Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Monday 19 November 2018
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

يادداشت هفته

* دوران بلبشو
  علی ناظر

* «فرار به جلو» موسوی
  علی ناظر

* رضا پهلوی در مسیر بازگشت به اصل خود
  علی ناظر

* باز 19 بهمن شد
  علی ناظر

* ویژه نامه بحران 88
  علی ناظر

* هفته
بی ظرفیت ها
و بی ظرف ها
  علی ناظر

* بند ناف
  علی ناظر

* پايان نامه – انتقال تجربه
  علی ناظر

* آغاز هشتمين سال فعاليت ديدگاه
  علی ناظر

* بد و بدتر
  علی ناظر

* درد دل
  علی ناظر

* اگر به مرگ من اميد بسته اي
تا نهايت نشاندنت به خاک
زندگانيم دراز باد
  علی ناظر

* يادداشت هفته - حق پناهندگي  علی ناظر

* شانتاژ - يادداشتي بجاي يادداشت هفته  علی ناظر

* پاسخي کوتاه به تعداد زيادي اي ميل  علی ناظر

* خدا را شکر که به کلاس اول آمديم  علی ناظر



درد دل

[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


مي خواهم در سالمرگ خميني با شما در دو مورد به ظاهر مجزا ولي بسيار مرتبط با هم که از عوارض فرهنگ خميني زده است درد دل کنم، البته برخي آن را «غُر غُر هاي هميشگي» مي نامند.
درد دل اول: يک اتوبوس مشوق
بالاخره آمريکا هم به جرگهء اروپايي هاي صلح طلب پيوست و در يک چرخش قابل پيش بيني اعلام کرد که حاضر است با رژيم جمهوري اسلامي وارد مذاکرهء مستقيم شود، البته به شرطي که رژيم دست از غني سازي بردارد. آنهايي که دستي در آتش دارند متفق القول معتقدند که اين پُز ديپلماتيک تلاشي دو جانبه است. اگر رژيم شرط آمريکا را بپذيرد، آمريکا توانسته به عنوان بازي کن اصلي وارد اتاق مذاکره شده، اروپا را آچمز کند، و هر چه اروپا روي ميز چيده است را بالا بکشد. از سوي ديگر ، اگر رژيم به جفتگ زني ادامه داده و به راه خود ادامه دهد، آمريکا مي تواند روسيه و چين را وارد کمپ خود کرده و در يک مصوبه شديد اللحن رژيم را به صورت جمعي تهديد به بايکوت کند. از سوي ديگر آمريکا و شرکاء از «مشوق» صحبت مي کنند. آمريکا براي نشان دادن حُسن نيت خود رژيم را در برخي از موارد آزاد گذاشته و رژيم را طرف مذاکره در امور عراق پذيرفته است. نا آرامي در بصره و به گوشه راندن انگليس و سپردن زمين بازي به رژيم، چشمک و «مشوق» اول آمريکا است. به هر حال، چه رژيم بپذيرد و چه نپذيرد، ظاهرا آمريکا برندهء اين دور از بازي است. البته اروپا و مخصوصا انگليس بيکار نمي نشيند و به کار شکني ادامه خواهند داد. انگلستان وارد عراق نشده که با يکي دو مانور آمريکا و رژيم عقب نشيني کند، مگر اينکه رژيم حق پير استعمار را پيش پرداخت کند.
از سوي ديگر، رژيم مثل هر دزد سرگردنه بگيري به اين سادگي ها از باج خواهي دست بر نمي دارد، و تا آمريکا و اروپا «بسته مشوق» قابل قبول و گرانبهايي را براي اين معامله پيشنهاد نکنند، دست از غني سازي (و يا بهتر بگويم اداي غني سازي) بر نخواهد داشت.
رژيم مي خواهد براي اداره امور عراق دست باز داشته باشد، غرب با کمال ميل حاضر به قبول اين «مشوق» است – چه کسي بهتر از «رژيم اسلامي» مي تواند در برابر مسلمانهاي منطقه عرض اندام کرده و نقش لولو را بازي کند؟ همانطور که پيش از اين نوشته ام اسرائيل ديگر نمي تواند به تنهايي نقش لولو را بازي کند. لولو از جنس اسلامي کارکرد بهتري براي معاملات تسليحاتي در منطقه دارد.
رژيم خواهان ادامهء حيات جمهوري اسلامي است، و بار ها از 5+1 علنا و پنهاني خواسته است که بقاي رژيم را ضمانت کنند. اين خواست هم با موضعگيري اخير جان بولتون تضمين شد. [
لينک]
يکي از شرايط ديگر رژيم خلع يد اپوزيسيون، و در رأس آنها مجاهدين است. در اينجا نمي خواهم از سياست ها و يا استراتژي ارتش آزادي بخش ملي دفاع کنم، بلکه فقط مي خواهم حساسيت رژيم به موجوديت مجاهدين در عراق و اين واقعيت که رژيم خواهان «حذف» مجاهدين از منطقه است را برجسته کنم.  پس «حذف» بايد در «بسته مشوق» باشد.
اما، پس از چند سال کار ديپلماتيک متمادي، و همانطور که قبلا نوشته بودم، قابل تحسين مجاهدين [
لينک]، آمريکا و اروپا نمي توانند علنا و به آساني سر مجاهدين را زير آب کنند. فرانسه و غرب در پروژهء به اسارت گرفتن مريم رجوي و يارانش در پاريس، متوجه حساسيت ها شدند، و مجبور شدند که به حداقل، يعني محدود نگاه داشتن مجاهدين قناعت کنند، و رژيم هم تا حدودي به اين حد اقل، مخصوصا پس از بمب باران قرارگاه اشرف توسط آمريکا، راضي شده بود، اما مجاهدين پس از انجام سه پروژه موقعيت خود را بازسازي کرده، و رژيم را مجبور به عکس العمل کرده اند. اول، حرکت دادن مريم رجوي از مقرش به داخل پارلمان اروپا و  ترتيب دادن سري گفتگوهاي او با سياستمداران بين المللي (هدف واقعي اين سياستمداران چيست موضوع اين يادداشت نيست).  حرکت دوم مجاهدين، جمع آوري کمک مالي از طريق برنامهء سيماي آزادي بود. البته خيلي از شکاکيون بر اين باورند که اين يک نمايش بيشتر نبوده  و مجاهدين به اين پول ها و کمک هاي مالي احتياج ندارند. به نظر من اين گروه درست مي گويند، مجاهدين، سايت همبستگي ملي و سيماي آزادي از توان مالي بالايي برخوردارند و اين صنار سي شاهي ها درد آنها را دوا نمي کند. توانمندي مجاهدين بالاتر از اين مقدار ناچيزي است که در تلويزيون اعلام مي شود. اما اين برنامه و جمع آوري کمک مالي – آنهم علني، بر روي يک موضوع تأکيد کرد – که مجاهدين پايگاه مردمي و توان بسيج علني مالي دارند. و اگر بخواهند مي توانند بيشتر از اين نيرو و کمک مالي بسيج کنند. خطاي سوم مجاهدين تا آنجايي که به  رژيم بر مي گردد، دخالت مستمر آنها در پروژهء اتمي شدن رژيم، و اين واقعيت که مجاهدين از اين موضوع به عنوان نردبان براي بالا کشيدن خودشان استفاده کرده و در شرايطي که اکثر مفسرين خط بطلان بر مجاهدين کشيده بودند، توانسته اند خود را مطرح نگاه دارند، است. لازم است بپذيريم که مجاهدين ديگر نه مسلح هستند، نه تانک و توپ دارند و نه چندين هزار افسر آماده به رزم پشت مرز ها چنگ و دندان نشان مي دهند. پايين کشيده شدن فتيله کارکردهاي غير ديپلماتيک تا به آن نقطه رسيده که در رابطه با مسابقات جهاني فوتبال در آلمان، مجاهدين بصورتي ضمني اعلام کرده اند که قصد تظاهرات «عليه
بازيكنان فوتبال ايران» را ندارند [لينک]. آنچه که گفته شد، ظاهر قضيه است. اما با تمام اين به ظاهر «بي خطر بودن» ها و به به گوشهء رينگ کشيدن شدن ها، مجاهدين توانسته اند خود را به عنوان يک بازي کن، حتي با ژتون هاي کم، بر سر ميز باقي نگاه دارند. مجاهدين در  3 – 4 سال گذشته خود را از «ژتون بازي» تا حدودي به خود «بازي کن» تبديل کرده اند.
به نظر من، دستاوردهاي مجاهدين در زير فشار 3 – 4 سال گذشته، رژيم، لابي هاي رژيم، و دولت هاي حامي رژيم را بيشتر از حد آزار داده است. رژيم، در اين برههء خطير که معاملات و مذاکرات به نقطهء عطف نزديک مي شوند، مي بايست در يک عکس العمل حساب شده و مشخص به مجاهدين اين پيام و هشدار را مي رساند که هر «عکسي» «عکس العملي» خواهد داشت. در همين راستا، آمريکا و اروپا هم لازم مي ديدند که به رژيم حُسن نيّت خود را نشان داده و عملا «مشوق» ها را ارائه کنند، البته بدون اينکه مجاهدين را زياد آزرده کرده باشند – فراموش نشود که آمريکا و تا حدودي اروپا هنوز با مجاهدين کار دارند، و تا تمام شدن پروسهء معامله با رژيم و خوانده شدن صيغهء عقد و ورود به حجله، سر مجاهدين سلامت خواهد ماند.  اما فقط تا به آن روز.
نتيجه اينکه اتوبوس کارگران روز مزد عراقي که راهي قرارگاه اشرف بود، مورد هدف قرار گرفت. زدن اتوبوس چند پيام و هشدار براي همه داشت:
1- آمريکا مي تواند مجاهدين را هر موقع که بخواهد سر به نيست کند. در چند روز اول  اشغال عراق، قرارگاه اشرف را بمب باران کرد، و الان اتوبوس آنها مورد حملهء عوامل رژيم قرار گرفت. آن دفعه، براي خوش آمد رژيم که با اشغال افغانستان و عراق مخالفت نکرد، آمريکا مستقيما وارد ميدان شد و مجاهدين را زد، اينبار، از آنجايي که مجاهدين تحت پوشش کنوانسيون ژنو هستند، محافظين آنها – آمريکا، خودش را کنار کشيد تا رژيم کار را انجام دهد. آمريکا و شرکاء از اينکار ها در فلسطين هم کرده اند - وقتي که به يکباره و بدون اطلاع قبلي، حفاظت از زندان را رها کردند تا اسرائيل بتواند سران فلسطين را از زندان ربوده و به اسرائيل منتقل کند. خلاصه اينکه زدن اتوبوس شانسي و مثل بقيه انفجار ها در عراق نبوده است.

2- اينبار مجاهدين سر به نيست نمي شوند و فقط از آنها زهر چشم گرفته مي شود، چون رژيم هنوز دستهايش را بالا نبرده است، و آنطور که بايد و شايد بازي نمي کند. اما پيام روشن و واضح است: سر به نيست کردن مجاهدين در دستور کار است. ارتجاع و جهانخواران به اين توافق رسيده اند که مجاهدين بها و «مشوق» خوبي براي پيشبرد مذاکرات و معاملات با رژيم است.
3-  آمريکا و شرکاء شروع کرده اند به «رو» بازي کردن. توجه داشته باشيم که درست در زماني که در آذربايجان غلغله است آمريکا و شرکاء با رژيم وارد مذاکره علني مي شود، و اتوبوسي که بالقوه حامل مجاهدين است  (يعني مي توانست رزمنده مجاهد را حمل کند) مورد حمله قرار مي گيرد. يعني نه تظاهرات مردمي و نه مبارز مسلح اهميتي دارند. ژتون هاي بازي خيلي گران بها، و بازي کلان شده است، و اگر لازم باشد، بازي کن هاي توانمند تباني کرده و بازي کن ها کم ژتون را از دور ميز خارج ميکنند [
لينک].
4- آمريکا و شرکاء به اين نتيجهء علمي رسيده اند که همبستگي بين اپوزيسيون امکان پذير نيست و علنا با منفجر کردن اتوبوس، در عمل ثابت کرده اند که اپوزيسيون در مقابل سر به نيست کردن مجاهدين هيچ عکس العملي نشان نمي دهد. به جز تعدادي انگشت شمار، کدام سازمان و نهادي حمله به اتوبوس را محکوم کرد؟ آمريکا و رژيم مي خواهند به مردم القا کنند که مردم تنها هستند، مي خواهند به مردم به فهمانند که بخشي از اپوزيسيون شما را مي زنيم اما هيچ کس «جيک» نمي زند. شما در خيابان هاي آذربايجان ريخته ايد، ولي ما با رژيم داريم معامله مي کنيم. دانشجويان در دانشگاه هاي سراسر کشور دست به اعتصاب مي زنند، اما مجامع بين المللي بي توجه از کنار آن گذشته و کوفي عنان و سولانا و .. با احمدي نژاد خوش و بش مي کنند. آمريکا و رژيم مي خواهند به مردم بقبولانند که اين مبارزه صاحب ندارد. هر کس پي کار خودش است، و البته تا اختلاف و تفرقه هست، چپاول و زد و بند آسان خواهد بود.
درد دل من در همين نکته خلاصه مي شود. چرا بايد رژيم و عوامل تروريستي اش به يک نيروي سرنگوني طلب حمله کند، ولي اپوزيسيون سرنگوني طلب اين حمله را محکوم نکند؟ آيا اگر به جاي کارگران عراقي 13 نفر از رزمندگان مجاهد به قتل رسيده بودند، محکوميت رژيم در دستور کار قرار مي گرفت؟ آيا قبول نداريد که اول از اتوبوس حامل کارگران عراقي شروع مي شود؟
من اصلا نمي خواهم روي سياست هاي مجاهدين و دلايل آنها براي ماندن در «منطقه» تمرکز کنم، اصلا نمي خواهم روي شکل و محتواي روابط آنها با آمريکا بحث کنم. مجاهدين مثل بقيه در اپوزيسيون کم بي عيب و ايراد نيستند، ولي هر چه هستند هنوز در صف خلق اند و دارند براي سرنگوني اين نظام فعاليت مي کنند. صحبت اصلا بر سر مجاهدين نيست. مي خواهم روي خودمان، روي موضعگيري هاي خودمان، روي نحوهء برداشت و برخوردهاي خودمان با اتفاقاتي که دور و برمان مي افتد، انگشت بگذارم. در اين يادداشت، مجاهدين و کارهاي مجاهدين به ما مربوط نمي شود، ولي عکس العمل ما پيرامون مسائل اساسي و اصولي، به ما مربوط مي شود. به نظر من، ابراز انزجار کردن از اين توطئه و عمل تروريستي يک اصل است. حال مي خواهد اتوبوس حامل کارگران قرارگاه مجاهدين باشد، يا حزب دموکرات، يا کومه له، يا... واقعيت اين است که رژيم دارد پر و بالش را باز مي کند. باور کنيد دير نخواهد بود که اتوبوس هاي ديگر را هم منفجر کند.
آيا کسي هست که ديگر قبول نداشته باشد رژيم چهار چنگالي مي خواهد عراق را به زير عباي خودش بياورد؟ آيا کسي هست که قبول نداشته باشد که رژيم يکي از عاملين جنايات در عراق است؟ آيا کسي هست که نپذيرد منافع آمريکا و شرکاء در تثبيت رژيم جمهوري اسلامي خلاصه مي شود؟ آيا نمي بينيم که چطور رژيم و جهانخواران به همديگر نان قرض مي دهند؟ آيا واقعا کسي هست که فکر کند آمريکا و شرکاء مجاهدين را به رژيم ترجيح مي دهند، حال مجاهدين هر چقدر هم راست باشند و راست روي کنند و مسلمان باشند؟ آيا کسي هست که فکر کند مجاهدين منافع جهانخواران در منطقه را بهتر از رژيم حفظ خواهند کرد؟ يعني آمريکا و شرکاء اينقدر از مرحله پرت اند؟ واقعا تا کي بايد ارتجاع و جهانخواران براي ما تعيين تکليف کنند؟ سرمان را زير آب کنند؟ در زندان بکُشند، و در شهر و روستا مردم را عذاب دهند، و ما در همان چهارچوب از 27 سال پيش ساخته شدهء خودمان عکس العمل نشان دهيم؟ چرا اين چهارچوب ها را نمي شکنيم؟ چرا طرحي نو، نگاهي نو، حرکتي نو آغاز نمي کنيم؟ دارند مي بُرند، و مي دوزند، و تن مان مي کنند. چرا به خياط و لباسي که برايمان دوخته اند اعتراض نمي کنيم؟ با مجاهدين مي سازند ما ساکتيم، مجاهدين را به گلوله مي بندند باز هم ما ساکتيم. حجت زماني را مي کشند ما ساکتيم، زنان را به استاديوم ورزشي راه نمي دهند، ما ساکتيم. در 20 سال گذشته در يک تظاهرات مشترک – هر کس با پرچم و شعار خودش، شرکت نکرده ايم، با هم يک بيانيه مشترک امضا نکرده ايم. مي بينيد که خميني چگونه توانسته حتي از توي گور هم، همهء ما را کنترل کند و نگذارد «همه با هم» شوند. او دروغ گفت به ما چه مربوط، او به کلمه خيانت کرد، ما نکنيم.
درد دل دوم: توريست هاي سياسي
احمدي نژاد در 9 خرداد 1385
در جلسه شوراى عالى امور ايرانيان خارج از كشور گفت: «بايد زمينه رفت و آمد و حضور بيشتر ايرانيان خارج از كشور در داخل [را] فراهم كرد. » [لينک]
نمي خواهم به دلايل پنهاني رژيم براي پيش بردن اين طرح بپردازم، چرا که دليل براي همه مشخص است. مي خواهم به خودمان بپردازم. به نظر من براي پيشگيري طرح هاي دشمن، بايد در وحلهء اول موقعيت خودمان را ارزيابي کنيم.
آنچه که در چند سطر بعدي مي آيد تکراري است، يکي از غُرغُرهاي هميشگي من است، پس اگر وقت نداريد به خواندن ادامه ندهيد.
ولي اگر هنوز سر اين سطر هستيد، مي خواهم بپرسم چند نفر در دور و بر خودمان مي شناسيم که تابستان ها چمدان سفر را بسته و عازم ايران مي شوند؟ چند نفر از اين جماعت تازه توريست دو مليتي، چند سال پيش گريه کنان و با گردن کج، به وزارت مهاجرت کشور متبوعه مراجعه مي کردند و مي گفتند که جانشان در خطر است و اگر ويزاي سياسي نگيرند سرشان اگر بالاي دار نرود، تن شان حتما به تخت شکنجه سپرده خواهد شد؟ چند نفر از اين جماعت تازه توريست، منظورم عمه و خاله و دائي و مادر زن و مادر شوهر و ...من و شماست، اين تابستان براي گرفتن پاسپورت به سفارت [تسخير شدهء) ايران مراجعه کرده و با پرداخت حق الزحمه به حزب اللهي هايي که در ساعات غير اداري جاسوسي مي کنند، راه خود به «ميهن» را باز خواهند کرد؟ من چند تايي را مي شناسم.
آيا واقعا جان اين جماعت توريست در آن زمان، در خطر نبود و فقط داشتند با سوء استفاده از نام و آرمان مبارزان «شهيد» براي خود ويزا و امکان زندگي بهتر تهيّه مي ديدند، يا اينکه رژيم واقعا جاني و قاتل است و اگر مي ماندند زنده نمي ماندند؟ آيا رژيم از روزي که اين جماعت تازه توريست از کشور فرار کرد، خوب شده، يعني ديگر نمي کُشد؟ پس جريان حجت زماني چه بود؟ زنداني شدن جهانبگلو، اصانلو، فيض مهدوي، ماسوري، بهروز جاويد تهراني،
مانا نیستانی و مهرداد قاسم فر
، و... براي چيست؟ ربودن دانشجويان از دانشگاه را چطور توجيه مي کنيد؟ ممنوع الورود شدن زنان به استاديوم ورزشي يعني چي؟ مي خواهم بپرسم که چه چيزي از آن روزي که به خارج کوچ کرديد تا امروز که «برادر گويان» وارد فرودگاه «امام خميني» مي شويد، تغيير کرده است؟
آيا مي دانيد که هر تابستان که به ايران مي رويد مصادف است با سالگرد قتل عام زندانيان سياسي؟ آيا مي دانيد اما خود را به ناداني مي زنيد و به روي مبارکتان نمي آوريد که آنها براي من و شما به قتل رسيدند تا من و شما بتوانيم ويزاي سياسي بگيريم و سوسيال بگيريم و بعد مرگ بر امپرياليسم بگوييم و حالا هم با سلام و صلوات و اذن دخول احمدي نژاد به ايران سفر کنيم؟ آيا «جان باختگان» براي اين «مُردند» که من و شما ويزا و پاسپورت سياسي و سوسيال بگيريم؟ واقعا ايران چه خبر است که حاضر مي شويد از سفارت جمهوري اسلامي پاسپورت با مهر و موم «امام خميني» تقاضا کنيد؟ پدرتان مرده بايد براي انحصار ورثه برگرديد، مادرتان پايش ورم کرده و ديگر نمي تواند راه برود، ... خوب که چي؟ مگر همان روز اول که چادر چاقچور کرديد نمي دانستيد که پدر پيرتان را تنها مي گذاريد، که مادرتان زمين گير مي شود، که...؟ خوب، حالا که فهميده ايد که دل دوري از عزيزان را نداريد چرا پس از چند هفته دوباره آنها را تنها گذاشته و بر مي گرديد؟ يعني پاي ورم کردهء مادرتان خوب شد؟ آيا مقدار ارث اينقدر بود که ارزش وارد شدن به ساختمان سفارت رژيم را داشت؟ چرا به خودتان دروغ مي گوييد؟ چرا اذعان نمي کنيد که اين رژيم خوب شده است؟ يکبار بگوييد و کلک قضيه را بکنيد. من بجاي شما مي گويم: «اين رژيم تغيير کرده، مهرورز است، مي شود با اين رژيم کنار آمد. اگر هم زهرا کاظمي کشته شده تقصير خودش بوده، اين رژيم کاري به آدم ندارد، به شرطي که سرمان را پايين بيندازيم و حجاب اسلامي را رعايت کنيم، آنوقت هر سال مي شود رفت و آمد کرد، و هم از کيسه خورد و هم از...» ته دلتان که به اين نتيجه رسيده ايد، پس چرا به زبان نمي آوريد؟
از همين الان تو صف ايستاده ايد تا بليط ارزان دو طرفه بگيريد. چرا دو طرفه؟ اگر مي شود سه ماه تابستان را به خوبي و خوشي در کنار خواهران زينب و برادران بسيجي زير چادر و مانتوي ضخيم گذراند، و جان عزيزتان هم که ديگر در خطر نيست و کسي هم که به شما کاري ندارد، پس چرا مي خواهيد برگرديد؟ بخاطر بچه هايتان بر مي گرديد؟ به اين که ديگر نمي گويند پناهندهء سياسي؛ اين پناهندهء اقتصادي است، اين گدايي است. پناهندهء سياسي يعني «نه» به استبداد و قبول هجرت، يعني ادامهء مبارزه. از اين گذشته، بچه ها را هم که مي بريد و مي آوريد، و وقتي هم که بليط گران مي شود، فقط آنها را مي فرستيد؟ پس پاسپورت سياسي گرفتن براي چي بود؟ چه چيز شما سياسي است، چه چيز شما سياسي بود؟
به راستي چرا برخي از ما ايرانيان خارج کشور اينقدر از مواضع شان کوتاه آمده اند که احمدي نژاد و پيش از او خاتمي به خودشان جرأت مي دهند در بارهء دشمنان خودشان (من و شما) به اين راحتي صحبت کنند؟ واقعا، چرا اينقدر عقب رفته ايم؟ چرا اينقدر به حد اقل ها هم پايبند نيستيم؟ چرا طولاني شدن پروسهء سرنگوني ما را تا به اين حد بي هويت کرده است؟ چه کسي مقصر است؟ به طور حتم رژيم مقصر نيست، ما خودمان کم آورده ايم. خودمان را ارزان فروخته ايم. بهايي که تعيين کرده ايم خيلي کم است – فقط رژيم با ما کاري نداشته باشد و بگذارد برويم و کنار عمه و خاله مان آش کشک بخوريم و بعد از چند هفته برگرديم، ما هم در عوض براي رژيم آبرو مي خريم. دو باره مي نويسم...ما براي رژيم آبرو مي خريم. يکبار ديگر مي نويسم...آبرو مي خريم. باز هم بنويسم؟ براي رژيم آبرو مي خريد.
مرگ بر خميني که «کلمه» را بي معني کرد.
علي ناظر – 14 خرداد 1385








[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©