Iran's Crises Unfolded  
IranCrises
 
Monday 19 November 2018
جستجو
اقتصادی
مواضع و بیانیه
اجتماعی
سیاسی و نظامی
گفتگو - شنیداری/دیداری/ن.شتاری
برداشت و تحلیل
خبر و گزارش
صفحه نخست

يادداشت هفته

* دوران بلبشو
  علی ناظر

* «فرار به جلو» موسوی
  علی ناظر

* رضا پهلوی در مسیر بازگشت به اصل خود
  علی ناظر

* باز 19 بهمن شد
  علی ناظر

* ویژه نامه بحران 88
  علی ناظر

* هفته
بی ظرفیت ها
و بی ظرف ها
  علی ناظر

* بند ناف
  علی ناظر

* پايان نامه – انتقال تجربه
  علی ناظر

* آغاز هشتمين سال فعاليت ديدگاه
  علی ناظر

* بد و بدتر
  علی ناظر

* درد دل
  علی ناظر

* اگر به مرگ من اميد بسته اي
تا نهايت نشاندنت به خاک
زندگانيم دراز باد
  علی ناظر

* يادداشت هفته - حق پناهندگي  علی ناظر

* شانتاژ - يادداشتي بجاي يادداشت هفته  علی ناظر

* پاسخي کوتاه به تعداد زيادي اي ميل  علی ناظر

* خدا را شکر که به کلاس اول آمديم  علی ناظر



اگر به مرگ من اميد بسته اي
تا نهايت نشاندنت به خاک
زندگانيم دراز باد

[ علی ناظر]
[منبع: Iran's Crises – English (ICE)]


«اگر به مرگ من اميد بسته اي/ تا نهايت نشاندنت به خاک، زندگانيم دراز باد»(1) نوبت من نبود که يادداشت هفته بنويسم، اما با بدقولي روبرو شدم. دوستي که بايد مي نوشت، جا خالي داد، و شب عيد هم نمي شود درب خانهء مردم را زد و طلبکار بود. البته تا پشت درب رفتم، ولي وقتي صداي خندهء دوست مان و خانواده اش را شنيدم، از خير يادداشت هفته اش گذشتم. اما صداي خنده هاي او مرا به ياد صداي غم آلود خانمي انداخت که روز قبل، در تماسي تلفني خبر از مرگ نا بهنگام خواهر جوانش مي داد، خواهري که مقالاتش در ديدگاه درج مي شد، و ديگر در ميان ما نيست. اين دوست در باره خواهرش مي گفت: در يک سانحه در آلمان، دور از ايران جوانمرگ شد، همهء اينها تقصير خميني است. به ياد بهرام رحماني افتادم که همين چند روز پيش مادرش درگذشته بود، به ياد علي اقبال افتادم و مرگ اش در تبعيد، به ياد طلعت ساويز (مادر رضايي جهرمي) افتادم که 4 فرزندش (3 مجاهد و يک عضو کومه له) براي آزادي و عدالت اجتماعي جانباختند، و عاقبت خودش با دلي غمبار در مرداد 84 درگذشت. و به ياد صحبتهايم با خانوادهء زماني پيش از اعدام حجت زماني افتادم، و محتواي پيام آنها پس از اعدام حجت. و به ياد تمام آنهائي که در 27 سال اخير چون تندر ايستادند، خانه را روشن کردند، و مُردند. ولي نه! هيچکدام نمُردند. زنده اند. در خاطره ها، در پشت خنده هاي نوروزي، در شعر شاعران، در ملودي آهنگسازان، و در تارهاي صوتي آوازخوانان، در اعتراض کارگران شرکت واحد، در ايستادگي زنانِ تهران در برابر باتون لباس شخصي ها، در پشت شعار ها در تظاهرات نيويورک، و در گامهاي راهپيمايان «کارزار زنان» در هلند، زنده اند. و بعد به صداي خندهء رفيق بد قولم باز گشتم. و در آن خنده ها معني بهار، نوروز، و شکفتن ها خودنمايي مي کرد. از پس آن خنده و شادي، پايکوبي و رقص و شادي، صداي ناقوس مرگ ارتجاع را بلندتر شنيدم. يادداشت اين هفته کوتاه است، هرچند پروسهء مبارزه طولاني شده است، و مي توان صدها صفحه دربارهء جنايات رژيم نوشت. از زد و بند هاي جهانخواران با شريعت پناهان دين فروش داستانها گفت، سرود سالگرد پيروزي مصدق بر جهانخواران را در 29 اسفند هرچه رساتر خواند، براي ذبح يک ملت مرثيه ها نوشت؛ و عاقبت کمبودهاي نگرشي خودمان، کم کاري هايمان، اشتباهاتمان، و درس نياموختن هايمان را به زير ذره بين بُرد. اما در يک موازنه، زمستان مرتجعين در حال رخت بربستن است و بهار آزاديخواهان خنده کنان مي آيد. بهاران خجسته باد علي ناظر – 29 اسفند 1384 (1) برگرفته از شعر «به دشمن» سروده مينا اسدي







[Posted comments0]

No press releases currently available



Iran's Crises  1998 - 2007   ©