم و به هدر دادن انرژي ام که «مي توانم در راه بهتري استفاده کنم» شنيدم (به جز مهدي سامع که آينده را مثبت مي ديد). مي گفتند چه کسي به سايت تو نگاه مي کند (آن موقع فقط 100-150 تا ويزيت در هفته بيشتر نداشتيم – يادم مي آيد يکي از دوستان شوخ طبع به اسم ساسان نوشت، خودت نشستي و هي کليک مي کني که تعداد بينندگانت بالا برود). مي گفتند وقتي که بي بي سي هست، و يا ايران امروز (آنروز ها ايران امروز براي خودش يکه تاز بود) و يا سايت مجاهدين ...، چه کسي به اين «خواندني ها» نگاه مي کند. در ظاهر، آنها درست مي گفتند. الان هم ظاهرا، قاعدتا و منطقا شما درست مي گوييد. ولي عملا مي بينيم که پس از هفت سال کار مداوم و شبانه روزي (و در اکثر اوقات به تنهايي و بدون کمک يار و ياوري) توانستم نظر آنها را تغيير داده و ديدگاه به نقطه اي رسيده که حالا مي گويند آن را «تغيير نده همينطور خيلي هم خوب» است، «از همهء سايتها سر» است، و...
*من هميشه بر اين باور بوده ام که وقتي به چيزي باور داريم بايد آن را عملي کنيم. يا در عمل ثابت مي شود که باورمان درست بوده و يا مشخص مي شود که اشتباه کرده ايم – به هر حال، براي تعيين صحت و سقم، «طرح و پيشنهاد» بايد وارد پروسه «عمل» بشود. شايد يکي ار دلايلي که من به مجاهدين با تمام اختلافات سياسي و ايدئولوژيکي که با آنها دارم، احترام مي گذارم، همين اخلاق و منش آنها است. آنها به حرفي که باور دارند عمل مي کنند. خيلي وقت پيش نوشتم که من آموزشم را از پيش کسوتان فدايي و مجاهدم آموخته ام. البته فدايي و مجاهد يک سازمان و با هزاران کادرند و مي توانند سنگهاي بزرگ بردارند. سنگي که من بر مي دارم، هر چند سنگين، اما در حد توان يک نفر است، مگر اينکه ديگران شانه به زير اين بار بدهند، و از فشار بکاهند.
*برخي از کاربران به درستي يادآوري کرده اند که ديدگاه «تشکيلات سياسي» نيست و نبايد از خودش انتظار بيجا داشته باشد. من هيچ موقع دچار چنين ذهنيتي نشده  ام. و اصلا هم هدفم تغيير به آن شکل و محتوايي که يک سازمان سياسي انجام مي دهد، نيست. اما يک رسانه هم بايد رو به جلو داشته باشد. بايد با زمان تغيير کند، مخصوصا وقتي که آن رسانه «سرنگوني طلب» است. در اينجاست که شکل و محتوا و تغييرات دچار دستخوش مي شوند و بايد هم بشوند، چون پروسهء سرنگوني با زمان تغيير مي کند، خواست هاي پروسهء سرنگوني با زمان تغيير مي کند، و يک رسانه بايد همراه با اين خواست ها و تغييرات، در شکل و ماهيت تغيير کند.
*به نظر من «منش و روش سرنگوني»، با توجه به «شرايط بين المللي» در دو فاکتور خلاصه مي شود، «گلوله» و «ديپلماسي». فاکتور اول که خارج از توان سايت ديدگاه و بحران و علي ناظر است، اما براي فاکتور دوم مي توان به پروسهء مبارزه، و به مبارزان در حد باور ها و نگرش هاي خودم (و شما) به عنوان يک رسانهء «مستقل و غير وابسته» ياري رساند.
*به هر حال، اميدوارم هفت سال ديگر اگر عمري باقي بود، بتوانم نظر شما را عوض کرده باشم. توجه داشته باشيد که من به سايت بحران به عنوان يک پروژه طولاني مدت نگاه مي کنم و اصلا عجله براي فعال کردن آن ندارم، و اگر هم فکرکنم که تمام محاسبه هايم با توجه به امکانات و توان شخصي خودم عملي نيست، پرونده پروژه را مي بندم، و به کاري ديگر، در راستاي پروسهء سرنگوني، مي پردازم.
به عنوان حُسن ختام، ديدگاه سرنگوني طلب و فراسازماني باقي خواهد ماند اما در شکل و محتوايي ديگر.
شاد و سرسبز باشيد
علي ناظر – 15 تير 1385





[Posted comments]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©