Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Tuesday 29 November 2022
HOME
NEWS
ANALYSIS
INTERVIEW
POLITICS
SOCIAL
STATEMENTS
ECONOMY
SEARCH

���������� ��������


گام بعدي
[ علی ناظر]
[Source: Iran's Crises – English (ICE)]


سلام در عالم سياست و رسانه ها، مخصوصا وقتي چاشني ايراني هم به آن مي افزاييم، گمانه زني فراوان و تحليل بسيار مي شود. از آنجايي که نمي دانم فردا چه پيش مي آيد، و نمي خواهم تصميم چند ماه پيش من، با اتفاقات فردا محک زده شود، فکر کردم از همين الان تصميمي را که چند ماه است گرفته ام با شما در ميان بگذارم تا از هرگونه گمانه زني نادرست پرهيز کرده باشيم. همانطور که پيش از اين به اطلاع رسانده بودم، ديدگاه از اول شهريور، ديگر با شکل و محتوايي که در عرض هفت سال و نيم گذشته فعال بوده، به فعاليت ادامه نخواهد داد. دليل اين تصميم، نگرش من به رسانه و کارکرد رسانه است، و اين واقعيت که هر پديده اي عمر مشخص خود را دارد. اگر بخواهيم يک پديده را به همان شکل و محتوايي که در روز اول به وجود آمده ادامه دهيم، بي شک نه از تجارب سودي برده ايم، و نه اينکه «مردم» و خواست هايشان در مد نظرمان بوده اند، و مهمتر اينکه به آنچه باور داشته ايم _ يعني به پويا و سنّت شکن بودن پايبند نبوده ايم. به نظر من، ديدگاه در شکلي که هست، و با راندماني که دارد، تبديل شده به يک «عادت». حرف تازه اي ندارد. با بقيه سايت ها چند درجه بيشتر زاويه ندارد. يک زماني خيلي متفاوت بود، اما ديگر نيست. در اين دوره و زمانه، تعداد سايت ها و وبلاگ ها، نسبت به روزي که ديدگاه تأسيس شده، قابل مقايسه نيست. در آن روز ها (7 سال و نيم پيش) ديدگاه يک سنت شکني کرد، اما امروز هر سايتي به اين نتيجه رسيده که بايد به حرف ديگران گوش فرا داد. سايت ها و رسانه هايي که برايشان «بحث» و «شنيدن حرف کاربر» گناه کبيره بود، امروزه بخش نظر کاربران دارند، به کاربران گوش مي دهند، و نظر کاربران برايشان مهم شده است (شايد در اين مرحله اين حرکت صوري باشد و فقط جهت جلب مشتري – اما تَرَکي است در سد خفقان و ضديت با دگر انديشي و اين به خودي خود مثبت است). من هيچ موقع نمي خواستم کاري که مي کنم مثل بقيه باشد، چرا که انجام يک کار تکراري يعني هرز انرژي، يعني دو باره کاري، صد تا سايت مثل هم زدن و يک حرف را تکرار کردن يعني اهانت به هوش و خرد کاربر. در اين هفت سال و نيمي که گذشت، من به عنوان مدير مسوول سايت و کسي که بيشتر کار ها را انجام مي داد، اشتباه زياد کرده ام، البته بدون اينکه جاي دوست و دشمن را قاطي کرده و در لحظات و پيچ هاي مهم مسائل شخصي را به پيشرفت پروسهء مبارزه ارحجيت دهم. ولي نمي توان کتمان کرد که اشتباه نکرده ام، و در مقاطعي، برخي از اين اشتباهات مي توانستند اساسي باشند و کمر ديدگاه را بشکنند، اما از آنجايي که من به ديدگاه و روند کارکردي آن فراشخصي نگاه مي کردم، و هميشه سعي مي کردم که خودم را در جايگاه منتقد و آن کس و سازماني که ديدگاه به او «بد» کرده بگذارم، پي بردن به اشتباه و برطرف کردن آن کار چندان مشکلي نبود. ناگفته روشن است که اگر «کار مي کنيم، پس اشتباه مي کنيم»، در عين حال که مرز اشتباه و خيانت به خلق و آرمان براي من بسيار روشن و مشخص بود. بر خلاف خيلي ها که در اين مدت از زياده گويي دست بر نداشتند، ديدگاه به آنها که انتقاد داشت ولي دشمن خلق نبودند، بي حرمتي نکرد. ديدگاه در اين مدت هفت سال و نيم، سعي بر اين داشت که مرز نيروها و شخصيت هاي مردمي را از آنها که در لباس ميش رفته تا گلوي خلق را دوباره پاره کنند، روشن کند. «نمايندگان» واقعي مردم برايش مشخص بودند، و به راحتي سره از ناسره تفکيک مي شدند. اما در همين مدت ديدگاه از همهء نگرش ها مطلب درج کرد تا همه بخوانند، تا همه بدانند و همه آگاهانه تصميم بگيرند. و براي اين «عمل» بسيار چوب خوردم، از دوست و از دشمن. دردآور هم همين بود که دوست، که مي بايست بداند آزادي انديشه قابل معامله و مذاکره نيست، از من مي خواست که نگويم، و دشمن هم که مي دانست آگاهي بُرنّده ترين اسلحه عليه اوست مي خواست که نگويم، که نشر نکنم. اين هم سويي دو نا متجانس تا به آن حد رسيد که گاها مي ديديم يک موضع مشترک دارند، در يک روز ديدگاه از هر دو سو مي خورد. براي هر دو «نبود» ديدگاه بهتر از «بود» آن بود. دشمن به دشمني مي پرداخت و دوست از حمايت خودداري مي کرد. خيلي ها انتظار داشتند که ديدگاه به ضديت بيفتد، اما نيافتاديم. مگر مي شود با رفيق خود ضديت کرد؟ آنها جان و دل من هستند. و شايد همين بيشتر آزارشان مي داد. عادت نداشتند به کسي بگويند «رژيمي» و در پاسخ بشنوند که «جان من هستيد». ديدگاه در اين هفت سال و نيم سعي کرد به دوستان بياموزاند که مي توان مخالف بود اما دوست ماند. مي توان انتقاد کرد اما در يک جبهه ماند. نمي دانم آيا اين درس را آموخته اند يا نه. اما ديدگاه تنها مساله اش، برخوردها و فرهنگ فقير دوستان نبود، مي بايست به کاربران هم امکان تمرين دموکراسي بدهد. تا با هم بتوانند سخن بگويند بدون اينکه به يکديگر اهانت کنند. ستون کاربران توانست چنين پلاتفورمي را زمينه سازي کند. آيا کاربران به اندازه کافي تمرين کرده اند؟ نمي دانم. فقط مي دانم که نحوهء برخورد آنها با مقولات خيلي سنجيده تر است از روز هاي اولي که ديدگاه تأسيس شد. همانطور که مي دانيد ديدگاه ماه پيش درگير پروژه اي براي نجات جان فيض مهدوي بود. نتيجهء فراخوان ديدگاه مثبت بود و فيض مهدوي از چنگال دژخيم براي مدتي رهايي يافت. البته همانطور که در جمع بندي آن پروژه گفتم ديدگاه يکي از عوامل بود، خيلي ها در پشت صحنه و خيلي سايت ها و وبلاگ ها در موازات با ديدگاه براي نجات جان فيض مهدوي فعال بودند و اين هم سويي بود که باعث رهايي او شد، و نه فراخوان ديدگاه به تنهايي. اما همه و همهء اين نکات و دستاوردهايي را که برشمردم، ديگر مرا راضي نمي کند. در اين سطح، هر سايت و هر فردي مي تواند فعاليت کند. من وقتي نامهء پدر شيما را (که چند روز پيش درج شد) مي خوانم، وقتي مي بينم که «دخترم» را ربوده اند، وقتي عکس جانباختگان 30 خرداد را مي بينم، وقتي شعر سلطانپور را مي خوانم، وقتي به ستون «عکس و نقل قول ديدگاه» مراجعه مي کنم، و اينهمه پاکبازي و روشني فکر را مي بينم، احساس مي کنم که يک چيزي گم است. راحت تر بگويم (چرا که هميشه با شما راحت صحبت کرده ام) من راضي ترم اگر هيچ کار نکنم، ولي خودم را با اين حد اقل ها (دستاوردهاي ديدگاه) خوشحال نگاه ندارم. مي دانيد، ما عادت کرده ايم که به حد اقل ها رضايت بدهيم و پس از چند دستاورد ناچيز چنان احساس خود بزرگ بيني بکنيم که خدا را بنده نشويم. مي خواهم از اين عادت دوري کنم. من به خودم و خيلي ها انتقاد دارم. در زماني که رژيم مي کُشد و مي کُشد، من دلم خوش شده که کبوتر حرمم. که سايتي دارم با فلان قدر بيننده. مبارزه يعني همين؟ من به اين «جا خوش کردن» خودم و بقيه انتقاد دارم. مي خواهم سر به تن اين دستاورد ها نباشد. اين ها در مقابل هزاران جاني که فداي خلق و آزادي شدند دو پول نمي ارزند. جهانخواران دارند با مرتجعين مي سازند و مال و منال يک خلق ستمديده را به تاراج مي برند و من از راندمان فلان تعداد کليلک صحبت مي کنم. آخر تا چه حدي بايد سقف توقعات مان پايين بيايد؟ چقدر ارزان مي فروشيم. زماني بود که مصادره يک کلانتري، يک انبار مهمات، ... حد اقل سقف بود؛ و امروز تعداد کليک روي سايت. آيا به جز اين است که کم آورده ايم؟ (ببخشيد کم آورده ام؟) روزگاري بود که به مهندس بازرگان خرده مي گرفيتم، فروهر ها را به نقد مي گرفتيم، محمد مختاري و مجيد شريف و سعيدي سيرجاني برايمان کافي نبودند، حال کارمان به جايي رسيده که اکبر گنجي ميشود ناجي ما. من ديگر نمي خواهم بخشي از «اين» باشم، و به عنوان يک رسانه که بعضي ها روي حرفش حساب باز مي کنند، مردم را به کجراهه سوق بدهم، و بگويم (القا کنم) که بيشتر از اين نمي توان کرد. من نمي خواهم باز تکثير کنندهء تفکر «ميني ماليسم» باشم. گاهي اوقات با يک گُل بهار مي شود، اما نه در برودت سرماي سخت زمستان که ما درگير آن هستيم. بهتر که نکنم تا پيام غلط منتشر کنم. خواهش مي کنم حرفهاي مرا بد نفهميد. نمي خواهم به کسي درس بدهم، کسي را مؤاخذه کنم، به کسي بگويم خودت را گول مي زني. فقط مي خواهم بگويم که من نمي خواهم کسي را گول بزنم. ديدگاه خيلي وقت است که ديگر حرف مردم کوچه و بازار را نمي زند. خيلي وقت است که جايگاه خودش را پيدا کرده و هر روز هم سعي مي کند جايش را سفت تر کند. دور خودش يک تيم از بهترين عناصر گرد آورده، نظرات آنها را منتشر مي کند، از همکاري آنها لذت مي برد. چند نفري يک گام فراتر گذاشته و به من افتخار داده و مسووليت ستوني از سايت را پذيرفته اند. هر کدام يلي براي خودشان. اما اگر اين پردهء کاذب را بدريم، آنطرف تر مي بينيم که ديدگاه «مردمي» نيست. ديدگاه تبديل شده به سايت «اليت ها». نوشته ها و مقالاتي را که مي بينيم هر روز بهتر مي شوند. کمتر غلط املايي دارند، کمتر غلط انشائي دارند. از ساختار بهتري برخوردارند، حرفهاي سنجيده تر مي خوانيم. واقعا خيلي خوب است، نه؟ من مي گويم نه! غلط املايي يعني عنصر خلقي با تو پيوند خورده است. غلط انشائي يعني نويسند حرف دلش را مي زند. ديدگاه اصلا تشکيل شده بود براي همين منفرديني که به هر جا مي رفتند کسي راهشان نمي داد چون فرق «هِر از بِر» را تشخيص نمي دادند. چون مثل خودم نمي دانستند هگل را با «ه» مي نويسند يا با «ح». ولي مثل خود من دشمن را خيلي خوب مي شناختند. ديدگاه در عرض اين هفت سال و نيم اين بخش مهم از کاربرانش را از دست داد. خود بزرگ بين شد. واقعا چرا ما همين که دستمان به دهانمان مي رسد گرسنگان را فراموش مي کنيم؟ اين چه خصيصه اي است که گريبان گير ما شده است؟ به نظر من ديدگاه در شکلي که هست دو پول نمي ارزد. بي محتواست. طبلي است تو خالي. مشگل گشا نيست. ديدگاه بهترين سايت از لحاظ جمع آوري اخبار و اسناد حقوق بشري است. کاري که ايرج کرده بي همتاست. اما همين ستون در عمل براي احقاق حقوق بشر چه کرده است؟ (آنها که به دنبال معرکه هستند اين جملات را انتقاد به ايرج نگيرند. من دارم يک روند و يک مفهوم را باز مي کنم). به نظر من، اگر نتوانيم پس از هفت سال و نيم حرف زدن کار مثبتي در راستاي حرفهايمان انجام دهيم، پس کم کاري کرده ايم. ديدگاه مي بايست ماهانه و يا سالانه کنفرانس هاي بين المللي مهيا مي کرد. بايد با کار عملي، مفهوم حقوق بشر را براي خيلي ها ملموس مي کرد. اما نکرد (البته ستون حقوق بشر يک سال و نيم بيشتر عمر ندارد). واقعا در اين دور و زمانه مطلع شدن از اخبار کارگري و حقوق بشري و سياسي کار چندان مشکلي نيست. برويد به آدرس گوگل و هرچه دلتان مي خواهد به پرسيد، ديگر احتياجي به ديدگاه با اين ساز و برگش نيست. ديدگاه بايد حرف تازه اي داشته باشد. وقتي براي نجات فيض مهدوي فراخوان داد، حرفي تازه بود، وقتي عليه حملهء نظامي به ايران و يا سازش با رژيم فراخوان داد، حرفي تازه بود. وقتي حرف مخالف را در ستون مقالات درج کرديم کاري تازه کرديم (که تکراري شده است)، وقتي کلاس هاي آموزشي گذاشتيم کارمان تازه بود، و وقتي نظرات کاربران را در ستون مخصوص شان ارج نهاديم کارمان تازه بود. البته اهميت اين کار هاي تازه در يک سطح نيستند، و پس از مدتي تبديل مي شوند به يک تکرار، يک عادت. اگر در چند روز و هفته اول مشگل گشا بودند، پس از مدتي ديگر نيستند. بايد طرحي نو داشت. ديدگاه از اول شهريور، خيلي از اين کار ها را ديگر نخواهد کرد. به اين نتيجه رسيده ام که اگر مي خواهم به حداقل راضي باشم، پس همان بهتر که حداقل انرژي هم صرف کنم، و مازاد انرژي را در مداري ديگر و براي اهدافي ديگر کاناليزه کنم. بطور حتم گام بعدي در اين مسير نخواهد بود. علي ناظر – 1 تير 1385





[Posted comments]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©